دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٨ - احمد بن یوسف
احمد بن یوسف
نویسنده (ها) :
سید محمد سیدی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢٠ فروردین ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَحْمَدِ بْنِ یوسُف (د ٢١٣ق/ ٨٢٨م)، کاتب و شاعر دورۀ عباسی. وی در روستایی نزدیک کوفه زاده شد، اما تاریخ تولد او دانسته نیست (صولی، ١٤٣؛ صفدی، ٨/ ٢٧٩). نیای بزرگ وی صُبَیح مردی قبطی از موالی بنو عجل بود (صولی، ١٤٤؛ صفدی، همانجا). نیای وی قاسم مدتی در دستگاه خلافت اموی به کتابت مشغول بود و در آغاز حکومت عباسی، دبیری عبدالله بن علی، عموی منصور را برعهده داشت (صولی، ١٤٣-١٤٤). پدر وی نیز مدتی در خدمت عبدالله بن علی بود (همو، ١٤٤، ١٤٧؛ یاقوت، ٥/ ١٧٢) و هنگامی که عبدالله بن علی از بیم جان خویش پنهان شد، او نیز بترسید، اما منصور وی را گرامی داشت (نک : صولی، ١٥٠، ١٥١). از آن پس چندی دیگر نیز در دستگاه خلافت عباسی شغل کتابت را داشت (همو، ١٤٤؛ یاقوت، ٥/ ١٧٢-١٧٥).
احمد گویا در کوفه پرورش یافت وازاینرو برخی از محققان از جمله امین، وی را در شمار شیعیان دانستهاند (٣/ ٢٠٨)، اما هیچ دلیل موجهی برای چنین ادعایی در دست نیست. چنانکه پیداست تقریباً تمامی افراد خاندان وی اهل شعر و ادب و کتابت بودهاند (صولی، ١٤٨ به بعد). قاسم برادر بزرگتر احمد نیز شاعر بود و صولی از برخی جنبهها وی را از همگنانش برتر دانسته است (ص ١٦٣-١٦٤). اهمیت این خاندان چندان بوده که صولی شرح مفصلی به زندگانی یکایک آنان اختصاص داده است (ص ١٤٣-٢٣٦)، اما در این میان، درخشانترین چهره، احمد است که توانست پس از کشته شدن امین، به مأمون بپیوندد (یاقوت، ٥/ ١٦٧-١٦٩؛ جهشیاری، ٢٤٩؛ صفدی، ٨/ ٢٨٠).
سبب تقرب او را به مأمون، معمولاً نامهای میدانند که او در توجیه قتل امین به دست برادر نوشته است (کردعلی، ١/ ٢٢١-٢٢٢؛ یاقوت، همانجا)؛ با اینهمه، هنگام قتل امین، معلوم نیست که احمد در بغداد بوده است، یا در خراسان؟ (نک : کردعلی، ١/ ٢٢١). به هر حال از آن پس وی که کاتبی گمنام بیش نبود، در شمار یکی از دبیران برجستۀ دستگاه خلافت درآمد و چندان قدرت یافت که بسیاری از مآخذ وی را وزیر مأمون نامیدهاند (مسعودی، ٣٠٤؛ ابنابار، ١١٣؛ یاقوت، ٥/ ١٦٢-١٦٣). هرچند که سوردل وزارت وی را باور ندارد (نک : EI٢)، اما برخی مآخذ کهن در این باب به صراحت سخن گفتهاند و مثلاً تنوخی (٣/ ٣٤٧) وزارت او را از زبان خود وی گزارش کرده است. شاید به گفتۀ حسن ابراهیم حسن (٢/ ٢٦١) وزارت وی وزارت «تنفیذ» بوده است و نه «تفویض»؛ با این حال مقام و اهمیت وی کمتر از وزیران نبود، چه وی افزون بر تصدی دیوان رسائل (ابوالفرج، ١٩/ ٥٦٩؛ ابنکثیر، ١٠/ ٢٨١)، تصدی دیوان ضیاع (رقیقالندیم، ٥١) و تصدی صدقات (زکات) بصره (ابنابار، ١١٥؛ ابنعبدربه، ٢/ ١٤٥) و برخی منصبهای دیگر (تنوخی، همانجا؛ کردعلی، ١/ ٢٢٣) را نیز برعهده داشت. افزونبر اینها وی روابط بسیار صمیمانهای با مأمون داشت، به گونهای که گاه در امور بسیار خصوصی وی نیز مداخله میورزید (ابنطیفور، ١٢٩-١٣٠؛ ابوالفرج، ١٩/ ٥٧؛ یاقوت، ٥/ ١٧٥-١٧٦؛ ابنخلکان، ١/ ٢٨٩). وی همزمان کاتب، مشاور و ندیم مأمون بود و امورحکومت توسط او و دو تن دیگر از دبیران و مشاوران دربار اداره میشد (جاحظ، البیان...، ٢/ ٢٦٢-٢٦٣، رسائل، ٢/ ١٩٠؛ تنوخی، ٣/ ٣٤٧-٣٥٠؛ یاقوت، ٥/ ١٦٣).
