دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٣٥ - حصکفی
حصکفی
نویسنده (ها) :
رضوان مساح
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَصْکَفی، ابوالفضل یحیی بن سلامه، ملقب به معینالدین (٤٦٠-٥٥١ یا ٥٥٣ ق/ ١٠٦٨- ١١٥٦ یا ١١٥٨ م)، خطیب و شاعر منسوب به شهرک حِصْن کَیفا، در دیار بکر (سمعانی، ٢/ ٢٢٧؛ ابناثیر، ١/ ٣٦٩؛ ابنخلکان، ٦/ ٢١٠).
عمادالدین کاتب بسیار آرزومند بود که وی را در موصل ملاقات کند، اما بهرغم کوشش فراوان موفق به دیدار وی نشد (٢/ ٤٧٢-٤٧٣). همو گوید که از فرزند ابنانباری (ه م) درخواست کرد تا مجموعهای را که از سخنان بزرگان در حق پدرش گرد آورده است، به وی دهد تا بخشهای پسندیدۀ آن را نقل کند، اما او بهانه آورد که آن مجموعه اینک در کتابخانۀ (= خَزْن) پدرش نگهداری میشود؛ سپس در عوض، کیسههایی شامل چندین رساله برای عمادالدین فرستاد که در میان آنها، نامهای از حصکفی نیز آمده بود. عمادالدین این نامه را سخت ستوده و در خریدۀ خود (٢/ ٤٧٦) آورده است. افزون بر این، عمادالدین مجموعهای دیگر از اشعار وی را در مصر یافته و از روی آن نسخهبرداری کرده است (٢/ ٤٩٤-٤٩٥)؛ آنچه عمادالدین از اشعار و رسائل حصکفی در خریده نقل کرده، بر ٧٠ صفحه شامل است، اما از زندگانی خود وی اطلاع چندانی به دست نمیدهد؛ منابع دیگر نیز به اختصار به آن پرداختهاند.
حصکفی در شهرک طَنزه، در دیار بکر نزدیک جزیرۀ ابنعمر، چشم به جهان گشود (همو، ٢/ ٤٧٢؛ یاقوت، بلدان، ٢/ ٥٥٢؛ ذهبی، ٢٠/ ٣٢٠) و نسبت «طنزی» وی از همین جا ست؛ اما برخی دیگر از منابع (نک : سبکی، ٤/ ٣٢٢؛ سبط ابن جوزی، ٣٦٥؛ حاجیخلیفه، ٢/ ١١٦٦) وی را به خطا «طبری» خواندهاند. وی در شهر حصن کیفا نشئت یافت (عمادالدین، همانجا؛ ابنجوزی، ١٠/ ٤٣٣؛ یاقوت، ادبا، ٢٠/ ١٨؛ ابناثیر، همانجا)، سپس راهی بغداد شد و برخی از اشعار و مقاماتش را به ابوزکریا خطیب تبریزی عرضه کرد (ابنجوزی، همانجا؛ ابنخلکان، ٦/ ٢٠٥) و موجب شد که خطیب وی را به شاگردی بپذیرد. بدینسان وی نزد استاد چندان در ادب تبحر یافت که خود در نظم و نثر و انشاء خطبه چیرهدست شد (یاقوت، همانجا). سپس به میافارقین رفت و در مقام خطیب و مفتی شهر تا آخر عمر همانجا زیست (عمادالدین، ابنجوزی، یاقوت، ذهبی، همانجاها).
سمعانی نقل میکند که حصکفی در ٥٥١ ق به وی اجازه داد تا نوشتههای او را روایت کند (٢/ ٢٢٧). افزون بر این، ابوعبدالرحمان عسکر بن اسامۀ نصیبی در بغداد، ابوالحسن علی ابن مسعود اسعردی در رقه، ابوالخیر سلامة بن قیصر ضریر در قلعۀ جعبر، خضر بن ثروان در بلخ، و ساعد بن فضائل منبجی در نیشابور از قول حصکفی برای سمعانی روایت کردهاند (نک : همانجا).
از آنجا که وی فقه را براساس مذهب شافعی خوانده (ابنخلکان، ذهبی، همانجاها؛ ابنکثیر، ١١/ ٢١٤)، اسنوی (١/ ٤٣٨) و سبکی (٤/ ٣٢٢) وی را در طبقات خود آوردهاند، اما همۀ منابع به شیعه بودن وی و حتى غلو در آن تصریح کردهاند (سمعانی، همانجا؛ ابنخلکان، ٦/ ٢٠٩؛ ابنکثیر، همانجا؛ قمی، ٧١٢) و همین امر سبب شده است تا نام وی در کتابهای شیعی چون الفوائد الرضویۀ قمی (ص ٧١٢)، طبقات اعلام الشیعۀ آقابزرگ تهرانی (ص ٣٣٩)، اعیان الشیعۀ امین (١٠/ ٢٩٦-٢٩٩) و دایرةالمعارف تشیع (٦/ ٣٧٦) راه یابد.
