دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٠ - ابونظاره
ابونظاره
نویسنده (ها) :
مهدی ظرافتکار
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ٢١ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبونَظّاره، یعقوب بن رافائل صَنوع یا ژاک (جیمز) سانوا (٤ ذیحجۀ ١٢٥٥- ١٨ شوال ١٣٣٠ ق / ٨ فوریۀ ١٨٤٠-٣٠ سپتامبر ١٩١٢ م)، روزنامهنگار یهودی، منتقد سیاسی ـ اجتماعی، نمایشنامه ـ نویس، نویسنده، مدرس، از پیشروان شیوۀ طنز و فکاهی در روزنامههای مصر و بنیادگذار و صاحب امتیاز روزنامۀ معروف ابونظّاره. نام همین روزنامه است که بعدها بر خود او نیز اطلاق شد. وی در قاهره زاده شد (طرازی، ٢ / ٢٨٣؛ بستانی، ٥ / ١٥٥). پدرش از خاندانی یهودی (ﻧﻜ : طرازی، همانجا) و ایتالیایی (عوض، ١ / ٢٦٨) بود که به مصر مهاجرت کرد و در قاهره زنی یهودی به نام ساره را به همسری گرفت (همانجا). او در دربار نزد شاهزاده احمدیکن خواهرزادۀ محمدعلی پاشا (ﺣﻜ ١٢٢٠-١٢٦٤ ق / ١٨٠٥- ١٨٤٨ م) گویا به عنوان مشاور به خدمت مشغول بود (همو، ١ / ٢٧١). در خاطرات او آمده است که مادرش به سبب نذری که کرده بود، هنگام تولد او را به آیین اسلام مشرف گردانید (ﻧﻜ : همو، ١ / ٢٧٠)، اما میدانیم که پیوسته یهودی باقی ماند.
ابونظاره از کودکی به آموختن تورات پرداخت. آنگاه انجیل و قرآن را فرا گرفت (طرازی، همانجا). دربارۀ هوش و حافظۀ این کودک یهودی گویند که در ٩ سالگی به ٣ زبان عربی، ایتالیایی و فرانسوی شعر میگفت و در ١٢سالگی قرآن را به عربی و تورات را به عبری و انجیل را به انگلیسی میخواند. همچنین ترکی را که زبان رسمی اداری بود، در خانه آموخته بود. در ١٢ سالگی به هزینۀ شاهزاده یکن برای تحصیل همراه گروهی به ایتالیا فرستاده شد (عوض، ١ / ٢٧١-٢٧٣). وی از ١٨٥٢ تا ١٨٥٥ در لیورنو به تحصیل پرداخت (طرازی، عوض، همانجاها؛ جودائیکا، ذیل صنوع).
ابونظاره بیگمان از جنبشهای آزادی خواهانۀ ایتالیاییها و به خصوص انجمنهای سری چون «فراماسونی» و «ایتالیای جوان» سخت تأثیر پذیرفت. در اوایل حکومت محمد سعید پاشا (ﺣﻜ ١٨٥٤-١٨٦٣ م) به مصر بازگشت، اما نخست مرگ شاهزاده یکن، حامی وی و سپس مرگ پدر، موجب پریشانی احوال او گردید، چندانکه برای گذران زندگی به تدریس زبانهای خارجی به فرزندان درباریان و اعیان پرداخت (طرازی، همانجا). وی ٨ سال را بدین گونه طی کرد تا ١٨٦٣ م که خدیو اسماعیل (ﺣﻜ ١٨٦٣- ١٨٧٩ م) بر تخت حکومت نشست. در همین سال وی به استادی مدرسۀ «مهندس خانه» برگزیده شد و ٦ سال در آنجا به کار پرداخت. این دوره در زندگی وی دورهای بسیار با اهمیت است، زیرا در اثنای آن احوال توانست با بسیاری از جوانان، خاصه دانشجویان مهندسی، علوم نظامی، حقوق و مدیریت آشنا شود و روح ملیتگرایی، عشق به آزادی و حقوق اجتماعی و فردی را در دل آنان زنده کند (عوض، ١ / ٢٧٤-٢٧٥).
