دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤٥ - ابن نباته، ابونصر
ابن نباته، ابونصر
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ نُباته، ابونصر عبدالعزیز بن عمر (٣٢٧-٣ شوال ٤٠٥ ق / ٩٣٩-٢٧ مارس ١٠١٥ م)، شاعر مدیحهسرا. نباته، جد اعلای اوست که نسبش به تمیمیان و سعدیان میرسد (بارودی، ٢ / ١٦٨). ابنکثیر احتمال داده است که وی برادر ابن نباتۀ خطیب باشد (١١ / ٣٧٩)، اما با توجه به سلسلۀ نسب این دو شخصیت، چنین احتمالی بعید مینماید.
ابننباته از مردم بغداد بود (ثعالبی، ٢ / ٣٤٩؛ سمعانی، ١٣ / ٢٣)، به شهرهای مختلف سفر کرد و بسیاری از امیران، وزیران و بزرگان را مدح گفت (ابنخلکان، ٣ / ١٩٠)، ترتیب، تاریخ و مدت این سفرها به روشنی دانسته نیست. وی در حلب به جمع شاعران بارگاه سیفالدوله پیوست (ابوحیان، الامتاع، ١ / ١٣٦-١٣٧). از یکی از مدایح او، میتوان چنین استنباط کرد که این سفر پیش از ٢٠ سالگی صورت گرفته است (شکعه، ٢٢٢).
وی قصاید گزیده و نیکویی در مدح سیفالدوله پرداخت و نزد او تقرب جست و صلهای دریافت داشت (ثعالبی، ٢ / ٣٥٧- ٣٥٨؛ همدانی، ١٩١؛ ابنخلکان، ٣ / ١٩٠-١٩١). به همین سبب، در حلب زندگی بر او آسوده و فراخ گردید، چندانکه بازتاب آن در اشعارش نمایان است (شکعه، ٧١٠). به نظر میآید ابننباته تا اواخر حکومت سیفالدوله (حک ٣٣٣-٣٥٦ ق / ٩٤٥-٩٦٧ م) نزد وی باقی بوده است. در رجب ٣٥٥ که سیفالدوله اسیران مسلمان بسیاری را از رومیان بازخرید، ابننباته در قصیدهای او را نیک ستایش کرد (نک : همدانی، ١٩٠-١٩١؛ بارودی، ٢ / ٢٠٣-٢٠٥).
گویا ابن نباته پس از مرگ سیفالدوله و به ضعف گراییدن حکومت حمدانیان حلب به بغداد بازگشته است، چه به گفتۀ همدانی، در همان سال ابوالفرج بن فسانجس وزیر بختیار از عمان به بغداد باز آمده و ابننباته همانجا او را به قصیدهای بلند مدح گفته است (ص ١٩٢). سفر ابننباته به ری نیز ظاهراً در همین ایام صورت گرفته است. در آنجا در قصیدهای ٨١ بیتی ابوالفضل ابن عمید (د ٣٥٩ ق) را مدح گفت، اما چون ابنعمید در اعطای صله تأخیر کرد، مدحی دیگر در پی آن پرداخت و رقعهای نیز فرستاد، تا ترحم او را بر پریشان حالی و تهیدستی خویش برانگیزد، ولی سودی نبخشید. ازاینرو در مجلس عام و در حضور دیوانیان و دولتمردان سخنانی راند که موجی خشم ابنعمید و پریشانی مجلس شد. بعدها ابنعمید درصدد پوزش و دلجویی از او برآمد (ابنخلکان، ٣ / ١٩٢، ٥ / ١٠٥-١٠٧؛ قس: ابوحیان، اخلاق، ٣٣٤-٣٤١، ٤٢٧-٤٣٥، که این قصیده را به یک فرد و رخداد را به فردی دیگر نسبت داده است). افزون بر این وی در جایهای دیگر نیز زمانه را نکوهش کرده و از تلخ کامی و تنگدستی خویش نالیده است (نک : ثعالبی، ٢ / ٣٥٢-٣٥٤).
به نظر میآید که ابننباته پس از این سیر و سفرها به بغداد بازگشته است. همدانی در ضمن شرح رخدادهای سال ٣٦٤ ق و چیرگی عضدالدوله بر بغداد و دستگیری بختیار، بخشی از قصیدهای را که ابننباته در مدح وی گفته و در آن به پیروزی او اشاره کرده، آورده است (ص ٢٢٠). وی پس از بازگشت عضدالدوله از موصل در ٣٦٨ ق نیز قصیدهای در مدح او سروده است (بارودی، ٢ / ١٨٨- ١٨٩). از این دوران به بعد از زندگی ابننباته اطلاعی در دست نیست. در الفهرست آمده است که وی حدود سال ٤٠٠ ق بهطور پنهانی میزیسته است (ابنندیم، ١٩٥)، اما از علت این امر سخنی به میان نیامده است. سرانجام شاعر در ٧٨ سالگی درگذشت و در مقبرۀ خیزران در قسمت شرقی بغداد به خاک سپرده شد (ابنخلکان. ٣ / ١٩٢). مهیار دیلمی پس از مرگ شاعر لامیهای در ٦٢ بیت در رثای او ساخت و با بزرگی از وی یاد کرد (٣ / ٥٤- ٥٨) که حکایت از دوستی و پیوستگی او با ابننباته دارد.
