دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٦٠ - ببغاء
ببغاء
نویسنده (ها) :
عزت ملا ابراهیمی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَبَّغاء، ابوالفرج عبدالواحد بن نصرمخزونی نصیبی (٣١٣-٢٧ شعبان ٣٩٨ق/ ٩٢٥-٧مۀ١٠٠٨م)، ادیب، شاهر و کاتب. وی در نصیبین دیده به جهان گشود و در همانجا بالید. برخی توانایی او را درسخنوری، و برخی به عکس، لکنت زبانش را سبب شهرت وی به ببغاء (طوطی) دانستهاند. همچنین او را به سبب انتساب به نیای خود، حَنْطبی نامیدهاند. گویا ببغاء چندی در بصره هم زیسته، زیرا به بصری نیز شهرت یافته است (تنوخی، الفرج...، ٢/ ٣١٢؛ نیز ٢/ ٢٦، ٥/ ٣٩؛ نیزﻧﻜ : ثعالبی، ١/ ٢٠٠، ٢١٧-٢١٩، سمعانی، ٢/ ٧٣).
آگاهی ما از زندگانی شاعر عمدتاً محدود به گزارش نسبتاً مفصلی است که ثعالبی، ادیب معاصر وی در یتیمةالدهر فراهم آورده است (١/ ٢٠٠-٢٣٤)، اما ببغاءخود نیز در لابهالی رسائلش، اشارات محدودی به زندگانی خویش دارد (به عنوان مثال، ﻧﻜ : همو، ١/ ٢٠١ﺑﺒ ). قاضی ابوالقاسم تنوخی نیز که در عصر وی میزیسته، ضمن درج گزیدههایی از نظم و نثر ببغاء، اطلاعات تازهای دربارۀ او عرضه کرده است. بعدها این اطلاعات کم و بیش در آثار خطیب بغدادی، محمدبن عبدالملک همدانی، و ابن عساکر نیز تکرار شد. یاقوت حموی در معجمالادباء، باب مستقلی را به شاعر اختصاص نداده، اما به هنگام ذکر شرح حال ادبا و شعرای دیگر، اشارهای گذرا به زندگانی و آثار وی دارد (٢/ ٨٥٠، ٣/ ١١٥٣-١١٥٤، ﺟﻤ ). اطلاعاتی که در دیگر منابع کهن مانند کتابهای ابنخلکان، ذهبی، صفدی، قلقشندی، ابن عماد...، و نیز در بررسیهای پژوهشگران معاصر همچون زکی مبارک، آمده است، از حدیتیمةالدهر فراتر نمیرود.
ببغاء از محضر استادانی مانند ابوالقاسم شیظمی و ابوالعباس احمدبن محمد دارمی بهره برد (ﻧﻜ : ابن عدیم، ١٠/ ٤٥٨٤؛ ابن خلکان، ١/ ١٢٥)، تا سرانجام با توشهای گرانقدر از علوم عربی، به گفتۀ ثعالبی (١/ ٢٠٠)، از ناموران دوران خود شد. وی ٢٠ سال بیش نداشت که در دمشق به خدمت کارگزاران دولت اخشیدی درآمد و به ابوبکر علی بن صالح روزیاری پیوست. او خود این کار را مقدمات لازم برای ورود به دربار سیفالدوله تلقی کرده است (ﻧﻜ : ههمو، ١/ ٢٠١؛ شیزری، ٥٧). چندی نگذشت که به دربار امیر حمدانی در حلب راه یافت (ثعالبی، ١/ ٢٠٠) و مورد اکرام سیفالدوله قرار گرفت. از اشعار و نامههای فراروان او برمیآید که این دورۀ طولانی (ح ٣٣٣-٣٥٦ق)، خوشترین ایام زندگانی شاعر بوده است که همواره میان مجالس درس و محافل انس میگذشت. ببغاء بعدها با حسرت از این ایام یاد یمکرد (همو، ١/ ٢٠٩، ٢١٢؛ یاقوت، بلدان، ٣/ ١٣٣؛ ابن عساکر، ١/ ٥٨٣؛ ابن عدیم، ١٠/ ٤٥٨٧؛ مبارک، ٢/ ٢٢٩).
شاعر پس از وفات سیف الدوله چندی به هر سو سفر کرد و سپس زندگیش دستخوش فراز و نشیب بسیار شد. از رساﺋل ببغاء بر میآید که او با امیران و حاکمان مناطق مختلف مراسله و مکاتبه داشته، و چندی نیز با آنان همنشین بوده است؛ مدیحههایی که در ستایش امیران، وزیران و بزرگان سروده، و صلههای کلانی که ستانده است، بر این امر دلالت تمام دارد (ثعالبی، ١/ ٢٠١، ٢١٣-٢٢١، ٢٣٠؛ ذهنی، ١٧/ ٩١؛ قلقشندی، ٦/ ٤٩٣-٤٩٥؛ مبارک، ١/ ٢٨٦، ٢/ ٢٢٦).
