دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٠٩ - ابوزید انصاری
ابوزید انصاری
نویسنده (ها) :
عنایت الله فاتحی نژاد
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوزِیدِ اَنصاری، سعید بن اوس بن ثابت خزرجی انصاری (١٢١-٢١٥ ق / ٧٣٩-٨٣٠ م)، لغوی، راوی و نحوی. جدّ او ثابت بن بشیر از قبیلۀ خزرج و از انصار پیامبر (ص) بود و نسبت انصاری و خزرجی وی از همین جاست. ثابت در جنگ اُحُد و جنگهای پس از آن شركت داشت و در شمار ٦ تنی بود كه در حیات پیامبر (ص) قرآن را جمعآوری كردند (ابن سعد، ٧ / ٢٧).
ابوزید علم قرائت را از ابوعمرو بن علاء، راوی بزرگ بصره و صاحب یكی از ٧ قرائت مشهور آموخت و بیشتر دستمایۀ علمی خود را در علم لغت نیز از وی فراگرفت (ازهری، ١ / ١٢؛ ابوطیب، ٣٩-٤٠؛ یمانی، ١٢٨). ابوزید اگرچه وابسته به مكتب بصره بود، اما شوق دانشاندوزی او را برآن داشت تا به دور از هر گونه تعصبی در مجالس درس كوفیان نیز به كسب علم بپردازد. وی دیوانهای شعر عرب را از مفضّل ضّبی و دیگر كوفیان فراگرفت (ازهری، همانجا؛ خوارزمی، ٢(٤) / ١٥٥٠) و این امر مایۀ شگفتی منابع كهن شده است، زیرا تا آن زمان سابقه نداشت كه كسی از مكتب بصره برای كسب علم نزد كوفیان رود (سیرافی، ٥٦-٥٧؛ ابن انباری، ٨٦؛ ابن ندیم، ٦٠).
ابوزید نحو را نزد یونس و كیسان نحوی فراگرفت و از خلف احمر، عمرو بن عبید، ابن عون، سعید بن ابی عروبة، ابن جریح، محمد بن عمرو بن علقمه، اسرائیل بن یونس و اسود بن شیبان روایت كرد (مبرد، ١ / ٤٥٣-٤٥٤؛ ابنابیحاتم، ٢(١) / ٥؛ مزی، ١٠ / ٣٣٠؛ ابن فضل الله، ٧ / ٩؛ یغموری، ١٧٩). اصمعی، خلف احمر، راویۀ معروف را شاگرد وی دانسته است (نک : سیرافی، ٥٣). ابوزید برای جمعآوری اشعار، اخبار و نوادر عرب، مدّت درازی را بین بدویان گذراند و بیشتر از همگنانش از آنان بهره جست (ابوطیب، ٤١). مدتی را نیز در بین قبایل عقیل و قشیر كه در آن زمان در بصره متوطن شده بودند، به سر برد و از آنان دانش بسیار آموخت (ازبیدی، ١٨٢).
وی پس از آنكه ذخایر عظیمی از روایات را در علوم مختلف همچون لغت، نحو، اخبار، اشعار و احادیث گردآورد، در بصره مجالسی تشكیل داد كه مورد اقبال دانشپژوهان و بزرگان علم و ادب آن روز قرار گرفت (سیرافی، همانجا؛ ابن انباری، ٨٩). شركت برجستهترین دانشمندان آن روز از جمله سیبویه، اصمعی، جاحظ، ابونواس، ابناعرابی، ابوحاتم سجستانی وابوعبید قاسم بن سلام هروی، در مجالس درس او، خود بیانگر وسعت دامنۀ معلومات اوست (نک : سیرافی، ٥٥-٥٦؛ ابوطیب، ٤٢، ٩٢، ٩٣؛ ابن انباری، ٨٥؛ ابن نباته، ٣١٦؛ طلس، ٦٧؛ فاخوری، ٤١٢). علاوه بر ایشان كسانی همچون ابن شبّه، عبدالله بن محمد بن هارون توزی، خلف بزار و رؤبة بن عجّاج از شاگردان او به شمار میرفتند (ابوطیب، ٧٥؛ یاقوت، ادبا، ١١ / ٢١٣-٢١٤، بلدان، ١ / ٨٩٤). بزرگانی همچون ابوعثمان مازنی، محمد بن سلام جمحی، ابوحاتم سجستانی، ابوحاتم رازی، ابوعمر صالح بن اسحاق جرمی، ابوعدنان اعور و ابوالحسن مدائنی از وی روایت كردهاند (خطیب، ٩ / ٧٧؛ ابنسلام، ٢ / ٧٦٥؛ مبرد، ١ / ٣٤٨، ٤٥٣؛ ابنقتیبه، المعانی الكبیر، ١ / ١٨١؛ بلاذری ١ / ١٦، ٢٣٤؛ ابوطیب، ٧٦). ابن هشام نیز اشعار چند تن از شاعران را از قول او نقل كرده است (١ / ٣٠٥، ٢ / ٨٧، ٣ / ٢٢-٢٣، ١٤٥، ١٤٨).
