دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٦٢ - ابن هانی، ابوالحسن
ابن هانی، ابوالحسن
نویسنده (ها) :
مهران ارزنده
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ هانی، ابوالحسن (ابوالقاسم) محمد بن هانئ بن محمد (د ٣٦٢ ق / ٩٧٣ م)، شاعر اسماعیلی اواخر دورۀ امویان در اندلس و عصر فاطمیان در مغرب. به رغم شهرت ادبی و سیاسی او و آگاهیهای فراوانی که از احوال و عقاید وی در دست است، نکاتی از زندگی و شخصیت او هنوز در پردۀ ابهام است. مثلاً با آنکه بخش اعظم زندگی وی در زادگاهش اندلس گذشته است، منابع جز اطلاعاتی کلی و مختصر از احوال او در این دوره به دست ندادهاند و عجیبتر اینکه نه از اشعار اندلسی او اکنون اثری در دست است و نه در اشعار موجود وی اشارهای به اندلس و نحوۀ زندگی و فعالیت شاعر در آن سرزمین دیده میشود (یعلاوی، ٧، ٤٦-٤٧، نیز نک : ٦٨-٧٣، فهرست دقیقی که از مشخصات قصاید ابنهانی، از جمله زمان و مکان سرودن آنها به دست داده است). بهعلاوه، از زمان و چگونگی آشنایی شاعر با «دعوت» فاطمیان نیز جز حدس و گمان برخی معاصران دربارۀ ارتباط پدر وی با آنان اطلاعی در دست نیست (برای تفصیل، نک : همو، ١٠٨- ١٠٩، ١٢٤-١٣١، ٢٣٩-٢٤٠). این ابهامها احتمالاً با بیتوجهی و احیاناً بیمهری برخی منابع کهن مغربی و اندلسی نسبت به او بیارتباط نیست، چه ظاهراً عقاید اسماعیلی شاعر و پیوندهایش با فاطمیان سبب شده که شرح حالنویسان مزبور که عموماً سنیانی متعصب بودهاند، اغلب جز به اختصار از او سخن نگویند و در این میان دیوان وی نیز از جهت اعتقادی و سیاسی، گاه مورد بیاعتنایی یا دستخوش به گزینی گردد (همو، ٧- ٨، ١٢-١٣).
نسب شاعر به مُهَلَّب بن ابی صُفره (د ٨٣ ق / ٧٠٢ م)، سردار اموی میرسید (یاقوت، ١٩ / ٩٢؛ ابنابار، ١ / ٣٦٨؛ یعلاوی، ١٠٩-١١٠). شهرت اَزْدی و مهلّبی وی از همین جاست، هرچند که ظاهراً مهلب خود ایرانینژاد بوده، نه ازدی (نک : آذرنوش، ٢٥٠). پدر او هانی که اهل یکی از آبادیهای اطراف المهدیه در افریقیه (ابنابار، همانجا؛ ابنخلکان، ٤ / ٤٢١؛ قس: یعلاوی، ١٠٨) و گویا از داعیان اسماعیلی بود (EI٢؛ یعلاوی، ١٠٨- ١٠٩)، به اندلس کهاجرت کرده و در اشبیلیه و سپس قرطبه و البیره اقامت گزیده بود (ابنابار، ابن خلکان، همانجاها؛ علی، مقدمه، ٢٠؛ یعلاوی، ١٠٩). شاعر ظاهراً در اشبیلیهزاده شده و همانجا پرورش یافته است (ابنخلکان، همانجا؛ ذهبی، ١٦ / ١٣٢؛ علی، همانجا؛ قس: ابنخطیب، ٢ / ٢٨٨، که زادگاه او را قریۀ سکون از توابع اشبیلیه نوشته است)، گرچه برخی نیز البیره را زادگاه او دانستهاند (ابنابار، همانجا؛ ابنسعید، ٢ / ٩٧؛ دربارۀ روایتهای مختلف مربوط به زادگاه شاعر، نک : بعلاوی، ١٠٧- ١٠٨). در تاریخ تولد او نیز اختلاف است. یعلاوی باتوجه به پارهای قراین، ازجمله تاریخ وفات شاعر، سن وی هنگام مرگ و تاریخ پیوستن او به جوهر، سردار فاطمی، تاریخ تولد او را ٣٢٠ ق / ٩٣٢ م دانسته است (ص ١١٠-١١٢).
