دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٣٦ - راعی نمیری
راعی نمیری
نویسنده (ها) :
آذرتاش آذرنوش
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
راعیِ نُمَیْری، عُبید بن حُصین نمیری عامری (د ح ٩٦ ق / ٧١٥ م)، شاعر عصر اموی. تبارنامۀ او در بیشتر منابع آمده است (مثلاً نک : ابنسلام، ٢ / ٢٩٨؛ ابنحزم، ٢ / ٢٧٩).
ازآنجاکه هیچیک از روایتهای دیوان این شاعر بر جای نمانده است، گروهی به جمعآوری اشعار پراکنده و زندگینامۀ او همت گماشتند. نخستین کس محمد نبیه حجاب بود که حدود ٣٥٠ بیت از سرودههای او را با نام الراعی النمیری، عصره، حیاته، شعره (قاهره، ١٣٨٣ ق / ١٩٦٣ م) منتشر ساخت. یک سال بعد، جوانی اُمان کتاب «الراعی، شاعری چوپان» را که شامل مجموعۀ کوچکی از اشعار راعی، همراه با ترجمۀ ایتالیایی بود، در ناپل انتشار داد. در همان سال، ناصر الحانی همان مقدار شعر باقیمانده را در کتاب شعر الراعی النمیری و اخباره، در دمشق به بازار روانه کرد. در ١٣٩٢ ق / ١٩٧٢ م، هلال ناجی اطلاعات تـازۀ مفصلی بر این کتاب افزود و ذیل «البرهان على ما فی شعر الراعی من وهم و نقصان» در مجلۀ المورد (بغداد، ج ١، شم ٣-٤، ص ٢٣٧-٢٧٦) منتشر کرد.
اما عیب بزرگ این پژوهشها در آن است که مؤلفان بر منابع اصلی دست نیافته بودند. همینکه وایپرت در ١٤٠١ ق / ١٩٨٠ م، مجموعۀ خود را با نام دیوان الراعی النمیری در بیروت منتشر کرد، معلوم شد که بیش از ٣٠٠‘١ بیت از اشعار راعی در منابع موجود است. همزمان با مجموعۀ وایپرت، نوری محمودی قیسی و هلال ناجی مجموعۀ اشعار نمیری را که حدود ٣٠٠‘١ بیت در بر داشت، با عنوان شعر الراعی النمیری در بغداد منتشر ساختند. پس از اثر وایپرت، دیگر هیچ کتاب قابل توجهی دربارۀ این شاعر پدید نیامد. برخی کارها مانند الراعی النمیری صوت الصحراء اثر احمد حسن بسج (بیروت، ١٤١٥ ق / ١٩٩٥ م) بیبها ست.
راعی را گاه حُصین بن معاویه نیز خواندهاند (ابنقتیبه، ٢٤٦). وی که به قول ابنقتیبه (همانجا) یکچشم بود، از شریفان عرب به شمار میآمد، اما بددهان و هجوپرداز بود (ابوالفرج، ٢٤ / ١٧٦؛ ابنسلام، ٢ / ٥٠٢). «راعی» لقب او بود، و گویند سبب این نامگذاری آن بود که شاعر در وصف شتر و چوپان و چرا شعر بسیار میسرود (همو، ٢ / ٢٩٩؛ ابنقتیبه، همانجا؛ ابوالفرج، ٢٤ / ١٦٨).
از زندگی راعی چندان آگاه نیستیم. روایتهای متعددی که دربارۀ کشاکشهای او با معاصرانش آوردهاند، بیشتر رنگ افسانه دارد و برای پیوندزدن قصاید به یکدیگر پرداخته شده است (وایپرت، «ل»)؛ اما جز همین روایات، چیز دیگری هم در دست نیست.
