دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٧٣ - بدیع الزمان همدانی
بدیع الزمان همدانی
نویسنده (ها) :
عنایت الله فاتحی نژاد
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَدیعُالزَّمانِ هَمَدانی، ابوالفضل احمد بن حسین بن یحیێ (٣٥٨-٣٩٨ق/ ٩٦٩-١٠٠٧م)، نویسنده و ادیب عربی نویس ایرانی و پایهگذار فن مقامه نویسی.
آگاهی ما دربارۀ زندگی وی منحصر به روایات و اخباری است که ثعالبی نویسندۀ همروزگار او فراهم آورده است (٤/ ٢٥٦-٣٠١) و پس از وی، دیگر نویسندگان به تکرار گفتههای ثعالبی پرداخته، و تقریباً چیز تازهای بدان نیفزودهاند؛ حتێ یاقوت (٢/ ١٦١-١٦٧) با آنکه شرح حال مختصر او را از دو کتاب تاریخ همدان تألیف ابوشجاع شیرویي بن شهردار و تاریخ هرات نوشتۀ ابونصر عبدالرحمان بن عبدالجبار برگرفته، باز کتاب ثعالبی را بهترین و جامعترین منبع در شرح حال بدیع الزمان دانسته، و گفتههای ثعالبی را عیناً نقل کرده است.
بدیعالزمان در همدان به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی را در همانجا گذراند. وی در یکی از رسائل خود خطاب به ابن فارس به این معنی اشاره کرده، اما اصل و نسب خود را عربی و از قبیلۀ تغلب دانسته است (ثعالبی، ٤/ ٢٧٢؛ فاعور، ١٣-١٤؛ ابراهیمی حریری، ٥١). وی نخست نزد ابن فارس (ﻫ م) لغوی که در آن زمان در همدان به تدریس مشغول بود، به تحصیل علم پرداخت (ثعالبی، ٤/ ٢٥٧؛ ابن عماد، ٣/ ١٥٠؛ بستانی، ٤١٠)، اما ازآنجاکه به گفتۀ خود زادگاهش را خوش نمیداشت (ﻧﻜ : ابنخلکان، ١/ ١٢٨: ابیاتی که در نکوهش همدان به او منسوب است؛ نیز ضیف، المقامة، ١٣-١٤)، در ٣٨٠ق/ ٢٩٩٠م همدان را ترک کرد و به ری نزد صاحب بن عباد وزیر دانشمند آل بویه رفت و ضمن استفاده از محضر او قصایدی در مدحش سرود و از عطایای وی بهرهمند شد (ﻧﻜ : دیوان، ٦١-٦٢؛ تعالی، ٤/ ٢٥٧).
گفتهاند بدیع الزمان در این دوره با وجود سن کم در ترجمۀ منظوم دستی توانا داشت و چون صاحب در این باره او را آزمود، بهخوبی از عهده برآمد و فیالبداهه اشعاری از فارسی به عربی ترجمه کرد (برای ٣بیت از آن، ﻧﻜ : عوفی، ٢/ ١٧؛ نیز بهمنیار، ١٣٥-١٣٦) که بیانگر تسلط او بر هر دو زبان است. بااینحال، از آنجا که بدیعالزمان اشعری مذهب بود و نسبت به اهل حدیث تعصب فراوان داشت (ﻧﻜ : سمعانی، ٥/ ٦٥٠؛ یاقوت، ٢/ ١٦٢؛ صفدی، ٦/ ٣٥٥)، ظاهراٌ نتوانست در دربار صاحب بن عباد شیعی منزلتی درخور کسب کند. ازاینرو، ری را به قصد گرگان (جرجان) ترک کرد و در آنجا ضمن استفاده از محضر دانشمندان، با خاندانی اهل علم به نام اسماعیلیه آشنا شد و از بخشش و دانش آنان بهرهها یافت (ﻧﻜ : ثعالبی، همانجا؛ یاقوت، ٢/ ١٦٥؛ عباسی، ٣/ ٥١١؛ قس: بستانی، ٤٠٩؛ عبود، ١٧؛ ابراهیمی حریری، ٥٢، که به اشتباه این خاندان را فرقۀ اسماعیلیه دانستهاند)؛ اما دیری نپایید که دشمنان وی، چنانکه خود در یکی از رسائلش میگوید، نزد حاکم گرگان از او سعایت کردند و بدیعالزمان به ناچار گرگان را به قصد نیشابور ترک کرد (رسائل، ٦٨-٧١؛ نیز ﻧﻜ : ثعالبی، همانجا؛ مقدسی، انیس، ٣٨٥-٣٨٦). اما در راه راهزنان بر او تاختند و هر آنچه داشت، به غارت بردند (ﻧﻜ : ضیف؛ همان، ١٤؛ بستانی، ٤٠٥).