از محیط تربیتی و استادان وی اطلاعی در دست نیست، اما منابع از تبحر وی در شعر و ادب سخن گفتهاند (یاقوت، ابنخلکان، ابنسعید، ذهبی، همانجاها؛ ابنخطیب، ٢ / ٢٨٩، که شاعر را در حل معما نیز چیرهدست خوانده است؛ قس: یعلاوی، ١١٢-١١٣). اشعار او نیز حاکی از آگاهی وسیع وی از فرهنگ و ادب عربی و اسلامی است (علی، همانجا؛ فروخ، ٤ / ٢٦٧؛ بعلاوی، ١١٣-١١٤؛ دربارۀ مضامین اعتقادی اشعار ابنهانی، نک : ادامۀ مقاله).
تنها آگاهی دیگری که از زندگی شاعر در اندلس داریم، پیوستن او به بارگاه امیر اشبیلیه و دوستی صمیمانۀ شاعر با او و سپس گریختن وی از اندلس است. جزئیات این جزئیات این رویدادها به درستی دانسته نیست. حتی نمیدانیم آن امیر اندلسی که بوده است؛ تنها میدانیم که عقاید یا رفتار بیپروای شاعر مایۀ بدگمانی و خشم مردم اشبیلیه نسبت او شده بود، تا آنجا که وی به توصیۀ امیر اشبیلیه که غیبت موقت شاعر را برای آرام شدن اوضاع لازم میشمرد، در ٢٧ سالگی، اشبیلیه و اندلس را ترک گفت و به مغرب رفت (فتح بن خاقان، ٣٢٢-٣٢٣؛ یاقوت، ابنخلکان، ذهبی، علی، همانجاها). نکتۀ درخور توجه در اینباره، اینکه غالب منابع کهن از هوسرانیهای شاعر و عقاید فسی وی که قاعدتاً مراد از آن همان باورهای شیعی و اسماعیلی اوست، یکجا و در کنار هم یاد کردهاند و به درستی روشن نیست که آیا این اشارهها حاکی از واقعیت امر است، یا تمایلی به مخدوش کردن چهرۀ شاعر و مخدومان فاطمیش و یا هر دو (در اینبـاره، نک : یافعی، ٢ / ٣٧٦؛ صفدی، ١ / ٣٥٢؛ دلجی، ١٠٢؛ برای آگاهی بیشتر دربارۀ علل خروج شاعر از اندلس، نک : هیکل، ٢٣٢-٢٣٤؛ یعلاوی، ١١٤-١١٧). در مغرب، وی نخست به مدح جوهر صقلی، سردار فاطمی که در این هنگام سرگرم فتوحات بزرگ خود در مغرب اقصی بود، پرداخت (ابنهانی، ١٦٢-١٨٢، ٣٩٧-٤١٢؛ یاقوت، ١٩ / ٩٢-٩٣؛ ابنخلکان، همانجا؛ یعلاوی، ١١٧- ١١٨؛ دربارۀ جوهر صقلی، نک : همو، ٨٨-٩٢)، اما چون مهری از او ندید (ابنخطیب، علی، همانجاها؛ قس: کرو، ٨٨)، رو به سوی امیر جعفر بن علی بن حمدون آورد و به مدح وی و برادرش یحیی پرداخت (ابنهانی، جم ؛ فتح بن خاقان، ٣٢٣؛ یاقوت، ١٩ / ٩٣؛ ابنخلکان، همانجا؛ قس: ابنخطیب، همانجا؛ نیز نک : یعلاوی، ١١٨- ١١٩). جعفر که والی المعزالدین اللـه، خلیفۀ فاطمی، برمَسیله، مرکز ولایت زاب در مغرب میانه بود (همو، ٨٣-٨٤)، بارگاهی پررونق داشت که توجه بسیاری از شاعران و ادیبان ازجمله ابنهانی را به خود جلب کرده بود (ابندواداری، ٦ / ٢٤٢؛ ابنخلدون، ٤(١) / ١٧٦؛ یعلاوی، ١٢٠ / ١٢١).