ببغاء پس از چندی روانۀ بغداد شد. در همین هنگام، یک بار به ملاقات ابواسحاق صابی که به فرمان عضدالدوله در بند بود، به زندان بغداد رفت و همین دیدار سرآغاز مکاتبات و مراسلات ادیبانهای میان آن دو شد. چون عضدالدوله ازماجرا آگاهی یافت، صابی را از زندان برهاند (ثعالبی، ١/ ٢١٥، ٢٢١؛ ابن خلکان، ٣/ ٢٠٠-٢٠١).
ابوالفضل میکالی در ٣٩٠ق/ ١٠٠٠م وی را که مردی سالخورده بود، ملاقات کرد (ثعالبی، ١/ ٢٠١؛ ابنخلکان، ٣/ ٢٠٢). ببغاء تا پایان عمر در بغداد میزیست و در آنجا بود که با متنبی دیدار کرد و سخت شیفتۀ او شد و تحت تأثیر سبک شعری او، به ویژه در قصیده قرار گرفت (ﻧﻜ : EI٢).
ببغاءرا از چهرههای درشخان ادب عربی به روزگار خویش دانستهاند (مبارک، ٢/ ٢٢٦). توشۀ عظیمی که از شعر و ادب کهن فراهم ساخته بود، هم از او راوی چیره دستی ساخت (ﻧﻜ : تنوخی، الفرج، ١/ ٩٩-١٠٠، ٢/ ٢٦، ٢٧، ﺟﻤ ) و هم ادیبی متبحر در نظم و نثر (ثعالبی، ١/ ٢٠٠).
مهارت و قدرت او در یافتن و به کاربردن معانی نغز و تشبیهات لطیف (ﻧﻜ : تنوخی، همان، ١/ ٣٥٣؛ ثعالبی، ١/ ٢٢٣-٢٣١)، سبب شد تا بسیاری از نویسندگان و ادبا به ادبیات او استشهاد کنند (سمعانی، ٢/ ٧٤؛ نیز ﻧﻜ : راغب، ٣/ ١٧٢؛ ابندقماق، ٣/ ٦، ١٢، ٩٩، ﺟﻤ ؛ نویری، ٣/ ١١٠، ٤/ ١٢١، ١٢٥). تنوخی برخی سخنان او را شایستۀ آن میداند که در مکاتبات، یا حتێ به صورت مثل به کاربرند (نشوار...، ١/ ١٠٣).
ببغاء در بیشتر موضوعات ادبی که از مدح گرفته تا غزل و رثا شعر سرود ه است؛ اما وصف بر شعر او غالب است (خطیب، ١١/ ١١؛ مارک، ٢/ ٢٣١). آنجه از اشعار او باقی مانده، نشان میدهد که وی از همان سبک و مضامین قصاید عربی در سدههای ٤ و ٥ق/ ١٠ و١١م پیروی کند. هرچند که ثعالبی (١/ ٢٢١-٢٣٤) و تنوخی (همانجا) او را در شعر سوک و بادگانی صاحب بدعت و نوآوری دانستهاند، اما تقلیدهای بیشمار او هم از نظرها پنهان نمانده است (ﻧﻜ : همان، ١/ ١١٦، ٢٧٩). وی درهرحال، مانند بسیاری از شاعران همزمان خود، سخت اسیر آرایههای لفظی بود، چندان که حتێ ثعالبی هم (١/ ٢٠١) زیرکانه بر او خرد گرفته است. پیداست که در شعر متصنع شاعران شهرنشین فرهیخته، لطافت و زیبایی را بیشتر باید در اشعار مناسبت، وصفهای کوتاه، نکتهپردازیها و مواردی از قبیل جستوجو کرد، و نه در قصاید بزرگ که غالباً لفظپردازیهای استادانه، هرگونه لطافت شاعرانه را از آنها میزداید (برای مثال، ﻧﻜ : تنوخی، همان، ٢/ ٣٠٥؛ وصف آتشدان، ٣٠٦؛ وصف شمع، ٣/ ١٥٩-١٦٠؛ وصف شراب و قدح؛ ثعالبی، ١/ ٢٢-٢٣٤؛ ابنعساکر، ١٠/ ٥٨٣، ٥٨٦). او از هیچیک از آرایههای ادبی چون جناس، طباق، استعاره، تشبیه، تضمین آیات و داستانهای قرآنی و نیز معانی و ترکیبات قدما روی نگردانده است (ﻧﻜ : تنوخی، همان، ١/ ١٠٣، ١١٦، ٢٨١، ٢/ ٥٢، ٥٣، ٣٠٥، ٣٠٦، ٣/ ١٥٩؛ ثعالبی، ١/ ٢٠٤-٢٠٧، ٢٢٥، ٢٢٦، ﺟﻤ ؛ ابن خلکان، همانجا).