شعر ابننباته را همه ستودهاند. ابوحیان توحیدی وی را شاعر بلامنازع وقت خوانده است ( الامتاع، همانجا). ثعالبی نیز او را ستایش کرده و از بزرگان شعرا شمرده است. به عقیدۀ وی شعر ابننباته الفاظی قریب و ساده و معانی بلند و نظامی پیوسته دارد (٢ / ٣٤٩). به گفتۀ ابنخلکان وی سبک نیکو را با معنی زیبا یکجا گرد آورده است (٣ / ١٩٠). دیگران نیز از فصاحت، زیبایی، روانی و دلنشینی شعر او تأکید کردهاند (نک : خطیب، ١٠ / ٤٦٦؛ سمعانی، همانجا؛ ابنجوزی، ٧ / ٢٧٤؛ ابنفضلاللّه، ١٥ / ٣٨٦). بهرهمندی شعر او از این ویژگیها، نام وی را پایدار و پرداختههای او را مورد توجه مردمان ساخته است. جرجانی (ص ٦٩، ١٢١-١٢٢، جم ) در علوم ادب و یاقوت (١ / ١٥٩، ٢ / ٧٢٥، جم ) در جغرافیا، به اشعار او استشهاد کردهاند. برخی اشعار ابننباته که چون ضربالمثل و سخنان حکمتآمیز زبانزد مردم بوده، بر شهرت او افزوده است (ابنخلکان، ٣ / ١٩٢؛ نیز نک : ابناثیر، اللباب، ٣ / ٢٩٤؛ ابن فضلاللّه، ١٥ / ٣٨٦-٣٨٧؛ صفدی، ١٨ / ٥٣٣).
برخی، غرور و رفتار تکبرآمیز ابن نباته را نکوهیدهاند، چه، گویند که او هیچکس را در شعر فراتر از خویش نمیدیده است (خطیب، همانجا، نیز نک : ثعالبی، ٢ / ٣٥٦). ابوحیان توحیدی نیز نوعی جنون و وسواس به او نسبت داده است (همان، ١ / ١٣٧). بخش عمدۀ اشعار ابننباته را مدایح تشکیل میدهد که بیشتر، یا به سیفالدولۀ حمدانی تقدیم شده، یا به عضدالدوله و خاندان او. ثعالبی بخشی از قصاید او را دربارۀ عضدالدوله آورده است (٢ / ٣٦٠- ٣٦١). شاعر در یکی از اینها عضدالدوله را وارث مجد و عظمت ساسانیان دانسته است (همدانی، همانجا؛ بارودی، ٢ / ١٨٠).
معروفترین ممدوحان او، اینانند: عزالدوله (همو، ٢ / ٢١٧- ٢١٨)، بهاءالدوله (همو، ٢ / ١٨٣-١٨٦)، صمصامالدوله (همو، ٢ / ١٨١)، شرفالدوله (همو، ٢ / ١٩١-١٩٢)، حمدان بن ناصرالدوله (همدانی، ٢٠٢؛ ابنخلکان، ٢ / ٢٨١)، صاحب بن عباد که شاعر مدایح خود را از عراق نزد او میفرستاده است (ثعالبی، ٣ / ١٨٩؛ نیز نک : بارودی، ٢ / ١٧٣-١٧٤، جم )، ابوسعید بن وهب نصرانی کاتب (همدانی، ١٥٨)، مهلبی وزیر معزالدوله (همو، ١٦٤؛ ثعالبی، ٢ / ٣٥٨- ٣٥٩)، ابوالعلاء صاعد بن ثابت (همو، ٢ / ٣٥٩-٣٦٠) و ابوعلی ابن ابیالرّیان (ابن کثیر، الکامل، ٩ / ٤٥٦).
ابننباته در وصف نیز مهارت خویش را بازنموده است. قصیدۀ وی در سپاسگزاری از سیفالدوله برای اسبی که به او هدیه کرده بود، نمونهای از این دست است که به گفتۀ ابنخلکان به غایت بدیع و نو است (٣ / ١٩٠). در قصیدهای دیگر آتشی را که در حضور عضدالدوله در جشن سده برمیافروختهاند، به وصف آورده است (ثعالبی، ٢ / ٣٦١). ثعالبی (٢ / ٣٦١-٣٦٢) و ابن فضلاللّه (١٥ / ٣٨٨-٣٩٦) ابیاتی از او نقل کردهاند که قدرت او را در وصف نشان میدهد. وی در غزل و نسیب نیز دستی داشته و ثعالبی (٢ / ٣٥٠-٣٥٢) قطعاتی از این نوع را در کتاب خود آورده است. جز این، قطعههایی نیز در فخر و حماسه (ثعالبی، ٢ / ٣٥٤-٣٥٧)، هجا (ابن فضلالله، ١٥ / ٣٩٥، ٣٩٨) و رثا (بارودی، ٣ / ٣٤٦-٣٥٤) از او روایت شده است.
