دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٩٢ - بشر بن ابی خازم
بشر بن ابی خازم
نویسنده (ها) :
آذرتاش آذرنوش
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِشْرِ بْن اَبی خازِم، فرزند عمرو بن عوف، از بنی اسد، شاعر اواخر عصر جاهلی.
بشر هم در شعر اعتبار داشت و هم جنگجویی دلاور بود؛ با اینهمه، كسی شرح جامعی از زندگی و شعر او به دست نداده است و منابع هریك تنها گوشهای از حوادث زندگی او و یا قطعاتی از آثارش را نقل كردهاند: در اواخر سدۀ ٢ق، ضبی ٤ قصیده از او نقل كرده است، به همین سبب، بعدها، در شروح مفضلیات او به بسیاری از حوادث مربوط به او اشاره كردهاند. در آغاز سدۀ ٣ق، ابن سلام نامش را در طبقۀ دوم شاعران بزرگ جاهلی نهاده، سپس ابن حبیب در اسماءالمغتالین یكی از حوادث زندگی او را آورده است. جاحظ علاوه بر چندین استشهاد در الحیوان، به جعلی بودن بسیاری از اشعار منسوب به او تصریح میكند. ابن قتیبه از معارضۀ او با اوس و وجود «اقواء» در شعرش سخن میگوید. مبرد نیز در الكامل به كشاكش میان او و اوس اشاره میكند. ابوزید قرشی، یكی از قصاید او را در شمار «مُجمهرات» خود مینهد. در سدۀ ٤ق ابوالفرج اصفهانی، داستان رابطۀ او را با حاتمطائی ــ كه گویا سراسر ساختگی است ــ بر روایات پیشین میافزاید و مرزبانی موضوع «اِقواء» در شعر او را تكرار میكند. در سدۀ ٥ ق روایت مبرد عیناً در ثمارالقلوب ثعالبی بازگو میشود. در سدۀ ٦ق ابن شجری قطعاتی از او را در برگزیدههای خود نقل میكند. سرانجام در سدۀ ١١ق، خزانه الادب عبدالقادر بغدادی یكی از منابع مهم میگردد، زیرا بغدادی بیش از همه به شرح احوال او پرداخته است و افزون بر این، ادعا میكند كه مجموعهای از اشعار او را كه ابوعبیده در سدۀ ٣ق گردآوری كرده بود، در اختیار داشته است
از آنجا كه زندگی بشر، با حوادث دو جنگ نسبتاً مهم عصر جاهلی درآمیخته است، ناگزیر روایات مربوط به ایامالعرب نیز به او پرداختهاند ( شرح مفضلیات، ابن عبدربه، ابن اثیر، و اخیراً جادالمولی و دیگران). از میانمعاصران (بهاستثنای كتابهایمتعدد ادبیات عرب و دائرهالمعارفها، ازجمله مقاله فوك درI / ١٢٤١, ²EI)، هارتیگان نخستین كسی است كه به زندگی او پرداخته است. آنگاه در ١٩٩١م، عادل فریجات،كتاب بشربنابی خازمالاسدی، حیاته و شعره را نگاشت؛ اما او چیز تازهای بر آنچه عزت حسن در مقدمه دیوان نگاشته، نیفزوده است. با اینهمه، جزئیاتی كه درباره تكتك قصاید و انتساب اشعار به شاعران گوناگون آورده، گاه سودمند است (برای كتابشناسی او، نیز نك : II / ٢١١-٢١٢ .(GAS,
در شرح احوال بشر، دو حادثه مذكور است كه تا حدودی اعتبار تاریخی دارند: یكی یوم (جنگ) نِسار است و دیگری یوم جِفار. جنگ نخست میان بنی اسد و همپیمانان ایشان، ضبه، طی و غطفان در برابر بنی عامر و همپیمان اصلیشان بنی سعد (تیرۀ تمیم) رخ داد و در آن بنی اسد پیروز شدند و بسیاری از مردان دشمنرا كشتند. انگیزه جنگ جفار آن بود كه بنیتمیم در پی گرفتن انتقام برآمدند؛ اما بنی اسد بار دیگر بر آنان پیروز شدند. بشر در این جنگ حضور فعال داشت و در هجای بنیتمیم چندان اصرار ورزید كه از سوی دیگران سرزنش شد (ابن اثیر، ١ / ٦١٧-٦٢٠). اشارات بشر به این جنگها و به ویژه یادآوری نام سران جنگجو قابل عنایت است (حسن، ٢٣-٢٥).