ورود شاعر به مسیله درهای کامیابی را به روی او گشود. وی به زودی در بارگاه جعفر مقامی بلند یافت و در زمرۀ دوستان نزدیک وی درآمد (فتح بن خاقان، یاقوت، ابنخلکان، همانجاها؛ ابنسعید، ٢ / ٩٧- ٩٨؛ ابنخطیب، یعلاوی، همانجاها؛ دربارۀ حکایت ابنسعید، نک : یعلاوی، ١٥)، چنانکه حتی بعدها که جعفر از معز و فاطمیان گسست، شاعر با آنکه خود اینک مدیحهسرای معز شده بود، از جعفر به بدی یاد نکرد (همو، ٨٧- ٨٨). چند سال بعد، معز که آوازۀ ابنهانی را شنیده و چه بسا از قصایدی که شاعر احتمالاً از مسیله برای وی میفرستاد، خشنود شده بود، او را از جعفر طلب کرد. جعفر نیز شاعر را با هدایایی به قیروان نزد خلیفه فرستاد (یاقوت، همانجا؛ ابنخلکان، ٤ / ٤٢١-٤٢٢؛ ابنسعید، ٢ / ٩٨؛ ابنخطیب، علی، همانجاها؛ دربارۀ قصایدی که شاعر احتمالاً از مسیله برای خلیفۀ فاطمی فرستاده است. (نک : یعلاوی، ٤٩، ١٢٢).
با سفر ابنهانی به قیروان که گویا چندان بیخطر و تهی از برخی سختیها نیز نبوده است (نک : علی، مقدمه، ٢٠-٢١)، مرحلۀ دیگری از زندگی شاعر آغاز شد که گرچه نسبتاً کوتاه بود، بهویژه از لحاظ ادبی، پربارترین مرحلۀ زندگی وی بهشمار میرود. مدیحههای بلند و خیرهکنندۀ شاعر در این دوره که مبالغهآمیز بودن آنها همواره مورد نکوهش منابع کهن بوده (حمیدی، ١ / ١٥٦؛ ابندحیه، ١٩٢؛ ابنابار، ذهبی، همانجاها؛ نیز منابع دیگر؛ دربارۀ غلو در اشعار او، نک : ادامۀ مقاله)، به زودی موجب عنایت و دلبستگی عمیق خلیفه به وی گردید، چنانکه به گفتۀ خود ابن هانی هیچ شاعر و ادیبی پیش از او به چنین منزلتی نزد ممدوح خود نرسیده بود (ص ٦١٢، بیت، ٣؛ علی. مقدمه، ٢١). مهمترین مدیحههای اعتقادی و سیاسی ابنهانی نیز در همین دورۀ اقامت وی در بارگاه خلافت سروده شده است (دربارۀ نحوۀ زندگی وی در پایتخت فاطمیان، نک : یعلاوی، ١٢٢-١٢٣، که باتوجه به فقدان هرگونه خبر یا قرینهدر اشعار ابنهانی، حتی به حضور مستمر او در آنجا تردید کرده است).