آثار خطی
١. دیوان رسائل، یا رسائل یا دیوان خطب
(نک : ذهبی، همانجا؛ کحاله، ١٣/ ٢٠١؛ نیز نک : الفهرس ... ، ٢٧٩). از خصوصیات نوشتههای وی، بهکارگیری صنایع و آرایههای لفظی است (نیز نک : عمادالدین، ٢/ ٤٧٢؛ ابنجوزی، ١٠/ ٤٣٣). ازجملۀ آنچه عمادالدین کاتب از مجموعۀ نوشتههای حصکفی نقل کرده است، میتوان به خطبهای اشاره کرد که در آن تنها از کلمات بدون نقطه استفاده شده است (٢/ ٤٨٥-٤٨٦)؛ همچنین رسالهای با عنوان کُدریّه که از زبان دو مرغ سنگخوار نقل شده (همو، ٢/ ٥٢٨ - ٥٣٣)، نیز مقامهای که از زبان قصّار (گازر یا جامهشوی) و صیاد بازگو شده و آن را خطاب به یک قاضی نوشته است که نسبت به قومی بیحرمتی روا داشته بود (همو، ٢/ ٥١٥- ٥٢٨). این قطعات احتمالاً از همان کتاب رسائل استخراج شده است.
٢. دیوان شعر
که نسخهای از آن در موصل موجود است (چلبی، ٤٨؛ نیز نک : GAL, S, I/ ٧٣٣). ابنخلکان (د ٦٨١ ق) نیز دیـوان وی را در دست داشته است (نک : ٤/ ٧٢). افزون بر این، گویا اشعار وی سخت رواج داشته است، زیرا عمادالدین کاتب نقل میکند که قطعه شعری از وی را در بغداد، موصل، واسط و اصفهان شنیده است (٢/ ٤٧٤). سبط ابن جوزی قصیدهای از وی را آورده و متذکر شده است که برخی از مشایخ بغداد، این قصیده را که حصکفی برای خطیب تبریزی خوانده بود، برای او نیز خواندهاند (ص ٣٦٥-٣٦٦).
سرودههای وی آکنده از صنایعی چون لزوم مالایلزم، ترصیع، تطبیق، تقسیم و تجنیس است (مثـلاً نک : عمادالدین، ٢/ ٤٨٦، ٤٨٩، ٤٩٧؛ ابنعماد، ٦/ ٢٨٠)؛ ازجمله میتوان به ٨ بیت اشاره کرد کـه در آنها صنعـت تجنیس بـه کار رفتـه است (نک : عمادالدین، ٢/ ٤٧٥).
از آنجا که وی عقاید دینی خود را بیپروا در اشعارش نمایان میکرده است، میتوان سرودههای دینیاش را به طور مجزا بررسی کرد: وی در قطعهای ٦١ بیتی همۀ علاقۀ خود را به آیین تشیع چنین ابراز کرده و در آن ١٢ امام (ع) را ارج نهاده است: عشق به ائمۀ شیعه، با گوشت و خون وی درآمیخته است (ابنجوزی، ١/ ٤٣٤-٤٣٦، بیت ٢١؛ ابنکثیر، ١١/ ٢١٤). همچنین وی ١٢ بیت در رثای امام حسین (ع) و مقتل وی سروده و در این ابیات «رافضی» یا «خارجی» بودن خود را نفی کرده است (ابنکثیر، ١١/ ٢١٥، بیت ٥). از دیگر اشعار او میتوان به ٢٢ بیت در مدح اهل بیت (ع) (عمادالدین، ٢/ ٤٩٠-٤٩١)، دو بیت در مدح ١٢ امام (ع) (سبط ابن جوزی، ٣٦٧)، ٤ بیت که در آن به قراء هفتگانـه و اصحاب صحاح اشاره دارد (سبکـی، ٤/ ٣٢٣؛ نیز نک : ابنجوزی، ١٠/ ٤٣٦- ٤٣٨)، و ٣ بیت دربارۀ تشنگی امام حسین (ع) در کربلا (عمادالدین، ٢/ ٥١٣) اشاره کرد. افزون بر این، میتوان به ٧ بیت با مضامین عرفانی اشاره نمود که خطاب به کمالالدین شهرزوری در موصل سروده است (همو، ٢/ ٤٩٥).
وی در اشعار غیردینی خود به غزل، اسب، شمشیر، شراب و نظایر آن پرداخته و شماری اشعار مناسبت نیز سروده است (مثلاً نک : همو، ٢/ ٥١٠-٥١١، ٥٣٤-٥٣٦)؛ ازجمله میتوان به دو بیت در هجو آوازخوانی بدصدا (ابنوردی، ٢/ ٩٤)، ٢٦ بیت در هجو آوازخوانی دیگر (ابنخلکان، ٦/ ٢٠٧- ٢٠٨)، ٨ بیت در جواب رسالۀ امیر علی بن مرشد که از شیزر برای او فرستاده بود (یاقوت، ادبا، ٥/ ٢٣٠)، ٢٨ بیت در پند و اندرز و بیثباتی روزگار (عمادالدین، ٢/ ٥٣٧- ٥٣٨)، و نیز قصیدۀ طائیه در ٦٠ بیت اشاره کرد (همو، ٢/ ٥٠٣- ٥٠٨).