مقام علمی و ادبی ابوزید سخت مورد ستایش منابع كهن قرار گرفته است. ابوطیب لغوی او را از پیشوایان علم لغت دانسته و در حفظ شعر، لغت، اخبار و نوادر عرب پس از ابومالك برتر از همه شمرده است. او از قول ابن مناذر گوید: اصعی ثلث لغت عرب، ابوعبیده نصف آن و ابوزید دو سوم آن و ابومالك تمام آن را میدانست (ص ٤١). ذهبی او را علامه و حجّة العرب لقب داده (٩٩ / ٤٩٤) و در اخفش دانش وی را از استادش ابوعمرو بن علاء بیشتر دانسته است (نک : زبیدی، همانجا). روایات او را نیز تقریباً همۀ منابع كهن موثق و مورد اعتماد خواندهاند ( نک : ابن ابی حاتم، همانجا؛ سیرافی، ٥٣؛ ازهری، ١ / ١١؛ ابوطیب، ٤٢، ٩٠). به گفتۀ منابع متعدّد، هر جا كه سیبویه در اثر معروفش الكتاب مطلبی را با ذكر «اخبرنی الثقة» با «سمعت الثقــة» نقل میكند، مقصودش ابوزید است. سیبویه در الكتاب ٩ بار از ابوزید روایت كرده است كه همه به لغت مربوط میشود (نک : ابوطیب، ٧٦؛ ابن انباری، همانجا؛ یاقوت، ادبا، ١١ / ٢١٥؛ ناصف، ١٢٥). از میان همۀ منابع كهن تنها ابنحبان بر ابوزید خرده گرفته و حدیثی از وی را جرح كرده است. او روایات ابوزید را در صورتی معتبر و مقبول دانسته است كه موافق با گفتۀ ثقاب باشد(١ / ٣٢٤-٣٢٥).
ابوزید ازجمله دانشمندانی بود كه در ١٥٨ ق به دعوت مهدی خلیفۀ عباسی به بغداد رفتند (ابن ندیم، همانجا؛ فروخ، ٢ / ٢٠٤؛ فلوگل، ٧١)، اما از مدت اقامت وی در بغداد و چگونگی ارتباط او با دربار خلافت اطلاعی در دست نیست. شهرت ابوزید بیشتر در دو زمینه است:
١. لغتشناسی
از اوایل سدۀ ٢ ق در هر مكتب بصره و كوفه دانشمندانی ظهور كردند كه در عرصۀ لغت و نیز شعر و اخبار و ایام عرب (شرح جنگهای قبیلهای) و انساب، شهرت فراوان داشتند. اینان آثاری از خود بر جای گذاشتند كه دست مایۀ اصلی فرهنگنویسان در نسلهای بعد گردید (یوسف، ٦١-٦٢). ابوزید یكی از مشهورترین این دانشمندان است. او به گردآوری لغات و لهجههای شاذ همت گماشت و رسالههای لغوی فراوانی در موضوعات مختلف تألیف كرد كه هر كدام به تنهایی لغت نامۀ تك موضوعی كوچك و كم حجمی به شمار میرفت (نک : آثار).
