دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤١٥ - ابن ابی طاهر طیفور
ابن ابی طاهر طیفور
نویسنده (ها) :
آذرتاش آذرنوش
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ اَبیطاهِـرِ طَیفور، ابوالفضل احمد (٢٠٤-٢٦ جمادیالاول ٢٨٠ق / ٨١٩-١٣ اوت ٨٩٣م)، نویسنده، شاعر، اَخباری. طیفور نام پدر اوست، از این رو گاه او را به اختصار ابن طیفور نیز خواندهاند. نیاكانش از خراسان، یا به عبارت دقیقتر، از مرو الروذ (ابن ندیم، ١٦٣؛ خطیب، ٤ / ٢١١) به بغداد آمده بودند و از جملۀ كسانی بودند كه بهسبب اخلاص به دولت عباسی، «ابناء الدولة» یا «اولاد الدولة» خوانده میشدند (ابن ندیم، همانجا؛ بستانی ف). شاید نژاد ایرانی ابن ابیطاهر است كه هوار (ص ٥٣٤) را بر آن داشته كه ریشهای فارسی برای كلمۀ «طیفور» بیابد. وی نظر كلر را (در مقدمۀ كتاب بغداد) كه پنداشته طیفور واژهای مغربی و به معنی بشقاب است، نامعقول خوانده و ریشۀ عربی آن (به معنی پرندۀ كوچك) را نیز نمیپسندد و خود دو ریشۀ فارسی برای دو جزء آن پیشنهاد میكند: فور Für>Puthra به معنی پسر، و «طَیْ» كه به نظر او مأخوذ از taka به معنی تاج است (= تاج پور). وی این لفظ را با «اولاد الدولة» كه لقب عمومی آن خاندان بوده، بیمناسبت نمیداند.
از زندگی ابن ابی طاهر، با آنكه نزدیك به ٥٠ كتاب تألیف كرده، شعر بسیار سروده و در مجامع ادبی بغداد شهرت بسیار داشته است، جز آنچه ابن ندیم (ص ١٦٣)، عمدتاً از كتاب الباهر تألیف جعفر بن حمدان نقل كرده، چیزی نمیدانیم. وی احتمالاً همزمان با ورود مأمون از خراسان به بغداد (٢٠٤ق / ٨١٩م) در همین شهر به دنیا آمد. در جوانی در مكتب خانههای بغداد به آموزگاری پرداخت. پس از چندی در بازار وراقان (كتاب فروشان) در شرق بغداد دكانی گرفت و به كار كتاب و تألیف پرداخت (نیز قس: یاقوت، ٣ / ٨٧؛ خطیب ٤ / ٢١١؛ صفدی، ٧ / ٨). در كتب ادبی از زندگی و شخصیت اجتماعی و معنوی ابن ابی طاهر با وجود شهرت وی آگاهیهای زیادی نمییابیم، ولی ویژگیهای محیط و روزگار زندگی وی (قرن ٣ق / ٩م) در بغداد سخت آشكار است. در این روزگار بیشتر ادیبان و شاعران، ضمن آفریدن آثار نو و جمعآوری میراث كهن، زندگی را میان دربارِ خلفا و امیران و مجامع ادبی و محافل عشرت و بادهخواری میگذراندند. شاعران بیشتر به ممدوحی میپیوستند كه از حمایت مادی و معنوی او برخوردار میشدند. هجاء كه گاه به زبان تودۀ مردم سخت نزدیك میشد، هم ابزار فرو كوفتن دشمنان بود و هم مایۀ مطایبه و «مُجون» میان یاران. ابن ابی طاهر نیز در چنین محیطی پرورش یافت. اگر چه از خود او اطلاع وسیعی نداریم، امّا معاصران، همنشینان و رقیبانش را، چون ابوتمّام، ابن الرّومی، بحتری، ابوعلی بصیر ... (ه م م) نیك میشناسیم، تنها از این راه است كه میتوانیم تصویری، هر چند مبهم، از شخصیت اجتماعی و ادبی او ترسیم كنیم: وی در بازار ورّاقان، با بسیاری از مشاهیر ادب آشنا شد و از آنجا كه اهل فهم و ذوق بود و دانش وسیعی كسب كرده بود و شعر نیك میسرود (قس: خطیب، ٤ / ٢١١)، شهرت بسیار یافت، آنچنانكه ابن المعتز در حق او گوید: شعرش مشهورتر از آن است كه من چیزی از آن نقل كنم، او را كتابهای بسیاری است و شهرت او به شرق و غرب عالم رسیده است (صص ٣١٩، ٤١٦-٤١٧). شاید بتوان تصور كرد كه نخستین آثار او از همان نوعی بوده كه در آن روزگار، خاطر بیشتر