دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٦٥ - ابن هرمه
ابن هرمه
نویسنده (ها) :
عنایت الله فاتحی نژاد
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ هَرْمه، ابواسحاق ابراهیم بن علی بن سَلَمة بن عامر بن هرمۀ قرشی (٩٠-١٧٦ ق / ٧٠٩-٧٩٢ م)، شاعر مدیحهسرای مدینه در عصر اموی و اوایل عصر عباسی. سلسلۀ نسب او، با اندکی اختلاف در منابع کهن، به قبیلۀ قیس بن حارث بن فِهر ختم میشد که نسبت قبیلۀ قریش به او میرسد و انتساب وی به فهری و قرشی از همین جاست (ابنمعتز، ٢٠؛ طبری، ٧ / ٤٣٧؛ ابوالفرج، ٤ / ٣٦٧؛ خطیب بغدادی، ٦ / ١٢٧، ١٢٨). نام دیگر قبیلۀ قیس، خُلُج است که چون از قریش جدا شدند (اختلجوا ممن کانوا معه)، به این نام شهرت یافتند (ابنمعتز، همانجـا؛ ابوعبید بکری، ١ / ٣٩٨؛ نیز نک : نفاع، ١١-١٢). اجداد ابنهرمه در درۀ بطحان نزدیک مدینه اقامت داشتند و ابنهرمه در سیّاله (قریهای نزدیک بطحان) زاده شد (بغدادی، ١ / ٢٠٤؛ نفاع، همانجا؛ کحاله، ٢٢). از زندگی او در میان قبیلهاش، جز روایتی از ابوالفرج (٤ / ٣٦٧- ٣٦٨) که به طرد شدن او از قبیله و قصیدۀ هجائیۀ وی بر ضدّ آن قبیله اشاره کرده است، اطلاعی در دست نیست.
در تاریخ ولادت و وفات ابنهرمه نیز اختلاف است. ابنشاکر (١ / ٣٥) و صفدی (٦ / ٦٠) ولادت او را در ٧٠ ق حدس زدهاند و ابوالفرج (٤ / ٣٩٧) در ٩٠ ق دانسته است، اما باتوجه به مدیحهای که ابنهرمه در ١٤٠ق سروده و خود را در آن هنگام ٥٠ ساله خوانده (همانجا)، سال ٩٠ ق درستتر مینماید. دربارۀ وفاتش نیز بین سالهای ١٥٠ ق (ابنشاکر، همانجا) و ١٧٦ ق (ابنکثیر، ١٠ / ١٧٦) اختلاف است، اما اگر روایت اصمعی (نک : ابنجنی، ٢ / ١١) درست باشد، وی در خلافت هارونالرشید (حک ١٧٠-١٩٣ ق / ٧٨٦- ٨٠٩ م) زنده بوده و در این صورت ١٧٦ ق صحیح مینماید (قس: سیوطی، شرح شواهد، ٢ / ٦٨٢).
آگاهی ما از زندگی ابنهرمه همانند بسیاری از معاصرانش، از شماری روایات ضد و نقیض به خصوص دربارۀ بخلورزی، افراط در میگساری و مدایحی که دربارۀ فرزندان امام علی (ع) و خلفای اموی و عباسی سروده، فراتر نمیرود. زبیر بن بکار و ابن ابی طاهر و صولی هریک کتابی به نام اخبار ابنهرمه در دست داشتهاند (نک : ابنندیم، ١٢٣-١٢٤، ١٥٩-١٦٠، ١٦٣-١٦٤) که از بین رفته است. منابع معاصر آنان یعنی اصمعی، معمر بن مثنی، جاحظ، ابنقتیبه و ابنمعتز نیز جز یکی دو روایت کوتاه اطلاعی به دست ندادهاند. تنها ابوالفرج اصفهانی در سدۀ ٤ ق روایات مختلفی دربارۀ او جمعآوری کرده که عمدۀ آگاهی ما متکی بدان است. سلسلۀ اسناد بیشتر روایات الاغانی بیانگر آن است که ابوالفرج اثر زبیر بن بکار را در اختیار داشته است. پس از ابوالفرج، تنوخی، مرزبانی و حصری، بهویژه ابنعساکر در سدۀ ٦ ق که گویا منابع بیشتری در اختیار داشته است، روایات اندکی بر آنها افزودهاند و از آن پس هرچه در منابع آمده، تقریباً تکرار سخنان گذشتگان است.