پس از آن اندک اندک به نویسندگی روی آورد و کار را با نمایشنامهنویسی آغاز کرد. در ١٨٧٠ م با پشتیبانی و تشویق خدیو اسماعیل نخستین تماشاخانۀ عربی را در قاهره بنیاد نهاد (طرازی، بستانی، همانجاها)، اما ابونظاره اندک اندک به طرح اصول دموکراسی نوپای غرب در نمایشنامههای خویش پرداخت و این امر البته با سیاست سلطان دست نشانده مستبد سازگار نبود. به این جهت خدیو و درباریان از حمایت او دست کشیدند و سرانجام در ١٨٧٢ م فعالیتهای هنری او متوقف شد (عوض، ١ / ٢٨١-٢٨٢؛ جودائیکا)، اما او تا آن هنگام موفق شده بود ٣٢ نمایشنامه روی صحنه بیاورد (طرازی، همانجا؛ هیورث ـ دن، ٣٠٩-٣١٠). ابونظاره البته بیکار ننشست و در همان سالی که کارهای نمایشی او متوقف شد، انجمنهایی علمی با نامهای «محفل التقدم» و «جمعیة محبی العلم» بنیاد نهاد و خود ریاست آنها را برعهده گرفت (طرازی، ٢ / ٢٨٣؛ سرکیس، ١ / ٣٤٩). عوض میگوید: این انجمنها سری بود و هدف از ایجاد آنها نشر فرهنگ معاصر و ایجاد آگاهی در مسائل اجتماعی و سیاسی میان جوانان، بدون توجه به دین وقومیت آنان بوده است. همو میافزاید: بیشتر اعضای این محافل را دانشجویان، افسران، کشیشان و خاخامهای یهودی تشکیل میدادند و در آن سخنرانیهایی دربارۀ تاریخ، سیاست، ادبیات و فرهنگ ایراد میشد. سخنرانیها بیشتر دربارۀ تاریخ فرانسه به ویژه انقلاب آن کشور و نیز تاریخ ایتالیا به ویژه جنبش وحدت ایتالیا و مبارزۀ ماتسینی و گاریبالدی بود (١ / ٢٨٦). خدیو اسماعیل نسبت به محافل نوبنیاد او نیز بدگمان شد و او را واداشت تا آن فعالیتها را متوقف کند (همو، ١ / ٢٨٧). پس از آن ابونظاره به لژهای فراماسونی پیوست و به عضویت لژ «نجمة (کوکب) الشرق» درآمد (همو، ١ / ٢٨٩؛ نیز ﻧﻜ : شلش، ٢٢٤).
ابونظاره بیین سالهای ١٨٧٤-١٨٧٥ م برای دوربودن از خشم خدیو، سفری فرهنگی به ایتالیا کرد و در آنجا مجدداً به بررسی احوال سیاسی و اخلاق مردم آن کشور پرداخت. پیشرفتهای اروپا او را چنان به شوق آورده بود که کوشید کشورش مصر را نیز از آن پیشرفتها برخوردار گرداند (طرازی، همانجا). پس از بازگشت به مصر، میان او و خدیو اسماعیل میانجیگری کردند و او دوباره به دربار رفت (عوض، ١ / ٢٨٧)، اما همین که دید خدیو و دیگر بزرگان حکومت همچنان نسبت به اقتصاد مصر و حقوق مردم و آزادی آنها بیاعتنایند، دوباره زبان به انتقاد گشود و دستگاه خدیوی و فساد درباریان را محکوم کرد (همو، ١ / ٢٩٤).
