دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٥٣ - ابن نقیب
ابن نقیب
نویسنده (ها) :
آذرتاش آذرنوش
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ نَقیب، ناصرالدین حسن بن شاوِر بن طَرخان، معروف به ابنفُقَیسی (د ٦٨٧ ق / ١٢٨٨ م)، ادیب و شاعر مصری. ابنشاکر (عیون، حوادث سال ٦٨٧ ق) و صفدی ( الوافی، ١٢ / ٤٤) و نیز ابن تغری بردی ( النجوم، ٧ / ٣٧٦) و دیگران به تاریخ مرگ او تصریح کردهاند. ابنشاکر (همانجا، قس: ابنتغری بردی، همانجا) اضافه میکند که وی در قاهره درگذشت و در دامنۀ کوه مقطّم (گورستان قرافه) به خاک سپرده شد. ابننقیب به قول ابنشاکر بیش از ٨٠ سال (همان، ٩٣) و به قول ابن تغری بردی (همانجا)، ٧٩ سال زیست.
وی مردی دانشمند و محترم و صاحب مقام بود. او را گاه «امیر» خواندهاند (مثلاً نک : صفدی، تمام المتون، ٤٠٤) و او خود نیز در شعری به این امر اشاره میکند (نک : همو، نصرة، ٣٣٣؛ نیـز: نک : ابن فضلاللـه، ١٨ / ١٤٠، که او را وزیر خوانده)، اما نمیدانیم که آیا این لفظ تنها لقبی بوده، یا بر شغلی دلالت داشته است. در مجموعۀ آثاری که منابع از او نقل کردهاند، اشارهای به روابط وی با ملک بیبرس (د ٦٧٦ ق) نرفته است، اما یکبار می بینیم شاعر، دلاوری ملک را که با اسب از فرات گذشته، میستاید و خود را از همراهان او میشمارد (ابنشاکر، فوات، ١ / ٢٣٩؛ صفدی، الغیث، ٢ / ٧٠؛ نیز نک : ابنتغری بردی، المنهل، ٣ / ٤٥٨) و نیز هنگامی که بیبرس نوشیدن خمر و مصرف گیاهان مخدر را ممنوع کرد، باز او شعری در آن باب سرود (ابنشاکر، همان، ١ / ٢٤٥-٢٤٦، عیون، ٢٠ / ٣٨٠-٣٨١). همچنین هنگامی که فرمانده سپاه بیبرس، شمسالدین آقسنقر به فتح بلاد نوبه رفت، شاعر از نبرد دَنْقَله یاد کرده، از کشتار سیاهان و درماندگی زنگیان سخن میراند (همو، فوات، ٢ / ١٨٢). در هر حال، او در اجتماع مصر، چندان توان و نفوذ داشت که بتواند با والی قاهره شوخی کند (صفدی، همان، ٢ / ١٠٧) و بر انتخاب وزیری جدید، خرده گیرد (همان، ٢ / ٢٢٥).
از رابطۀ او با بزرگان، خاصه شاعران و دانشمندان زمان، اطلاعات بیشتری داریم که غالباً به صورت تبادل شعر و چیستانسازی و معماپردازی جلوه میکند. مشهورترین کسانی که با وی شعر رد و بدل کردهاند، اینانند: ابنعبدالظاهر، شهابالدین عزازی، مظفر ذهبی، سراجالدین وراق و عفیفالدین بن عدلان (نک : ابنشاکر، فوات، ١ / ٩٧، ١٧٧، ٣ / ٤٥-٤٦، ٤ / ١٥٣-١٥٤؛ صفدی، تمام المتون، همانجا). اثیرالدین ابوحیان نیز که منبع اصلی صفدی در روایات مربوط به ابننقیب است (این روایات عیناً در فوات ابن شاکر تکرار شده)، بارها در قاهره همنشین او بوده و شعرش را ستوده است (نک : صفدی، الوافی، همانجا).
اما شعری که اینچنین مورد ستایش قرار میگرفته و ابنشاکر ( فوات، ١ / ٣٢٤) از آن به «شعری در نهایت زیبایی» وصف میکند، همانا قطعههای بسیار متعددی است که وی در معانی و نکات ظریف سروده و گویا تا سدۀ ٨ ق در دو جلد (همانجا) و یا یک مجلد بزرگ (صفدی، همانجا) موجود بوده و صفدی آن را در دست داشته است (همانجا). دو قطعۀ نسبتاً بزرگ نیز در فوات ابن شاکر از وی نقل شده است (١ / ٣٢٨-٣٣٠). حال آنکه قصاید او که به قول صفدی (همانجا) همسنگ قطعههای او نبود. نه در جایی گرد آمده و نه نویسندگان چیزی از آنها را نقل کردهاند.
قطعههای کوتاه او، مضامین و گرایشهای خاصی را که با زندگی و پدیدههای اجتماع مرفه و گاه بیبندوبار سدههای ٧ و ٨ ق رابطه دارد، به نیکی نمایش میدهد. این اشعار که سراپا در بند صنعت ایهام (= توریه) گرفتار است، پیوسته در جست و جوی نکات سخت ظریف و اعجابانگیز میرود و سرانجام، در پس این تکاپو، از چیستان و لغز سر بر میکشد، در آنها دیگر خبری از زندگی بدویان، اشتر و بیابان یا عشقهای پاک و بیآلایش نیست، بلکه عشق، خواه به مؤنث و خواه به مذکر، همه مادی است و معنای حقیقی آن در نکتهپردازیها و لفظبازیها فراموش گشته است.