وی در این رسالهها كه واژگان آنها را از زبان بدویان و فصحای عرب شنیده و گردآورده بود، علاوه بر شرح و توضیح، مترادفات، اضداد و مشتقاتی را كه همگی به موضوعی خاص مربوط میشدند، جمع میآورد، مانند رسالههای المطر، الشجر، المیاه، النبات و غیر آنها (نک : آثار). این رسالههای تخصصی نخستین تلاشها در تدوین فرهنگهای بزرگ و جامع و كتابهای لغتی بود كه در عصرهای بعد پدید آمد. امروزه از بین آثار لغوی پیشینیان كه در دسترس ماست، كمتر كتاب یا لغتنامهای است كه مؤلف آن از آثار ابوزید به عنوان یكی از منابع اصلی خود استفاده و بدانها استناد نكرده باشد. در میان آن آثار به ویژه از اینها میتوان نام برد: اصلاح المنطق ابنسكیت (ص ١٠٩، ١١٠) و تهذیب الالفاظ همو (ص ٤٥٩، ٥٢٣)، الحیوان جاحظ (١ / ١٣٠، ١٤٥، جم ) و البرصان و العرجان همو (ص ٩٢، ٣٥٦)، خلق الانسان ثابت بن ابی ثابت (جم )، ادب الكاتب ابن قتیبه (ص ٣٥، ٤٢-٤٣، جم )، الكامل مبرد (١ / ١١١، ٢٨٨)، اعراب القرآن زجاج (١ / ١١٤- ١١٥، ١٤٠، جم )، اشتقاق ابن درید (ص ٢٦٥، ٢٧٥)، مجمل اللغة اثر ابن فارس (جم ) و متخیر الالفاظ همو (ص ٥٥، ٧٢)، المحكم و المحیط ابنسیده (٣ / ٢٩) و المخصص همو (١٣ / ٣، ٦، ٩) و تثقیف اللسان ابن مكی (جم ).
٢. روایت شعر
ابوزید علاوه بر كوشش چشمگیری در عرصۀ لغت از بزرگترین راویان سدۀ ٢ و ٣ ق نیز به شمار میرود. وی بسیاری از روایات خلف احمر و دیگر راویهها و نیز اشعار جمعی از شاعران بزرگ ازجمله حسان بن ثابت و كعب بن مالك را جمعآوری و روایت كرده است (ابن هشام، ٢ / ٨٧- ٨٨، ٣١٩- ٣٢٠، ٣ / ٢٢-٢٣، ١٧١-١٧٢، ٢٢١؛ بلاشر، ١٨٤). ابوزید را به همراه دو تن از راویان بزرگ معاصرش یعنی اصمعی و ابوعبیده معمر بن مثنی (ه م م)، باید از پیشگامان نهضت گردآوری و تدوین اشعار و اخبار عرب كه از نیمۀ دوم سدۀ ٢ آغاز شده و تا اواخر سدۀ ٣ ق ادامه داشت، بهشمار آورد (نک : همو، ١٧٧-١٨٤؛ شلقانی، ٣، ٨- ٩؛ ضیف، ١٥٥).
این راویان رنج دو كار بزرگ و دشوار را بر خود هموار ساختند: اولاً با دقت كامل به جمعآوری اشعار و اخبار پرداختند و چون میدانستند كه پس از گذشت چندین نسل، به خصوص پس از تحریفاتی كه راویان بزرگ قبل از ایشان از جمله خلف احمر و حماد راویه، در روایات و اخبار عرب وارد كردهاند (نک : همو، ١٤٨-١٥٥)، دیگر نمیتوان اشعار و اخبار كهن را دست نخورده یافت، از این رو تنها به جمعآوری روایاتی پرداختند كه از راویان موثق یا مستقیماً از زبان بدویان شنیدند و خود نیز به دیدۀ انتقاد در آنها نگریستند و كوشیدند درمیان این روایات، سره را از ناسره باز شناسند؛ ثانیاً چون تا آن زمان روایات سینه به سینه نقل میشد، برای حفظ آنها از خطر نابودی یا تحریف بیشتر درصدد ضبط و تدوین آنها برآمدند و در واقع روایت كتبی
را جایگزین روایت شفاهی ساختند. در نتیجۀ این امر مجموعههای عظیمی از دیوانها و آثار پیشینیان كه امروزه از بزرگترین ذخایر ادبیات عرب محسوب میشود، به رشتۀ تحریر درآمد و از خطر نابودی در امان ماند (بلاشر، ١٥٤-١٨٦؛ ضیف، ١٥٨-١٦١).