وی در ٣٨٢ق/ ٩٩٢م وارد نیشابور شد (ثعالبی، همانجا؛ قس: یاقوت، ٢/ ١٦٦). نیشابور در آن زمان از مهمترین مراکز علمی قلمرو سامانیان به شمار میرفت و مجالس علم و ادب و بحث و مناظره در آنجا رونقی خاص داشت و از اینرو، بدیع الزمان آنجا را برای اقامت خود مناسب یافت (مقدسی، محمد، ٣٢٣؛ صیف، عصر...، ٦٦٧). مجالس درس و بحث بدیع الزمان در نیشابور به زودی با استقبال گرم دانش پژوهان روبهرو شد. در همین زمان ابوبکر خوارزمی (ﻫ م) ادیب و دانشمند شیعی مذهب نیز در نیشابور مجالس درس و بحث داشت، اما مخالفان او بدیع الزمان را که به تعصبات ضد شیعی شهرت داشت (قس: افندی، ١/ ٣٦؛ خوانساری، ١/ ٢٤٨، که وی را امامی مذهب دانستهاند)، بر ضد وی برانگیختند و از آن پس میان آن دو خصومتی به وجود آمد که به تبادل اشعار هجوآمیز انجامید و منشأ پیدایش رسائلی ادبی و مناظراتی علمی شد که در تاریخ ادبیات عرب شهرت فراوان دارد (ﻧﻜ : حصری، جمع الجواهر، ٢٩٦-٣١٤).
خصومت میان بدیعالزمان و خوارزمی درواقع تبلور کشمکشها و رقابتهای سیاسی گسترده میان دیلمیان و سامانیان بود که دامنۀ آن به مراکز علمی نیز کشیده شده بود. سرانجام، بدیعالزمان در مناظرهای جنجال برانگیز با حضور بسیاری از علمای نیشابور و به یاری دسیسهچینان هوادار سامانیان که همواره بر ضدخوارزمی کار میکردند، به گفتۀ منابع شسکست خوارزمی در این مناظره که بیشباهت به شکست سیبویه در مناظره با کسایی در دربار هارونالرشید نبود، چندان بر وی گران آمد که سبب مرگ او شد (ثعالبی، ٤/ ٢٠٩، ٢٥٧-٢٥٨؛ یاقوت، ٢/ ١٦٦، ١٧٤، ١٧٩-١٨٣). بدیعالزمان خود در یکی از رسائلش با افتخار از این مناظره یاد کرده است (رسائل، ١٣-١٥؛ نیز ﻧﻜ : بستانی، ٤٠٥-٤٠٦). از آن پس آوازۀ وی در همه جا پیچید و بر منزلتش میان دانشمندان و نیز ال میکال، رؤسای نیشابور، بیش از پیش افزوده شد (ثعالبی، ٤/ ٢٥٨؛ عباسی، ٣/ ١١٨؛ ضیف، همانجا؛ دربارۀ روابط وی با ابونصر میکالی، ﻧﻜ : حصری، زهرالآداب، ١/ ٢٧٤-٢٧٩) و گویا در همین زمان به او لقب بدیعالزمان داده شد (ﻧﻜ : ذهبی، ١٧/ ١٧٣).