گام بعدی وی انتشار روزنامهای با همکاری جمالالدین اسدآبادی و محمد عبده بود که هم عنوان «ابونظاره» را برای وی به ارمغان آورد و هم اعتبار و شهرتی فراگیر (طرازی، همانجا؛ نیز ﻧﻜ : عوض، ١ / ٢٩٥). این دو دانشمند سیاستمدار، بدون توجه به مذهب وی، او را به حلقۀ الازهر درآوردند و به راه سیاست و ادب هدایت کردند و چون مردی شوخ و طنزپرداز بود، او را تشویق به انتشار مطالب فکاهی نمودند (مشیری، ﺷﻤ ٧٣، ص ١٧). البته این ٣ نفر میخواستند با انتشار این روزنامه، از اقدامات خدیو اسماعیل به زبان طنز انتقاد کنند (هیورث ـ دن، ٣١٠؛ طرازی، ٣ / ٨).
چگونگی انتخاب نام برای روزنامه نیز داستان جالبی دارد: گویا کسی یعقوب را که عینک سبز یا آبی به چشم میزد، در خیابان «ابونظارة الزرقاء» میخواند، او نیز همان را به عنوان نام روزنامه برمیگزیند (همو، ٣ / ٨- ٩؛ سرکیس، ١ / ٣٥٠). درهرحال نخستین شمارۀ روزنامه، در ٢١ مارس ١٨٧٧ (طرازی، همانجا)، یا ٥ آوریل همان سال (بستانی، ٥ / ١٥٥) انتشار یافت. در این روزنامه نخستین بار، زبان عامیانۀ فلاحان مصر به کار گرفته شده است (EI٢؛ طرازی، ٢ / ٢٨٤؛ هیورث ـ دن، همانجا) که البته با حکایات و نکتههای طنزآمیز سازگاری بیشتری دارد. پیداست که آماج تیرهای گزنده و هجاآمیز روزنامه، در درجۀ اول اعمال حکومت و خدیو مصر بود (بستانی، همانجا؛ جودائیکا). این انتقادات چندان ادامه یافت که خدیو اسماعیل دیگر تاب نیاورد و فرمان تعطیل روزنامه را که تازه به پانزدهمین شماره رسیده بود، صادر کرد و پس از چندی از کنسول ایتالیا خواست تا ابونظاره را که هنوز به آن دولت وابستگی داشت، از مصر بیرون کند (طرازی، همانجا). عاقبت ابونظاره در ٢٢ ژوئن ١٨٧٨ از مصر اخراج شد و از طریق اسکندریه با کشتی به بندر مارسی در فرانسه رفت (عوض، ١ / ٢٩٨) و هزاران تن از مردم وی را تا بندر بدرقه کردند (طرازی، ٢ / ٢٨٤؛ نیز ﻧﻜ : عوض، همانجا). در فرانسه، چندی به آموزش نقاشی، حساب و زبان عربی پرداخت، اما دیری نپایید که روزنامهای با عنوان رحلة ابی نظارة زرقاء که در اصل ادامۀ انتشار همان روزنامۀ ابونظارة الزرقاء بود، منتشر ساخت و مجدداً به اسماعیل و سیاستهای او تاخت (همانجاها). این بار وی در روزنامهنگاری عرب کاریکاتور را نیز نخستینبار چاشنی طنز روزنامه کرد (عوض، ١ / ٣٠١). اسماعیل فرمان داد تا نسخههای رحلة را در مصر جمعآوری کنند و مطالعۀ آن را ممنوع کرد (طرازی، همانجا). ممانعت اسماعیل از ورود این روزنامه به مصر و تحریم آن، ابونظاره را وادار کرد تا مخفیانه نسخههای روزنامهاش را به مصر بفرستد (جودائیکا؛ عوض، ١ / ٢٢٩). بدینسان روزنامۀ ابونظاره به دشواری و در شماری اندک، همچنان به دست هواخواهان بیشمارش میرسید (هیورث ـ دن، همانجا).