در اشعار و آثار ابننباته به پارهای از رویدادهای تاریخی چون کشتار جمعی از خفاجه در ٤٠٢ ق (ابناثیر، همان، ٩ / ٢٣٥) اشارت رفته است. از کسانی که شعر ابننباته را روایت کردهاند، میتوان اینان را یاد کرد: ابوالقاسم تنوخی (خطیب، سمعانی، همانجاها؛ ابناثیر، اللباب، همانجا)؛ اصبهدوست بن محمد دیلمی (سمعانی، ابناثیر، همانجاها)؛ علی بن محمد حربی (ابنجوزی، همانجا)؛ ابوالحسن علی بن عمر قزوینی (ابناثیر، الکامل، ٩ / ٥٧٠-٥٧١)؛ عمیدالرؤساء محمد بن ایوب وزیر (ذهبی، سیر، ١٨ / ٤٦؛ صفدی، ٢ / ٢٣٥)؛ ابوالفتح عبدالواحد بن حسین ابن شیطا (خطیب، همانجا؛ ذهبی، تاریخ، ١١ / ٤٩).
از شاگردان او میتوان حسینبن عبدالرحمن نباتی را نام برد (فیروزآبادی، ١ / ١٥٩). باتوجه به وجود اصبهدوست دیلمی شیعی در شمار راویان شعر ابننباته (نک : ابناثیر، همان، ١٠ / ١٠٦)، قصیدۀ رثائیۀ مهیار دیلمی شیعی و همچنین ارتباط وی با دربار حمدانیان حلب و بویهیان عراق و ایران، میتوان پنداشت که ابننباته متمایل به مذهب شیعه بوده است.
اگرچه ابنندیم نام ابننباته را در ردیف شاعران پس از ٣٠٠ ق «که نویسنده نبودهاند» آورده است (ص ١٩٤-١٩٥)، لیکن از آنچه ابنخلکان (٥ / ١٠٦) دربارۀ گفتوگوی وی با ابنعمید در ری نقل میکند، چنین برمیآید که ابننباته در نویسندگی نیز دستی داشته است. افزون بر این، «مقاله»ای از وی در برلین موجود است (GAL, I / ٩٤) که میتواند مؤید این نظر باشد. اشعار ابننباته نخستینبار توسط ابونصر سهل بن مرزبان به خراسان رسید. سهل آنها را همراه با آثار دیگری که از بغداد آورده بود، به ثعالبی (٢ / ٣٤٩-٣٥٠) سپرد و بدینسان، بخشی کوچک از شعر ابننباته، از منبعی اصیل در یتیمه نقل شد. از دیوان او نسخههایی چند در احمدیه، نور عثمانیه و دارالکتب بر جای مانده است (GAS, II / ٥٩٥). دیوان ابننباته نخستینبار به وسیلۀ عبدالامیر مهدی حبیب طائی در ٢ جلد (بغداد، ١٩٧٧ م) به چاپ رسیده است.
مآخذ
ابن اثیر، الکامل؛
همو، اللباب، بیروت، دارصادر؛
ابنجوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، حیدرآباد دکن، ١٣٥٨ ق؛
ابنخلکان، وفیات؛
ابن فضلاللّه عمری، احمد ابن یحیی، مسالک الابصار فی ممالک الامصار، چاپ عکسی، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
ابنکثیر، البدایة؛
ابنندیم، الفهرست؛
ابوحیان توحیدی، علی بن محمد، اخلاق الوزیرین، به کوشش محمد بن تاویت طنجی، دمشق، ١٩٦٥ م؛
همو، الامتاع والمؤانسة، به کوشش احمد امین و احمد الزین، قاهره، ١٩٣٩ م؛
بارودی، محمود سامی پاشا، مختارات، قاهره، ١٣٢٧ ق؛
ثعالبی، عبدالملک، یتیمة الدهره، قاهره، ١٣٥٢ ق / ١٩٣٤ م؛
جرجانی، عبدالقاهر، اسرار البلاغة، به کوشش هلموت ریتر، استانبول، ١٩٥٤ م؛
خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ ق / ١٩٣١ م؛
ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، نسخۀ عکسی موجود در کتابخانۀ مرکز؛
همو، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و محمد نعیم عرقسوسی، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
سمعانی، عبدالکریم بن محمد، الانساب، حیدرآباد دکن، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
شکعه، مصطفی، فنون الشعر فی مجتمع الحمدانیین، بیروت، ١٩٨١ م؛
صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوشش ایمن فؤاد سید، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
فیروزآبادی، قاموس؛
مهیار دیلمی، دیوان، قاهره، ١٣٤٩ ق / ١٩٣٠ م؛
همدانی، محمد بن عبدالملک، تکلمة تاریخ الطبری، به کوشش البرت یوسف کنعان، بیروت، ١٩٦١ م؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
GAL;
GAS.
محمدرضا ناجی