با همۀ خصومتی که میان بدیع الزمان همدانی و خوارزمی بود، پس از مرگ خوارزمی، بدیع الزمان قصیدهای در رثایش سرود و در آن تولیحا اظهار ندامت کرد (دیوان، ٤٥؛ طه، ١٦٨). پس از مرگ خوارزمی، بدیعالزمان فرصتی یافت تا مقامات خود را که شیوهای جدید در نثر عربی و از گرانبهاترین گنجینههای ادبیات عرب به شمار میرود، کمال بخشد (ﻧﻜ : دنبالۀ مقاله).
بدیعالزمان بیش از یک سال در نیشابور نماند و در ٣٨٣ق از آنجا بیرون رفت و در شهرهای مختلف خراسان به خدمت امیران و وزیران هر دیار در آمد و از پاداشهای آنان بهرهمند شد (ثعالبی، ٤/ ٢٥٨؛ یاقوت، ٢/ ١٦٥-١٦٧؛ عباسی، ٣/ ١١٨-١١٩). چون میان سامانیان و غزنویان جنگ در گرفت، بدیع الزمان روی به سیستان نهاد و به خدمت خلف بن احمد (٣٤٤-٣٩٩ق/ ٩٥٥-١٠٠٨م) امیر با فرهنگ و دانش دوست آنجا در امد. وی در مدت اقامت خود در سیستان قصاید فراوانی در مدح امیر خلف سرود (دیوان، ١٠٨، ١١٠، ١١٨-١٢٠؛ ثعالبی، ٤/ ٣٠٠) و نیز شماری از مقامات خود را به او تقدیم کرد (صیف، المقامة، ١٥). همچنین در نامههایی که برای وی نوشته (ﻧﻜ : رسائل، ١١٥-١١٧؛ ثعالبی، ٤/ ٢٦١، ٢٧٩)، او را بسیار ستوده است. بدیع الزمان آنگاه به هرات که زیر فرمان غزنویان بود، رفت تا شاید به دربار سلطان محمد غزنوی راه یابد و در زمرۀ دبیران او قرار گیرد (همو، ٤/ ٢٥٨؛ یاقوت، ٢/ ١٦٧؛ صیف، عصر، ٦٦٧). از قصیدهای که در مدح سلطان محمود و غزنویان سروده (ﻧﻜ : ثعالبی، ٤/ ٢٩٦-٢٩٧)، چنین بر میآید که وی توانسته است به خدمت سلطان برسد، اما در منابع به روابط وی با دربار غزنویان بیش از این اشاره نشده است.
بدیعالزمان در هرات دختر یکی از بزرگان آنجا به نام حسین بن محمد خشنامی را به زنی گرفت و صاحب ثروت و کنت فراوان شد و بقیۀ عمر کوتاه خود را در آسایش گذراند (همو، ٤/ ٢٥٨؛ یاقوت، ٢/ ١٨٣-١٨٤؛ صیف؛ المقامة، ١٦).
دربارۀ آخرین سالهای زندگی وی آگاهی زیادی در دست نیست و منابع تنها به ذکر روایتهای مختلف دربارۀ مرگ او بسنده کردهاند. گفته شده است که وی در ٤٠سالگی بر اثر مسمومیت جان سپرد (سمعانی، ٥/ ٦٥٠؛ ابناثیر، علی، ٣/ ٢٩٣؛ نویری، ٣/ ١١٤) و به روایتی دیگر سکته کرد و مردم به گمان اینکه مرده است، او را به خاک سپردند و چون درقبر به هوش آمد، از وحشت فریادی کشید و به راستی جان سپرد (صفدی، ٦/ ٣٥٨؛ عباسی، ٣/ ١١٩؛ ابنکثیر، ١١/ ٣٦٣).