این کامیابیهای شاعر که نوید آیندهای درخشان برای او میداد، چندان نپایید، چه وی هنگام انتقال پایتخت به قاهره، زمانی که خلیفه در حال حرکت به سوی مصر بود، به گونهای نامنتظر کشته شد. علل و چگونگی مرگ ابنهانی خود از نکات تاریک زندگی اوست. به روایت منابع، شاعر هنگامی که معز، افریقیه (تقریباً تونس امروزی) را به قصد مصر ترک میگفت، تا مسافتی از راه (ظاهراً پس از برقه) در رکاب وی بود و آنگاه که پس از بدرقۀ او، برای آوردن خانوادۀ خود، به سوی مغرب باز میگشته، در برقه چند روزی در خانۀ یکی از اعیان شهر اقامت کرد. در همین شهر، در بامداد شبی که با بادهنوشی و احیاناً کشمکشهایی همراه بوده، پیکر بیجان او را که با پارهای از جامهاش خفه شده بود، در باغی یافتند (یاقوت، همانجا؛ نک : ابنخلکان، ٤ / ٤٢٢، که دو روایت دیگر نیز در اینباره نقل کرده: در یکی، مرگ شاعر در نتیجۀ حملۀ عدهای به وی روی داده و در دیگری، در نتیجۀ مستی شبانه و خوابیدن در راه؛ به علاوه، همو روایت دیگری نیز از ابنشداد نقل میکند که به موجب آن مرگ شاعر در زمان مصاحبت او با خلیفه روی داده، نه پس از جدایی از وی و در بازگشت به مغرب؛ قس: علی، مقدمه، ٢٢). برخی قتل او را با شرابخواری و هوسرانیهای او مربوط دانستهاند (یاقوت، ابنخلکان، همانجاها؛ ابنسعید، ٢ / ٩٨- ٩٩؛ ابندواداری، ٦ / ٢٥٤؛ ابنخطیب، ٢ / ٢٩٣، که مرگ شاعر را در نتیجۀ مستی و برهنه خوابیدن در سرمای شدید دانسته است). برخی نیز حسادتها و خصومتهای شخصی یا سیاسی را در این امر دخیل شمردهاند (ابندواداری، همانجا، که به احتمال حسادت تمیم، پسر و ولیعهد معز، نسبت به ابنهانی اشاره کرده؛ علی، همانجا، که او نیز احتمال دست داشتن امویان را در قتل شاعر بعید ندانسته است؛ نیز مونرو، ٩؛ برای تفصیل چگونگی و علل مرگ ابنهانی و روایات مربوط به آن، نک : یعلاوی، ١٣٢- ١٣٩).
با آنکه شاید هیچیک از این روایتها نتواند گره از راز مرگ ابنهانی بگشاید، هیچیک نیز با جنبهای از شخصیت و رفتار او بیارتباط نیست، چه هم گرایشهای سیاسی و اعتقادی ابنهانی و هم رفتار و امیال شخصی او زمینۀ گستردهای برای دشمنیها و خطرات گوناگون فراهم آورده بود.
مرگ ابنهانی، بر معز نیز گران آمد، چه او امید داشت که با داشتن شاعر بزرگی چون وی، از لحاظ ادبی نیز خلافت بغداد را به مبارزه بطلبد و هر چه بیشتر بر رونق ادبی و سیاسی بارگاه خود بیفزاید (یاقوت، ابنخلکان، ابنخطیب، مونرو، همانجاها).
روایتهای مختلفی که دربارۀ نحوۀ زندگی و مرگ ابنهانی، در دست است، از جهت دیگری نیز اهمیت مییابند و آن همانا تصویر متضادی است که باتوجه به این روایتها از شخصیت ابنهانی در مقام شاعری مؤمن و مبارزهجو به دست میآید. با آنکه میل به بادهنوشی و هوسرانی، آن هم در میان شاعران اندلسی، به هیچروی غریب نیست، وجود برخی گرایشهای افراطی از این دست که در رفتار و گاه در قالب اشعار غنایی و تغزلی جلوهگر میشود، نزد شاعری چون ابنهانئ که فعالیت ادبی خود را وقف مبارزۀ اعتقادی و سیاسی فاطمیان کرده است، اگر غیرعادی نباشد، دست کم نشان میدهد که چگونه نویسندگان و ناقدان، با گذشت زمان، تصویر شاعران مؤمن و آرمانخواه خویش را، پاکیزه میگردانند و هرگونه آلایش را از آن میزدایند.
