دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٥ - ابن نبیه
ابن نبیه
نویسنده (ها) :
عباس حجت جلالی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ نَبیْه، ابوالحسن کمالالدین علی بن محمد (ح ٥٥٩- ٦١٩ ق / ١١٦٤-١٢٢٢ م)، شاعر، ادیب و کاتب ایوبیان (ﻫ م). وی ظاهراً در فسطاط زاده شد، اما در قاهره نشو نما یافت (نک : ابن نبیه، ١٩-٢٠، ابیات ٦ و ١٦؛ قس: EI٢). از دوران کودکی، تحصیلات و استادان او اطلاعی نداریم، اما سرودههای وی، نشان از وسعت اطلاع او در ادب و لغت و جز آن دارد.
ابننبیه ظاهراً در حدود ٣٠ سالگی و احتمالاً از طریق قاضی فاضل (د ٥٩٦ ق)، وزیر معروف ایوبیان به دربار الملک العادل (د ٦١٥ ق) در قاهره راه یافت و به مقامهای بلندی، از جمله ریاست دیوان اوقاف جامعالمعمور و دیوان خراج و حساب رسید و گویا مدتی نیز منصب قضا را برعهده داشت (عباس، ٧ / ٣٤١، به نقل از ابنشعار؛ ابنایاس، ١(١) / ٢٥٧؛ خوانساری، ٥ / ٢٦٤؛ فروخ، ٣ / ٤٧٣). وی با قصیدههایی که در مدح الملک العادل (نک : ص ٩-١٢) و رجال و اعیان مصر از جمله قاضی اسعد بن ممّاتی (نک : ص ٧٦، ٧٧) و بهویژه قاضی فاضل (نک : ص ٦٦، ٧٧- ٧٩، ٨٥- ٨٨) و ابنشکر (ﻫ م) وزیـر الملک العادل (نک : ص ٦٨- ٦٩) میسـرود (نیز نک : خوانساری، ٥ / ٢٦٣-٢٦٤؛ علی خان مدنی، ٢ / ٢٥٠)، پایگاه دولتی و اداری خود را استحکام میبخشید و زندگی را به دلخواه خود در آرامش و رفاه می گذراند (رکابی، ٨٢-٨٣؛ EI٢). در ٥٩٨ ق الملک الاشرف موسی (د ٦٣٥ ق) به فرمان پدر از مصر راهی بلاد جزیره شد و شهر رها را به تصرف درآورد (نک : زرکلی، ٧ / ٣٢٧، ٣٢٨) و در ٦٠٠ ق موصل را بر قلمرو خویش افزود(نک : رکابی، ٨٣). احتمالاً ابننبیه در این احوال همراه الاشرف بوده، خاصه که میدانیم چون وی در نصیبین استقرار یافت، ابننبیه سرپرستی دیوان رسائل او را عهدهدار شد و کاتب خاص وی گردید (نک : ابنخلکان، ٥ / ٣٣٤؛ ابنشاکر، ٣ / ٦٦؛ ابنعماد، ٥ / ٨٥). در ٦٠٩ ق که الملک الاشرف مناطق دیگری را متصرف شد و محل اقامت خود را به شهر رَقّه منتقل کرد، ابننبیه همچنان در نصیبین ماند، زیرا در منابع ما به حضور او در رقه اشاره نرفته است و نیز زمانی که الملک الاشرف پس از مرگ پدر در حلب مستقر گردید، ابننبیه گاه مدایحی برای وی ارسال میداشت (نک : رکابی، ٨٦). همچنین فتح دمیاط (٦١٨ ق) را با قصیدهای که گویند آخرین سرودۀ اوست، در قلعۀ نصیبین به الملک الاشرف شادباش گفت (ص ٦٤-٦٦، ٧٩- ٨١؛ ابن ایاس، همانجا؛ رکابی، ٨٥). میتوان گفت، ابننبیه پس از ترک دیار مصر، مدایح خود را (بالغ بر ٣٥ قصیده و ٢ موشح، نک : ابن نبیه، جم )، به الملک الاشرف اختصاص داده است (نیز نک : ابنایاس، ١(١) / ٢٥٩؛ رکابی، ٨٣). هرچند قصیدههایی از او در مدح الناصرلدین اللّه (حک ٥٧٥-٦٢٢ ق) سی و چهارمین خلیفۀ عباسی، نیز در دست است (ابننبیه، ٢- ٨؛ رکابی، ٩٤) که البتّه انگیزۀ سرودن آنها و چگونگی روابط او با خلیفه معلوم نیست. به هر حال، ابننبیه تا پایان عمر در ظل حمایت ایوبیان در نهایت عزت و حرمت زیست و چون وفات یافت، الملک الاشرف از درگذشت شاعر سخت اندوهناک شد (نک : عباس، ٧ / ٣٤١، به نقل از ابنشعار) و یکی از شاعران نیز شعری در رثای وی سرود (خوانساری، ٥ / ٢٦٧- ٢٦٨).