زمان این دو نبرد، مانند همۀ ایامالعرب روشن نیست. در النقائض ابوعبیده (٢ / ٧٩٠)، تاریخ ٢٧ سال پیش از مبعث، یعنی حدود سال ٥٨٣م آمده است، اما گروهی از مستشرقان حدود ١٠ سال پیش از آن را ترجیح دادهاند (بلاشر، «تاریخ...»، II / ٢٦٣؛ GAS, II / ٢١١؛ EI² ؛قس: فریجات، ٦٤؛ درباره این جنگها، نكـ: ابن عبدربه، ٦ / ٩٩؛ ابن اثیر، همانجا).
تعیین تاریخ این حوادث، از آن جهت اهمیت دارد كه میتواند ما را به تعیین محدوده زمانی زندگی بشر راهنمایی كند و سرانجام به آنجا برساند كه بگوییم بشر «اندكی پیش از اسلام» میزیسته است. در روایت دیگری كه جاحظ آورده (٦ / ٢٧٥-٢٧٦، ٢٧٨)، آمده است كه در نبردی معروف به فِجار، هم حضرت پیامبر(ص) شركت داشته است، هم بشر.
مهمترین حوادثی كه اساس زندگینامه بشر، و نیز دستمایۀ بخش اعظم دیوان را تشكیل میدهد، داستان كشاكش او با اوس بن حارثه (مهتر قبیلهای از قوم طیء) است كه البته بنا به روال همیشگی اینگونه اخبار از رگههای افسانهآمیز آكنده است: نعمان بن منذر (حكـ ٥٨٠ - ٦٠٢م) بزرگان عرب را به حیره خوانده بود تا در مراسمی، بر تن شریفترین آنان خلعتی گرانبها بپوشاند. این جامه افتخار، سرانجام به اوس بن حارثه رسید. سران دیگر قبایل (به خصوص بنی عدی بن اخزم) به خشم آمدند و از حطیئه خواستند كه اوس را هجو كند و در برابر، ٣٠٠ ناقه بستاند (همزمانی بشر با حطیئه كه گویا تا زمان معاویه زنده بود، قابل توجه است). حطیئه سرباز زد، اما بشر كار را بر عهده گرفت و اوس را آماج هجاهای گزندۀ خویش قرار داد (٦ قصیده در دیوان). به آسانی میتوان حدس زد كه جایزۀ قبایل، تنها انگیزۀ او در این اقدام پرمخاطره نبوده است و شاید بتوان رقابتهای كهن نژادی ـ قبیلهای را علت اصلی آن دانست.
این هجاهای گزنده، اوس را سخت خشمناك كرد، چندان كه سوگند خورد كه بشر را در آتش بسوزاند؛ اما بشر به هجاگویی ادامه داد (نك : بشر، ٩١، بیتهای ٧ و ٨ قصیده كه به سوگند اوس اشاره میكند). سرانجام، اوس به او حمله آورد و شتران را بازستاند.
بشر در درون قبیله خود پناه گرفت و باز هجا گفت و به قدرت قبیله خویش بالید (ص ٤، ٢١-٢٣، بیتهای ١٠ ببـ ، كه تكرار معانی پیشین است).
اوس به یاری عشیره جدیله (ازطیء) بر بنی اسد تاخت. از آن پس، دیگر هیچ قبیلهای جرأت آن را نیافت كه بشر گریزان را پناه دهد (نك : مبرد، ١ / ٢٣١-٢٣٢؛ ثعالبی، ١١٨-١١٩؛ ابن اثیر، ١ / ٦٢٦-٦٢٧؛ نیز نكـ: حسن، ٢٥- ٢٨). این نبرد اخیر همان است كه «یوم ظهر الدهناء» نیز خوانده شده است (ابن اثیر، ١ / ٦٢٦).
ماجرای اسیر شدن او به دست اوس نیز مانند دیگر روایات، چند گونه است: در روایت اول ابوعبیده (نكـ: بغدادی، ٤ / ٤٤٤)، وی به عشیره نَبهان (ازطیء) حمله كرد، اما زخم برداشت و اسیر شد. اوس در برابر ٢٠٠ شتر، او را از بنی نبهان گرفت. در روایت دوم (همو، ٤ / ٤٤٥)، بشر اسیر تیرهای شد كه با اوس خویشاوندی داشتند، و ایشان او را به اوس تحویلدادند. در روایتسوم (نكـ: ابناثیر، ١ / ٦٢٧)، بشر در جستوجوی پناه، نزد جندب (از بنی كلاب) رفت و او برخلاف آیین مهمانداری، او را به اوس سپرد (نیز نك : ابن شجری، ٢٦٧؛ فریجات، ١٠٥، كه روایت اخیر را صحیح میداند).
آزادی بشر كه گویند به میانجیگری مادر اوس رخ داد، در شاعر اثری ژرف نهاد، چندان كه سوگند خورد دیگر كسی جز اوس را مدح نگوید. منابع كهن اشاره میكنند كه او در برابر ٥ قصیدۀ هجا، ٥ قصیده در مدح اوس سرود (ابن قتیبه، ١٤٧؛ ابن شجری، ٢٧٧-٢٧٩؛ بغدادی، ٤ / ٤٤٤- ٤٤٥). اما عزت حسن (ص ٣١) تصریح میكند كه در دیوان، در مدح و هجای اوس، ٦ قصیده یافته است.