ادیبان بدان مشغول میگردیده است. مراد، گردآوری میراث ادبی كهن و گاه اعمال نظرات انتقادی در آنهاست. دست كم ١٥ كتاب از حدود ٤٠ كتابی كه ابن ندیم از او برشمرده، در همین باب است. از آن میان، سه كتاب مستقیماً مربوط به معاصران او بود كه ناچار رقابتها و گفتوگوها و گاه دشمنیهای تندی میان او و دیگران برانگیخت. نخستین كتاب، سرقات البحتری من ابی تمّام نام دارد كه در آن بنا به ظاهر ابوتمّام (د ٢٣٠ق / ٨٤٥م) را ستوده و بحتری (د ٢٨٤ق / ٨٩٧م) را فرو كوفته است. گویا پیش از تألیف این كتاب نیز میان او و بحتری، رقابت تندی وجود داشته است، زیرا میبینیم كه وی چندین بار از بحتری گلایه میكند و به هجو او میپردازد. یك بار دو بیت گزنده در هجای او میسراید (مرزبانی، الموشح، ٢٩٩)، یك بار او را بیوفا و فرومایه میخواند و شاهدی بر این مدعا نقل میكند (صولی، اخبار البحتری، ١١٢؛ مرزبانی، الموشّح، ٣٠٢)، بار دیگر نسب او را به ریشخند میگیرد (حاتمی، ١٦١)، یك بار رفتار زشت و بیشرمانۀ او را نسبت به فتح ابن خاقان (د ٢٤٧ق / ٨٦١م) ذكر كرده، به هجو او و ذكر داستان میپردازد (صولی، اخبار البحتری، ٧٨). اگرچه بحتری خود این داستان را انكار كرده است (نك : دیوان، ٣ / ١٩٨٥، قاهره، ١٩٦٤م)، اما بحتری نیز در مقابل او آرام نمینشست. روزی كه دید او از باب الشّام تا نزدیكی خانۀ وی در محلۀ مُخرّم را طی کرده و سخت خسته است، وی را به خانۀ خویش خواند و پذیرایی نیک كرد، بعدها كه ابنابیطاهر سوار بن ابی شراعه را برای سپاسگزاری از او فرستاد، اظهار داشت كه همۀ اندوه او از آن است كه این «ابن ...» با چنین پیری توان آن را داشته است كه از باب الشام تا مُخرّم را طی كند (صولی، اخبار البحتری، ٢ / ١٣١-١٣٢)، اما انتقام سخت بحتری آنجا بود كه سخنی در حق ابن ابی طاهر، برای جعفر بن حمدان گفت و جعفر آن سخن را در شرح حال او، در كتاب باهر خویش ثبت كرد: بحتری گوید: «من در میان كسانی كه به نویسندگی و شاعری شهرت یافتهاند، كسی را تحریفكنندهتر و بیدانشتر و غلطگویتر از او ندیدهام. روزی شعری از برای من خواند كه در بیش از ده جای آن خطا كرد» ( ابن ندیم، ١٦٤). اگرچه وی در سرقات البحتری من ابی تمام، ابوتمام را ارج نهاده، اما او نیز از گزند انتقادهای ابن ابی طاهر در امان نمانده است. در میان آثار او به كتابی با عنوان سرقات ابی تمام اشاره نشده، اما شاید در سرقات الشعراء به این شاعر نیز پرداخته باشد. به هر حال، آمدی اشاره میكند كه وی «سرقات» ابوتمام را بر شمرده، در برخی راه صواب پیموده و در برخی راه خطا، و عیب او در آن است كه معانی و مضامین مشترك میان همۀ شعرا را، «سرقت» پنداشته است (ص ١٠٣). با اینهمه تردید نیست كه وی پیوسته به خدمت ابوتمام كه حدود ١٦ سال از او بزرگتر بوده، میرفته (صولی، اخبار ابی تمّام، ١٧٣، ٢١٦) و در باب شعر از او پرسشها میكرده است. انبوهی روایت كه او از قول ابوتمام نقل كرده در منابع جمع است (همان، جم : ٢٢ روایت؛ آمدی، جم : ٦٤ روایت؛ قس: ابن انباری، ١٠٨)، اما گویا طینت ناسپاسی كه در او بود (یاقوت، ٣ / ٩٤)، وی را بر آن داشت كه (حتی شاید پس از مرگ شاعر بزرگ) دست از او نكشد و ادعا كند كه در خانۀ او دیده است كه شعر ابونواس و مسلم را چون اللاّت و العزّى میپرستیده است (صولی، اخبار ابی تمام، ١٧٣) و بدین سان، اتهام كفر و الحاد بر وی زند.