شاید بتوان ابننبیه را که در شمار نوخاستگان نهادهاند (مثلاً قلقشندی، ١ / ٢٩٢)، یکی از پیشتازان تجدید حیات شعر و ادب در مصر و شام در عصر ایوبیان به شمار آورد، هرچند شعر او به رغم حلاوتی که دارد، از جزالت و بلاغت چندان برخوردار نیست (نک : ابنخلدون، ١(٥) / ٦٩؛ قس: ابنایاس، همانجا). وی در بدیههسرایی استاد بوده (نک : ابننبیه، ٤٠-٤٢، ٤٩-٥٠) و لغز نیز میسروده است (همو، ٧٠). تفننهای دیگر نیز در شعر داشته است، ازجمله آنکه قصیدۀ «مِضمار الخواطر» را که خود آن را بیمانند خوانده است، چنان برساخته که حروف نقطهدار و بینقطه از آغاز تا انجام، یک در میان قرار گرفتهاند (خوانساری، ٥ / ٢٦٤، این قصیده در دیوان نیامده است) یا آنکه در یک بیت، کلماتی را پشت سر هم آورده که هریک مقلوب کلمۀ پیشین است (ابننبیه، ٨٨).
ابننبیه کلمات و تعبیرات قرآنی را فراوان و بیمحابا در اشعارش اقتباس و تضمین میکرده و در این کار، راه افراط میپیموده است (برای نمونه: نک : همو، ٥-٧، ٦٦- ٦٩)، تا آنجا که بزرگانی علم و ادب آن را بر او خرده گرفتهاند (ذهبی، همانجا؛ علی خان مدنی، ٢ / ٢٥٠-٢٥١). بدینسان، سرودههای ابننبیه آکنده از صنعت است و در این باب تکیۀ وی بر تشبیه، خصوصاً تشبیه بلیغ است. در مدح نیز از افراط و غلوّ پرهیز نکرده است (نک : ابننبیه، ٥٧، جم ). در اشعار او پارهای کلمات فارسی به کار رفته که برخی از آنها کهن است و برخی دیگر از دوران اسلامی است (مثلاً بستان، ص ١٤؛ همیان، ص ١٤؛ دیوان، ص ١٥؛ تاج، ص ١٥، ١٦؛ ایران، ص ١٥، ٢٤؛ شاه ارمن، ص ١٥، ١٦، ٢١، ٢٤، که به عنوان لقبی برای الملک الاشرف به کار رفته رفته؛ نرجس، ص ١٦؛ بهرمان، ص ٢١؛ جلنار، ص ٢٣؛ کیوان، ص ٢٤؛ دیباج، ص ٢٥). علاوه بر این، گاه کلماتی به کار برده که شاید تا آن زمان در شعر عربی به کار نرفته باشد: کُلَهْبَند (ص ١٤) و نیز شکل کاملاً فارسی چوگان (ص ١٤) به جای صولجان که در میان عربها معروف بوده است یا سوسان (ص ١٤، ٢٣) به جای سوسن و نیز کلمۀ شربوشه (= نوعی کلاه، ص ١٥) نیز قابل توجه است.