ابونظاره در خلال سالهای ١٨٧٩ تا ١٨٨٥ م با تغییر عنوان روزنامه به النظارات المصریة، ابوصفارة، ابوزمارة، الحاوی و الوطنی المصری توانست آراء و اندیشههای خود را منتشر سازد، اما از ١٨٨٥ م تا پایان انتشار یعنی ٣١ دسامبر ١٩١٠ دوباره ابونظاره خوانده شد (طرازی، ٢ / ٢٨٦). به هرحال اسماعیل در ٢٤ ژوئن ١٨٧٩ برکنار و در ٢٦ ژوئن همان سال توفیق به جای او تعیین شد (عمون، ٢٢١). ابونظاره به توفیق نیز ــ که انگلیسیها در به حکومت رسیدن او دست داشتند ــ بدگمان بود (عوض، ١ / ٨٦-٨٧) و شاهزاده حلیم فرزند محمدعلی را برای جانشینی اسماعیل شایستهتر میدانست (شلش، ٢٢٤؛ عوض، ١ / ٣٠٧- ٣٠٨). ابونظاره پس از تصرف مصر به دست انگلیسیها در ١٨٨٢ م و سرکوب قیام احمد عرابی پاشا (ﻧﻜ : عمون، ٢٢٣-٢٢٥) که همواره مورد حمایت وی بود (شلش، ٨١؛ عوض، ١ / ٣٠٦)، خدیو توفیق را مسئول پیروزی انگلیسیها در تلّ کبیر قلمداد کرد (همو، ١ / ٣٠٧). از این هنگام به بعد عمدۀ حملات ابونظاره متوجه انگلستان شد (جودائیکا).
جمالالدین اسدآبادی پس از تبعید شدن از مصر (ﻧﻜ : نراقی، ١ / ٢٠٠-٢٠٥). در زمستان ١٨٨٣ م به پاریس رفت. ابونظاره خبر ورود جمالالدین را به پاریس منتشر نمود و ضمناً اعلان کرد که وی پس از این با روزنامۀ ابونظاره همکاری خواهد داشت (عوض، ١ / ١٧٥). به دنبال این همکاری، ابونظاره و سیدجمالالدین متهم شدند که نمایندگان سیاسی انگلستان را در قاهره مرعوب ساخته و حکمرانان مصر را تهدید به قتل کردهاند. ادوارد مالت نمایندۀ سیاسی انگلستان در قاهره در نامهای به تاریخ ٢٢ مۀ ١٨٨٣ خطاب به وزیر امور خارجۀ کشورش خبر از ارسال نامههای تهدیدآمیز خطاب به سر اولین وود و خود وی از جانب جمعیتی با عنوان «المرابطة الوطنیة المصریة» (اتحادیۀ میهن پرستان مصر) میدهد (ﻧﻜ : مشیری، ﺷﻤ ٨٣، ص ١٨). در بخشی از نامه آمده است: نظیر این نامهها برای شریف پاشا [رئیس هیأت ناظران] و خدیو مصر [توفیق] نیز ارسال شده است و در آنها آنان را به ترور نیز تهدید کردهاند. از قرار معلوم این اوراق از فرانسه میرسد و بعید نیست که آن نامهها به وسیلۀ یک نفر افغانی به نام جمالالدین نوشته شده باشد. جمالالدین با شخصی که خود را سانوا معرفی کرده و ناشر یک روزنامۀ عربی در پاریس به نام ابونظاره است، رابطه دارد. دو شماره از ابونظاره برای ملاحظۀ جناب عالی به پیوست تقدیم میگردد (همانجا).