روایت مرگ بشر نیز از سخنان افسانهآمیز تهی نیست: در اثنای نبرد با بنی صَعصَعه، خواست جوانی را به اسارت گیرد، جوان تیری به قلب او زد، با اینهمه، شاعر جنگآور او را دربند كشید، اما چون شب هنگام مرگ خود را نزدیك دید، جوانمردانه آزادش كرد؛ سپس افراد بنی اسد گرد او جمع شدند و خواستند كه وصیت كند. وی قصیدهای خطاب به دخترش عمیره سرود و در آن ماجرای مرگ خود را شرح داد (بشر، ٢٤-٣٠). این داستان و قصیده رثا در بسیاری از منابع آمده است (مثلاً نك : ابن حبیب، ٢١٤-٢١٥؛ مرزبانی، ٢٢٢؛ ابن شجری، ٣٠٢ بب ؛ بغدادی، ٤ / ٤٤١-٤٤٢) و بهرغم اعتباری كه برای این قصیده قائل شدهاند، نمیتوان با جاحظ (٦ / ٢٧٩) كه آن را جعلی میداند، هم داستان نشد.
خبر دیگری را نیز ابن قتیبه (ص ١٢٤) و ابوالفرج اصفهانی (١٧ / ٣٦٧) و بغدادی (٣ / ١٢٨-١٢٩) و دیگران آوردهاند كه با وجود اصرار بعضی بر صحت آن (فریجات، ٧٩-٨٤)، از هر جهت ساختگی مینماید، و آن ماجرای رفتن بشر به همراهی عبید بن ابرص و نابغه ذبیانی، به سوی نعمان بن منذر و ملاقات با حاتم طائی در نیمه راه سفر است.
دیوان بشر شامل ٤٦ قطعه و قصیده (٧٩٧ بیت) و شماری بیت پراكنده (كه افزون بر اینها ١٠ قطعه نیز با عنوان زیادات به دیوان ملحق شده است) رنگ و بوی جاهلی دارد. بسیاری از قطعات فخر و مدح و رثا (به خصوص قصیده زیبا و معروفی در رثای برادرش سمیر، نك : ص ١٢٣ بب ) و وصف و مقدمههای تغزلی در آغاز قصاید، در واژگان و تعابیر، اصیل به نظر میآید (نك : بلاشر، «تاریخ»، .(II / ٢٦٣ قطعاتی كه در آنها سگان شكاری و گاوان وحشی گریزنده وصف شدهاند، بیش از همه چشمگیر است، به خصوص كه گاه در قطعات گوناگون، چارچوب تقریباً یگانهای - كه گمان تقلید و تكرار در خیال برنمیانگیزد - به كار رفته است (مثلاً ص ٥١، بیت ١٢ بب ، ص ٥٥، بیت ٦ بب ).
بدیهی است كه در نظر جاحظ دایر بر جعلی بودن انبوهی شعر منسوب به او هیچ تردید نباید كرد.
دانشمندان كهن به شعر بشر عنایت بسیار داشتهاند. هم دیوانش را چندبار جمع آوردهاند و هم به ابیات او استشهاد كردهاند؛ اما یك نكته از آغاز نظر همه را جلب كرده است و آن وجود «اقواء» (اختلاف حركت قافیه در ابیات) در شعر اوست. این پدیده كه در شعر كهن عرب فراوان است، احتمالاً زاییده شیوه ادای شعر و وقف در پایان ابیات بوده، نه خطای شاعر (ابن قتیبه، ٢٩، ١٤٥-١٤٦؛ برای توضیحات مفصل درباره اقواء، نك : گودفروا دومونبین، ١٩٧ ببـ ؛ فریجات، ٣٣١- ٣٣٦).
شعرشناسان عرب از سدۀ ٣ق به جمعآوری دیوان بشر همت گماشتند. اصمعی و ابن سكیت هریك دیوانی گرد آورده بودهاند (ابن ندیم، ١٧٨). دیوان شعر بنی اسد هم كه سُكّری تدارك دیده بود (همو، ١٨٠)، بیگمان آثار بشر را در برداشته است. روایت و شرح ابوعبیده تا سدۀ ١١ق باقی بود و عبدالقادر بغدادی نسخهای به خط كوفی از آن در دست داشته (٤ / ٤٤٠)، و هنوز نسخهای كه عزت حسن چاپ كرده است، نمیدانیم گردآوردۀ كیست. در این میان، سخن فرزدق (ص ٤٩٣) كه گفته است: «كتاب مجملی» از اشعار بشر را در اختیار داشته، غریب مینماید (نكـ: فریجات، ١٢٧).