ابوزید در نحو نیز تبحر داشت چندانكه به ابوزید نحوی معروف شد. با اینهمه، نمیتوان او را در ردیف دو نحوی برجستۀ معاصرش خلیل بن احمد و سیبویه به شمار آورد (ابن ندیم، همانجا)، گرچه به تأیید بیشتر منابع، در این زمینه از اصمعی و ابوعبیده برتر بود (همانجا؛ ابن انباری، ٨٦). وی چندان به اصلاح «فساد» و «لحن» در زبان عربی مصرّ بود كه حتی در دم مرگ نیز از تذكار و رفع اشتباهات دیگران دریغ نمیكرد (نک : یغموری، ١٠٨). برخی او را پیرو مذهب قدریه (معتزله) و از مخالفین نظریۀ جبر دانستهاند (خوارزمی، ٢(٤) / ١٥٥٠؛ ابن قتیبه، المعارف، ٥٤٥).
ابوزید در پایان عمر حافظۀ خود را از دست داد و سرانجام در ٢١٥ ق و به روایتی ٢١٤ یا ٢١٦ ق در زمان خلافت مأمون در بصره درگذشت (ابوطیب، ٤٣؛ یاقوت، ادبا، ١١ / ٢١٦؛ قفطی، ٢ / ٣٣؛ ابن خلكان، ٢ / ٣٨٠).
آثـار چاپی
١. اللبأ و اللبن. ابوزید در این رساله به شرح انواع مختلف شیر و مراحل پروردن آن از هنگامی كه دوشیده میشود، تا زمانی كه از آن كره میگیرند، پرداخته است (عبدالتواب، ٢٨٦). این اثر نخست به كوشش لویس شیخو در مجلۀ المشرق بیروت (١٩٠٠ م) به چاپ رسیده و سپس بار دیگر به كوشش هافنر و لویس شیخو، همراه مجموعۀ البلغة فی شذور اللغة در بیروت (١٩٠٨ م) منتشر شده است.
٢. مسائیه، اثری است كمحجم در شرح برخی واژههای شاذ و نامأنوس. برخی آن را جزئی از كتاب النوادر فی اللغة میدانند (نک : ابوزید، ٢٣١) و چون نخستین واژهای كه مؤلف در این كتاب به شرح و توضیح آن پرداخته، لفظ «مسائیه» و برخی مشتقات آن است، خود اثر نیز به همین نام خوانده شده است. این كتاب همراه اثر معروف مؤلف، النوادر فی اللغة، به چاپ رسیده است.
٣. المطر، مجموعهای است از اصطلاحات مربوط به باران، رعدو برق، ابرها و آبها كه مؤلف در آن كمتر از اشعار عربی به عنوان شاهد مثال استفاده كرده است. این اثر نخستین بار به كوشش گوتهایل در ١٨٩٥ م در «مجلۀ انجمن خاورشناسی آمریكا» (XVI / ٢٨٢-٣١٢) به چاپ رسیده است. لویس شیخو نیز آن را نخست در مجلۀ المشرق بیروت (١٩٠٥ م) و پس از آن جداگانه به چاپ رسانده است. این كتاب یك بار دیگر نیز همراه مجموعۀ البلغة فی شذور اللغۀ یاد شده به چاپ رسیده است.
٤. النوادر فی اللغة. همانگونه كه از نامش پیداست، مجموعهای است از برخی واژهها و تركیبهای نادر و نامعمول كه بیشتر در اشعار و قصاید جاهلی و اسلامی به كار رفته و مؤلف با ذكر مثالهای متعدد به شرح و توضیح هر یك از آنها پرداخته است. در این اثر هیچگونه ترتیب خاصی رعایت نشده است. بدینجهت میتوان آن را صرفاً مجموعهای از اشعار و لغاتی شمرد كه با عناوین باب شعر، باب رجز وباب نوادر گردآوری شدهاند. ابوزید خود در آغاز كتاب (ص ١-٢) تصریح كرده كه آنچه را تحت عنوان «باب شعر» آورده، از مفضّل ضبّی گرفته و بقیه را از فصحای عرب شنیده است (قس: ابن انباری، ٨٧). این اثر به همراه كتاب مسائیۀ مؤلف نخستین بار به كوشش سعید خوری شرتونی در بیروت (١٨٩٤ م) به چاپ رسیده است.