به گفتۀ ابوالعباس ثعلب (١ / ٨١)، ابن هرمه در دیار بنی تمیم پرورش یافت، اما به گزارش دیگر منابع گویا وی در زادگاه خود سیّاله (در یک منزلی مدینه) پرورش یافته و در همانجا اشعار شعرای جاهلی و اسلامی و معاصرانش را فراگرفته و بیشترین دوران عمر خود را نیز در همانجا گذرانده است (ابوالفرج، ٤ / ٣٧٢، ٣٩٣، ٥ / ٢٦٠؛ ابنعساکر، ٢ / ٢٤٠).
دوستی وی با اهل بیت از یک سو و مدح امویان از سوی دیگر، همچنین پایبندی او به برخی فرایض چون نماز و از سوی دیگر افراط در شرابخواری و عیاشی (نک : خطیب تبریزی، ٢ / ٧٤؛ ابن معتز، ٢٠-٢١؛ ابنعبدربه، ٦ / ٣٥١-٣٥٢؛ ابوالفرج، ٤ / ٣٨٧- ٣٨٨، ٣٩٦)، از وی چهرهای دوگانه و متناقض ساخته است. از اینرو، بدون در نظر داشتن شرایط سیاسی و اجتماعی آن روزگار نمیتوان از وی تصویری واقعی به دست داد.
در روزگار ابنهرمه، مرکز خلافت به شام منتقل شد و مردم شهرهای مکه و مدینه به صف مخالفان حکومت پیوستند و جریانهای سیاسی و احزاب مخالفی در این دو شهر به وجود آمد. از اینرو بیشتر شاعران به طمع دستیابی به جایزه و پاداش (و کمتر از روی اعتقاد) به یکی از این احزاب روی آوردند. ابنهرمه متمایل به طالبیان، فرزندان علی بن ابیطالب (ع) بود و اشعاری که در مدح بنی هاشم، ازجمله عبداللـه بن جعفر، عبداللـه بن حسن، ابراهیم بن حسن و حسن بن زید سروده، در بیشتر منابع آمده است (نک : همو، ٤ / ٣٧٢، ٣٧٥-٣٧٧، ١٢ / ٢٢٦؛ ابنمعتز، همانجا). پس از آنکه امویان به تدریج مخالفان خود را در حجاز از میان برداشتند، ابنهرمه نیز همانند بسیاری از دیگر شاعران از بیم جان و یا به طمع جوایز آنان، از ممدوحان خود دست کشید و در شمار مداحان بنی امیه درآمد (نک : دنبالۀ مقاله) و نخستین مدایح خود را در شام به ولید بن یزید (حک ١٢٥-١٢٦ ق / ٧٤٣-٧٤٤ م) تقدیم کرد، اما چندان مورد توجه وی قرار نگرفت؛ ازاینرو به حجاز بازگشت و به مدح عبدالواحد بن سلیمان، والی مکه و مدینه (حک ١٢٧-١٣٠ ق / ٧٤٥- ٧٤٨ م) پرداخت و از هدایا و جوایز وی بهرهمند شد. گویا در این زمان عبدالواحد تنها کسی بود که به هنگام تنگدستی به یاری وی میشتافت. یک بار، زمانی که وی از حکومت مدینه عزل شده بود و در شام به سر میبرد، ابنهرمه نزد وی رفت و چون اظهار تنگدستی کرد. وی هرچه در خزانه داشت، به او بخشید (نک : ابنعساکر، ٢ / ٢٣٤-٢٣٥؛ تنوخی، ٣ / ١٦- ١٨).
