دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٣ - ابن اسلت
ابن اسلت
نویسنده (ها) :
آذرتاش آذرنوش
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ اَسْلَتْ، ابوقیس انصاری خطمی (د ١ ق/ ٦٢٢ م؟)، شاعر جاهلی و رئیس شاخهای از قبیلۀ اَوْس، زندگی او مانند زندگی بیشتر شاعران جاهلی به افسانه آمیخته است و چنان است كه در بسیاری از روایات مربوط به او میتوان تردید كرد. نام او را در منابع كهن صیفی آوردهاند (ابن هشام، ١/ ٦٠؛ ابن درید، ٤٤٨؛ ابنسعد، ٤(٢)/ ٩٤؛ جاحظ، الحیوان، ٧/ ١٩٧؛ طبری، تاریخ، ٢/ ٣٥٩)، اما در منابع متأخر، نامهای دیگری نیز به او دادهاند: حرب (بینقطه)، صَرمۀ (ابن حجر، ٤/ ١٦١. نام دوم اشتباه است و نام اول نیز احتمالاً حرث = حارث بوده است)، عبدالله (همانجا؛ ابن بدران، ٦/ ٤٥٤؛ ابن اثیر، اُسد، ٥/ ٢٧٨). حارث (همانجا) و عُبیدالله (ابن كثیر، البدایة، ٣/ ١٥٣). با اینهمه ابوالفرج (١٥/ ١٦١) به صراحت میگوید كه جز ابن اسلت، نامی برای او نمیشناخته است (قس: عباسی، ١٨٨).
هنگامی كه میان اوس و خزرج جنگ به پا شد، وی رهبری قبیلۀ خود را به عهده گرفت (ابوالفرج، همانجا؛ ابن اثیر، الكامل، ١/ ٦٧٦). گویا در خلال همین جنگها بود كه پسرش قیس را از دست داد (ابوالفرج، همانجا). در برخی از منابع از پسر دیگر او به نام عُقبه یاد شده كه در جنگ قادسیه به قتل رسید (ابن حزم، ٣٤٥؛ عباسی، ١٨٨). ابن اثیر ( الكامل، ١/ ٦٦٥) مینویسد كه برادرش حُصَین نیز كشته شد، اما حصین، برادرزادۀ ابن اسلت بود و به قول ابن حزم (همانجا) در فتوحات اسلام شهید شد. اساساً اطلاعات ما دربارۀ فرزندان و برادران او سخت متناقض است. كشمكشهای اوس و خزرج، كلاً به سود ابن اسلت تمام نشد، و شاید به همین سبب بود كه او در مكه مسكن گزید (ابن اثیر، اسد، ٥/ ٢٧٨: به مكه گریخت) و بیگمان در آنجا با قریشیان راه مسالمت و دوستی پیش گرفت. حتی بسیاری از مورخان از ابن هشام (١/ ٣٠٢) تا ذهبی (١/ ٩٥) اشاره میكنند كه او قریشیان را دوست میداشت و به دامادی آنان درآمده بود و بدینسان چندین سال در مكه زیست. در مقابل، جاحظ ( الحیوان، ٧/ ١٩٧) او را «مردی یمانی از اهل یثرب» میداند كه «نه مكی بود، نه تهامی، نه قریشی و نه حلیفِ (هم پیمان) قریش». در روایاتی كه ابن هشام (همانجا)، و با تفصیل بسیار ابن سعد (٤(٢)/ ٩٤) به بعد) و پس از آن دو، اكثر منابع نقل كردهاند، وی مردی یكتاپرست و پیرو آیین حنفا جلوه میكند كه به سبب نزدیكی با احبار یهود، از ظهور پیامبر و دین اسلام آگاهی یافته بود. وی همهجا به دنبال «دین ابراهیم» میگشت و حتی به شام سفر كرد و نزدیك بود به آیین یهود درآید، اما سرباز زد و به حجاز بازگشت. در اشعاری كه به او نسبت دادهاند، مثلاً قطعهای در ابن سعد (٤(٢)/ ٩٥) و ابن كثیر ( بدایة، ٣/ ١٥٦) آثار یكتاپرستی و حتی میل به اسلام و دفاع شدید از آن آشكار است. در قطعهای دیگر به ابرهه و داستان فیل اشاره كرده است (ابن هشام، ١/ ٦٠؛ جاحظ، الحیوان، ٧/ ١٩٦؛ ابن كثیر، البدایة، ٢/ ١٧٥). همچنین گویند كه پیامبر (ص)، اسلام را به او عرضه كرد (سال اول ق)، او نیز آیین تازه را سخت نیكو