٥. كتاب الهمز. ابوزید در این اثر حدود ٣٠٠ كلمه را كه همگی در تمام صیغهها دارای همزهاند، گردآورده است. كتاب ٣٠ باب دارد و تقسیمبندی آن بر اساس جایگاه همزه در كلمه و بر حسب صیغهها و گاه ترتیب حروف الفبا، صورت گرفته است (عبدالتواب، ٢٨٤-٢٨٥). این كتاب به كوشش لویس شیخو نخست در مجلۀ المشرق بیروت (١٩١٠ م) و بار دیگر به طور مستقل در همانجا (١٩١١ م) به چاپ رسیده است.
آثـار یافت نشده
١. الابل و الشاة؛ ٢. الابیات؛ ٣. الامثال؛ ٤. ایمان عثمان؛ ٥. البری و الخزائم؛ ٦. بیوتات العرب؛ ٧. التثلیت؛ ٨. التضارب؛ ٩. التمر؛ ١٠. الجمع و التثنیة؛ ١١. الجود و البخل؛ ١٢. الحلبة ( الحلسة؟)؛ ١٣. حیلة و محالة؛ ١٤. خبئاة یا خباة (؟)؛ ١٥. خلق الانسان؛ ١٦. الرحل والقتب؛ ١٧. الغرائز؛ ١٨. غریب الاسماء؛ ١٩. الفرق؛ ٢٠. فعلت و افعلت؛ ٢١. قراءة ابی عمرو؛ ٢٢. القوس و الترس؛ ٢٣. اللامات؛ ٢٤. اللغات؛ ٢٥. المعزی؛ ٢٦. المقتضب؛ ٢٧. المصادر؛ ٢٨. المكتوم؛ ٢٩. المنطق؛ ٣٠. المیاه؛ ٣١. النبات و الشجر؛ ٣٢. نابه و نبیه؛ ٣٣. نعت الغنم؛ ٣٤. نعت المشافهات؛ ٣٥. الواحد؛ ٣٦. الوحوش؛ ٣٧. الهوش و النوش؛ ٣٨. الهشاشة و البشاشة (ابن ندیم، همانجا؛ ابن حزم، ٣٧٣؛ ابن خیر، ٣٧٠-٣٧١؛ یاقوت، ادبا، ١١ / ٢١٦-٢١٧؛ فلوگل، ٧١-٧٢).
مآخذ
ابن ابی ثابت، خلق الانسان، به كوشش عبدالستار احمد فراج، كویت، ١٩٨٥ م؛
ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دكن، ١٣٧٢ ق / ١٩٥٢ م؛
ابنانباری، عبدالرحمن بن محمد، نزهة الالباء، به كوشش ابراهیم سامرایی، بغداد، ١٩٥٩ م؛
ابن حنان، محمد، المجروحین، به كوشش محمود ابراهیم زاید، بیروت، ١٣٩٦ ق؛
ابن حزم، علی بن احمد، جمهزة انساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
ابن خلكان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٧٢ ق؛
ابن خیر، محمد، فهرسة، به كوشش فرانسیسكو كودرا و ریبرا تاراگو، بغداد ١٣٨٢ ق / ١٩٦٣ م؛
ابن درید، محمد به حسن، الاشتقاق، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٧٨ ق / ١٩٥٨ م؛
ابنسعد، محمد، الطبقات الكبری، بیروت، دارصادر؛
ابن سكیت، یعقوب بن اسحاق، اصلاح المنطق، به كوشش احمد محمد شاكر و عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٧٥ ق / ١٩٥٦ م؛
همو، تهذیب الالفاظ، به كوشش لویس شیخو، بیروت، ١٨٨٦- ١٨٩٨م؛
ابن سلام جمحی، محمد، طبقات فحول الشعراء، به كوشش محمود محمد شاكر، قاهره، ١٣٩٤ ق / ١٩٧٤ م؛
ابن سیده، علی بن اسماعیل، المحكم والمحیط الاعظم، به كوشش عائشه عبدالرحمن، قاهره، ١٣٧٧ ق / ١٩٥٨ م؛
همو، المخصص، بولاق. ١٣٢٠ ق؛
ابن فارس، احمد، متخّیر الالفاظ، به كوشش هلال ناجی، بغداد، ١٣٩٠ ق / ١٩٧٠ م؛
همو، مجمل اللغة، به كوشش هادی حسن محمودی، كویت ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
ابن فضل الله عمری، احمد بن یحیی. مسالك الابصار، به كوشش فؤاد سزگین. فرانكفورت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
ابن قتیبه. عبدالله بن مسلم، ادب الكاتب، به كوشش محمد دالی، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
همو، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠ م؛
همو، المعانی الكبیر، حیدرآباد دكن، ١٣٦٨ ق / ١٩٤٩ م؛
ابنمكی، عمر بن خلف، تثقیف اللسان، به كوشش عبدالعزیز مطر، قاهره، ١٣٨٦ ق / ١٩٦٦ م؛
