دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٥١ - اشجع سلمی
اشجع سلمی
نویسنده (ها) :
مریم صادقی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢٣ مرداد ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اَشْجَعِ سُلَمی، ابوالولید (یا ابوعمرو) اشجع بن عمرو (د پس از ٢٠٣ ق / ٨١٨ م)، شاعر و مداح هارون الرشید.
صولی در سدۀ ٤ ق، حدود از بخش اخبار الشعرای كتاب الاوراق خود (ص ٧٤-١٣٧) را به شرح حال و نقل اشعار اشجع اختصاص داده، و ابوالفرج نیز در الاغانی، غالباً به استناد صولی، به تفصیل دربارۀ وی سخن رانده است. از آن پس، دیگر نویسندگان، جز بازگفتن سخنان این دو، كاری نكردهاند و بهندرت توانستهاند چیزی بر گفتههای آنان بیفزایند (مثلاً نك : صولی، همان، ١٠٢-١٠٣؛ قس: ابن عساكر، ٣ / ٦١-٦٣، كه مدیحۀ جعفر برمكی را كاملتر آورده است). پدرش عمرو اهل بصره بود، ثروت و مكنتی داشت، و از اولاد شرید بن مطرود سلمی بود. وی با زنی از اهالی یمامه ازدواج كرد و با او به یمامه رفت، اشجع در همانجا به دنیا آمد. پس از مدتی عمرو درگذشت و همسرش به همراه فرزندان خود برای تصرف میراث شوهر به بصره بازگشت. اشجع از جوانی در محافل ادبی بصره حاضر میشد و به سرودن شعر میپرداخت (صولی، همان، ٧٤؛ ابوالفرج، الاغانی، ١٨ / ٢١٢) و از همان روزگار توانست به محفل بزرگان راه یابد. او در اواخر خلافت منصور، فرزند خلیفه، جعفر را مدح گفت (صولی، همان، ٩١-٩٢؛ ابوالفرج، همان، ١٨ / ٢٣٢). در آن هنگام، كشاكش و رقابت میان قبایل عرب كه در پی مفاخر و مناقب بیشتر بودند، اشجع را سودمند افتاد. قبیلۀ بزرگ قیس عیلان كه از آغاز اسلام شاعر بزرگی به خود ندیده بود (بجز بشار كه او هم از موالی بود)، ادعای نسبت شاعر به قیس را با خشنودی پذیرفت و قیسیان در رقابت با یمنیان و ربعیان بر این انتساب پای فشردند و شاعر خویش را ارج نهادند و به او افتخار كردند (صولی، همان، ٧٤؛ ابوالفرج، همان، ١٨ / ٢٩٢؛ نیز نك : ثعلب، ٢ / ٣٨٠). شاعر نیز به پاس این پذیرش، آنان را بارها مدح گفت (صولی، همان، ١١٩، ١٢٢).
اشجع مداح هارون الرشید و نیز خاندان برمكی به خصوص جعفر بن یحیى بود، اما اینكه نخست به بارگاه كدام یك، هارون یا برمكیان، وارد شد، چندان مشخص نیست (نك : امین، ٣ / ٤٤٩). براساس روایتی، شاعر جوان در یكی از مجالس ادبی بصره با انس بن ابی شیخ نصری از یاران جعفر برمكی و یا به قولی مبارك از استادان فضل برمكی آشنا شد و همو مقدمات ورود وی را به بارگاه جعفر فراهم ساخت (ابوالفرج، همان، ١٨ / ٢١٨- ٢١٩). از آن پس اشجع از لطف و عنایت بسیار جعفر و از صلههای وی برخوردار شد (همان، ١٨ / ٢٢٤-٢٢٦)؛ حتى بنابر روایتی، جعفر او را به مقامی دولتی نیز منصوب داشت، اما از آنجا كه به مردم ستم میكرد، نزد جعفر از او شكایت كردند؛ جعفر نیز او را عزل كرد (همان، ١٨ / ٢٣٠-٢٣١).