ابن ابی طاهر، با شاعران بزرگ دیگر نیز در میافتاده است. نمیدانیم خاطر ابن الرومی (د ٢٨٤ق / ٨٩٧م) را تا چه حد آزرده بوده است كه وی چندین بار به هجو او پرداخته و شعرش را «خنك» و خود او را در هنرها بیمایه خوانده است (نك : ابنابیعون، ٣٢٤-٣٢٥)؛ در شعری دیگر گوید كه «چون سگان بر من پارس میكند» (صولی، اخبار ابی تمام، ٤٧). ابن ابیطاهر، حتی از زبان زهرآگین شاعر هجاگوی هرزه درایی چون ابوالعیناء (د ٢٨٢ق / ٨٩٥م) نیز بیمی به خود راه نداد و او را در قطعهای هجو گفت (مرزبانی، نورالقبس، ٣٢٣). از دیگر كسانی كه مورد حمله یا عتاب او قرار گرفتهاند، مُفَضّل بن سَلَمة (همان، ٣٣٩) و ابنثوابه (ه م) و ابوعلی البصیر (٢٥٨ق / ٨٧٢م) شاعر شیعی مذهب و ایرانیالاصل (صفوت، ٤ / ٢٩٩-٣٠١) را نیز میتوان نام برد.
مهاجات او با ٤ تن از بزرگترین شاعران عرب، نشان آن است كه وی در خود آن قدر توان علمی و ذوق شاعری سراغ داشته كه در نبرد با آنان گستاخ باشد. وی اگر خود را هم سنگ بزرگترین شاعران و ادیبان نمیدانست، البته با مُبَرِّد (د ٢٨٥ق / ٨٩٨م) نحوی بزرگ زمان، مطایبه نمیكرد: روزی از منزل ابوالصقر (د ٢٧٨ق / ٨٩١م) به خانۀ خود در باب الشام میرفت. مُبرد او را كه خسته و گرمازده بود، به خانۀ خود خواند و غذای لذید داد و حدیث نیكو گفت، اما «من از خبث طینت و ناسپاسی، دو بیت در هجو او گفتم» (یاقوت، ٣ / ٩٤).
وی با اینهمه اعتبار و شهرت، هرگز نتوانست به دربار خلفا، یا حتی امیران راه یابد. تنها یك بار به مدح او در بارۀ حسن بن مخلَّد (د ٢٦٩ق / ٨٨٢م) وزیر معتمد اشاره شده (همو، ٣ / ٨٩، به نقل از جهشیاری)، اما از این مدح، یا چگونگی پیوند او به این وزیر هیچ خبری در دست نیست.
گفتهاند كه وی روزی در خانۀ دوستی كه در همسایگی معلّی ابن ایوب (یكی از فرماندهان لشكری دوران مأمون) میزیست، میهمان بود، به سبب تنگدستی خود و میزبانش به پیشنهاد میزبان خود را به مردن زد و با این حیله به عنوان هزینۀ كفن چند دیناری از معلّی گرفتند (همو، ٣ / ٨٨- ٨٩).
تنها مجلسی كه ظاهراً وی در آن حضوری مستمر داشت و رنگ ادب نیز بر آن غالب بود، مجلس ابوالحسن علی بن یحیی ابن المنجم (د ٢٧٥ق / ٨٨٨م) از ندیمان معروف عصر عباسی بود. چندین روایت به حضور او در آن مجلس شركت در مناظرههای شاعرانه اشاره دارند (همو، ١٥ / ٨٩، ١٥٩؛ ابن ظافر، ٧٩؛ مرزبانی، الموشح، ٣٥). ابن ابی طاهر در سپاسگزاری از انعام ابوالحسن علی، دو رساله نوشته است كه در كتاب المنثور و المنظوم وی آمده است (صفوت، ٤ / ٢٩٧، ٢٩٨) گویا مدایح او را آن مایه از گیرایی نبود كه پسند خاطر بزرگان افتد، یا زندگی آزاده و بیبند و بار، و عشق به كتاب و نگارش مانع نفوذ او به دربارها میگردید. اندك مالی هم كه از راه مدایح به دست میآورد، صرف بادهخواری و خوشگذرانی میكرد: روزی از بغداد به سامره رفت تا كاتبی را مدح كند، كاتب وی را صلهای و غلامی بخشید. در راه بازگشت شبی را در دیر سوسن به سر برد و آن مال را به راهب بادهفروشی بخشید و قطعه شعری در وصف آن شب سرود كه یاقوت آن را نقل كرده است (٣ / ٩٥-٩٦).