ابونظاره در آغاز امیدوار بود که حضور انگلیسیها در کشورش چندان به طول نینجامید، لیکن پس از آنکه دریافت آنان آهنگ ماندن دارند، تلاش کرد قضیۀ مصر را بینالمللی کند و انگلیسیها را به کمک معارضانشان و به خصوص فرانسه و عثمانی، از مصر بیرون راند (عوض، ١ / ٣٠٩؛ جودائیکا). او در ٦ ژوئن ١٨٩١ به استانبول رفت تا با سلطان عبدالحمید گفت وگو کند (عوض، ١ / ٣١٢). این سفر موجب شد که وی اندک اندک حکم سفیر میان فرانسه و عثمانی را پیدا کند، چه در همین دیدار حامل درود عبدالحمید به کارنو رئیس جمهور فرانسه بود و در ١٨٩٩ م نیز واسطۀ دوستی میان عبدالحمید و لوبه رئیس جمهور دیگر فرانسه شد (طرازی، ٢ / ٢٨٦). در ١٩٠١ م در پی سفر خدیو عباس دوم (ﺣﻜ ١٨٩٢-١٩١٤ م) به فرانسه، ابونظاره با وی دیدار کرد. خدیو به او وعده داد که اگر به مصر باز گردد، از آزادی کامل برخوردار خواهد بود، اما ابونظاره بازگشت خود را به آزادی مصر از چنگ انگلستان منوط گردانید (همو، ٢ / ٢٨٤- ٢٨٥). امیدی که ابونظاره به فرانسه بسته بود، در ١٩٠٤ م به باد رفت، چه در آن سال انگلستان و فرانسه به توافق رسیدند که فرانسه مانع کار انگلستان در مصر نشود و انگلستان نیز تغییری در حالت سیاسی کشور ندهد و خواستههای فرانسه را در مغرب اقصى تأیید کند (ﻧﻜ : عمون، ٢٢٨). ابونظاره که ناامید شده بود، از این پس فعالیتهای سیاسی را کنار گذاشت (جودائیکا) و عباس پاشا نیز در پی سفری دیگر به اروپا، فرمان عفو ابونظاره را صادر کرد (عوض، ١ / ٣١٤).
در ١٩٠٥ م به مناسبت پنجاهمین سال فعالیتهای ادبی ـ آموزشی ابونظاره، مراسم بزرگداشتی برایش برپا کردند (طرازی، ٢ / ٢٨٥) و او اولین روزنامهنگار عرب بود که در حیات خود به این افتخار نایل میشد (همانجا). در پی اعلان مشروطیت و پذیرش قانون اساسی در عثمانی (١٩٠٨ م)، ابونظاره برای شرکت در جشنهای میهنی ترکان، به استانبول سفر کرد و در بازگشت به پاریس اندک اندک بینایی خود را از دست داد. وی در ٣١ دسامبر ١٩١٠ آخرین شمارۀ جریدۀ ابونظاره را که ٣٤ سال دوام داشت، منتشر کرد و خود دو سال بعد در پاریس درگذشت.
دین یهود، عشق به زبان عربی، آشنایی و تمایل به اسلام، میهنپرستی و گرایش گاه به گاه به جانب غرب و ترکیه، همه و همه از ابونظاره شخصیتی بس پیچیده ساخته، چنانکه بحثها و تحلیلهای گوناگون دربارۀ او، هنوز به نتایج قاطعی نرسیده است. غربگرایی، میهنپرستی و اسلام دوستی او گاه چندان شدید است که دیگر جایی برای گرایش به آیین یهود باقی نمیگذارد. حمایت او از جنبش میهنی مصر و قیام عرابی پاشا نشان از دلبستگی او به مصر و مواضع او در جانبداری از اسلام که خود آن را دین بخشایش میدانست (عوض، ١ / ٣١٥)، حاکی از علاقۀ او به دین اسلام است. شلش میگوید: یعقوب صنوع از یهودیانی بود که از حیث عقیده و تعلق به همکیشان، جدا از دیگر یهودیان بود (ص ١٧٢). البته وی وابستگی خود را به کلی با اقلیت یهودی قطع نکرد (عوض، همانجا)، چه میدانیم که در پاریس با شماری از خانوادههای یهودی همچنان رابطه داشت (ﻧﻜ : همو، ١ / ٢٧٠-٢٧١).