مقامات
مقامه در لقت به معنای مجلس، گروه حاضر در مجلس، و سخن راندن است (ﻧﻜ : قلقشندی، ١٤/ ١٢٤؛ ابن منظور، ذیل قوم؛ نیز ﻧﻜ : ضیف، الفن...، ٢٤٧؛ فاخوری، ١٨٤؛ مطلوب، ٢/ ٣٣٨-٣٣٩) و در اصطلاح ادبی نوعی خاص از داستانهای کوتاه با نثری مسجع است که نخستینبار به ابتکار بدیعالزمان در ادب عربی پدید آمد (حریری، ١١؛ قلقشندی، همنجا؛ هلال، ٢٢٣-٢٢٤). پیچیدگی معنای این کلمه و نداشتن تاریخی روشن، موجب شده است که محمد تقی بهار (٢/ ٣٢٤) در پی یافتن ریشه و خاستگاه دیگری برای مقامه برآید و آن را ترجمۀ «گاه» و سرانجام «گاثههای» اوستا پندارد. در هر حال اگر چه مقامه نویسی پدیدهای نو در نثر عربی در قرن ٤ق/ ١٠م بهشمار میآید و اکثر منابع، بدیعالزمان را مبدع آن میدانند (ضیف، همان، ٢٤٦؛ مروّه، ٢٠٩؛ هلال، ٢٢٤؛ قس: موافی، ٢٥٨-٢٥٩)، اما ریشههای آن را در آثار ادبیان کهن عرب میتوان یافت، همانگونه که خود بدیعالزمان ضمن اعتراف به فضل و برتری ابندرید در این زمینه، تأیید میکند که آثار وی الهام بخش و راهگشای او دراینزمینه بوده است. ازاینرو، به اعتقاد بسیاری از منابع، بدیعالزمان به تقلید از ابندرید و در معارضه با او به نوشتن مقامات پرداخت (یاقوت، ٢/ ١٧٠؛ حصری، زهرالآداب، ١/ ٢٧٣؛ ضیف، المقامة، ١٨؛ شکعه، ٣٠٨). البته در منابع کهن از آثار ابن درید ه بدیع الزمان در تألیف مقامات خود به انها نظر داشته، به عنوان احادیث ابن درید یاد شده که مجموعاً ٤٠حدیث بوده است و برخی از آنها را اسماعیل قالی در امالی (١/ ١٨٦-١٨٧، جمـ ) خود آورده است و ظاهراً بدیع الزمان در معارضۀ آنها نخست ٤٠مقامه در نیشابور نوشت و چون مورد اقبال فراوان قرار گرفت، بر شمار آنها افزود تا مجموع مقاماتش به ١٥٠رسید؛ اما امروزه بیش از ٥٢مقامه از او در دست نیست (ابراهیمی حریری، ٥٦-٥٧؛ ضیف، همان، ١٧-١٨؛ نیز ﻧﻜ : ابوعلی، ٣٠٦-٣٠٨؛ قس: ثعالبی، ٤/ ٢٥٧، که ٤٠٠ مقامه به اونسبت داده؛ نیز ﻧﻜ : حصری، همانجا).
با مقایسۀ مقامات و آنچه از احادیث ابن درید باقی مانده، میزان تأثیرپذیری و تقلید بدیع الزمان به روشنی آشکار میشود. مثلاً مقامۀ اسدیۀ بدیع الزمان (مقامات، ٢٥) با حدیث وصف اسد از ابندرید؛ و نیز مقامۀ حمدانیه (همان، ١٥٠) با حدیث وصف اسب (قالی، ١/ ١٨٧-١٨٨) شباهت فراوان دارد (برای اطلاع بیشتر دراینباره، ﻧﻜ : فاعور، ٨٢-١٠٥؛ صیف، همان، ١٨). همچنین بدیعالزمان از آثار جاحظ نیز تأثیر فراوان پذیرفته است (ضیف، همان، ٢٠) و مقامۀ جاحظیۀ او (مقامات، ٦٩) نشان میدهد که وی با آثار جاحظ به خوبی آشنا بوده است.