یافت و اظهار داشت كه این، همان دینی است كه در جستوجویش بوده است. پس خواست اسلام آورد، اما هنگام بازگشت از خدمت رسول(ص)، عبدالله بن اُبَیّ، او را به ترس از خزرجیان متهم كرد. او نیز سوگند خورد كه تا یك سال اسلام نیاورد، اما پیش از آنكه سال به سرآید، درگذشت (قس: طبری، تاریخ، ٢/ ٤٠٦؛ ابن سلام، ٥٦؛ ابن بدران، ٦/ ٤٥٥-٤٥٦؛ ابن اثیر، الكامل، ٢/ ١١٢ و منابع متعدد دیگر). این روایت شاخ و برگ تازه برآورد و گسترش یافت، چنانكه برخی مدعی شدند كه او پیش از مرگ اسلام آورد، و یا حضرت محمد (ص) او را پیغام داد كه اسلام بیاور تا در قیامت شفیع تو گردم (ابن بدران، ٦/ ٤٥٦؛ ابن اثیر، اسد، ٥/ ٢٧٨). با اینهمه، راویان عموماً او را مانع اصلی اسلام آوردن قبیلۀ اوس دانستهاند. در سال اول هجری هیچ خانهای از خانههای انصار نبود كه یك یا چند نفر از افراد آن مسلمان نشده باشند، جز چند خانوار بزرگ كه یكی از آنها، طایفهای از اوس بود. سبب امتناع این افراد از پذیرفتن اسلام آن بود كه از شاعر و رهبر خود ابن اسلت اطاعت میكردند. ایشان ظاهراً تا پس از غزوۀ خندق (٥ ق/ ٦٢٦ م یا حدود آن تاریخ) همچنان سرسختی نشان دادند (طبری، تاریخ، ٢/ ٣٥٩؛ ابن حزم، ٣٤٥؛ ابن كثیر، البدایة، ٣/ ١٥٣). میان اشعار و اطلاعات او از اسلام و پیامبر اسلام از یك سو، و اِعراض از پذیرفتن اسلام از سوی دیگر تناقضی است كه البته از نظر نویسندگان هوشمندی چون ابن اثیر و ابن كثیر پنهان نمانده است. این دو ( اسد، ٥/ ٢٧٨؛ بدایة، ٣/ ١٥٦) موضوع را به تفصیل بررسی كرده، نتیجه میگیرند كه وی مسلمان نشد و بر آیین حنفا باقی ماند (قس: بغدادی، ٢/ ٥٣٣).
آنچه بیش از همه موجب شهرت ابن اسلت گردید، این است كه گویند یك یا دو آیه در حق او و زنش نازل گردیده است. همۀ منابع ما (و بیشتر از قول عكرمه) روایت میكنند كه در عصر جاهلیت زنِ پدرِ خویش را اگر مادرشان نبود، به زنی میگرفتند و او را همچون اموال به ارث میبردند. گویند چون ابن اسلت درگذشت، فرزندش مِحْصَن (یاقیس)، خواست زن پدر خویش كَبشۀ (یا كُبَیشة) را به زنی بگیرد. آن زن نزد پیامبر (ص) آمد و از او نظر خواست. این آیه نازل شد كه لایحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثوُا النَّساءَ كَرْهاً...: ای اهل ایمان برای شما حلال نیست كه زنان را به اكراه و جبر به میراث گیرید... (نساء/ ٤/ ١٩) (ابن كثیر، بدایة، ٣/ ١٥٦، تفسیر، ١/ ٤٦٥؛ ابن حجر، ٤/ ١٦٢)، اما موضوع نزول این آیه در شأن او مورد اتفاق همگان نیست، بلكه به دیگران نیز نسبت داده شده است (سقا، ٢/ ٧٥٧؛ قس: قرطبی، ٥/ ١٠٣-١٠٤) و برخی برآنند كه آیۀ لاتَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباءُكُمْ مِنَ النَّساء (نساء/ ٤/ ٢٢) در حق اوست (طبری، تفسیر، ٤/ ٢١٧؛ ابن بدران، ٦/ ٤٥٤؛ نیشابوری، ٩٧- ٩٨؛ طبرسی، ٤/ ٦١؛ قرطبی، همانجا؛ ابن كثیر، البدایة، ٣/ ١٥٦؛ ابن حجر، ٤/ ١٦٢؛ سیوطی، ٤/ ٤٦٩). برخی این موضوع را به پیش از اسلام انتقال داده. گفتهاند: ابن اسلت خواست با ام عُبَید ضمرة، همسر پدرش اسلت ازدواج كند و این آیه در حق او نازل شد (طبری، همانجا؛ نیز قس: سیوطی، ٤/ ٤٦٨).