ابنهانی، به رغم زندگی کوتاهش، در میان شاعران اندلس آوازهای بلند یافته است، گرچه شهرت وی درواقع پس از مهاجرتش از اندلس آغاز شد (حمیدی، همانجا). به همین سبب نیز، چنانکه ابنحزم اشاره کرده، او را به سرزمینی که منزلگاه بعدی او بود، یعنی مغرب، منسوب داشتهاند (مقری، ٣ / ١٦٤؛ یعلاوی، ٣٥٦). آوازۀ وی تا آنجا رسید که او را همسنگ متنبی (ﻫ م) شمردند (ابنابار، همانجا؛ ابنخلکان، ٤ / ٤٢٤). این مقایسه که البته خود حاکی از رقابت شاعران غرب جهان اسلام با شرقیان و نموداری از استقلالطلبی ایشان در برابر شرق است (یعلاوی، ٣٣٣؛ دیوهرست، ٦٤٢؛ قس: پرس، ٤٦) و حتی مایۀ افسانهپردازیهایی نیز دربارۀ ملاقات میان دو شاعر شده است (یافعی، ٢ / ٣٧٧- ٣٧٩؛ ابنعماد، ٣ / ٤٢-٤٣؛ یعلاوی، ٣٣٣، ٣٦٣)، گرچه بیشک مبالغهآمیز است، حقیقتی را در خود نهفته دارد که همانا شباهت برخی مضامین و اسلوبها و حتی عبارتها در شعر این دو شاعر نامدار است (فروخ، ٤ / ٢٦٨؛ یعلاوی، ٣٣٧- ٣٣٨؛ فون کومر، ٤٨٣). این شباهتها که داوریهـای موافق و مخالف منتقدان را به دنبال آورده است (نک : کیلانی، ١٢٧-١٧٧، بحث انتقادی که ابنهانی را چه از لحاظ شعر و چه از لحاظ شخصیت، بسی حقیرتر از متنبی شمرده است؛ قس: علی، مقدمه، ٣١-٣٣؛ کروه، ٨٧-٩١، که از اصالت شعر و شخصیت ابنهانی دفاع کرده است؛ نیز نک : یعلاوی، ٣٣٢-٣٣٦؛ ضیف، ٤٢١- ٤٢٤؛ فاخوری، ٥٩٦-٥٩٧؛ رکابی، ٩٠؛ وات، ٨٥-٨٧)، گذشته از تواناییهای ذاتی این دو تن، حاصل دلبستگی ابنهانی به متنبی و ممارست وی در سبک و مضمون اشعار اوست (نک : قصیدهای که در آن ابنهانی از شبزندهداریهای خود در هنگام مطالعۀ دیوان متنبی سخن گفته است، ٣٣٠-٣٣٣؛ هیکل، ٢٣٥، ٢٤٤-٢٤٥؛ یعلاوی، ١١٣، ٣٣٤- ٣٣٨).