مقامات بدیعالزمان گرچه از نخستین ریشههای فن داستاننویسی در ادبیات عرب به شمار میرود، بههیچوجه قصهنویسی به مفهوم فنی و امروزی نیست، بلکه مجموعۀ حکایتهایی است با نثری مسجع و آکنده از آرایههای لفظی و معنوی و استعارات و کنایات که همگی متکی بر دو شخصیت ساختگی و خیالی است: یکی راوی داستان که شخصی است به نام عیسی بن هشام که ماجراها از زبان او نقل میشود (با عبارت حَدَثَنا یا حَدّثَنی عیسی بن هشام، مثلاً ﻧﻜ : ص١، ٦، ٣٥) و ازهمینرو، بسیاری از نویسندگان همچون سمعانی (٥/ ٦٥٠)، یاقوت حموی (٢/ ١٦٢)، صفدی (٦/ ٣٥٥) و عزالدین علی ابن اثیر (٣/ ٢٩٣) به اشتباه او را استاد بدیع الزمان دانستهاند؛ دیگری شخصیت یا قهرمان اصلی داستان به نام ابوالفتح اسکندری که شیۀ تکدی پیش میگیرد (حصری، همانجا) و برای رسیدن به مقصود و کسب چند درهم و دینار به هزار مکر و حیله متوسل میشود، ازاینرو، گاهامام جماعت است و گاه مطرب میخانه (ﻧﻜ : مقامات، ٢٣٦-٢٣٧)، زمانی به لباس پارسایان و زاهدان در میآید و به موعظه میپردازد (همان، ١٢٨ﺑﺑ ؛ در مقامۀ و عظیه) و گاه در زی شاعران و خطبیان ظاهر میشود (ﻧﻜ : همان، ١: مقامۀ قریضیه)؛ دائماً در سفر از شهری به شهری دیگر است و معمولاً در یک جا درنگ نمیکند؛ مقصدش بیشتر، شهرهای بزرگ ایران از قبیل گرگان، اهواز، نیشابور، بلخ و مانند آنهاست (برای برخی مقامهها، ﻧﻜ : همان، ٩: بلخیه، ٤٣: جرجانیه، ٥٢: اهوازیه، ١٩٩: نیشابوریه، و ...). وی با زیرکی در هر انجمنی حاضر میشود و با چرب زبانی جیب گروهی را خالی میکند (نیز ﻧﻜ : ضیف، همان، ٢٤-٢٥، ٣٢؛ مبارک، ٨٩؛ مصطفێ، ٥٦-٥٨؛ نیکلسن، ٣٢٨).
البته برخی مسائل و پدیده های اجتماعی سدۀ ٤ق/ ١٠ م در ظهور مقامات بی تأثیر نبوده؛ چنانکه در آمده است: در روزگار بدیعالزمان همدانی گروهی از شاعران گدا یا گدایان شاعر پیشه برآمدند که به بنی ساسان یا ساسانیان (منسوب به ساسان، شاهزادهای که بنابر گزارشی افسانه ای کارش به گدایی انجامید) معروف شدند. اینان سرگردان در شهرها پرسه میزدند و با اشعار دلنشین و سخنان نغز، دل ادب دوستان را به دست آورده، کسب معاش میکردند (ﻧﻜ : ثعالبی، ٣/ ١١٧؛ صیف، الفن، ٢٤٨-٢٤٩؛ عوض، ٨٠-٨١). ثعالبی زندگینامۀ دو تن از اینان را یکی احنف عبری «ظریفترین شاعر گدایان» (٣/ ١١٧-١١٩) و دیگری ابودلف خزرجی اکه قصیده ای معروف به ساسانیه دارد، آورده است (٣/ ٣٥٢-٣٥٦؛ نیز ﻧﻜ : عوض، ٨٢-٨٥). بیتردید بدیع الزمان رد نگارش مقامات، این گروه از سشاعران را الگو قرار داده است، چنانکه برخی از اشعار ابودلف را در مقاماتش به ابوالفتح اسکندری نسبت داده (ﻧﻜ : ثعالبی، ٣/ ٣٥٤)، و حتێ یکی از مقامات خمد را ساسانیه نامیده است (مقامات، ٨٩؛ ضیف، همان، ٢٤٨-٢٤٩).
