دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٣٢ - اقیشر
اقیشر
نویسنده (ها) :
رضوان مساح
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ١٢ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اُقَیْشِر، مغیرة بن عبدالله، یا مغیرة بن اسود (د ح ٨٠ ق / ٦٩٩ م)، از تیرۀ خُرَیم از قبیلۀ اسد، شاعر بنی امیه. به شهادت شعرهایی از خود او، كنیهاش ابومُعرِض بود (ابن قتیبه، ٣٥٢؛ ابوالفرج، ١١ / ٢٥١؛ نویری، ٤ / ٥٢). به گفتۀ منابع، وی را بدان سبب اقیشر خواندهاند كه چهرهای سرخ گون (اقشر) داشته است، اما این لقب وی را خوش نمیآمد و هرگاه كسی او را بدین نام میخواند، به هجو شاعر گرفتار میشد (ابن قتیبه، ٣٥٢-٣٥٣؛ ابوالفرج، ١١ / ٢٥٣؛ ابوعبید، ١ / ٢٦١).
اقیشر اهل كوفه بود و از آنجا كه شعری در وصف مسجد سماك بن مَخرمۀ اسدی در زمان خلیفه عمر سروده است، میتوان پنداشت كه در اوایل اسلام به دنیا آمده است (ابوالفرج، ١١ / ٢٥١؛ نیز نك : ذهبی، ٣ / ٢٢٤؛ ابنحجر، ٣ / ٥٠٠)؛ هرچند كه ابوالفرج تولد او را در عصر جاهلی نیز ممكن میداند، اما در این صورت باید عمر او را نزدیك به ١٠٠ سال فرض كنیم.
اقیشر به پیروی از قبیلۀ خود، با بنی تمیم ستیز داشت و پیوسته آنان را هجو میگفت (ابوالفرج، ١١ / ٢٥٤، ٢٥٨- ٢٥٩، ٢٦٦؛ نویری، ٤ / ٥٣-٥٥) و حتى زمانی كه یكی از تمیمیان به نام مطر بن ناجیۀ یربوعی در زمان ضحاك بن قیس، والی كوفه شد، باز از استهزای ایشان دست برنداشت (ابنقتیبه، ٣٥٣؛ ابوالفرج، ١١ / ٢٧١-٢٧٢). وی از همان آغاز در كوفه به هرزهدرایی و بادهنوشی معروف شد (همو، ١١ / ٢٥٣؛ مرزبانی، معجم ... ، ٢٧٣) و گفتهاند حتى پیوسته به دنبال باده به شهر حیره میشتافت و از مأموران حكومت نیز بیمی به دل راه نمیداد (ابوالفرج، ١١ / ٢٥٧، ٢٦٤؛ مرزبانی، الموشح، ٢٠٠).
گویند روزی قیس بن محمد بن اشعث، از بزرگان كوفه در ازای مدیحهای، ٣٠٠ درهم به اقیشر پاداش داد؛ شاعر نپذیرفت و از او خواست كه مال را به پیشكار خود بسپارد تا او روزانه ٢ یا ٣ درهم به وی بپردازد (ابن حبیب، ٢٤٩؛ رقیق ندیم، ٢١٥؛ عباسی، ٣ / ٢٤٥-٢٤٦). با اینهمه، هر كس از دادن صله و اجابت تقاضای شاعر سرباز میزد، سخت مورد هجو قرار میگرفت (ابوالفرج، ١١ / ٢٥٨، ٢٦٣؛ نویری، ٤ / ٥٣-٥٥؛ عباسی، ٢٤٦، ٢٤٩). گویند وی چندان شیفتۀ خمر بود كه گاه جامههای خود را نیز در راه آن میفروخت (ابوالفرج، ١١ / ٢٦٦-٢٦٧؛ آبی، ٥٢١-٥٢٢؛ عباسی، ٣ / ٢٤٧). از برخی اشعار او چنین برمیآید كه زمانی به قصد جنگ راهی شام شد، اما در میان راه از سپاه كناره گرفت، مركب خود را فروخت و باده خرید (ابوالفرج، ١١ / ٢٧٤-٢٧٦؛ یاقوت، بلدان، ٤ / ٣٥-٣٦).
اقیشر در حیره بارها به جرم شرابخوارگی به چنگ مأموران حكومت افتاد، اما او همیشه درصدد انكار برمیآمد و خود را تبرئه میكرد (ابنقتیبه، ٣٥٤؛ ابوالفرج، ١١ / ٢٥٧، ٢٦٧- ٢٦٨؛ رقیق ندیم، ٤٠١؛ نویری، ٤ / ٥٢).