با اینهمه، روحیۀ سودجویی و نفعپرستی وی سبب شده بود که او هرگز به ممدوحان خود وفادار نماند و از اینکه با اندکی کاستی و یا تأخیر در دادن پاداش، ممدوحان را رها سازد و به دشمنانشان بپیوندد، پروایی نداشت. عبدالواحد با اینکه بارها او را از فقر و بیچارگی رهانیده بود، باز همینکه از حکومت مدینه عزل شد، مورد بیمهری او قرار گرفت و شاعر به مدح جانشین او پرداخت و چون وی دوباره به حکومت رسید، به خدمتش شتافت و با تقدیم مدایحی از او طلب بخشش کرد (تنوخی، همانجا؛ نفاع، ٢٩-٣٠). هاشمیان را نیز به طمع پاداشهایشان میستود و همینکه به او کمتر توجه میکردند، به طعن و هجو آنان میپرداخت. عبداللـه بن حسن از علویانی بود که بسیار به او توجه داشت و حقوقی ماهانه برای او تعیین کرده بود و حتی از او خواسته بود که خانوادهاش را از سیاله به مدینه منتقل سازد تا بیشتر مورد حمایت او باشند و چون عبداللـه نتوانست به موقع به او یاری رساند، از وی روی برتافت و نزد حسن بن زید رفت و به مدح او پرداخت و چون عبداللـه مقرری وی را دوباره برقرار کرد، به او پیوست و حسن بن زید را به سختی هجو کرد (ابوالفرج، ٤ / ٣٧٢، ٣٧٥-٣٧٧).
با دگرگون شدن اوضاع و روی آمدن عباسیان، ابنهرمه ممدوحان پیشین را رها ساخت و چنانکه از گفتۀ ضبّی (ص ٥٢٨) بر می آید، همچون برخی کارگزاران حکومت اموی به اندلس گریخت. اما گویی اقامت وی در اندلس چندان به طول نینجامید و دوباره به حجاز بازگشت. به استناد برخی روایات، وی در زمان حکومت سفاح (١٣٢-١٣٦ ق / ٧٥٠-٧٥٣ م)، نخستین خلیفۀ عباسی، در مدینه بوده و در همین زمان بود که زیاد بن عبید اللـه (حک ١٣٣- ١٣٦ ق)، والی مدینه، او را به جرم شرابخواری حد زد (نک : خطیب تبریزی، همانجا؛ ابنقتیبه، ٢ / ٦٣٩).
ابنهرمه که جز مدیحهسرایی وسیلهای برای امرار معاش خود نمییافت و از طرفی به علت رابطه با علویان و نیز مدایحی که برای خلفا و کارگزاران اموی سروده بود، سخت مورد سوءظن بود و نمیتوانست به سادگی خود را به دربار عباسیان نزدیک سازد، به مدح امرای ایشان، ازجمله عبدالعزیز بن المطلب مخزومی والی مدینه و سرّی بن عبداللـه والی مکه پرداخت و نزد آنان اعتباری یافت و از صلات آنان بهرهمند شد (ابوالفرج، ٤ / ٣٨٢-٣٨٧، ٣٩٤-٣٩٥). در ١٤٥ ق به هنگام قیام محمد بن عبداللـه (از نوادگان علی بن ابیطالب (ع)) بر ضد منصور (نک : طبری، ٧ / ٥٥٢ به بعد)، ابنهرمه به رغم گرایشی که بر علویان داشت، به طرفداری از منصور خلیفۀ عباسی برخاست و منکر ارتباط خود با آنان شد (ابن معتز، همانجا). البته برخی این عمل وی را از روی تقیه دانستهاند (شوشتری، ٢ / ٥٤٨). با اینهمه وی چندان مورد توجه منصور قرار نگرفت. سرانجام، حدود سال ١٤٦ ق که منصور برخی از بزرگان علم و ادب مدینه را به دربار خود فراخواند، ابنهرمه نیز به همراه آنان روانۀ بغداد شد. خلیفه ابتدا بر او خشم گرفت، اما هنگامی که وی قصیدهای در مدح او خواند و نیز مدایح خود را دربارۀ علویان و کارگزاران بنیامیه انکار کرد، خشم او فرو نشست و ٠٠٠‘١٠ درهم به او پاداش داد و به گفتهای او را ندیم خود ساخت (خطیب بغدادی، ٦ / ١٢٨- ١٢٩؛ صفدی، ٦ / ٥٩). از آن پس به تدریج چندان مورد توجه وی قرار گرفت که به درخواست شاعر، حتی برخی حدود الهی را دربارهاش معطل گذاشت. به گفتۀ ابوالفرج اصفهانی (٤ / ٣٧٥) منصور به والی مدینه نوشت هرگاه ابنهرمه را به جرم شرابخواری آوردند، ٨٠ تازیانه بر او زند و ١٠٠ تازیانه بر کسی که او را دستگیر کرده است و ازاینرو ابن هرمه در حالت مستی در کوچههای مدینه راه میرفت و مردم میگفتند کیست که ٨٠ تازیانه را به ١٠٠ تازیانه بخرد؟ (قس: ابن قتیبه، ٢ / ٦٤٠؛ خطیب تبریزی، همانجا؛ نیز نک : ابنعبدربه، ٦ / ٣٥١- ٣٥٢، که این واقعه را به خلیفه المهدی نسبت داده است).