مجموعۀ اطلاعاتی كه دربارۀ روابط اجتماعی او داریم، از آنچه گذشت، در نمیگذرد. شاید تنها بتوان این را نیز افزود كه وی سعید بن حمید (د ح ٢٥٢ق / ٨٦٦م) را كه در زمان مستعین صاحب دیوان رسائل بود، هجو گفته است (راغب، ١ / ٢٦٠). ابنثوابه را در رسالهای به باد انتقاد گرفته و رسالۀ دیگری در گلایه از ابوعلی البصیر نوشته است (صفوت، ٤ / ٢٩٩، ٣٠١). دو بیتی كه در خطاب به فتح بن خاقان سروده (علاق، ١٦٧) دلیل بر ملاقات او با فتح نیست، نیز ابواحمد را كه در لامیهای مدح گفته (شمشاطی، ٣٥؛ علاق، ٢٦٥، به نقل از نسخۀ خطی زهرة، ٣ / ١٣١)، ندانستیم كیست، اما كسانی كه در زمینۀ ادب مناعب روایت او بودهاند، یا از وی روایت كردهاند، غالباً در شمار درخشانترین چهرههای ادبی آن روزگارند. وی علاوه بر ابوتمّام و بُحتری و ابنالرومی، از ثَعْلَب و حماد فرزند اسحاق موصلی (مرزبانی، الموشح، ٣٨، ١٠١)، عُمَر بن شبّه، احمد بن هَیثَم و عبدالله بن ابی سعید ورّاق (خطیب، ٤ / ٢١١) روایت ادب كرده است. نیز مشهورترین كسانی كه وی را دیده و مستقیماً از او روایات ادبی اخذ كردهاند، عبارتند از: ابن جراح (ابن جراح، ٩)، محمد بن خلف مرزبان (خطیب، همانجا) و فرزندش عُبیدالله كه كتاب بغداد او را تكمیل كرده است (همانجا؛ یاقوت، ٣ / ٩٣؛ ابن ظافر، ٧٩، جم ).
اشعار او
اینك با آنچه از اشعار ابن ابیطاهر در منابع یافت میشود، میتوان فهرستی شامل ١٥٣ بیت بدین شرح ترتیب داد:
قافیۀ همزه: ٣ مصراع (ابن ابى عون، ٢٥٦).
قافیۀ ب: ءِ بِ، ٨ بیت (یاقوت، ٣ / ٩٧)؛ بِ، یك بیت (حاتمی، ١٦١)؛ بِ، ٢ بیت (یاقوت، ١٥ / ٩٦)؛ بِ، ٢ بیت (همو، ١٥ / ١٦٧)؛ بِ، ٢ بیت (صولی، اخبار ابی تمام، ٢٥٠)؛ بِ، ٢ بیت (یاقوت، ٣ / ٩٣). مصراع چهارم این دو بیت با مصراع چهارم دو بیت قبلی مشترك است؛ بِ، ١٠ بیت، یا ٢٠ مصراع با قافیۀ بِ (شمشاطی، ٢٥٦-٢٥٧)؛ بُ، ٢ بیت (جاحظ، ٦٥)؛ بُ، ٤ بیت (زجاجی، ٧٠)؛ بُ، ٣ بیت (ابن عبدربه، ٤ / ١٩٣)؛ ابُ، ٢ بیت، (یاقوت، ٣ / ٩٤)؛ ابِ، ٢ بیت (حاتمی، ١٣٢)؛ ابِ، ٢ بیت (جاحظ، ٦٥)؛ با، ٣ بیت (راغب، ٤ / ٦٠٣)؛ بی، ٢ بیت (حاتمی، همانجا).
قافیۀ ت: تْ، ٣ بیت (ثعالبی، ١٦٦).
قافیۀ د: دِ، ٢ بیت (یاقوت، ٣ / ٩٣؛ صفدی، ٧ / ١٠)؛ دُ، ٢ بیت (یاقوت، ٣ / ٩٥).