٣ محور زندگی او را شاید بتوان در یک مثلث عرضه کرد: بادیه، دمشق، بصره. وی بیشتر در بادیه کنار خویشاوندان خود میزیست؛ زیستگاه بنینمیر چشمۀ آبی به نام شُرَیف در جزیرةالعرب بود (یاقوت، ٣ / ٣٨٦؛ ابوالفرج، ٢٤ / ١٧٢). راعی از اینجا چند بار به دمشق رفت. او بارها و بارها به بصره و بازار بسیار معروف مِربد که در بصره قرار داشت، نیز میرفت و در همینجا بود که همۀ شاعران، بهویژه جریر و فرزدق و راعی میآمدند و به هجاگویی برضد یکدیگر میپرداختند (نک : دنبالۀ مقاله).
راعی طی چند سفری که به دمشق کرده، عبدالملک بن مروان (ص ٥٤، ٢١٣)، یزید بن معاویه (ص ١٠٨)، عبدالله بن یزید (ص ٦٧)، بشر بن مروان (ص ٣٤) و امیران دیگری را مدح گفته است. رابطۀ او با امیران اموی بصره نیز نسبتاً گرم بود. اما زندگی در بصره، پای او را به یکی از سختترین کشاکشهای ادبی ـ اجتماعی عربی میکشاند: یکی از همقبیلهایهایش او را تشویق میکند که در نبرد «نقائض» که میان جریر و فرزدق بر پا شده بود، شرکت جوید. اما «نقائض» تنها یک پدیدۀ ادبی نیست و تا از فضای اجتماعی و از کشاکش میان قبایل گوناگون آگاه نشویم، فهم قصاید تقریباً ناممکن میگردد. این چالشهای قبیلهای چون کلافی پیچدرپیچ است که گشودنش آسان نمینماید. بسیاری از پژوهشگران کوشیدهاند این گره را بگشایند (مثلاً ضیف، ١٩٢)؛ اما روایتهای افسانهای جعلی از یک سو، و نابودشدن بخشی از نقائض، کار را بر ایشان دشوار ساخته است. براساس همین روایتهای افسانهگون، راعی فرزدق را در نقیضهپردازی از جریر برتر میشمارد و او و قبایل وابسته را هجو میگوید. موضوع نسبتاً گنگی که در اینجا رخ میدهد، آن است که راعی قبایل نزدیک به خود را هجو میگوید و باعث شگفتزدگی جریر میشود که اتفاقاً همان قبایل را مدح میگوید. جریر که سر نبرد ندارد، به دیدار راعی میشتابد و پیشنهاد صلح میدهد؛ اما جَندل، پسر راعی، پرخاشجویی میکند و به جریر حملهور میشود. به دنبال این ماجرا، یکی از مشهورترین هجویهها در ادبیات عرب پدید میآید (ابنسلام، ٢ / ٤٣٦؛ ابنقتیبه، ٢٤٦؛ ابوالفرج، ٢٤ / ١٦٩، ١٧٢-١٧٤؛ نقائض ... ، ٤٢٨-٤٣١، جم ).
این هجویه همان قصیدهای است که جریرِ برآشفتۀ خشمگین برضد راعی سرود. بیت اصلی آن چنین است: فَغُضِّ الطَّرْفَ اِنَّکَ مِنْ نُمَیْرٍ / فَلا کَلْباً بَلَغْتَ و لا کِلابا (چشم فروهل که تو از دودۀ نمیری / پس نه به کلب میرسی و نه به کلاب).
این هجا که قبیلۀ خود راعی را هم سخت خشمناک کرده بود، چنان بر راعی گران آمد که یک سال بعد، از شدت غصه و خواری، جان باخت. قصیدۀ جریر «دَمّاغه» یا «دَهقانه» یا «منصوره» نام گرفته است (نک : همان، ٤٣٠-٤٣١).