به نظر میرسد كه جعفر مقدمات ورود اشجع به بارگاه هارون را فراهم ساخته باشد (نك : همان، ١٨ / ٢١٢؛ خطیب تبریزی، ١ / ٣٥٤)، اما ظاهراً او به علت وابستگیش به برمكیان (صولی، همان، ٧٩، ٨٠؛ ابن عساكر، ٣ / ٥٩) و یا شاید به سبب كراهت منظر نتوانست توجه هارون را جلب كند (ابن معتز، ٢٥١). از این رو، بیشتر به مدح برمكیان میپرداخت و در سفر و حضر ایشان را همراهی میكرد و حتى در مأموریت جعفر به شام، در كنار او حضور داشت (ازدی، ٢٨٩؛ صولی، همان، ٧٨- ٧٩؛ ابوالفرج، همان، ١٨ / ٢١٩؛ ابن عساكر، همانجا) و هرگاه از آنان دور میشد، زبان به شكوه و گله میگشود (نك : صولی، همان، ١١٧، ١٢٧).
اشجع برمكیان را صادقانه میستود و به هنگام عزل یحیى (نك : همان، ٨٧؛ ابوالفرج، همان، ١٨ / ٢٢٥-٢٢٦) و حتى در جریان گرفتاری و عزل برامكه نیز از مدح و رثای آنان فروگذار نكرد (نك : مسعودی، ٣ / ٣٩١، ٣٩٢). پس از برمكیان، فضل بن ربیع او را دوباره به عنوان بهترین شاعر دوران كه تا آن زمان به برامكه دل مشغول داشته بود، به هارون معرفی كرد (نك : صولی، الاوراق، ٩٦؛ ابوالفرج، الاغانی، ١٨ / ٢٣٢-٢٣٤، كه اشجع خود نیز به این مطلب اشاره میكند). از آن پس اشجع به عنوان شاعر مخصوص هارون در هر مناسبتی وی و دو فرزندش امین و مأمون را میستود (نك : صولی، همان، ٩٤؛ ابوالفرج، همان، ١٨ / ٢٢٦: مدح امین؛ همان، ١٨ / ٢٢٨- ٢٢٩: مدح مأمون) و به یمن صلههای فراوان خلیفه، زندگانی را به آسودگی در بغداد، بصره و رقه (ییلاق هارون ) میگذراند. گویا به سبب تردد میان رقه، بصره و بغداد بود كه خطیب بغدادی به اشتباه او را اهل رقه خوانده است (٧ / ٤٥؛ نیز نك : ابن خلكان، ٤ / ٨٩، كه او را رقی و ساكن بصره میداند).
تاریخ مرگ اشجع در دست نیست، اما گویا او آخرین قصاید خود را در مرگ هارون (١٩٣ ق) و مدح امین سروده است. با اینهمه، قصیدهای در رثای امام رضا (ع) به او نسبت دادهاند كه اگر این انتساب درست باشد، تاریخ مرگ او را باید پس از ٢٠٣ ق (شهادت آن امام) دانست. صفدی (٩ / ٢٦٧) و ابن شاكر (١ / ١٩٧) كه از مأخذ واحدی استفاده كردهاند، تاریخ مرگ او را، حدود ٢٠٠ ق نوشتهاند. صولی در الاوراق صریحاً وی را امامی میداند (ص ٧٤) و ابن شهر آشوب نیز او را از شاعران «متكلف» اهل بیت (ع) میخواند (ص ١٥٣)، اما آنچه امروز دربارۀ تشیع وی دردست است ــ بجز قصیدهای كه در رثای امام رضا (ع) بدو منسوب است ــ تنها اشارۀ كوتاهی است كه طوسی در الامالی (ص ٢٨١-٢٨٢) دربارۀ دیدار وی با امام جعفر صادق (ع) و سرودن دو بیت شعر در آرزوی بهبود آن حضرت و دریافت صله از آن امام دارد (نیز نك : امین، ٣ / ٤٤٧- ٤٤٨).