قافیۀ ر: ارِ، ٩ بیت (حصری، ٤ / ٩٢٠)؛ ارِ، ٣ بیت (ابن عبدربه، ٦ / ٢٨٦)؛ رِ (ی)، ٥ بیت (مرزبانی، الموشح، ٣١٥؛ قس: راغب، ٣ / ١٢٦)؛ رِ(ی)، ٢ بیت (همان، ٢٩٩)؛ رُ، ٥ بیت (ابن شجری، ١١٥؛ ابوهلال عسكری، ٤٢٥)؛ رُ، ٢ بیت (یاقوت، ٣ / ٩٠).
قافیۀ ع: عُ، ٤ بیت (جاحظ، ٤٧، ٤٨).
قافیۀ ل: لِ، یك بیت (ابن معتز، ٤١٦)؛ لِ، ٦ بیت (شمشاطی، ٣٥؛ علاق، ٢٦٥)؛ لِ (ی)، ٣ بیت (حاتمی، ١٣٢)؛ لِ، ٢ بیت (همو، ١٦١)؛ لِ، ٤ بیت (ابن عبدربه، ٤ / ٢٠٢-٢٠٣)؛ لُ، ٢ بیت (همو، ٥ / ٤١٨)؛ لُ، ٢ بیت (ابن عربی، ٤٣٧).
قافیۀ م: مُ، ٢ بیت (ابن معتز، ٤١٦)؛ مُ، ٣ بیت (شمشاطی، ٥٠).
قافیۀ ن: نِ، ٢ بیت (علاق، ١٦٧)؛ نِ، ٧ بیت (یاقوت، ١٣ / ٢٧٠-٢٧١).
قافیۀ ه : بِه ٥ بیت (مرزبانی، نورالقبس، ١٢٦)؛ بُهْ ٢ بیت (جاحظ، ٦٥)؛ بُهْ ٢ بیت (روزنتال، ٦٨٧)؛ بُهْ یك بیت (مرزبانی، الموشح، ٣١٥)؛ بُهْ ٣ بیت (شمشاطی، ٣٥؛ علاق، ٢٦٦)؛ عِهِ ٤ بیت (مرزبانی، نورالقبس، ٣٢٣)؛ لِهِ ٣ بیت (راغب، ١ / ٢٦٠)؛ لِه ٥ بیت (ابن عبدربه، ٦ / ٢٨٦-٢٨٧)؛ هِ ٢ بیت (مرزبانی، نورالقبس، ٣٣٩)؛ مُهْ ٨ بیت (علاق، ٢٩١).
در این مجموعۀ شعر، نكتۀ تازهای به چشم نمیخورد و بیان شاعر به روال سبك و شیوۀ سدههای ٢ و ٣ق / ٨ و ٩م است: وزنها سبك و كوتاهند، معانی و مضامین كهن به ندرت در آنها به چشم میخورد و شاعر، همچون گذشتگان شتر را به سوی ممدوح میراند و بیابانهای هولانگیز را در مینوردد و گاه نیز بر كشتی مینشیند (لامیه در شمشاطی، ٣٥)، از سوی دیگر، ملاحظه میكنیم كه از وصف الاغ خود نیز روی گردان نیست (علاق، ٢٩١). در هجا و وصف، گاه به ملموسترین پدیدههای زندگی عادی خود میپردازد و شعر را سراسر واقعگرا و به احوال عامۀ مردم سخت نزدیك میسازد. وصف فواره در رجزی آهنگین (ابن ابی عون، ٢٥٦) از نوع اشعاری است كه از دورۀ عباسی به بعد متداول شده است. با اینهمه ابن ابی طاهر بیشتر به نویسندگی شهرت دارد. بیشتر منابع ما، او را «نویسندۀ كتاب بغداد» معرفی میكنند. در سبك این كتاب، ابن ابیطاهر ابتكاری نشان نداده است و شیوۀ تاریخنگاری آن روز بر آن غالب است، اما چند رساله كه وی در المنثور و المنظوم آورده (صفوت، ٤ / ٢٩٧، ٢٩٨، ٢٩٩، ٣٠١) و دو قطعۀ كوتاهی كه جاحظ از او نقل كرده (٢ / ٤٤، ٤٧)، روش او را در نویسندگی آشكار میسازد. نوشتۀ او تقریباً از هر گونه صنعت به دور است. كوشش در به كار بردن الفاظ غریب و استعارههای بعید در آن به چشم نمیخورد. قطعات، از جملات كوتاه مكرر تشكیل یافته كه گاه تكرار یك معنی است، اما خواننده از آن احساس تكلف و ناهنجاری نمیكند.