شعر ابن هرمه
اشعار ابنهرمه در سدههای ٢ و ٣ ق نزد علمای بصره و کوفه از اهمیتی خاص برخوردار بود. زیرا پس از گذشت بیش از یک قرن از ظهور اسلام، او همچنان به شیوۀ جاهلیان شعر میسرود و فضا و روح جاهلیت در بیشتر اشعارش متجلّی بود (نفاع، ٤١-٤٣؛ نک : ابوالفرج، ٤ / ٣٨٤-٣٨٥؛ صفدی، ٦ / ٥٩- ٦٠). بهعلاوه او از قبیلۀ قریش که به فصاحت و بلاغت معروف بودند، برخاسته بود. ازاینرو ابوعبیده دربارۀ وی میگوید: شعر عرب با امرؤالقیس آغاز و به ابنهرمه ختم شده است (نک : سیوطی، المزهر، ٢ / ٤٨٤). اصمعی نیز او را در ردیف آخرین شاعرانی نهاده است که اشعارشان مورد استشهاد لغتشناسان قرار میگیرد (نک : خطیب بغدادی، ٦ / ١٣١؛ خطیب تبریزی، ٢ / ٧٣). شواهد انبوهی از اشعار او که در لغت و ادب آمده، مؤید این گفته است (نک : ابوعبید، ١ / ١٠٧، ١٥٠، ٢١٨؛ جاحظ، ١ / ١٠٥، جم ؛ ابنجنی، ٢ / ١١؛ ابوهلال عسکری، ١٢٢، ١٤٥، ٣٩٥؛ ابنعصفور، ٣٢، ١٨٣؛ ثعالبی، ٣٥٣؛ زمخشری، ٤ / ٢٣٩-٢٤٠؛ نیز قس: نفاع، ٤١-٥٠).
برخلاف آنکه در شعر دورۀ اموی ابداع و ابتکار کمتر به چشم میخورد، برخی ناقدان و سخنسنجان کهن ابنهرمه را از نخستین نوگرایان خواندهاند و شعر او را نقطۀ آغازین تحولاتی دانستهاند که در دورۀ عباسی به دست بشار و ابونراس به کمال رسید. ازهمینرو برخی او را از این دو شاعر برتر شمردهاند (جاحظ، ١ / ٥٦؛ ابوالفرج، ٥ / ٢٦٤؛ سمعانی، ١٣ / ٤٠١، به نقل از محمد بن داوود بن جراح؛ قس: شکعه ٩٤-٩٥). معانی عمیق، ترکیبات قوی، تشبیهات و استعارات و تمثیلات زیبا در اشعار او از ویژگیهایی است که مورد ستایش بسیار قرار گرفته است (نک : ابن ابی عون، ٨٠، ٢٢٩، ٢٩٠؛ شکعه، ٩١-٩٣).
گرچه مدیحه بیشترین حجم اشعار ابنهرمه را تشکیل میدهد، اما وی به هجو نیز سخت تمایل داشته است و طبع هجاگوی او باعث شده بود که حتی از هجو خود و همسرش نیز دریغ نکند. برخی برآنند که وی در هجویاتش از جریر و فرزدق تأثیر پذیرفته است، حال آنکه در این مورد، اشعار وی به حطیئه شبیهتر است (نک : صفدی، ٦ / ٦٠؛ شکعه، ٨٢-٨٣). علاوه بر هجویات و مدایح، اشعار حکمتآمیزی نیز داشته است که ابیاتی از آنها را ابنقتیبه (همانجا) و ابنمعتز (ص ٢١) و ابنعساکر (٢ / ٢٤١) در آثار خود آوردهاند. از ابتکارات او قصیدهای بدون نقطه است. اصل این قصیده ٤٠ بیت بوده که ١٢ بیت آن را ابوالفرج (٤ / ٣٧٨- ٣٧٩) آورده است. اشعار وی از همان آغاز در میان مردم رواج داشته و برخی آهنگسازان برای قطعاتی از آنها آهنگهایی ساخته، به آواز میخواندند (همو، ١٢ / ٢٢٧).