اما همۀ شهرت ببغاء نه به شعر، که به رسائل اوست. وی اگرچه در مقابل نثر دیگران شیوۀ خوشی را ترسل میخواند (ﻧﻜ : ثعالبی، ١/ ٢٠٣)، اما در واقع نثرش پرتکلف و گاه متأثر از ابنعمید (سدۀ ٤ق/ ١٠م) است (مبارک، ٢/ ٢٣٣، ٢٣٦). او به اطناب و تکرار بیش از ایجاز گرایش دارد. البته خود درصدد توجیه برآمده، علت آن را تنگنای دایرۀ لفظ و معنا میداند. با اینهمه، سجع کوتاه و آهنگین، کلامش را به نظم شبیهتر میسازد (ثعالبی، ١/ ٢٠٠-٢٠١؛ قلقشندی، ٩/ ٩٦-٩٨؛ مبارک، ١/ ٢٨٦، ٢/ ٢٣٩-٢٤١؛ EI٢). رسائل ببغاء در همان موضوعات معروف شعر عرب، یعنی مدح، رثا، هجا، تسلیت، تهنیت، شکر و... غالباً خطاب به امیر، وزیر، قاضی، فقیه و... نگارش یافته است (ثعالبی، ١/ ٢٠٩؛ قلقشندی، ٩/ ٢٢-٢٣، ٣٤، ٣٥، ﺟﻤ ) که در مجموع از بارزترین نمونههای نثر ادبی در سدۀ ٤ق به شمار میآید.
آثار ببغاء افزون بر اعتبار ادبی، از جنبههای تاریخی و اجتماعی نیز سودمند است؛ چه، در آنها و آداب و رسوم و اخلاقیات مردم زمان، همچون ناپسند دانستن ازدواج بیوهزنان (تنوخی، همان، ٢/ ٢٦٤؛ یاقوت، معجم...، ٣/ ١١٥٣)، اظهار ناخشنودی از فرزند دختر (قلقشندی، ٩/ ٦١، ٦٢)، و نیز جشنهای باستانی ایران (ﻧﻜ : همو، ٩/ ٥٠-٥١) اشاره شده است.
گویا دیوان شاعر در زمان حیات وی گردآوری شده بود؛ چه، تنوخی معاصر او، ابیاتی را به نقل از دیوان ببغاء (همان، ١/ ١٠٣، ٣/ ١٥٩) آورده است. ابنندیم نیز اشعار او را ٣٠٠ برگ برآورد کرده است (ص ١٩٥). در هرحال، مجموعۀ باقی مانده از اشعار وی با شرح و ترجمۀ لاتینی آنها توسط وُلف (لاپیزیگ، ١٨٣٤م) به چاپ رسیده است. در ١٩٦٩م نیز ردیف و هدو درصدد تدوین مجموعۀ جدید اشعار او برآمدند (ﻧﻜ : GAS, II/ ٥٠٢-٥٠٣).
مآخذ
ابنخلکان، وفیات؛
ابن دقماق، محمدبن ایدمر، الدر الفرید و بیت القصید، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
ابن عدیم، عمر، بغیةالطلب، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٨م؛
ابنعساکر، علی، تاریخ مدینةدمشق، عمان، دالبشیر؛
ابن ندیم، الفهرست، تنوخی، محسن، الفرج بعد الشدة، به کوشش عبودشالجی، بیروت، ١٩٧٨م؛
همو، نشوار المحاضرة، به کوشش عبود شالجی، بیروت، ١٩٧١م؛
ثعالبی، عبدالملک، یتیمةالدهر، به کوشش محمداسماعیل صاوی، قاهره، ١٣٢٥ق/ ١٩٣٤م؛
خطیب بغدادی ، احمد، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق؛
ذهبی، محمد، سیراعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و محمدنعیم عرقسویی، بیروت، ١٩٨٣م؛
راغب اصفهانی، حسین، محاضرات الادباء، بیروت، ١٩٦١م؛
سمعانی، عبدالکریم، الانساب، حیدرآباددکن، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٣م؛
شیرزی، مسلم، جمهرةالاسلام، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ١٩٨٦م؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشێ، قاهره، ١٩٦٣م؛
مبارک، زکی، النثر الفنی فی القرن الرابع، بیروت، ١٣٥٠ق/ ١٩٣١م؛
نویری، احمد، نهایةالارب، قاهره، المؤسسةالمصریة العامه؛
یاقوت، معجمالادباء، به کوشش احسان عباس، بیروت، دارالغرب الاسلامی؛
همو، بلدان؛
نیز:
EI٢, GAS.
عزت ملاابراهیمی