دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢١ - ابن اخشید
ابن اخشید
نویسنده (ها) :
علی اکبر ضیائی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٧ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ اِخْشید، ابوبكر احمد بن علی بن مَعْجور (٢٧٠-٣٢٦ق / ٨٨٣- ٩٣٨م)، متكلم، فقیه و مفسّر و یكی از رؤسای معتزله. برخی وی را ابناَخشاد (طوسی، ١٦٧؛ یاقوت، ١٦ / ١٠١)، ابناخشیاذ (صفدی، ٧ / ٢١٦) و ابن اخشاذ (خطیب، ٤ / ٣٠٩) نیز نامیدهاند، احتمالاً او را از آن جهت بدین نامها خواندهاند كه وی در محلهای در بغداد به نام سوقالعَطَش در كوچهای معروف به دربالاحشاد منزل داشته است (ابن ندیم، ٢٤٥-٢٤٦). پدر او یكی از والیان معتضد و مكتفی بود (ابن حزم، ٤ / ٢٠٣). نام نیای او را «بَنغَجور» نیز ضبط كردهاند (ذهبی، ١٥ / ٢١٧؛ ابن حجر، ١ / ٢٣١). از زادگاه و چگونگی تحصیل ابن اخشید در دوران كودكی آگاهی دقیقی در دست نیست، فقط این را میدانیم كه وی برای مدتی طولانی از دانشِ ابوعبدالله محمد بن عمر صَیمَری بهره گفت (قاضی عبدالجبار، ٣٠٩؛ فخررازی، ٤٤). او مردی پرهیزگار و گویندهای فصیح و همواره در راه تعلیم و تأمین معاش شاگردانش كوشا بود و از ملكی كه داشت فقط به اندازۀ قوتش برمیگرفت و بقیه را در راه علم خرج میكرد (ابن حزم، همانجا؛ ابن ندیم، ٢٤٥-٢٤٦؛ ذهبی، ١٥ / ٢١٨).
او علاوه بر كلام، فقه و تفسیر به علم حدیث نیز آگاه بود و از ابومسلم كجّی، موسی بن اسحاق انصاری، فضل بن حباب جمحی و طبقۀ آنان حدیث نقل میكرد و در آثارش به روایات آنان استناد میجست (خطیب، ذهبی، همانجاها). وی در فقه پیرو مذهب شافعی (عبّادی، ٣٦) و در كلام پایهگذار طریقۀ خاصی از معتزله بود كه به «اخشیدیه» معروف شد. او و كعبی و ابوهاشم جبّائی از بزرگترین رهبران معتزله زمان خود به شمار میرفتند (قاضی عبدالجبار، ٣٣٢؛ ابن حزم، همانجا). به نقل از مرزبانی آمده است كه ابوبكر (ابن اخشید) و ابوالحسن بن مُنجم از آخرین رؤسای علم كلام بودهاند كه او ایشان را درك كرده است و متكلمان بغداد و گروه بیشماری از مردم از محضر ایشان استفاده میكردهاند (ابن مرتضی، المنیة و الامل، ١٠٠) از جمله شاگردان و یاران وی میتوان علی بن عیسی نحوی معروف به ابن رُمّانی اخشیدی، ابوعمران موسی بن ربّاح، ابوعمر احمد بن محمد بن حفص خلاّل بصری، ابوعبدالله حبشی و ابوالحسن انصاری را نام برد (همو، طبقات المعتزله، ١١٠؛ ابن ندیم، ٢٤٦-٢٤٧؛ قاضی عبدالجبار، ٣٣٢-٣٣٣؛ یاقوت، ١٤ / ٧٤). ابن اخشید معتقد بود كه توبه چیزی جز ندامت از ارتكاب گناه نیست، اگرچه گناهكار قصد ترك آن عمل را نداشته باشد (ابن حزم، همانجا؛ ابن حجر،١ / ٢٣١). او حیات را جسم رقیقی میدانست كه در اعضای انسان جریان دارد (طوسی، ١٦٤، ١٦٧). ابن اخشید و پیروانش صدور معجزه از امامان (ع) را برخلاف دیگر معتزلیان روا میدانستند (مفید، ٧٨). او با عقاید كلامی ابوهاشم جبائی و پیروانش سخت مخالف بود (ابن مرتضی، طبقات المعتزله، ١٠٠؛ همو، المنیة و الامل، ١٨٦)، تا آنجا كه فخررازی (ص ٤٤) میگوید: «وی وپیروانش ابوهاشم جبائی و اتباعش را تكفیر مینمودند».
كتابهای منسوب به ابناخشید اینهاست: ١. الاجماع؛ ٢. اختصار التفسیر للطبری؛ ٣. اختصار كتاب ابی علی فی النفی و الاثبات؛ ٤. المبتدی؛ ٥. المعونة فی الاصول كه ناتمام مانده بود؛ ٦. نظم القرآن؛ ٧. النقض علی الخالدی فی الارجاء كه ضمن آن عقاید فرقه مرجئه را رد كرده است؛ ٨. نقل القرآن (ابنندیم، ٥٧، ٢٤٦). در حال حاضر اثری از این كتب در دست نیست.
مآخذ
ابن حجر، احمدبن علی، لسان المیزان، حیدرآباد دكن، ١٣٢٩ق / ١٩١١م؛
ابنحزم، علی بن احمد، الفصل، قاهره، ١٣٤٧ق / ١٩٢٨م؛
ابنمرتضی، احمدبن یحیی، طبقات المعتزلة، به كوشش دیوالدویلتسر، بیروت، ١٣٨٠ق / ١٩٦١م؛
همو، المنیة و الامل فی شرح الملل و النحل، به كوشش محمد جواد مشكور، بیروت، ١٣٩٩ق / ١٩٧٩م؛
ابن ندیم، الفهرست، بیروت، ١٣٩٨ق / ١٩٧٨م؛
خطیب بغدادی، احمدبن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق / ١٩٣٠م؛
ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شُعَیب الارنؤوط و ابراهیم الزیبق، بیروت، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛
صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٨٩ق / ١٩٦٩م؛
طوسی، محمدبن حسن، تمهید الاصول فی علم الكلام، به كوشش عبدالمحسن مشكوةالدینی، تهران، ١٣٦٢ش؛
عبّادی، محمدبن احمد، طبقات الفقهاء الشافعیة، به كوشش گوستاو یتستام، لیدن، ١٩٦٤م؛
فخررازی، محمدبن عمر، اعتقادات فرق المسلمین و المشركین، به كوشش علی سامی النشار، قاهره، ١٣٥٦ق / ١٩٣٨م؛
قاضی عبدالجبار و دیگران، فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة، به كوشش فؤاد سید، تونس، ١٣٩٣ق / ١٩٧٤م؛
مفید، محمدبن نعمان، اوائل المقالات، به كوشش واعظ چرندابی، تبریز ١٣٦٣ق / ١٩٤٤م؛
یاقوت، ادبا.
علیاکبر ضیائی