وی قصیدهای سروده که در آن کلماتی را که حروف ضاد یا ظاء در آنها آمده، آورده و بر آن شرحی مختصر افزوده است. یک نسخه از ایـن قصیده در قاهره موجـود است (نک : GAL, S، همانجا). همچنین قصیدهای دیگر دربارۀ هلال سروده که عمادالدین کاتب این قصیده را آورده است (٢/ ٤٩٨)؛ افزون بر این، دو نسخه از این قصیده در برلین موجود است (نک : آلوارت، شم ٧٠٦٤, ٧٣٣٤).
٣. کتابی دربارۀ متشابهات قرآن
نسخهای از این کتاب ضمن مجموعۀ شم ١٢٧٣ کتابخانۀ اسکوریال موجود است (نک : GAL, S، همانجا).
عمدةالاقتصاد، در نحو (سبکی، ٤/ ٣٢٢) نیز از آثار یافتنشدۀ حصکفی است.
گفتنی است که حصکفی بسیاری از واژههای فارسی را که بیشک در زمان وی رایج بوده، در نوشتهها و سرودههای خود منعکس کرده است که ازجمله میتوان به این کلمات اشاره کرد: ابریق، ارجوانی، باشق (معرب باشه)، بند (که در این مصرع آمده: فحینَ ادار البَندَ مِن فَوقِ خَصرِه)، تاج، جلنار، خفتان، رواشن (جمع روشن به معنی پنجره)، زنّار، سذق (بهصورت لیلة السذق)، فردوس، موبذ المجوس و یزدان (عمادالدین، ٢/ ٤٨٢، ٤٨٣، ٥١٣، ٥١٧، ٥٣٩؛ ابنعماد، ٦/ ٢٨٠).
مآخذ
آقابزرگ، طبقات اعلام الشیعة (قرن ششم)، بهکوشش علینقی منزوی، بیروت، ١٣٩٢ ق/ ١٩٧٢ م؛
ابناثیر، علی، اللباب، بغداد، مکتبة المثنى؛
ابنجوزی، عبدالرحمان، المنتظم، بهکوشش سهیل زکار، بیروت، ١٤١٥ ق/ ١٩٩٥ م؛
ابنخلکان، وفیات؛
ابنعماد، عبدالحی، شذرات الذهب، بهکوشش عبدالقادر ارناؤوط و محمود ارناؤوط، بیروت، ١٤١١ ق/ ١٩٩١ م؛
ابنکثیر، البدایة و النهایة، بهکوشش احمد ابوملحم و دیگران، بیروت، ١٤١٥ ق/ ١٩٩٤ م؛
ابنوردی، عمر، تتمة المختصر فی اخبار البشر، بهکوشش احمد رفعت بدراوی، بیروت، ١٣٨٩ ق/ ١٩٧٠ م؛
اسنوی، عبدالرحیم، طبقات الشافعیة، بهکوشش عبدالله جبوری، بغداد، ١٣٩٠ ق/ ١٩٧٠ م؛
امین، محسن، اعیان الشیعة، بهکوشش حسن امین، بیروت، ١٤٠٦ ق/ ١٩٨٦ م؛
چلبی، داوود، مخطوطات الموصل، بغداد، ١٣٤٦ ق/ ١٩٢٧ م؛
حاجیخلیفه، کشف؛
دایرةالمعارف تشیع، بهکوشش احمد صدر حاج سیدجوادی و دیگران، قم، ١٣٧٦ ش؛
ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، بهکوشش شعیب ارنؤوط و محمد نعیم عرقسوسی، بیروت، ١٤٠٦ ق/ ١٩٨٦ م؛
سبط ابن جوزی، یوسف، تذکرةالخواص، نجف، ١٣٦٩ ش؛
سبکی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیة الکبرى، بیروت، دارالمعرفه؛
سمعانی، عبدالکریم، الانساب، بهکوشش عبدالله عمربارودی، بیروت، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
عمادالدین کاتب، محمد، خریدة القصر، بهکوشش شکری فیصل، دمشق، ١٣٧٨ ق/ ١٩٥٩ م؛
الفهرس التمهیدی للمخطوطات المصورة، قاهره، ١٩٤٨ م؛
قمی، عباس، الفوائد الرضویة، تهران، ١٣٢٧ ش؛
کحاله، عمررضا، معجم المؤلفین، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
یاقوت، ادبا؛
همو، بلدان؛
نیز:
Ahlwardt ;
GAL, S.
رضوان مساح