از میان همۀ كتابهای او، كتاب بغداد از اهمیت و شهرت خاصی برخوردار است. در زمینۀ تاریخهای شهرها، كتابی كهنتر از آن سراغ نداریم (قس: كراچكوفسكی، ١ / ١٦٧). دومین كتاب در همین باب، حدود ٢٠٠ سال بعد توسط خطیب بغدادی تدوین شد. حاجی خلیفه (١ / ٢٨٨) فهرستی كوچك از اینگونه كتابها تدارك دیده و كتاب بغداد را در آغاز آن نهاده است، اما از این كتاب، كه گاه اخبار بغداد (مسعودی، ٨ / ٢٠٨) و گاه نیز اخبار الخلفاء (روزنتال، ٥٤٦) نامیده شده، تنها بخش ششم آن به جای مانده كه نخست توسط كلّر تحقیق و به آلمانی ترجمه شد (لایپزیک، ١٩٠٨م)، سپس در ١٩٢٠م در نیویورك به انگلیسی ترجمه گردید. پس از آن، محمد زاهد كوثری چاپ دیگری از آن عرضه كرد (قاهره، ١٩٤٩م)، اما هیچ یك از این چاپها، نیاز پژوهشگران را بر نمیآورد. آنچه اینك در دست داریم، از ٢٠٤ق / ٨١٩م، یعنی هنگام ورود مأمون به بغداد، تا ٢١٨ق / ٨٣٣م را در بر میگیرد و در لابهلای آن، اطلاعات ارزندهای دربارۀ خلیفه و بزرگان دربار، زناشویی مأمون و بوران، جنگ شام، روایات تازهای دربارۀ طاهر ذوالیمینین و گروهی از شاعران و موسیقیدانان فراهم آمده است.
عُبیدالله فرزند ابن ابی طاهر كه خود اهل فضل بود (ابنندیم، ١٦٤؛ قس: روزنتال، ٦٢٢)، بر آن شد كه اثر پدر را كه گویا در ٢٥٦ق / ٨٧٠م متوقف شده بود، تكمیل كند. پس اخبار معتمد و معتضد و مكتفی و مقتدر (از ٢٥٦-٣٢٠ق / ٨٧٠-٩٣٢م) را بر آن افزود (ابن ندیم، همانجا). این كتاب نیز از دست رفته است. كتاب بغداد از شهرت گستردهای برخوردار بود، آنچنانكه حتی در اندلس، احمد بن محمد اندلسی، كتابی به تقلید از آن در اخبار قُرطبه تألیف كرد (حُمَیدی، ١٦٨). برخی از نویسندگان پس از وی، قطعاتی از آن كتاب را نقل كردهاند: تردید نیست كه طبری برای نوشتن تاریخ سلسلۀ عباسی، از كتاب بغداد استفاده كرده است، حتی گاه شیوۀ نگارش در هر دو كتاب، یكی است ابن قفطی هر دو را در یك طراز نهاده است (روزنتال، ١١٧)، اما اصرار كلّر در مقدمۀ كتاب، بر اقتباس كامل طبری از ابن ابیطاهر، اغراقآمیز است (قس: هوار، ٥٣٥؛ روزنتال، ١٨٧، حاشیه) علاوه بر طبری نویسندگان دیگری نیز از این كتاب و تكملۀ عبیدالله نقل قول كردهاند و روزنتال (ص ٦٢١، حاشیه) به بسیاری از آنها اشاره كرده است. لازم است ابن ازرق نیز كه در كتاب خود (تاریخ الفارقی) استفادۀ بسیار از كتاب بغداد برده (نك : بدوی، ١٧)، بر فهرست روزنتال افزوده شود. شاید جالبترین قطعاتی كه از آن به جای مانده، وصف هدایای خلفا باشد كه رشید بن زبیر در سدۀ ٥ق / ١١م در الذخائر و التحف خویش آورده است (صص ٣١ به بعد). هر چند تألیفی با عنوان كتاب الهدایا به ابن ابی طاهر منسوب است (ابن ندیم، ١٦٣؛ صفدی، ٧ / ٩ و دیگران)، اما ابن زبیر تصریح میكند كه مطالب خود را از كتاب بغداد گرفته است.