این احوال، البته عقاید ضد و نقیض بسیاری برانگیخته است. در مورد میهنپرستی به مواضع او اعتراضاتی شده است. مثلاً کسانی که به خلافت واحد، یا وحدت کشورهای اسلامی ایمان نداشتند، معتقدند که منطق اسماعیل، به رغم برخی اشتباهات به مفهوم میهنپرستی نزدیکتر بود (همو، ١ / ٢٩٧). زیرا او برای کسب استقلال از باب عالی تلاش میکرد و به این منظور جراید و افکار عمومی مصر را بر ضد عثمانی و خروج از اطاعت سلطان آن برمیانگیخت (همو، ١ / ١٠٠). دلیل دیگر آنان مخالفت اسماعیل با نظارت بیگانگان در ادارۀ مالیۀ مصر (ﻧﻜ : عمون، ٢٢١) و موافقت ابونظاره با این اقدام بود (عوض، ١ / ٢٩٦-٢٩٧). آنان به ابونظاره خرده میگرفتند که چرا در نوشتههایش از ناظران بیگانه چهرهای نیک، مهربان و علاقهمند به منافع مردم میسازد، حال آنکه اسماعیل با کارشکنی میخواست زمینۀ نظارت آنان را در ادارات سیاسی کشور از بین ببرد (همو، ١ / ٢٩٧). از طرف دیگر دیدگاه ابونظاره با دیگر میهنپرستان مصری همچون عبدالله ندیم صاحب جریدۀ اللطائف متفاوت بود، ابونظاره موضع کسانی را که به زعم او نابخردانه مردم را برضد بیگانگان میشورانند، انتقاد میکرد و میپنداشت که ایجاد حس نفرت، باید تنها متوجه دشمنان گردد، نه همۀ بیگانگان (همو، ١ / ٣٠٣). این طرز تفکر، البته نشانۀ تمایل او به فرانسه و دشمنی با انگلستان بود (ﻧﻜ : عنایت، ٤٢).
در مواضع ابونظاره در قبال اسلام و انقلابیون مسلمان نیز نکاتی وجود دارد که درخور تأمل است. در مقالۀ هیورث ـ دن آمده است که این یهودی (ابونظاره) به طرز شگفتآوری تلاش میکرد تا اقدامات شورشیان مسلمان را سازماندهی کند. وی در شورش عرابی در مصر و مهدی در سودان و جنبش «ترکیۀ جوان» دست داشت (ص ٣١٠). همو در جای دیگر میگوید جریدۀ ابونظاره که در تمام جهان اسلام توزیع میشد، به صورت سخنگوی میهنپرستان مصری و اتحاد اسلامی (پان اسلامیسم) درآمد و همۀ انقلابیون مسلمان را گرد هم آورد (همانجا). اگر این سخن درست باشد، ناچار این سؤال پیش میآید که چگونه مردی یهودی میتواند در جهت پان اسلامیسم و گردآوری انقلابیون مسلمان تلاش کند؟ تنها پاسخی که در برابر این سؤال به ذهن میرسد، اتفاق نظر وی با انقلابیون مسلمان به رهبری سیدجمالالدین در دشمنی با انگلستان است. به احتمال بسیار، حمایت وی از شورش عرابی بیشتر ناشی از احساسات میهن پرستانۀ او بود، گرچه حمایت از عرابی که مخالفت شدید با حاکمیت ترکان در مصر داشت (ﻧﻜ : عمون، ٢٢٣-٢٢٤)، باز خود با مناسبات دوستانۀ ابونظاره با عبدالحمید سازگار نبود (ﻧﻜ : آغاز مقاله) و نیز حمایت وی را از شورش مهدی در سودان (هیورث ـ دن، همانجا) تنها، دشمنی با انگلستان توجیه میکند، چه آن دولت درصدد سرکوب مهدی بود (ﻧﻜ : عمون، ٢٢٥- ٢٢٨).جانبداری او از جنبش ترکیۀ جوان (١٩٠٧ م) نیز که طغیانی برضد عبدالحمید محسوب میشد (عوض، ١ / ٣١٥)، شگفتی دیگری است، چه همانگونه که پیش از این آمد، بین او و عبدالحمید رابطهای دوستانه برقرار بود. گرچه این جنبش در دایرۀ جنبشهای اسلامی به سختی میگنجید، زیرا جنبۀ قومی آن بر جنبۀ اسلامیش میچربید (عنایت، «سیزده»).