آثـار
در اشعار منسوب به شخصیتی كه احوالش در چنین هالهای از ابهام فرو رفته، بیگمان قطعات و ابیات جعلی نیز هست و همان طور كه بلاشر (II/ ٣١٢) اشاره میكند، در اكثر اشعار منسوب به او، آثار جعل آشكار است. گاه خواستهاند یكتاپرستی او را بارزتر سازند، و گاه در پی آن بودهاند كه اشاراتی به داستانهای قرآن كریم در آنها بنهند. از مجموع آثار او شعر فراوانی به جای نمانده و تا آنجا كه معلوم شده، از ٩٤ بیت تجاوز نمیكند. كسی نیز تاكنون به این امر كه اشعار او را در دیوانی جمعآوری كرده باشند، اشاره نكرده است. در عصر حاضر هم كسی به گردآوری آنها نپرداخته است. علاوه بر این، چنانكه از سیاهۀ زیر استنباط میشود، به مرور زمان بر اشعار منسوب به او افزودهاند. لذا میتوان پنداشت كه راویان آغاز اسلام هم چیز عمدهای از آثار او را در اختیار نداشتهاند؛ با اینهمه باید یادآوری كرد كه ابوزید قرشی و مُفضّل ضبّی هر كدام، یك قصیده از او را در جُنگهای خود نقل كردهاند كه تا حدی میتواند بر اهمیت آن اشعار دلالت داشته باشد.
منابع آثار او بدین قرار است (منابع متأخر را در صورتی كه اضافهای نداشته باشند، ذكر نكردهایم):
قصیده با قافیۀ ا عِ: ٢٤ بیت در مفضّل ضبّی (٤/ ٢٨٣ به بعد). شمار ابیات در منابع دیگر: اصمعی (ص ١٧٧): یك بیت؛ ابوزید (ص ٢٣٤-٢٣٦): ٢١ بیت؛ ابن سلام (ص ٥٦): دو بیت؛ جاحظ (الحیوان، ٣/ ٤٦): ٢ بیت؛ بحتری (ص ٤٠): دو بیت؛ ابوالفرج (١٥/ ١٦٠-١٦١): ٦ بیت؛ قالی (٢/ ٢١٢): یك بیت؛ بكری (١/ ٢٦٩، ٢/ ٣٨٧): دو بیت.
قطعه با قافیۀ مْ: ٦ بیت در ابن اسحاق (١/ ٣٨). شمار ابیات در منابع دیگر: جاحظ ( الحیوان، ٧/ ١٩٦): ٤ بیت؛ ابن كثیر ( البدایة، ١/ ١٧٥): ٦ بیت. این قطعه به اُمیة بن ابی الصّلت نیز منسوب است (ابن اسحاق، ١/ ٣٨).
قصیده با قافیۀ ا بِ: ٣٥ بیت در ابن كثیر ( البدایة، ٣/ ١٥٤- ١٥٥). شمار ابیات در منابع دیگر: ابن اسحاق (١/ ٣٩): ٥ بیت؛ جاحظ (الحیوان، ٧/ ١٩٧): ٤ بیت؛ ذهبی (١/ ٩٥): ٩ بیت؛ ابن بدران (٦/ ٤٥٤): ٢ بیت.
قطعه با قافیۀ لِ: ٦ بیت در ابن كثیر (البدایة، ٣/ ١٥٦). شمار ابیات در منابع دیگر: ابن سعد (٤(٢)/ ٩٥): ٤ بیت.