كتاب دیگری كه از او به جای مانده، المنثور و المنظوم است كه عمدتاً برگزیدهای از نظم و نثر بزرگان و به قول ابن ندیم، در اصل شامل ١٤ جزء بوده، اما در زمان وی بیش از ١٣ جزء در دست مردم نمانده بوده است. اینك بخشهای ١١ و ١٢ و ١٣ به صورت نسخههای خطی موجود است (نك : سزگین، ١(٢) / ٢١٦). بخش ١١، با عنوان بلاغات النساء به چاپ رسیده است (به كوشش احمد الالفی، قاهره، ١٩٠٨م). از این كتاب، ٤ رساله را كه ابنابیطاهر خود نوشته، زكی صفوت در جمهرة رسائل العرب (٤ / ٢٩٧ به بعد) چاپ كرده است. همچنین محمد كردعلی، رسالهای از ابن مقفع به نام الیتیمة از آن استخراج كرد و در رسائل البلغاء (ص ١١٥- ١١٨) منتشر ساخته است .
غیر از این دو كتاب، اثری از ٥٠ تا ٦٠ كتاب منسوب به ابن ابی طاهر به جای نمانده است. نمیدانیم چرا سزگین (همانجا) كتاب النغم و علل الاغانی را كه به الآداب الرفیعة معروف بوده و ابوالفرج اصفهانی (٩ / ٤١) آشكارا به عبیدالله نوادۀ طاهر ذوالیمینین نسبت داده، از آنِ ابن ابی طاهر دانسته، نیز پیدا نیست چرا از همۀ آثار او، تنها به دو كتاب كه در شرح ابن ابی الحدید و اصابۀ ابن حجر یافته، بسنده كرده است .
كتابهایی كه ابن ندیم (ص ١٦٣) به وی نسبت داده، بسیار متعدد است و نام ٣٨ كتاب را ذكر كرده است. یاقوت (٣ / ٩٠-٩٢) و صفدی (٧ / ٨) كه هر دو از ابن ندیم نقل قول كردهاند، اسامی ٤٨ كتاب را از او برشمردهاند. شكعه (ص ٢٣٨) از آن جمله ٤٧ كتاب را برحسب موضوع بخشبندی كرده است: ادبیات عمومی و اخبار و نقد، ١٠ كتاب؛ شعر و شعرا، ١٦ كتاب؛ تاریخ و سیاست، ٧ كتاب؛ اخلاق و اخوانیات، ٩ كتاب؛ لغت، ١ كتاب؛ معانی عمومی، ٤ كتاب. خوب است كتاب اخبار الملوك را كه ابن ابی الحدید (١٠ / ١٠١) نقل كرده، بر این فهرست بیفزاییم. از این میان، دو كتاب را كه تا حدودی به روحیات او اشاره دارد نام میبریم: نخست كتاب فضل العرب علی العجم است كه بیگمان مانند چندین كتاب از همان روزگار و به همان نام، فضائل عرب را نسبت به عجم برشمرده است. تألیف چنین كتابی از جانب ابنابی طاهر كه ایرانی نژاد بوده غریب مینماید (در این باب، مقایسه شود با ابن قتیبه و كتاب تفضیل العرب او). از سوی دیگر به نظر میرسد كه او نسبت به تاریخ كهن ایران بیالتفات نبوده، زیرا كتاب دیگری به نام مرثیۀ هرمز بن كسری انوشروان («ابنابی شروان» در یاقوت تحریف است) نیز به او نسبت دادهاند.