مقامات بدیعالزمان بیشتر در موضوعات ادبی، دینی، اخلافی و اجتماعی است و غالباً جنبۀ تعلیمی دارد (تونجی، ٢/ ٨١٦؛ قس: ذکاوتی، ١١٣)؛ مثلاً در مقامۀ علمیه (ﻧﻜ : ص ٢٠٢) به آداب دانشاندوزی و وظایف طالبان علم و دشواریهایی که در این راه باید متحمل شوند، پرداخته است. همچنین در مقامۀ حمدانیه که به گوشههایی از زندگی سیفالدولۀ حمدانی اشاره داردف لغتهای فراوان و اوصاف گوناگونی دربارۀ اسب آورده است که جنبۀ علمی و تعلیمی دارد (ﻧﻜ : همان، ١٥٠-١٥٦). بدیع الزمان برخی موضوعات و مفاسد اجتماعی از قبیل عیاشی، میخوارگی، ظلم و بیدادگری و رشوه خواری را که به خصوص در میان قاضیان و محتسبان شیوع فراوان داشته، به خوبی ترسیم کرده است. وی در دو مقامۀ بغدادیه (همان، ٥٥ﺑﺑ ) و نیشابوریه (همان، ١٩٩ﺑﺑ ) به اوضاع اجتماعی بغداد و نیشابور و وضع زندگی مردمشناسی اهمیت بسیار دارد (نیز ﻧﻜ : ضیف، المقامة، ٢٩-٣٠؛ مروه، ٢١٢-٢١٣؛ هلال، ٢٢٤).
بدیعالزمان در برخی مقامکات خود، گاه از باب نفئن از شخصیتهای دیگری نیز نام برده که تنها ساختۀ ذهن و خیال او بودهاند، ماند بشر بن عوانۀ عبدی در مقامۀ البشریه که اشعاری نیز ساخته، و به او نسبت داده است (ﻧﻜ : همان، ٢٤٧). جالب اینکه برخی از مورخان و نویسندگان به اشتباه، بشر بن عوانه را شخصیتی واقعی، بلکه شاعری جاهلی دانسته، و به اشعارش استناد کردهاند (مثلاٌ ابناثیر، نصرالله، ٣/ ٢٧٨-٢٨٨؛ بستانی، ٤١٨-٤٢٠). این امر بیش از هر چیز بر مهارت و استادی بدیعالزمان در شعر قدیم عرب دلالت دارد.
مقامات بدیعالزمان به زودی مورد استقبال ادبا و محافل علمی قرار گرفت و به عنوان شیوهای در نثر غربی جا باز کرد و در سدههای بعد گروهی از نویسندگان ادیبان برجسته چون حریری (٥١٦ق/ ١١٢٢م) و دیگران به نگارش مقامات روی آوردند (ﻧﻜ : ابنخلکان، ١/ ١٢٧؛ مصطفێ، ٣). فن مقامهنویسی بعدها به ادبیات فارسی نیز راه یافت و حمیدالدین بلخی (د٥٥٩ق/ ١١٦٤م) مقامات خود را به تقلید از بدیعالزمان به فارسی نوشت (ﻧﻜ : هلال، ٢٢٧؛ تونجی، ٢/ ٨١٧)٠ همچنین مضمون برخی مقامات الهامبخش ادیبان و نویسندگانی چون ابن شهید انلسی (ﻫ م) در خلق آثاری برجسته بوده است (ضیف، همان، ٣٠-٣١؛ عباس، ٣٣٤، ٣٣٣)
نثر مقامات نثری مسجع، و در عین زیبایی، متکلف و لفظپردازانه است، به گونه ای که بیش از هرچیز تسلط و مهات بدیعالزمان در لغت و صنایع ادبی را میرساند و بیجهت نیست که ثعالبی (٤/ ٢٥٦) او را یگانۀ زمان و معجزۀ همدان دانسته، بدیعالزمان از حافظهای بسیار قوی برخوردار بود، چنانکه گفتهاند قصیدهای حدود٥٠ بیت را با یک بار خواندن حفظ میکرد (ﻧﻜ : همو، ٤/ ٢٥٦-٢٥٧؛ نیز ﻧﻜ : بدیع الزمان، دیوان، ١٣٥، ١٠٥). چنانکه از رسائل و مقامات بدیع الزمان بر میآید، وی به عنوان ادیبی برجسته با علوم مختلف از جمله فلسفه، منطق، کلام و جغرافیا به خوبی آشنا بوره است (برای مقامهها، ﻧﻜ : مقامات، ٥٢: اهوازیه، ١١٩: مارستانیه، ١٢٨: وعظیه؛ نیز ﻧﻜ : بستانی، ٤١٠).