دانسته نیست كه وی از چه زمانی به دربار امویان راه پیدا كرد، اما یك بار بشر بن مروان، حاكم بصره و كوفه را در حضور ایمن بن خریم شاعر مدح گفته، و ایمن نیز شعر وی را ستوده است (ابوالفرج، ١١ / ٢٧٠). اقیشر به دربار عبدالملك (حك ٦١-٨٦ ق) نیز رفت و آمد میكرد و او را مدح میگفت (مرزبانی، الموشح، ١٧٢). حتى یك بار در حضور خلیفه شعر زیبایی در وصف باده سرود و شعر چندان زیبا بود كه خلیفه هم شعرش را ستود و هم در او گمان شرابخوارگی برد (ابوالفرج، ١١ / ٢٦٩؛ نویری، ٤ / ٥٤). با اینهمه، از آنجا كه او برخی از والیان بنی امیه را هجو گفته (ابن قتیبه، ٣٥٣؛ دینوری، ٣١٤)، و از طرف دیگر در رثای مصعب بن زبیر نیز شعر سروده (بلاذری، ٥ / ٣٤٣)، شاید بتوان گفت كه زمانی به مكتب زبیریان تمایل داشته است؛ اما تنها سند در این باب، همین دو قطعه شعر است.
عامل مرگ وی را عبدالله بن اسحاق بن طلحه دانستهاند، چه شاعر وی را بسیار هجو میكرد و زمانی كه اقیشر از حیره به سوی كوفه بازمیگشت، عبدالله غلامان خود را به قتل او فرمان داد. ایشان شاعر را گرفتند، به آتش خان حمام در بیرون كوفه بردند و چندان در معرض دود و آتش نهادند تا كشته شد (ابن حبیب، ٢٤٩-٢٥٠؛ نویری، ٤ / ٥٥-٥٦؛ عباسی، ٢٤٩-٢٥٠). اما شعر او از یادها نرفت و عبدالملك چون از مرگ شاعر مطلع شد، ٣ بیت از اشعار او را كه به خاطر داشت، برای چند تن از اسدیان برخواند (ابوالفرج، ١١ / ٢٥٧- ٢٥٨). شعر او را پس از آن نیز راویان نقـل میكردند و گویی انتشـار گستردهای نیز داشت (نك : همو، ١١ / ٢٧٣). با اینهمه، اقیشر را دیوانی نبود، زیرا هیچ یك از نویسندگان كهن به چنین چیزی اشاره نكردهاند. آنچه اینك از او باقی مانده، حدود ١٦٠ بیت است كه در مآخذ پراكنده است. خلیل دویهی آنها را گردآوری كرده، و در مجموعهای به چاپ رسانده است (بیروت، ١٩٩١ م). علاوه بر این، بنا به قول یاقوت ( ادبا، ٦ / ٢٤٨٣)، ابوجعفر محمد بن حبیب (د ٢٤٥ ق) كتابی با عنوان شعر الاقیشر داشته كه در آن اشعار شاعر را جمعآوری كرده بوده است.
مآخذ
آبی، منصور، نثر الدر، به كوشش سیده حامد عبدالعال، قاهره، ١٩٨٩ م؛
ابن حبیب، محمد، «اسماء المغتالین»، نوادر المخطوطات، به كوشش عبدالسلام هارون، قاهره، ١٣٧٤ ق / ١٩٥٤ م، شم ٦؛
ابن حجر عسقلانی، احمد، الاصابة، قاهره، ١٩٨٢ م؛
ابن قتیبه، عبدالله، الشعر و الشعراء، لیدن، ١٩٠٢ م؛
ابوعبید بكری، عبدالله، سمط اللآلی، به كوشش عبدالعزیز میمنی، قاهره، ١٣٥٤ ق / ١٩٣٦ م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، ١٩٦٣ م؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، بغداد، ١٩٣٦ م؛
دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر، بغداد، ١٩٦٠ م؛
ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، قاهره، ١٣٦٨ ق؛
رقیق ندیم، ابراهیم، قطب السرور، به كوشش احمد جندی، دمشق، ١٩٦٩ م؛
عباسی، عبدالرحیم، معاهد التنصیص، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت، ١٣٦٧ ق / ١٩٤٧ م؛
مرزبانی، محمد، معجم الشعراء، به كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٣٧٩ ق / ١٩٦٠ م؛
همو، الموشح، به كوشش محبالدین خطیب، قاهره، ١٣٨٥ ق؛
نویری، احمد، نهایة الارب، قاهره، وزارة الثقافة و الارشاد القومی؛
یاقوت، ادبا؛
همو، بلدان.
رضوان مساح