مآخذ
آمدی، حسن بن بشر، الموازنة، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٣٦٣ق / ١٩٤٤م؛
ابن ابی الحدید، هبةالله بن محمد، شرح نهجالبلاغة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٦١م؛
ابن ابی عون، ابراهیم بن محمد، التشبیهات، به كوشش محمد عبدالمعید خان، لندن، ١٣٦٩ق / ١٩٥٠م؛
ابن انباری، عبدالرحمن بن محمد، نُزهة الالبّاء فی طبقات الادباء، به كوشش ابراهیم السامرائی، بغداد، ١٩٥٩م؛
ابن جراح، محمدبن داوود، الورقة، به كوشش عبدالوهاب عزام و عبدالستّار احمد فراج، قاهره، ١٩٥٣م؛
ابن زبیر، رشید، الذخائر و التحف، به كوشش محمد حمیدالله، كویت، ١٩٥٩م؛
ابن شجری، هبةالله بن علی، كتاب الحماسة، حیدرآباد دكن، ١٣٤٥ق / ١٩٢٦م؛
ابن ظافر ازدی، علی، بدائع البدایة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٧٠م؛
ابن عبدربه، احمدبن محمد، العقد الفرید، به كوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
ابن عربی، محییالدین، محاضرةالابرار، بیروت، ١٣٨٨ق / ١٩٦٨م؛
ابن معتز، عبدالله بن محمد، طبقات الشعراء، به كوشش عبدالستّار احمد فراج، قاهره، ١٣٧٥ق / ١٩٥٦م؛
ابن ندیم، فهرست؛
ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، بیروت، دارالكتب؛
ابوهلال عسكری، حسن بن عبدالله، كتاب الصناعتین، به كوشش علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
بدوی، عبداللطیف عوض، مقدمه بر تاریخ الفارقی احمد بن یوسف بن علی بن الازرق، قاهره، ١٣٧٩ق / ١٩٥٩م؛
بستانی ف؛
تنوخی، محسن بن علی، الفرج بعد الشدة، به كوشش عبود الشالجی، بیروت، ١٣٩٨ق / ١٩٧٨م؛
همو، المستجاد، به كوشش محمد كردعلی، دمشق، ١٩٧٠م؛
ثعالبی، عبدالملك بن محمد، ثمار القلوب، قاهره، مطبعة الظاهر؛
جاحظ، عمروبن بحر، رسائل، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٤ق / ١٩٦٥م؛
حاتمی كاتب، محمدبن حسن، الرسالة الموضحة به كوشش محمد یوسف نجم، بیروت، ١٣٨٥ق / ١٩٦٥م؛
حاجی خلیفه، كشف الظنون، استانبول، ١٩٤١م؛
حصری، ابراهیم بن علی، زَهر الآداب، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٣٧٤ق / ١٩٥٤م؛
حُمَیدی، محمدبن ابی نصر، جذوة المقتبس، به كوشش ابراهیم الابیاری، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
خطیب بغدادی، احمدبن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق / ١٩٣٠م؛
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، محاضرات الادباء، بیروت، ١٣٨٨ق / ١٩٦٨م؛
روزنتال، فرانتس، علم التاریخ عندالمسلمین، ترجمۀ صالح احمد العلی، بغداد، ١٩٦٣م؛
زجاجی عبدالرحمن بن قاسم، الامالی، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
سزگین، فؤاد، تاریخ التراث العربی، ترجمۀ محمود فهمی حجازی، ریاض، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
شكعة، مصطفی، مناهج التألیف عندالعلماء العرب، بیروت، ١٩٨٢م؛
شمشاطی، علی بن محمد، الانوار و محاسن الاشعار، به كوشش محمد یوسف، كویت، ١٣٩٩ق / ١٩٧٨م؛
صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، بیروت، ١٩٦٩م؛
صفوت، احمد زكی، جمهرة رسائل العرب، بیروت، ١٣٥٧ق / ١٩٣٨م؛
صولی، محمد بن یحیی، اخبار ابیتمام، به كوشش خلیل محمود عساكر و دیگران، بیروت، المكتب التجاری؛
همو، اخبار البحتری، به كوشش صالح الاشتر، دمشق، ١٣٧٨ق / ١٩٥٨م؛
علاق، صبیح حسین، الشعراء الكتاب فی العراق، بغداد، ١٩٧٥م؛
كراچكوفسكی، ایگناتی، تاریخ الادب الجغرافی العربی، ترجمۀ صلاحالدین عثمان هاشمی، قاهره، ١٩٦٣م؛
كردعلی، محمد، رسائل البلغاء، قاهره، ١٣٣١ق / ١٩١٣م؛
كوثری، محمد زاهد، مقدمه بر كتاب بغداد ابن طیفور، بغداد، ١٣٦٨ق / ١٩٤٩م؛
مرزبانی، محمدبن عمران، الموشح، قاهره، ١٣٨٥ق / ١٩٦٥م؛
همو، نورالقبس، به كوشش رودلف زلهایم، ویسبادن، ١٣٨٤ق / ١٩٦٤م؛
مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب، به كوشش باربیه دو منار، پاریس، ١٨٧١م؛
یاقوت، ادبا؛
نیز:
EI٢;
Huart, CI., «comptes rendus» in JA, Paris, ١٩٠٩;
Wüstenfeld, F., Die Geschichtschreiber der Araber und ihre Werke, Göttingen, ١٨٨٢. p. ٢٧.
آذرتاش آذرنوش