سبک شعر ابنهانی همچون سبک شعر متنبی نوکلاسیک است. اکثر قریب به اتفاق قصاید موجود او را مدح تشکیل میدهد و در این میان بیشترین مدیحهها در ستایش جعفر و یحیی، امیران مسیله و سپس معز، خلیفۀ فاطمی است. ساختمان قصاید ابنهانی که اغلب بسیار بلند و بیشتر در وزنهای طویل، کامل و بسیط است (هیکل، ٢٤١-٢٤٢؛ یعلاوی، ٣١١-٣١٢)، کاملاً بر الگوی سنتی قصاید عرب استوار است و شاعر در آنجا جز در مواردی اندک از چارچوب رایج این قصاید خارج نشده است (همو، ٢٠٣-٢٣٧، ٣٠٥-٣٣٢). قوت بیان، فراوانی تصاویر و قلت تصنع، یعنی همان عواملی که شعر او را در نظر محققان به شعر متنبی شبیه ساخته، از ویژگیهای بارز شعر اوست (علی، مقدمه، ٢٨- ٢٩؛ هیکل، ٢٣٦- ٢٤١؛ فون کومر، همانجا). با اینهمه، گرایشی نیز به واژگان دشوار و پرطنین و تعابیر غریب در اشعار وی دیده میشود که از دیرباز مایۀ خردهگیری بر شعر او بوده است (ابنرشیق، ١٢٤-١٢٥؛ ابن شرف، ٣٦؛ حمیدی، همانجا؛ ابندحیه، ١٩٥؛ علی، مقدمه، ٣٠؛ هیکل، ٢٣٩-٢٤٠؛ فروخ، ٤ / ٢٦٧- ٢٦٨؛ یعلاوی، ٣٢٧- ٣٢٩، ٣٤٨-٣٥٠؛ نک : علی، مقدمه، ٢٥-٢٦، که به انتقاد ابنرشیق پاسخ گفته است)؛ چنانکه گویند منتقد برجستهای چون ابوالعلاء معری (ﻫ م) چون اشعار ابنهانی را شنید، طنین گوشخراش آنها را به ریشخند گرفت (نک : ابنخلکان، همانجا، که پس از نقل سخن ابوالعلاء رأی او را ناعادلانه و ناشی از دلبستگی مفرط وی به متنبی دانسته است؛ نیز هیکل، ٢٤٠؛ مونرو، همانجا).
در اشعار هانی، بسیاری از امور شخصی و رویدادهای تاریخی از جمله جنگهای فاطمیان با دشمنان مسلمان و مسیحیشان بازتاب یافتهاند (یعلاوی، ١٤١-٢٠٢)، اما احتمالاً شاخصترین ویژگی شعر ابنهانی که از او شاعری بحثانگیز ساخته، همانا درون مایۀ اعتقادی و سیاسی اشعار اوست و همین ویژگی است که از دیرباز سبب شده که داوریهای ادبی و فنی منتقدان دربارۀ وی از حب و بغضهای مذهبی و سیاسی برکنار نماند (مثلاً نک : ابنخلکان، همانجا، که میگوید اگر مدیحههای کفرآمیز ابنهانی نبود، دیوان وی از بهترین دیوانهای شعر بود).
مدیحههایی که ابنهانی در ستایش معز سروده اغلب آکنده از مفاهیم و باورهای مذهبی و کلامی اسماعیلی است. مفاهیمی چون امامت، عصمت امام، جایگاه امام در خلقت و سایر باورهای بنیادی اسماعیلیان بهویژه دربارۀ امامت که همه در قالب مدح و خطاب به معز، امام و ممدوح شاعر به نظم آمده، در بسیاری از قصاید او به چشم میخورد (یعلاوی، ٢٤٦- ٢٦٩). در برخی از این قصاید که طبعاً برای خوانندۀ ناآشنا با باورهای اسماعیلیان غریب -مینماید، شاعر گاه چنان صفتهای بزرگی (مثلاً واحد، قهار، علةالدنیا) به ممدوح خود نسبت میدهد که جز با