دربارۀ قصیدۀ یاد شده نمیتوان نظر قاطعی ابراز داشت. ٧ بیت از آن را صولی در رثای هارون آورده (همان، ١٢٩)؛ ابوالفرج در الاغانی به آن اشاره نكرده، اما در مقاتل (ص ٥٦٨-٥٧٠؛ قس: امین، ٣ / ٤٤٨) همۀ آن را كه ٢٢ بیت است، آورده، میافزاید كه چون قصیده شهرت بسیار یافت، اشجع ــ احتمالاً از ترس ــ آن را به نام هارون گردانید. از آنجا كه پیكر مبارك امام را در كنار هارون به خاك سپردند، ناچار مفهوم بسیاری از ابیات چنان میشود كه در آنها می توان ممدوح را امام رضا (ع)، یا خلیفه هارون پنداشت. در هر حال معلوم نیست كه آیا شعر، در اصل، مدح امام (ع) بوده كه به نام هارون تغییر یافته است، یا برعكس؟ اشجع شاعری تواناست (نك : ابن عساكر، ٣ / ٥٩؛ خطیب بغدادی، همانجا) و قصاید بسیاری از وی در مناسبتهای مختلف برجای مانده كه بیشتر آن را مدیحهسرایی تشكیل میدهد. این اشعار، روان، و دارای عباراتی متین و در عین حال ساده و به دور از هرگونه تصنع است و حتى در آنها نسیب جای به تغزلی لطیف و بیپیرایه میدهد.
اشجع در جرگۀ شعرای نوخاستۀ (محدَثین) دوران عباسی است كه به اغراق گاه در میان برترین شعرای این دوره جای گرفته است (نك : صولی، اخبار ... ، ١٧٢؛ خطیب تبریزی، ١ / ٣٥٤؛ قلقشندی، ١ / ٢٩٢) و حتى گاه در مقایسه، او را از ابونواس هم برتر نهادهاند (نك : ابوالفرج، الاغانی، ١٨ / ٢٢٠-٢٢١؛ بدیعی، ٣٠١-٣٠٢). اما شاید بهترین وصف و تعریف از اشعار وی، نظر صریح و دقیق بحتری باشد كه با توجه به نقد علی بن جهم میگوید: اشعـار اشجع ظاهری زیبا دارد، اما میان تهی است (نك : صولی، همان، ١٧٢، ١٧٣؛ مرزبانی، ٤٥٢). با اینهمه، سرودههای وی پیوسته مقبول نویسندگان مجموعههای ادب بوده است (نك : ابن قتیبه، عیون ... ، ١ / ١٢، ٣١، ٩٠، الشعر ... ، ٣٧٣-٣٧٦؛ مبرد، ٢ / ٥١٧، جم ؛ ثعلب، ٢ / ٣٧٩؛ ابن عبدربه، ١ / ٣٨؛ حصری، ١ / ٧٥، جم ؛ ابن عبدالبر، ١(١) / ٢٦٧، جم ؛ ابوهلال، ١ / ١٠٢) و حتى برخی از ابیاتش حكم مثل یافتهاند (نویری، ١٣ / ٨٧)؛ به خصوص دو بیت در مدح هـارون كه بیشتر جلب توجـه كـرده اسـت (نك : جاحظ، ١ / ١٦٠؛ باخرزی، ١ / ٥٦٢؛ بصری، ١ / ٣٠-٣١؛ ثعالبی، ٣٥٩-٣٦٠). قصاید او دارای همان ساختار قصیدۀ كلاسیك عرب است و در آنها، مضمون غالب، همانا مدیحه است. وی علاوه بر خاندان برمكی و هـارون (نك : صولی، الاوراق، نیز ابوالفرج، الاغانی، جم ؛ نیز نك : ابن معتز، ٢٥٣)، به مدح كسانی چون فضل بن ربیع، ابراهیم و عثمان پسران نهیك، محمد بن منصوربن زیاد، طاهر بن حسین و دیگران پرداخت (صولی، همان، ٨٢، ٨٤-٨٥، جم ). غزلش اگرچه لطیف و دلنشین است، اما از نسیب تجاوز نمیكند. گاهی آن را هم، گویا از بیم اطاله، یا مراعات حال مجلس، فرو مینهد (همان ٧٥-٧٦؛ ابوالفرج، همان، ١٨ / ٢١٢-٢١٣). در میان آثار اشجع مرثیه سرایی نیز در كنـار مدح، از جایگاه ویژهای برخوردار است (نك : صولی، همان، ١٢٨-١٣٦). افزونبر مدح و رثا، البته هجا هم در شعرش بسیار است و مثلاً هرگاه در پرداخت صله تأخیری رخ میداد، شاعر لب به عتاب میگشود (همان، ٨٨، ١١٨- ١١٩، جم ). اشجع با ابونواس رابطۀ خوشی نداشت، چندانكه از تیر زهرآگین هجای او در امان نماند (ابن نباته، ٤٢٤؛ ابن حجه، ١١-١٢).