در مورد شورش عرابی پاشا نیز آرائی ابراز شده که بسیار بدبینانه است، اما از یک سو ضدیت عرابی با ترکان عثمانی و حمایت ابونظاره از او و یهودی بودن ابونظاره و تمایلات بسیار او به فرانسه از سوی دیگر، درخور تأمل است. شناوی متفکر مصری میگوید که شورش عرابی تدبیر صهیونیستها و غربیان بود. صهیونیستها در آن هنگام با همکاری بریتانیا و فرانسه در اندیشۀ ایجاد میهنی برای خود در فلسطین بودند. رسیدن به این مقصود نیز مستلزم فروپاشی عثمانی بود. وی معتقد است که هدف از برانگیختن شورش عرابی جدا ساختن مصر از دولت عثمانی بود، امری که با شورش شریف حسین در ١٩١٦ م ادامه یافت و منجر به سقوط دولت عثمانی و برپایی حکومت اسرائیل شد (ص ٢٤). در مقابل این نظر، شلش مدعی است که ابونظاره کمترین تعصب و تمایلی نسبت به آرمانهای صهیونیسم نداشت، زیرا او تنها در اواخر عمر به سوی صهیونیسم گرایید (ص ١٧٢). اگر سخن شلش را درست بپنداریم، ابونظاره از مظنّۀ اتهام خارج میشود، چه آغاز قیام عرابی در ١٨٨١ م بود (ﻧﻜ : عمون، ٢٢٣).
دربارۀ منبعی که ابونظاره از آن طریق هزینۀ انتشار جرایدش را تأمین میکرده است، نظر واحدی وجود ندارد. عوض به نقل از میلو صنوع دختر ابونظاره میگوید که وی از دولت عثمانی ماهانه مقداری کمک مالی دریافت میکرد (١ / ٣٠١). این امر لااقل در شورش عرابی، بنا به دلیلهایی که پیش از این آمد، محال به نظر میرسد. همو مدعی است که از جانب حلیم پیوسته اموالی به سوی ابونظاره سرازیر میشد (١ / ١٩٥)، در نامۀ محرمانۀ شمارۀ ٦٠١ مورخ ١١ سپتامبر ١٨٨٣ از پلاتکت سفیر انگلستان در پاریس به گرانویل وزیر امور خارجۀ انگلستان در لندن چنین آمده است: «چون بعید نیست که بر اثر پیشرفت نفوذ سیاسی انگلستان و مداخلۀ آنان در کارها، فلاحین مصر از شر قرضدهندگان و بهرۀ سنگینی نزول خواران رهایی یابند ... ، تصور میرود سانوا به وسیلۀ برخی از کلیمیان مصری که منافع نامرئیشان به خطر افتاده است، از نظر مالی و مادی حمایت میشود» (مشیری، ﺷﻤ ٨٧، ص ١٨).
به گفتۀ طرازی وی در خطابه سخت زبردست بود و با فصاحت زبان و قدرت استدلالش غربیان را شگفت زده میکرد. همو میگوید که ابونظاره در زبان فرانسه شیوۀ نثر مسجع را ابداع کرد و در مقالات و سخنرانیهای بسیاری به کار برد. بخشی از این آثار در مجموعهای به نام «قانون اساسی عثمانی و قهرمانان آن» گرد آمده است (٢ / ٢٨٥). علاوه بر این مقالات بسیاری به همین شیوه در جراید فرانسوی نیز مانند روزنامههای لوتان، لوماتن و لوفیگارو منتشر کرده است (همو، ٢ / ٢٨٤؛ بستانی، ٥ / ١٥٦).