تفسیرهای پیچیدۀ کلامی نمیتوان از تضاد آنها با باورهای متعارف اهل سنت کاست (مثلاً نک : تفسیرهای علی از برخی از این اشعار، مقدمه، ٥٢- ٥٨؛ نیز بستانی). همین امر سبب شده که به استثنای شیعیان امامی که البته نسبت به او نظر مشاعد داشتهاند (ابن شهر آشوب، ١٤٨؛ حر عاملی، ٢ / ٣١١؛ صدر، ٢٠٦-٢٠٧؛ آقابزرگ، ٩(١) / ٣٣). تقریباً تمامی منابع دیگر او را به غلو یا کفرگویی متهم کنند و آنان نیز که خواستهاند توضیحی برای این امر بیابند، یا مانند ابنشَدّاد قیروانی خلیفه معز را متهم ساختهاند که شعرای خود را وادار به چنین غلوهایی کرده است (یعلاوی، ٢٤١، ٣٤٥) و یا اصولاً در صداقت ابنهانی شک کرده و مدیحههای شاعر را تنها وسیلهای برای تملق و دستیابی به عطایایی بیشتر قلمداد کردهاند (کیلانی، ١٧٦-١٧٧؛ حسن، ٤٤١؛ فروخ، ٤ / ٢٦٨- ٢٦٩)؛ حال آنکه، با توجه به قراین تاریخی و ادبی، دلیلی برای تردید در صداقت ابنهانی در دست نیست (برای تفصیـل، نک : یعلاوی، ٢٤٠-٢٤١، ٣٤٥- ٣٤٨) و آنچه غلو و در نتیجه کفرگویی ابنهانی خوانده شده، درواقع چیزی نیست جز تجلّی منظوم عقاید نحلههایی که صرف ظهور تاریخیشان، در نظر عامۀ اهل سنت، حاکی از نوعی فراتر رفتن از حد متعارف زندگی و باورهای مسلمانان بوده است. دیوان ابنهانی که دست کم از نیمۀ دوم سدۀ ٥ ق / ١١ م شهرت و رواج داشته (مقری، ٣ / ٤٠٧؛ یعلاوی، ٣٥٣)، نخستین بار در ١٢٧٤ ق / ١٨٥٧ م در بولاق به چاپ رسید و سس بارها در بیروت انتشار یافت. اما کاملترین پژوهش دیوان تاکنون، از آنِ زاهد علی، پژوهشگر اسماعیلی هند است که با استفاده از چاپهای یاد شده و نسخههای خطی متعدد، تصحیحی انتقادی از متن دیوان فراهم آورده و سپس به شرح اشعار پرداخته و این همه را، با مقدمهای تحقیقی و البته جانبدارانه در احوال و عقاید و شعر ابنهانی، در حدود ٩٠٠ صفحه با عنوان تبیین المعانی فی شرح دیوان ابن هانئ در قاهره (١٣٥٢ ق / ١٩٣٣ م) به چاپ رسانده است (دربارۀ نسخهها و چاپهای دیوان، به ویژه تصحیح و شرح زاهد علی و امتیازها و نقایص آن، نک : یعلاوی، ٣١-٤٦؛ GAS, II / ٦٥٤-٦٥٥). حاجی خلیفه تاریخی نیز به ابنهانی نسبت داده (١ / ٢٨٠) که جز اشارۀ بروکلمان (GAL, S, I / ١٤٧)، اطلاعی از آن در دست نیست.
شاعر دیگری نیز به نام ابنهانی شناخته شده که به روایت منابع از نوادگان ابنهانئ معروف است. وی که محمد بن ابراهیم بن مفضل ازدی نام دارد، در سدۀ ٦ ق / ١٢ م در مصر میزیسته و در اواخر دورۀ وزارت صالح بن رُزّیک (پیش از ٥٦٠ ق / ١١٦٥ م) در گذشته است. عمادالدین کاتب اشعار بسیاری از او نقل کرده است (١ / ٢٤٨-٢٨١؛ دربارۀ این شاعر و دیگر نوادگان ابنهانی، نک : یعلاوی، ٣٥٨-٣٦١).