بدیعالزمان با اینکه ایرانی بود و بیشتر عمر خود را در ایران گذارانده بود، اندیشههای ضدشعوی داشت وعربها را بر ایرانیان و فضایل عربها در برخی منابع آمده است (ﻧﻜ : کردعلی، ١٧٨؛ شریط، ٢٠٩؛ بستانی، ٤٠٨-٤٠٩)٠
مقامات (به استثنای المقامة الشامیة) به همراه شرح آن به کوشش محمد عبده در ١٨٨٩م در بیروت به چاپ رسیده است.
دیگر آثار
رسائل وی بیشتر خطاب به دوستان، رقیبان، حکام و وزیران حامی اوست و مضامین آنها غالباً مدح، عتاب و تهنیت است و گاه در لابهلای این رسائل به برخی حوادث سیاسی آن روز نیز اشاره کرده که حائز اهمیت است. به گفتۀ منابع، رسائل بدیعالزمان در ستایش ابوالعباس اسفراینی وزیر سلطان محمود غزنوی از زیباترین و شیواترین رسائل اوست (ثعالبی، ٤/ ٢٨٠؛ بستانی، ٤١٢). رسائل توسط ابراهیم احدب طرابلسی گردآوری شده، و در استانبول (١٢٩٨ق) و بار دیگر در بیروت منتشر شده است.
در اشعار بدیعالزمان همچون اشعار دیگر شاعران این دوره آثار تصنع و تکلف آشکار است و ویژگی خاصی ندارد٠ دیوان وی به کوشش عبدالوهاب رضوان و محمد شکری افندی در قاهره (١٣٢١ق/ ١٩٠٣م)، و نیز به کوشش یسری عبدالغنی عبدالله در بیروت (١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م)به چاپ رسیده است.
مآخذ
ابراهیمی حریری، فارس، مقامهنویسی در ادبیان فارسی و تأثیر مقامات عربی در آن، تهران، ١٣٤٦ش؛
ابن اثیر، علی، اللباب، قاهره، ١٣٦٩ق؛
ابن اثیر، نصرالله، المثل السائر، به کوشش احمد حوفی و بدوی طبانه، ١٣٨١ق/ ١٩٦٢م؛
ابنخلکان، وفیات؛
ابنعماد، عبدابحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ق؛
ابنكثير، البداية؛
ابن منظور، لسان؛
ابوعلي، نبيل خالدرباح، نقد النثر في تراث العرب النقدي، قاهره، الهيئة المصرية العامة لكتاب؛
افندي، عبدالله، رياض العلماء، به كوشش احمدحسيني، قم، ١٤٠١ق؛
بديعالزمان همداني، احمد، ديوان، به كوشش پسري عبدالغني عبدالله، بيروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛
همو، رسائل، استانبول، ١٢٩٨ق؛
همو، مقامات، به كوشش محمد عبده، بيروت، مؤسسة اخبار اليوم؛
بستاني، بطرس، ادباء العرب في لاعصر العاسية، بيروت، ١٩٣٤ق؛
بهار، محمدتقي، سبكشناسي، تهران، ١٣٥٦ش؛
بهمنيار، احمد، صاحب بن عباد، به كوشش محمدابراهيم باستاني پاريزي، تهران، ١٣٤٤ش؛
تونجي، محمد، المعجم المفصل في الادب، بيروت، ١٤١٣ق/ ١٩٩٣م؛
ثعالبي، عبدالملك، يتيمةالدهر، بيروت، دارالكتب العلميه؛
حريري، قاسم، مقامات، تهران، ١٣٦٤ش؛
حصري، ابراهيم، جمعالجواهر، به كوشش رحاب خضر عكاوي، بيروت، ١٤١٣ق/ ١٩٩٣م؛
همو، زهر الآداب، به كوشش زكي مبارك، قاهره، ١٣٧٢ق/ ١٩٥٣م؛