در زمان حاضر، نخست اروپاییان بودند كه به شعر بشر عنایت ورزیدند. حتی گرونباوم به جمعآوری اشعار او، از كتابهای ادب همت گماشت. این مجموعه را (شامل ٢١٥ بیت) كه از نظر بلاشر و عزت حسن پنهان مانده، فریجات (ص ١٣٢ ببـ) نقد كرده، و به خصوص به موارد خلط میان ابن ابی خازم و ابن حازم اشاره
نموده است.
سرانجام در ١٩٦١م، عزتحسن، براساس دو نسخهای كه در تركیه یافته بود، به چاپ دیوان اقدام كرد. بعدها نسخه دیگری در بصره یافت شد و حسن، در چاپ ١٩٧٢م، اضافات آن را نیز در پایان دیوان افزود (١٥٥ بیت در ١٠ قصیده، نكـ: حسن، ٤٤ ببـ، نیز ٢٨٣ ببـ). چاپ اول دیوان را بلاشر («بولتن...»، معرفی كرد. چاپ دوم، بهرغم اضافات، مورد نقد شدید فریجات قرار گرفته است. وی ٣٦ بیت دیگر در منابع یافته كه در دیوان نیامده است (ص ١٤١- ١٤٨).
در دیوان او چند كلمه فارسی آمده است كه باید همه از معربات كهن باشند، نه واژههای فارسی نورسیده (مانند آنچه در دیوان اعشی ملاحظه میشود): جُناح = گناه، واژه قرآنی (ص ٤٨)؛ جُؤذر = گوذر (ص ١١٩، ١٥٣؛ قس: «گوذر چشمان» در شعر ابونواس، نك : ه د، ٦ / ٣٦٧)؛ دهقان = دیهگان (ص ١١٣)، این كلمه بهرغم اهمیت فراوان، تنها یكبار در شعر اعشی دیده شده است؛ صَرِد = سرد (ص ٥٥)؛ كافور (پهلوی،kafur ،ص ١٩٦)؛ لجام = لگام (ص ١٨٩، نیز ملجم، ص ٢٠٩)؛ مسك = مشك (ص ٤٤، ٤٨؛ درباره این كلمات، ریشه و بسامد آنها در شعر جاهلی، نك : آذرنوش، ١٢٨ بب ).
مآخذ
آذرنوش، آذرتاش، راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عرب جاهلی، تهران، ١٣٧٤ش؛
ابن اثیر، الكامل؛
ابن حبیب، محمد، «اسماءالمغتالین»، نوادر المخطوطات، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٧٤ق / ١٩٥٤م، ج ٦؛
ابن شجری، هبة الله، مختارات شعراءالعرب، بیروت، ١٤١٢ق / ١٩٩٢م؛
ابن عبدربه، احمد، العقدالفرید، به كوشش عبدالمجید ترحینی، بیروت، ١٤٠٤ق / ١٩٨٣م؛
ابن قتیبه، عبیدالله، الشعر و الشعراء، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٢م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابوعبیده، معمر، النقائض (نقائض جریر و فرزدق)، بیروت، دارالكتاب العربی؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٩٧٠م؛
بشربن ابی خازم، دیوان، به كوشش عزت حسن، دمشق، ١٣٩٢ق / ١٩٧٢م؛
بغدادی، عبدالقادر، خزانـة الادب، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٤٠٢ق / ١٩٨١م؛
ثعالبی، عبدالملك، ثمارالقلوب، به كوشش محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٤ق / ١٩٦٥م؛
جاحظ،عمرو، الحیوان، بهكوشش عبدالسلام محمدهارون، بیروت، ١٣٨٨ق / ١٩٦٩م؛
حسن، عزت، مقدمه بر دیوان بشربن ابی خازم (همـ)؛
فرزدق، دیوان، به كوشش علی فاعور، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
فریجات، عادل، بشربن ابی خازم الاسدی، بیروت، ١٤١١ق / ١٩٩١م؛
گودفروادومونبین، موریس، مقدمۀ الشعر و الشعرا یابن قتیبه، ترجمۀ آ. آذرنوش، تهران، ١٣٦٣ش؛
مبرد، محمد، الكامل، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم و شحاته، قاهره، مكتبة نهضة مصر؛
مرزبانی، محمد، معجمالشعراء، به كوشش ف. كرنكو، قاهره، ١٣٥٤ق؛
نیز:
Blachere, R., «Bulletin critique» , Arabica, Leiden, ١٩٦١, vol. VIII;
id, Histoire de la litterature arabe, Paris, ١٩٦٤;
EI²;
GAS.
آذرتاش آذرنوش
١. »... «