مآخذ
آذرنوش، آذرتاش، راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی، تهران، ١٣٥٤ ش؛
آقابزرگ، الذریعة؛
ابنابار، محمد بن عبداللـه، الذریعة؛
ابنابار، محمد بن عبداللـه، التکلمة لکتاب الصلة، به کوشش عزت عطار حسینی، قاهره، ١٩٥٦ م؛
ابنخطیب، محمد بن عبداللـه، الاحاطة، به کوشش محمد عبداللـه عنان، قاهره، ١٣٩٤ ق / ١٩٧٤ م؛
ابنخلدون، العبر؛
ابنخلکان، وفیات؛
ابندحیه، عمر بن حسن، المطرب من اشعار اهل المغرب، به کوشش ابراهیم ابیاری و دیگران، قاهره، ١٣٧٤ ق / ١٩٥٥ م؛
ابندواداری، ابوبکر بن عبداللـه، کنز الدرر، به کوشش صلاحالدین منجد، قاهره، ١٣٨٠ ق / ١٩٦١ م؛
ابنرشیق، حسن، العمدة، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
ابن سعید مغربی، علی بن موسی، المغرب، به کوشش شوقی ضیف، قاهره، ١٩٥٥ م؛
ابن شرف قیروانی، محمد بن ابی سعید، رسائل الانتقاد، به کوشش حسن حسینی عبدالوهاب، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٣ م؛
ابن شهرآشوب، محمد بن علی، معالم العلماء، نجف، ١٣٨٠ ق / ١٩٦١ م؛
ابن عماد حنبلی، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ ق؛
ابنهانی، محمد، «دیوان» (نک : هم ، علی)؛
بستانی؛
حاجی خلیفه، کشف؛
حر عاملی، محمد بن حسن، امل الآمل، به کوشش احمد حسینی، قم، ١٣٦٢ ش؛
حسن، ابراهیم، تاریخ الدولة الفاطمیة، قاهره، ١٩٦٤ م؛
حمیدی، محمد بن ابینصر، جذوة المقتبس، به کوشش ابراهیم ابیاری، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
دلجی، احمد بن علی، الفلاکة و المفلوکون، بغداد، ١٣٨٥ ق؛
ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش اکرم بوشی، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
رکابی، جودت، فی الادب الاندلسی، قاهره، ١٩٧٠ م؛
صدر، حسن، تأسیس الشیعة، بغداد، شرکة النشر و الطباعة العراقیة المحدودة؛
صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوشش هلموت ریتر، بیروت، ١٣٨١ ق / ١٩٦١ م؛
ضیف، شوقی، الفن و مذاهبه فی الشعر العربی، قاهره، دارالمعارف؛
علی، زاهد، تبیین المعانی فی شرح دیوان ابن هانئ، قاهره، ١٣٥٢ ق / ١٩٣٣ م؛
عمادالدین کاتب، محمد، خریدة القصر و جریدة العصر، (قسم شعراء مصر)، به کوشش احمد امین و دیگران، قاهره، ١٣٧٠ ق / ١٩٥١ م؛
فاخوری، حنا، تاریخ ادبیات زبان عربی، ترجمۀ عبدالمحمد آیتی، تهران، ١٣٦١ ش؛
فتح بن خاقان، مطمح الانفس، به کوشش محمدعلی شوابکة، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، ١٩٨٤ م؛
کرو، ابوالقاسم محمد، «مقارنات خفیفة بین متنبی المشرق و متنبی المغرب»، مجلۀ اللسان العربی، ١٩٦٦ م؛
شم ٤؛
کیلانی، کامل، نظرات فی تاریخ الادب الاندلسی، قاهره، ١٣٤٢ ق / ١٩٢٤ م؛
مقری، احمد بن محمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٨ م؛
وات، مونتگمری، اسپانیای اسلامی، ترجمۀ محمدعلی طالقانی، تهران، ١٣٥٩ ش؛
هیکل، احمد، الادب الاندلسی، قاهره، ١٩٨٦ م؛
یافعی، عبداللـه بن اسعد، مرآة الجنان، حیدرآباد دکن، ١٣٣٨ ق؛
یاقوت، ادبا؛
یعلاوی، محمد، ابن هانئ، المغربی الاندلسی، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
نیز:
Dewhurst, R. P., «Abu Tammam and Ibn Hani», JRAS, Part IV, ١٩٢٦;
EI٢, GAL, S;
GAS;
Monroe, James T., Hispano-Arabic Poetry, Berkeley, ١٩٧٤;
Pérès, Henri, La poésie andalouse en arabe classique, Paris, ١٩٥٣;
Von Kremer, A., «Über den shî῾itischen Dichter Abu-lḳâsim Moħammed Ibn Hâni᾽», ZDMG, Leipzig, ١٨٧٠, vol. XXIV.
مهران ارزنده