کسی تاریخ زندگی و مرگ راعی را ثبت نکرده است و روایت پیشین هم چیزی را روشن نمیکند، بهخصوص که در ماجرای مرگ او، ابوعبیده گوید که گروهی از قبیلۀ بنیهُجَیم او را کشتند (نک : وایپرت، «م»). از معاصران، گروهی مرگ او را سال ٩٠ ق / ٧٠٩ م تخمین زدهاند (مثلاً زرکلی، ٤ / ١٨٨)، اما وایپرت (همانجا) نظر حجاب (ص ٧٦) را که سال ٩٦ یا ٩٧ ق / ٧١٥ یا ٧١٦ م را پیشنهاد میکند، ترجیح داده است.
شعر راعی سراسر رنگوبوی جاهلی و بدوی دارد. وصف شتر، بیابان، ویرانههای منزلگه معشوق و ذکر فضایل ممدوح با همان مضامین جاهلی، و بهخصوص ذکر بخشندگی او که از مضامین محوری جاهلی است، در همۀ قصاید پدیدار است. بااینهمه، راعی در بخشی از سرودههایش، به درون فضای «نقائض» پا نهاده است و میدانیم که چهارچوب این اشعار به نوعی مناظره تبدیل شده که گاه نمایشگر تعقل تازهای در اندیشۀ عربی است (ضیف، ٢١٣). بااینهمه، ابنسلام در گفتاری سخت استعاری میگوید که راعی در شعرسرایی نه به کسی پشتگرم بوده و نه از کسی تقلید کرده است (٢ / ٥٠٢).
خوانندۀ دیوان راعی، چاپ وایپرت، بهآسانی از وجود اختلافهای کلان در اشعار او آگاه میشود. بااینهمه، گویی این مجموعه از گزند جعل در امان مانده است و ادیبان کهن نیز کمتر به چنین پدیدهای در شعر او اشاره کردهاند، اما چنین نیست؛ مثلاً قصیدۀ لامیۀ بزرگی در مدح عبدالملک (ص ٢١٣) که به او نسبت دادهاند، به گمان برخی از پژوهشگران معاصر از آنِ او نیست (مثلاً صالح، ٧٧)، زیرا در سراسر قصیده حتى یک بار هم مدحی از خلیفه دیده نمیشود.
شعر راعی را، چنانکه دیدیم، چند تن از معاصران گردآوری کردهاند؛ اما ادیبان کهن نیز این اشعار را که عمدتاً پسرخواهرش ذوالرّمه (ه م) روایت میکرده است (نک : وایپرت، «ن»)، گرد آوردهاند و از میان آنان اصمعی نخستین کس است؛ مجموعۀ او را بکری در معجم ما استعجم نقل کرده است و پس از او سکّری، ثعلب و ابنانباری به این کار اقدام کردهاند. ابندرید نیز گویا مجموعهای فراهم آورده بوده است (همو، «ع» ـ «ف»).
مآخذ
ابنحزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
ابنسلام جمحی، محمد، طبقات فحول الشعراء، به کوشش محمود محمد شاکر، قاهره، ١٣٩٤ ق / ١٩٧٤ م؛
ابنقتیبه، عبدالله، الشعر و الشعراء، لیدن، ١٩٠٢ م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، به کوشش عبدالله علی مهنا و سمیر جابر، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٦ م؛
حجاب، محمد نبیه، الراعی النمیری، عصره، حیاته، شعره، قاهره، ١٣٨٣ ق / ١٩٦٣ م؛
راعی نمیری، عبید، دیوان، به کوشش راینهارت وایپرت، بیروت، ١٤٠١ ق / ١٩٨٠ م؛
زرکلی، اعلام؛
صالح، مخیمر، «ملحمة الراعی النمیری، قصیدة الرفض و الاحتجاج»، التراث العربی، دمشق، ١٤٠٩ ق / ١٩٨٧ م، شم ٣٥-٣٦؛
ضیف، شوقی، التطور و التجدید فی الشعر الاموی، قاهره، دار المعارف؛
نقائض جریر و الفرزدق، لیدن، ١٩٠٥ م؛
وایپرت، راینهارت، مقدمه بر دیوان راعی نمیری (هم )؛
یاقوت، بلدان.
آذرتاش آذرنوش