مآخذ
ابن حجۀ حموی، احمد، ثمرات الاوراق، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٧١ م؛
ابنخلكان، وفیات؛
ابن شاكر كتبی، محمد، فوات الوفیات، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٤ م؛
ابن شهر آشوب، محمد، معالم العلماء، نجف، ١٣٨٠ ق / ١٩٦١ م؛
ابن عبدالبر، یوسف، بهجة المجالس و انس المجالس، به كوشش محمدمرسی خولی، بیروت، ١٩٨١ م؛
ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، به كوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٣ م؛
ابن عساكر، علی، التاریخ الكبیر، به كوشش عبدالقادر بدران، دمشق، ١٣٣١ ق / ١٩١٣ م؛
ابن قتیبه، عبدالله، الشعر و الشعراء، به كوشش مصطفى سقا، قاهره، ١٣٥٠ ق / ١٩٣٢ م؛
همو، عیون الاخبار، بیروت، ١٣٤٣ ق / ١٩٢٥ م؛
ابن معتز، عبدالله، طبقات الشعراء، به كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٣٧٥ ق / ١٩٥٦ م؛
ابن نباته، سرح العیون، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٦٤ م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم؛
همو، مقاتل الطالبیین، به كوشش احمد صقر، قاهره، ١٣٦٨ ق / ١٩٤٩ م؛
ابوهلال عسكری، دیوان المعانی، به كوشش احمدسلیمان معروف، دمشق، ١٩٨٤ م؛
ازدی، یزید، تاریخ الموصل، به كوشش علی حبیبه، قاهره، ١٣٨٧ ق / ١٩٦٧ م؛
امین، محسن، اعیان الشیعة، به كوشش حسن امین، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
باخرزی، علی، دمیة القصر، به كوشش محمد تونجی، دمشق، ١٣٩١ ق؛
بدیعی، یوسف، الصبح المنبی، به كوشش مصطفى سقا و دیگران، قاهره، ١٩٦٣ م؛
بصری، علی، الحماسة البصریة، حیدرآباد دكن، ١٣٨٣ ق / ١٩٦٤ م؛
ثعالبی، عبدالملك، خاص الخاص، به كوشش صادق نقوی، حیدرآباد دكن، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٤ م؛
ثعلب، احمد، مجالس، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٩٦٠ م؛
جاحظ، عمرو، البیان و التبیین، بیروت، دارالكتب العلمیه؛
حصری، ابراهیم، زهر الآداب، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٣٧٢ ق / ١٩٥٣ م؛
خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ ق؛
خطیب تبریزی، یحیى، مقدمه و شرح دیوان الحماسۀ ابوتمام، دمشق، ١٣٣١ ق؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به كوشش یوزف فان اس، بیروت، ١٣٩٣ ق / ١٩٧٣ م؛
صولی، محمد، اخبار البحتری، به كوشش صالح اشتر، دمشق، ١٣٧٨ ق / ١٩٥٨ م؛
همو، الاوراق، به كوشش هیورث دن، قاهره، ١٩٣٤ م؛
طوسی، محمد، الامالی، قم، ١٤١٤ ق؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٣٨٣ ق / ١٩٦٣ م؛
مبرد، محمد، الكامل، به كوشش محمد احمد دالی، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
مرزبانی، محمد، الموشح، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٩٦٥ م؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت، قاهره، ١٣٧٧ ق / ١٩٥٨ م؛
نویری، احمد، نهایة الارب، قاهره، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م.
مریم صادقی