با اینهمه، اینگونه شعر، از انجا که پیوسته نکتۀ نو عرضه میکند و غالباً به دو یا چند بیت منحصر میگردد و به آسانی در خاطر میماند، البته سخت مورد توجه عموم مردم و حتی دانشمندان صاحب طبع قرار میگرفته است. به همین جهت است که اینک انبوهی از «مقاطیع» ابننقیب را در کتابهای سدۀ ٧ و ٨ ق باز مییابیم. مجموعهای از این اشعار در الغیث صفدی آمده است. برخی از زیباترین مضامین قطعههای این مجموعه عبارتند از: برتری عنکبوت بر کرم ابریشم (١ / ٩١)، تعارض میان دست شاعر و درهم گریزپا (١ / ١٤٦)، شبکۀ مژگان برای زندانی کردن خیال یار (١ / ٢٤٩)، چشم زدن یار (١ / ٢٦٣)، شیرینی دروغهای یار (١ / ٤٥١)، بازی با لفظ حظّ (اقبال) و مایل شدن دستۀ ظاء (بداقبالی) (٢ / ١٣٠)، روشن کردن راه برای خیال یار با آتش شوق در تاریکی شب (٢ / ٤٤٢). بدیهی است که واژگان اینگونه شعر، دیگر از محدودۀ زمان خود فراتر نمیرود و شاعر نه تنها دیگر به دنبال کلمات غریب یا شاعرانۀ کهن نیست، بلکه اصرار دارد، نام آنچه را در اجتماع خود میبیند در شعر بیاورد و بدینسان به تودۀ مردم نزدیکتر شود. به این جهت است که کلمات بیگانهای همچون جام خسروانی (صفدی، همان، ٢ / ١٩٢)، بوق، دست، سطل و فاخته (همان، ٢ / ٢٠٧)، به آسانی در آثار ابننقیب به کار رفته است.
آثـار
یا همۀ عنایتی که نویسندگان به شعر ابنقتیب داشتهاند، باز از آنهمه اثر چیز عمدهای بر جای نمانده است. تنها شمار اندکی از این قطعه ها در مجموعههای خطی (نک : ملی تبریز، ٣ / ١٠٢٩، ١٠٣٢؛ ملی، ٢ / ٧٢-٧٣؛ کاتالوگوس، ٢٩٨) آمده است. دیگر آثار او اینهاست: ١. عبرة اللبیب بعثرة الکئیب، رسالهای ادبی است که به شیوۀ مقامات و به تقلید از رسالۀ علاءالدین علی بن عبدالظاهر به نام مراتع الغزلان تألیف شده و نسخهای از آن در ترکیه،مجموعۀ راغب پاشا موجود است (نک : ششن، ٣ / ٦)؛ ٢. منازل الاحباب و مَنازِهُ الالباب، این کتاب شامل سخنانی است که میان مؤلف و معاصرانش رد و بدل شده است و در انتساب آن به ابننقیب تردید نیست، به خصوص که صفدی آن را در اختیار داشته و آنچه را در تذکرۀ خود نقل کرده، از آن کتاب برگزیده است ( الوافی، همانجا؛ نیز قس: ابنشاکر، همان، ١ / ٣٢٤؛ حاجی خلیفه، ٢ / ١٨٢٧). اما تا آنجا که ما اطلاع داریم، امروز از این کتاب اثری بر جای نمانده است. کتاب دیگری به همین نام، اثر شهابالدین محمود (د ٧٢٥ ق) در نور عثمانیه موجود است که بروکلمان (GAL, S, I / ٤٦٧, II / ٤٣) معرفی کرده و احتمالاً غیر از منازل ابننقیب است. با اینهمه، از آنجا که ابننقیب و شهابالدین با یکدیگر دوستی نزدیک داشتهاند (ابن تغری بردی، النجوم، ٧ / ٣٧٦)، اختیار یک نام برای دو کتاب غریب مینماید.
مآخذ
ابن تغری بردی، المنهل الصافی، به کوشش نبیل محمد عبدالعزیز، قاهره، ١٩٨٥ م؛
همو، النجوم؛
ابن شاکر کتبی، محمد، عیون التواریخ، حوادث ٦٨٣-٧٠٥ ق، نسخۀ عکسی موجود در کتابخانۀ مرکز؛
همو، همان، ج ٢٠، به کوشش فیصل سامر و نبیله عبدالمنعم داوود، بغداد، ١٩٨٠ م؛
همو، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٢-١٩٧٤ م؛
ابن فضلاللـه عمری، احمد بن یحیی، مسالک الابصار، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
حاجی خلیفه، کشف؛
ششن، رمضان، نوادر المخطوطات العربیة، بیروت، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
صفدی، خلیل بن ایبک، تمام المتون فی شرح رسالة ابنزیدون، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٩ ق / ١٩٦٩ م؛
همو، الغیث المسجم فی شرح لامیة العجم، بیروت، ١٣٩٥ ق / ١٩٧٥ م؛
همو، نصرة الثائر علی المثل السائر، به کوشش محمدعلی سلطانی، دمشق، ١٣٩١ ق / ١٩٧١ م؛
همو، الوافی بالوفیات، به کوشش رمضان عبدالتواب، بیروت، ١٣٩٩ ق / ١٩٧٩ م؛
ملی، خطی؛
ملی تبریز، خطی؛
نیز:
Catalogus codicum manuscriptorum orientalium, London, ١٨٥٢;
GAL, S.
آذرتاش آذرنوش