خوانساري، محمدباقر، روضاتالجنات، بيروت، ١٤١١ق/ ١٩٩١م؛
ذكاوتي قراگزلو، عليرضا، «بديعالزمان همداني و مقامات او»، معارف، ١٣٦٣ش، ﺷﻤ ١؛
ذهبي، محمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و محمدنعيم عرقسوسي، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
سمعاني، عبدالكريم، الانساب، به كوشش عبدالله عمر بارودي، بيروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
شرايط عبدالله، شخصيات ادبية من المشرق و المغرب، بيروت ١٩٦٦ق؛
شكعه مصطفـﻰ، بديعالزمان الهمداني، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
صفدي، خليل، الوافي بالوفيات، به كوشش س.ددرينگ، ويسبادن، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٢م؛
ضيف، شوقي، عصرالدول و الامارات، قاهره، دارالمعارف؛
همو، الفن و مذاهبه، قاهره، ١٩٧١م؛
همو، المقامة، قاهره، ١٩٥٥م؛
طه، هندحسين، الادبالعربي فياقليم خوارزم، بغداد، ١٩٧٦م؛
عباس، احسان، تاريخ الآداب الاندلسي، بيروت، ١٩٦٩م؛
عباسي، عبدالرحيم، معاهدالتنصيص، به كوشش محمدمحييالدين عبدالحميد، بيروت، ١٣٦٧ق/ ١٩٤٧؛
عبود، مارون، بديعالزمان الهمداني، بيروت، ١٩٥٤ق؛
عوض، يوسفنور، فنالمقامات بينالمشرق و المغرب، بيروت، ١٩٧٩م؛
عوفي، لباب الالباب، به كوشش ادوارد براون، ليدن، ١٣٢١ق/ ١٩٠٣م؛
فاخوري، حنا، الموجز في الادب العربي و تاريخه، بيروت، ١٩٨٥م؛
فاعور، اكرام، مقامات، بديعالزمان الهمداني و علاقتها باحاديث ابن دريد، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
قالي، اسماعيل، الامالي، بيروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛
قلقشندي، احمد، صبحالاعشـﻰ، به كوشش محمدحسين شمسالدين، بيروت ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛
كردعلي، محمد، كنوزالاجداد، دمشق، ١٣٧٠ق/ ١٩٥٠م؛
مبارك، مازن، مجتمعالهمدني من خلال مقاماته، دمشق، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
مروّه حسين، تراثنا... كيف نعرفه، ١٩٨٦م؛
مصطفـﻰ؛
احمدامين، فن المقامة بين البديع و الحريري و السيوطي، قاهره، ١٤١١ق/ ١٩٩١م؛
مطلوب، احمد، معجم النقد العربي القديم، بغداد، ١٩٨٩م؛
مقدسي، انيس، تطواررالاساليب النثرية في الادب العربي، بيروت، ١٩٣٥م؛
مقدسي، محمد، احسن التقاسيم، به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٠٦م؛
موافي، فاطمه، الحياةالادبية في بلاط البويهيين، دبي، ١٩٩١م؛
نويري، احمد، نهايةالارب، قاهره، دارالكتب؛
هلال، محمد غنيمي، الادب المقارن، بيروت، دارالعودة و دارالثقافة؛
ياقوت، ادبا؛
نيز:
Nicholson, R., A Literary History of the Arabs, Cambridge, ١٩٥٦.
عنايتالله فاتحينژاد