ابن نباته، جمالالدین، سرح العیون، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٦٤ م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابن هشام، عبدالملك، السیرة النبویة، به كوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ١٣٥٥ ق / ١٩٣٦ م؛
ابوزید انصاری، سعید بن اوس، النوادر فی اللغة، به كوشش سعیدخوری شرتونی، بیروت، ١٣٨٧ ق / ١٩٦٧ م؛
ابوطیب لغوی، عبدالواحد بن علی، مراتب النحویین، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم. قاهره، ١٣٧٥ ق / ١٩٥٥ م؛
ازهری، محمد بن احمد، تهذیب اللغة، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٤ م؛
بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، به كوشش محمد حمیدالله،قاهره، ١٩٥٩ م؛
بلاشر، رژیس، تاریخ الادب العربی، ترجمۀ آذرتاش آذرنوش، تهران، ١٣٦٣ ش؛
جاحظ، عمرو بن بحر، البرصان و العرجان، به كوشش محمد مرسی خولی، بیروت، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
همو، الحیوان، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، بیروت، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٩ م؛
خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ ق؛
خوارزمی، قاسم، «شرح»، ضمن شروح سقط الزند، به كوشش طه حسین، قاهره، ١٣٦٨ ق / ١٩٤٩ م؛
ذهبی، محمد بن احمد، سیراعلام النبلاء، به كوشش صلاحالدین منجد، قاهره، ١٩٥٦ م؛
زبیدی، محمد بن حسن، طبقات النحویین و اللغویین، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧٣ ق / ١٩٥٤ م؛
زجاج، ابراهیم بن سری، اعراب القرآن، به كوشش ابراهیم ابیاری، قاهره، وزارة الثقافة و الارشاد القومی؛
سیرافی، حسن بن عبدالله، اخبار النحویین البصریین، به كوشش فریتس كرنكو، بیروت، ١٩٣٦ م؛
شلقانی، عبدالحمید، الاصمعی اللغوی، قاهره، دارالمعارف؛
ضیف، شوقی، العصر الجاهلی، قاهره، ١٩٦٠ م؛
طلس، محمد اسعد، حاشیه بر التنبیه علی حدوث التصحیف، تألیف حمزۀ اصفهانی، دمشق، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٨ م؛
عبدالتواب، رمضان، مباحثی در فقه اللغه و زبانشناسی عربی، ترجمۀ حمیدرضا شیخی، مشهد، ١٣٦٧ ش؛
فاخوری، حنا، تاریخ ادبیات زبان عربی، ترجمۀ عبدالمحمد آیتی، تهران، ١٣٦١ ش؛
فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
قفطی، علی بن یوسف، انباه الرواة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧١ ق / ١٩٥٢ م؛
مبرد، محمد بن یزید، الكامل، به كوشش محمد احمد دالی، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
مزی، یوسف، تهذیب الكمال، به كوشش بشار عواد معروف، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٧ م؛
ناصف، علی نجدی، سیبویه پیشوای نحویان، ترجمۀ محمد فاضلی، مشهد، ١٣٥٩ ش؛
یاقوت، ادبا؛
همو، بلدان؛
یغموری، نورالقبس المختصر من المقتبس، به كوشش رودلف زلهایم، ویسبادن، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٤ م؛
یمانی، عبدالباقی، اشارة التعیین، به كوشش عبدالمجید دیاب، ریاض، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٤ م؛
یوسف، س.م.، «دستور زبان و فرهنگنویسی» ترجمۀ علی محمد حقشناس، تاریخ فلسفه در اسلام، به كوشش میان محمد شریف، تهران، ١٣٦٧ ش، ج ٣؛
نیز:
Flugel, Gustav, Die grammatischen Schulen der Araber, Leipzig, ١٨٦٢.
عنایتالله فاتحینژاد