احمد بن یوسف در دورهای شغل کتابت را برعهده داشت که دبیران و کاتبان از اهمیت ویژهای برخوردار بودند، چه آنان در حقیقت امور تبلیغاتی و سیاسی دستگاه خلافت را برعهده داشتند و با خطابهها و نامههای استوار و ادیبانه و گاه حکیمانۀ خویش همۀ امور دستگاه خلافت را توجیه میکردند (نک : صفوت، ٣/ ٣١٧-٣٣٤) و احمد ضمن آنکه از امور حکومت آگاهی داشت (حسن، همانجا)، در این امر نیز از چیرهدستی بسیار برخوردار بود (رقیقالندیم، ٢١٩؛ کردعلی، ١/ ٢٢٨). بهاین سبب احمد بن یوسف افزون بر قدرت و شوکت، از بخششهای بیدریغ خلیفه و بهتبع از ثروت و مکنت فراوان نیز برخوردار بود (ابنطیفور، ١٢٩؛ یاقوت، ٥/ ١٦٥-١٦٦).
احمد را میتوان در شمار کاتبان برجستهای دانست که در خلافت عباسی اهمیت فراوان داشتند. بههمینسبب از وی به عنوان یکی از بلغای دهگانه نام بردهاند (ابنندیم، ١٣٩-١٤٠؛ نیز نک : یاقوت، ١٥/ ٢٤٢). آشکار است که در این امر، هوش و استعداد و نیز تسلط کافی وی در ادبیات و علوم ادبی آن زمان دخیل بوده است، با این حال برخی از منابع دربارۀ او سخن به اغراق گفتهاند (ابنطیفور، همانجا؛ ابنطقطقی، ٣١١)، و او را در کتابت یگانۀ زمان خویش دانستهاند (ابنابار، ١١٣؛ حصری، ٢/ ٤٤٩). همچنین زیرکی و حاضرجوابی او را ستوده (نک : صولی، ٢٠٨-٢٠٩) و گفتهاند که خوشمحضر و نیکگفتار بوده است (ابن تغری بردی، ٢/ ٢٠٦). وی بنا به سنت اشراف آن روزگار، در عیاشی و شرابخواری نیز سرآمد اقران خود بود (رقیقالندیم، همانجا؛ علاق، ٢٣٧-٢٣٨، ٢٤١)؛ با این حال راستگویی و جوانمردی او نیز زبانزد مردم و اهل ادب بود، چنانکه وقتی مأمون دربارۀ غسان بن عباد از وی پرسید، با آنکه وی را خوش نمیداشت، خوبیهای او را برشمرد (طبری، ٨/ ٦٢٠، ٦٢١؛ صولی، حصری، ابنطقطقی، همانجاها).
گفتهاند که او نخستین کس بود که پس از روزگار حجاج بن یوسف سنت تبریک و تقدیم پیشکش را در جشنهای نوروز و مهرگان احیا کرد (ابوهلال، ١/ ١٣٩؛ صولی، ٢١٢؛ قلقشندی، ٢/ ٤١٩-٤٢٠). همین مآخذ قطعه شعری را که وی هنگام تقدیم هدیۀ نوروزی به پیشگاه خلیفه سروده است، آوردهاند (صفدی، ٨/ ٢٨٠، ٢٨١؛ یاقوت، ٥/ ١٨٠-١٨١).
احمد بن یوسف در کتابت از عبدالحمید بن یحیی و جاحظ پیروی کرده است (بستانی، ٢/ ١٣٢-١٣٣؛ علاق، ٣٩) و در نوشتههای نسبتاً ساده و بیتکلیف خود، سجع را بهشیوهای خاص به کار میبرده (کردعلی، ١/ ٢١٩)، اما ویژگی مهم نامههای وی استشهاد فراوان به آیات قرآن کریم است (برای نامههای وی، نک : صفوت، ٣/ ٣١٦-٤٢٣). این شیوه در طبع مأمون بسیار مقبول میافتاد، چه استشهاد به آیات قرآن کریم قبول عامه را درپیداشت (به عنوان نمونه، برای پاسخ احمد بن یوسف به معترضان صدقات بصره، نک : ابن عبدربه، ٢/ ١٤٥؛ ابن ابار، ١١٥؛ قس: کردعلی، ١/ ٢٢٨). وی گاه انجام نامهها را نیز با آیهای از قرآن کریم زینت میداده است (بستانی، ٢/ ١٣٣).
ابن ندیم رسالۀ الخمیس وی را که یکی از آثار برجای ماندۀ اوست، در شمار کتابهایی چون کلیله و دمنه و الیتیمۀ ابن مقفع آورده است (ص ١٤٠). برخی از گفتههای وی نیز در ادب عرب به عنوان نمونۀ سخنان حکیمانه نقل شده است (نک : ابنعبدربه، ١/ ٢١٣، ٤/ ١٩٧). وی با شاعرانیچون ابوالعتاهیه و متکلمانی چون ابراهیم نظام همنشینی و دوستی داشته است (ابوالعتاهیه، ٢١٧-٢١٨؛ جاحظ، البیان، ٢/ ٢٦٣، رسائل، ٢/ ٦٤) و گاه از هجو و زخم زبان آنان نیز در امان نبوده است (ابوالعتاهیه، ٣٨٠، ٤١٠؛ جاحظ، همان، ٢/ ٦٥؛ ابوالفرج، ١٢/ ١٣٩-١٤٠).