آثـار
از روزنامۀ معروف ابونظاره، ١٥ شماره به صورت چاپ سنگی در مصر و بقیۀ شمارهها در پاریس به دو زبان فرانسه و عربی منتشر شد. از دیگر آثار وی مجلۀ التودّد، جریدۀ المصنف و نیز جریدۀ الثرثارة المصریة است که به ٨ زبان منتشر میشد (همانجاها). آخرین جریدۀ وی «جهان اسلام» نام داشت که به زبان فرانسه منتشر میشد (عوض، ١ / ٢٩٩؛ بستانی، همانجا). افزون بر این جراید چند تصنیف نیز از او بر جای مانده است: محامد الفرنسیس و وصف باریس، پاریس، ١٨٩٠ م؛ رحلة ابی نظارة، که سفرنامۀ او به استانبول در ماه ذیقعدۀ ١٣٠٨ / ژوئن ١٨٩١ است، چاپ سنگی، ١٣٠٩ ق / ١٨٩٢ م همراه با ترجمۀ فرانسوی؛ البدائع المعرضیة بباریس البهیة، دربارۀ وصف احوال فرانسه و وصف پاریس، چاپ سنگی، پاریس، ١٨٩٩ م؛ الأخوات اللاتینیات، نثر و نظمی است به چندین زبان که آن را به لوبه رئیس جمهور فرانسه اهدا کرد، پاریس، ١٩٠٥ م؛ حسن الاشارة فی مسامرات ابی نظارة، شرحی است دربارۀ فرانسه و تاریخ آن، قاهره، ١٣٢٨ ق / ١٩١٠ م.
چندتایی از نمایشنامههایش نیز چاپ شده است: از آن جمله است، السلاسل المحطّمة، پاریس، ١٩١١ م؛ مولییر مصر و مایقاسیه، داستانی است فکاهی دربارۀ مشکلات ابونظاره در تأسیس تماشاخانه در مصر که نخست به کوشش فیلیپ طرازی در بیروت (١٩١٢ م) چاپ شد و بار دیگر در مجموعۀ نمایشنامههای برگزیدۀ ابونظاره به کوشش محمد یوسف نجم در بیروت (١٩٦٣ م) به چاپ رسید. دیگر نمایشنامههای او که در همین مجموعه آمده، اینهاست: بورصة مصر، کمدی؛ العلیل، کمدی؛ السواح والحمار، گفت و گویی کوتاه؛ ابوریدة البربری یا ابوریدة و کعب الخیر، کمدی؛ الصداقة، کمدی؛ الامیرة الاسکندرانیة؛ الضرتین، کمدی. از دیگر نمایشنامههای او میتوان به فاطمه، به زبان ایتالیایی؛ الوطن و الحریة؛ غزوة راس تور؛ زوجة الأب؛ غندور مصر؛ زبیدة؛ آنسة علی الموضة؛ اشاره کرد (ﻧﻜ : همانجا).
مآخذ
بستانی؛
سرکیس، یوسف الیان، معجم المطبوعات، قاهره، ١٣٤٦ ق / ١٩٢٨ م؛
شلش، علی، الیهود و الماسون فی مصر، قاهره، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٦ م؛
شناوی، فهمی، «السلطان عبدالحمید مظلوم»، العالم، اکتبر ١٩٨٤ (١٤٠٥ ق)، ﺷﻤ ٣٤؛
طرازی، فیلیپ، تاریخ الصحافة العربیة، بیروت، ١٩١٣-١٩١٤ م؛
عمون، هنداسکندر، تاریخ مصر، قاهره، ١٣٤١ ق / ١٩٢٣ م؛
عنایت، حمید، سیری در اندیشۀ سیاسی عرب، تهران، ١٣٥٨ ش؛
عوض، لویس، تاریخ الفکر المصری الحدیث من عصر اسماعیل الى ثورة ١٩١٩، قاهره، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
مشیری، علی، «سید جمالالدین»، خواندنیها، تهران، ١٣٤٣ ش، س ٢٤، ﺷﻤ ٨٣ و ٨٧؛
نراقی فرخزاد، غلامحسین، مردان نامی شرق در دو قرن اخیر، بیروت، ١٩٢٩ م؛
نیز:
EI٢;
Heyworth-Dunne, J., «Society and Politics in Modern Egyption Literature», Middle East Journal, Washington, ١٩٤٨, vol. II, no.١;
Judaica.
مهدی ظرافتکار