ابنندیم (ص ٨١) اشعار او را که بیشتر توسط ابنربیح، راوی او نقل شده (نک : ابوالفرج، ٤ / ٣٧٥) حدود ٢٠٠ ورقه دانسته و مجموعۀ اشعارش که ابوسعید سکری از او فراهم آورده بود، حدود ٥٠٠ ورقه بوده است. محمد نفاع و حسین عطوان اشعار او را در مجموعهای با عنوان شعر ابراهیم بن هرمه گردآوری کردهاند که در ١٣٨٩ ق / ١٩٦٩ م در دمشق به چاپ رسیده است.
مآخذ
ابن ابی عون، ابراهیم بن محمد، التشبیهات، به کوشش محمد عبدالمعید خان، کیمبریج، ١٣٦٩ ق / ١٩٥٠ م؛
ابنجنّی، عثمان، الخصائص، به کوشش محمدعلی نجار، قاهره، ١٩٥٥ م؛
ابن شاکر کتبی، محمد، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٣ م؛
ابن عبدربه، احمد بن محمد، العقد الفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ١٤٠٢ / ١٩٨٢ م؛
ابن عساکر، علی بن حسن، تهذیب التاریخ الکبیر، به کوشش عبدالقادر افندی بدران، دمشق، ١٣٣٠ ق؛
ابن عصفور، علی بن مؤمن، ضرائر الشعر، به کوشش ابراهیم محمد، ١٩٨٢ م؛
ابن قتیبه، عبداللـه بن مسلم، الشعر و الشعراء، بیروت، ١٩٦٤ م؛
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، به کوشش احمد ابوملحم و دیگران، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
ابن معتز، عبداللـه، طبقات الشعراء، به کوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٩٦٨ م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابوعبید بکری، عبداللـه بن عبدالعزیز، سمط اللآلی، به کوشش عبدالعزیز میمنی، قاهره، ١٣٥٤ ق / ١٩٣٦ م؛
ابوعبیده، معمر بن مثنی، مجاز القرآن، به کوشش فؤاد سزگین، بیروت، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، وزارة الثقافة و الارشاد القومی؛
ابوهلال عسکری، حسن بن عبداللـه، الصناعتین، به کوشش علیمحمد بجاوی و محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
بغدادی، عبدالقادر بن عمر، خزانة الادب، بیروت، دارصادر؛
تنوخی، محسن بن علی، الفرج بعد الشدة، به کوشش عبود شالجی، بیروت، ١٣٩٨ ق / ١٩٧٨ م؛
ثعالبی، عبدالملک بن محمد، ثمار القلوب، قاهره، مطبعة الظاهر؛
ثعلب، احمد ابن یحیی، مجالس ثعلب، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٩٤٨ م؛
جاحظ، عمرو بن بحر، البیان و التبیین، به کوشش حسن سندوبی، قاهره، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ ق؛
خطیب تبریزی، یحیی بن علی، شرح بر دیوان الحماسة، دمشق، ١٣٣١ ق؛
زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، بیروت، دارالکتاب العربی؛
سمعانی، عبدالکریم بن محمد، الانساب، حیدرآباد دکن، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
سیوطی، شرح شواهد المغنی، به کوشش محمد محمود الترکزی الشنقیطی، قاهره، ١٣٨٦ ق؛
همو، المزهر، به کوشش محمد احمد جادالمولی بک و دیگران، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
شکعه، مصطفی، الشعر و الشعراء فی العصر العباسی، بیروت، ١٩٨٦ م؛
شوشتری، نوراللـه، مجالس المؤمنین، تهران، ١٣٦٥ ق؛
صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوشش س. ددرینگ، بیروت، ١٣٩٢ ق / ١٩٧٢ م؛
ضبی، احمد بن یحیی، بغیة الملتمس، قاهره، ١٩٦٧ م؛
طبری، تاریخ؛
کحاله، عمررضا، المستدرک علی معجم المؤلفین، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٥ م؛
نفاع، محمد و حسین عطوان، شعر ابراهیم بن هرمة، دمشق، ١٣٨٩ ق / ١٩٦٩ م.
عنایتالله فاتحینژاد