بسیاری از مآخذ، اشعار وی را ستودهاند (صولی، ٢٠٦؛ ابنطقطقی، ٣١١). به گزارش ابنندیم (ص ١٨٨، ١٩١) وی دیوانی شامل ٥٠ برگ داشته است که اکنون در دست نیست، اما برخی شعرهای او در مآخذ کهن پراکنده است (نک : صولی، ٢٠٦-٢٢٩؛ ابوالفرج، ١٩/ ٥٦-٥٨؛ یاقوت، ٥/ ١٦٥-١٨٣). بر شعرهایی که از او بر جای مانده، هزل و مجون غالب است، اما برخی قطعههای حکیمانه نیز در آنها دیده میشود (نک : صولی، ٢١٦؛ خطیب، ٥/ ٢١٨).
دربارۀ مرگ احمد بن یوسف گزارشهای گوناگونی در دست است. طبری در اینباب خاموش است، برخی نیز تاریخ ٢١٤ق را پیشنهاد کردهاند. از گزارش یاقوت (٥/ ١٧٨) چنین برمیآید که علت مرگ وی بیحرمتی به مأمون بوده است. اگرچه مأمون فرمان کشتن او را نداد، اما شرایطی فراهم آورد که به مرگ وی انجامید. گزارش یاقوت با اندک تفاوت در برخی مآخذ دیگر نیز دیده میشود (نک : صابی، ٢٥٣-٢٥٤؛ ابن طقطقی، ٣١٢-٣١٣؛ نیز نک : علاق، ٣١٣). اما به گفتۀ رقیق الندیم (ص ٥٣) وی را در خانهاش محبوس کردند تا درگذشت. گزارش خطیب بغدادی (همانجا) دربارۀ مرگ وی کاملاً متفاوت است.
مآخذ
ابن ابار، محمد، اعتاب الکتاب، به کوشش صالح اشتر، دمشق، ١٣٨٠ق/ ١٩٦١م؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن خلکان، وفیات؛
ابن طقطقی، محمد، الفخری، به کوشش درنبرگ، شالون، ١٨٩٤م؛
ابن طیفور، احمد، کتاب بغداد، قاهره، ١٣٦٨ق/ ١٩٤٩م؛
ابن عبدربه، احمد، العقدالفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٢م؛
ابنکثیر، البدایة و النهایة، به کوشش احمد ابوملحم و دیگران، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛
ابنندیم، الفهرست؛
ابوالعتاهیه، اسماعیل، دیوان، بیروت، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٤م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بولاق، ١٢٨٥ق؛
ابوهلال عسکری، حسن، دیوان المعانی، به کوشش احمد سلیمان معروف، دمشق، ١٩٨٤م؛
امین، محسن، اعیان الشیعة، به کوشش حسن امین، بیروت، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٣م؛
بستانی، بطرس، ادباء العرب، بیروت، ١٩٧٩م؛
تنوخی، محسن، الفرج بعد الشدة، به کوشش عبود شالچی، بیروت، ١٣٩٨ق/ ١٩٧٩م؛
جاحظ، عمرو، البیان والتبیین، به کوشش حسن سندوبی، قاهره، ١٣٥١ق/ ١٩٣٢م؛
همو، رسائل، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٥م؛
جهشیاری، محمد، الوزراء و الکتاب، قاهره، ١٣٥٧ق/ ١٩٣٨م؛
حسن، حسن ابراهیم، تاریخ الاسلام، قاهره، ١٩٦٤م؛
حصری، ابراهیم، زهر الآداب، به کوشش زکی مبارک، قاهره، ١٣٧٣ق/ ١٩٥٣م؛
خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٥٠ق؛
رقیق الندیم، ابراهیم، قطب السرور، به کوشش احمد جندی، دمشق، ١٩٦٤م؛
صابی، محمد، الهفوات النادرة، به کوشش صالح اشتر، دمشق، ١٣٨٧ق/ ١٩٦٧م؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش محمد یوسف نجم، بیروت، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٢م؛
صفوت، احمد زکی، جمهرة رسائل العرب، بیروت، ١٣٥٧ق/ ١٩٣٨م؛
صولی، ابراهیم، الاوراق (قسم اخبار الشعراء)، به کوشش ج. هیورث دن، قاهره، ١٩٣٤م؛
طبری، تاریخ؛
علاق، حسین صبیح، الشعراء الکتاب فی العراق، بیروت/ بغداد، ١٩٧٥م؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشی، قاهره، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٣م؛
کردعلی، محمد، امراءالبیان، قاهره، ١٣٦٧ق/ ١٩٤٨م؛
مسعودی، علی، التنبیه والاشراف، به کوشش عبدالله اسماعیل صاوی، قاهره، ١٣٥٧ق/ ١٩٣٨م؛
یاقوت، ادبا؛
نیز:
EI٢.
محمد سیدی