ابننبیه علاوه بر مدح، در رثاء (نک : همو، ٨- ٩، ٧٣-٧٦)، غزل و خمریات نیز طبعآزمایی کرده است (نک : همو، جم ). برخی از اشعار وی چندان شیوا و استوار بود که شاعرانی چون صفدی و ابننباتۀ مصری را به معارضه با قصیدههای وی وامیداشت (رکابی، ٩٢). او همواره قصاید خود را به شیوۀ قدما، با نسیب آغاز میکرده است. لطافت شعر وی آنچنان است که کارلایل، یکی از قصیدههای او را به انگلیسی برگردانیده و در «نمونههایی از شعر عرب» آورده است (GAL, I / ٣٠٤؛ زیدان، ٣ / ١٦؛ قس: EI٢).
تنها اثر بر جای مانده از ابننبیه دیوان شعر اوست. به گمان صفدی، شاعر از نابترین اشعار خود گلچینی فراهم ساخته بوده است. دیوانی که اینک در دست داریم، احتمالاً دیوان جمعآوری شدۀ خود وی و شامل همۀ آثار او نسبت (ابنشاکر، همانجا؛ خوانساری، ٥ / ٢٦٣). بیشتر اشعار موجود را مدایحی تشکیل میدهند که برحسب نام ممدوح، «خلیفیات»، «عادلیات»، «اشرفیات» خوانده شدهاند (قس: GAL، همانجا). دیوان ابننبیه نخستینبار در قاهره (١٢٨٠ ق) به کوشش عبداللّه پاشافکری چاپ سنگی شده، سپس در بیروت (١٢٩٩ ق) و در قاهره (١٣١٣ و ١٣١٥ ق) به کوشش همو به چاپ رسیده است. نسخۀ چاپ بیروت علاوه بر دو موشح، حدود ١٥٧٠ بیت از سرودههای ابننبیه را که در قالب قصیده، قطعه، دو بیت و تک بیت سروده شده است، دربردارد. عمر محمد اسعد نیز دیوان ابننبیه را با مقدمه و تعلیقات خویش در دمشق (١٣٨٩ ق / ١٩٦٩ م) در ٥٢٧ صفحه به چاپ رسانید که عیناً در بیروت (١٩٦٩-١٩٧٠ م) تجدید چاپ گردید.
مآخذ
ابن ایاس، محمد بن احمد، بدائع الزهور فی وقائع الدهور، به کوشش محمد مصطفی، قاهره، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
ابنخلدون، العبر؛
ابنخلکان، وفیات؛
ابن شاکر کتبی، محمد، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٤ م؛
ابن عماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ ق؛
ابننبیه، علی بن محمد، دیوان، بیروت، ١٢٩٩ ق؛
خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، تهران، ١٣٨٢ ق / ١٩٦٢ م؛
ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش بشار عواد معروف و محیی هلال سرحان، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
رکابی، جودت، الادب العربی من الانحدار الی الازدهار، دمشق، ١٩٨٢ م؛
زرکلی، اعلام؛
زیدان، جرجی، تاریخ آداب اللغة العربیة، به کوشش شوقی ضیف، قاهره، ١٩٥٧ م؛
عباس، احسان، تعلیقات بر وفیات الاعیان (نک : هم ، ابنخلکان)؛
علی خان مدنی، انوار الربیع، به کوشش شاکر هادی شکر، کربلا، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٨ م؛
فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
قلقشندی، احمد بن علی، صبح الاعشی، ١٣٨٣ ق / ١٩٦٣ م؛
نیز:
EI٢, GAL.
عباس حجت جلالی