قطعه با قافیۀ ارِ: ٦ بیت در ابوالفرج (١٥/ ١٦٧).
قطعه با قافیۀ رَهِ: ٥ بیت در ابن اثیر ( الكامل، ١/ ٦٦٥ -٦٦٦). ٣ بیت با قافیۀ بِ در ابوالفرج (٢/ ١٦٦)؛ دو بیت با قافیۀ نِ در جاحظ ( البیان، ٣/ ١٦-١٧)؛ یك بیت با قافیۀ تُ در ابوالفرج (٢/ ١٦٥)؛ ٤ بیت با قافیۀ رُ در ابوالفرج (همانجا)؛ یك بیت با قافیۀ رادر ابن ابیعون (ص ٥)؛ یك بیت با قافیۀ رِ در ابوالفرج (١٥/ ١٦١).
مآخذ
ابن ابی عون، ابراهیم بن محمد، التشبیهات، به كوشش محمد عبدالمعیدخان، لندن، ١٣٦٩ ق/ ١٩٥٠ م؛
ابن اثیر، اُسد الغابة، بیروت، ١٢٨٦ ق؛
همو، الكامل؛
ابن اسحاق، محمد، سیرة النبی، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، مكتبة محمد علی صبیح و اولاده؛
ابن بدران، عبدالقادر بن مصطفی، تهذیب تاریخ ابن عساكر، دمشق، ١٣٤٩ ق/ ١٩٣٠ م؛
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة، قاهره، ١٣٢٨ ق؛
ابن حزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
ابن درید، محمد بن حسن، الاشتقاق، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٧٨ ق/ ١٩٥٨ م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الکبیر، به کوشش ادوارد زاخائو و یولیوس لپرت، لیدن، ١٣٢٢ ق؛
ابن سلام جمهی، محمد، طبقات الشعراء، به كوشش جوزف هیل، لیدن، ١٩١٣ م؛
ابن كثیر، البدایة؛
همو، تفسیر القرآن الكریم، بیروت، ١٤٠٠ ق/ ١٩٨٠ م؛
ابن هشام، السیرة النبویة، به كوشش مصطفی السقا و دیگران، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
ابوزید قرشی، محمد، جمهرة اشعار العرب، بیروت، دار صادر؛
ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، بولاق، ١٢٨٥ ق/ ١٨٦٨ م؛
اصمعی، عبدالملك، الكنز اللغوی، به كوشش اگوست هفنر، بیروت، ١٩٠٣ م؛
بحتری، ابوولید، الحماسة، به كوشش كمال مصطفی، قاهره، ١٩٢٩ م؛
بغدادی، عبدالقادر بن عمر، خزانة الادب، بولاق، ١٢٩٩ ق/ ١٨٨٢ م؛
بكری، ابوعبید، سمط اللالی، به كوشش عبدالعزیز میمنی، قاهره، ١٣٥٤ ق/ ١٩٣٦ م؛
جاحظ، عمرو بن بحر، البیان و التبیین، به كوشش حسن بن السندوبی، قاهره، ١٣٥١ ق/ ١٩٣٢ م؛
همو، الحیوان، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، بیروت، ١٣٨٨ ق/ ١٩٦٩ م؛
ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، قاهره، ١٣٦٧ ق؛
سقا، مصطفی و دیگران، شروح سقط الزّند، قاهره، ١٣٦٥ ق/ ١٩٤٦ م؛
سیوطی، جلالالدین، الدر المنثور، بیروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، دارمكتبة الحیاة؛
طبری، تاریخ، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، ١٩٦٠- ١٩٦٨ م؛
همو، تفسیر، بیروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
عباسی، عبدالرحیم، معاهد التنصیص، بولاق، ١٢٧٤ ق/ ١٨٥٨ م؛
قالی، اسماعیل، الامالی، قاهره، ١٣٧٣ ق/ ١٩٥٤ م؛
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحكام القرآن، بیروت، ١٩٦٥ م؛
مفضّل ضبّی، محمد، المفضلیات، به كوشش احمد محمد شاكر و عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٣ ق/ ١٩٦٤ م؛
نیشابوری، علی بن احمد، اسباب النزول، بیروت، دارالكتب العلمیه؛
نیز:
Blachere, R., Histoire de la litterature arabe, Paris, ١٩٦٤.
آذرتاش آذرنوش