دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٦٣ - بعیث مجاشعی
بعیث مجاشعی
نویسنده (ها) :
عزت ملا ابراهیمی
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ٢٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَعیث مُجاشِعی، خِداش بن بشر بن خالد (ابی خالد) تمیمی بصری، خطیب و شاعر عصر اموی. برخی نیای او را عبدالحارث بن ابی خالد دانستهاند (نک : ابن عدیم، ٧ / ٣٢٢٠؛ ابن عساكر، ١٦ / ٣٢٤-٣٢٥). بعیث در میان رقبایش به «ابن حَمراء العِجان» شهرت یافت. این لقب كه پیوسته شاعر از آن ناخشنود بود، به گمنامی تبار مادرش اشاره دارد؛ چه، بعیث از كنیزی ایرانی به نام ورده یا برده یا فَرتَنا از اهالی سجستان یا اصفهان زاده شده بود. این كنیز از آن قعقاع بن معبد بود كه به پدر بعیث بخشیده شد (ابن سلام، ١ / ٣٨٦؛ ابوعبیده، ١ / ٢٠٣، ٢٩٣- ٢٩٥؛ ابن عدیم، همانجا). نام بعیث از مطلع یكی از قصاید او گرفته شده است (نک : ابن سلام، ١ / ٥٣٤؛ جاحظ، البیان... ، ١ / ٣٧٤؛ ابن قتیبه، ٣١٣).
تاریخ ولادت بعیث به درستی معلوم نیست. گویا در بصره زاده شد و در همان شهر رشد یافت و نسبت بصری وی از همینجاست (یاقوت، ١١ / ٥٢؛ صفدی، ١٣ / ٢٩٣). بعیث دوران جوانی را در بصره و در میان طایفۀ بنی مجاشع از قبیلۀ تمیم گذراند و در همانجا همسری برگزید كه از او پسرانی چون مالك، یزید و بكر زاده شدند. از اینرو، كنیه شاعر را ابویزید و ابومالك دانستهاند. مالك در جوانی جان سپرد و پدر در سوگ او مرثیهای سرود (ابن حبیب، ٢٩١؛ ابن قتیبه، همانجا؛ آمدی، ٧١؛ ابن ماكولا، ١ / ٣٣٥).
در منابع ادبی كهن از شرح حال و وقایع زندگی بعیث مطلبی به چشم نمیخورد. ابوالفرج اصفهانی هم تنها در لابهلای شرح حال جریر (نک : ٨ / ١٥-١٦) به ذكر مختصری از اشعار او بسنده كرده است. گویا بعیث در روزگار خود خطیب توانمند قبیله تمیم بود و خطبههای وی سخت شهرت داشت (جاحظ، همان، ١ / ٢٠٤، ٣٧٣-٣٧٤). یك بار در مجلس شعرخوانی كه ولید بن عبدالملك (حك ٨٨-٩٦ق / ٧٠٧-٧١٥م) ترتیب داده بود، حضور یافت و ضمن قرائت اشعار خود با استادی و مهارت تمام مثالب رقبایش را برشمرد. از اینرو، توجه خلیفه را به خود معطوف ساخت و صلۀ ارزشمندی دریافت كرد (مرزبانی، ١٥٠-١٥١؛ ابن عبدربه، ٦ / ٢١٤- ٢١٥).
با آنکـه ابن سلام جمحی (همانجا) توانمندی، شیوایی كلام و بیپروایی شعر بعیث را ستوده، اما وی را در زمرۀ شاعران طبقۀ دوم دوران اسلامی نهاده است (نیز نک : ابن عساكر، همانجا). شاید علت آن باشد كه بعیث در عصر شاعران نامآوری چون جریر و فرزدق (ه م م) میزیست و شهرت آنان سبب گمنامی نسبی شاعر شده بود. از سوی دیگر با اندكی ژرفنگری در حوادث تاریخی آن زمان میتوان دریافت كه گمنامی بعیث بیش از آنکـه مربوط به ضعف استعداد شعری او باشد، تا حدودی از كشمكشهای سیاسی حاكم بر جامعه نشأت گرفته بود (بلاشر، .(III / ٤٨٣ چه، در این ایام اختلافات قومی میان دو طایفۀ بنی هذیل و بنی مجاشع شدت یافت؛ در نتیجه شاعران این قبایل با هم به نزاع برخاستند و اشعار هجو آمیز بسیاری درباره هم سرودند (نک : EI²، ذیل جریر). بعیث نیز به ناچار پای در این وادی نهاد و در نتیجه انبوهی اشعار هجوآمیز میان وی و جریر و فرزدق رد و بدل شد (آمدی، ٧١-٧٢؛ ابن عساكر، ١٦ / ٣٢٥؛ ابن فضلالله، ١٤ / ٨١-٨٢؛ برای اطلاع از نمونۀ این اشعار، نک : ابوعبیده، ١ / ٢٠٠ بب ؛ قالی، ٢ / ٢٣١؛ ابن رشیق، ٢ / ٨٥٤؛ ابوعبید بكری، ١ / ٢١٤، ٢٩٦).
دربارۀ آغاز این خصومتها كه حدود ٤٠ سال دوام داشت و پیش از آن نه در عصر جاهلی و نه در عصر اسلامی سابقه نداشت (ابن سلام، ١ / ٣٨٩؛ ابن عساكر، ١٦ / ٣٢٩)، روایت خاصی در دست نیست. تنها میدانیم كه سرقت شتر بعیث توسط بنی یربوع (ابوعبیده، ١ / ٢٠٠) آغازگر این مهاجات طولانی بود كه به مرور زمان شدت یافت. بعیث نخست با سرودن اشعاری گزنده در هجو جریر به حمایت از غسان بن ذهیل سلیطی برخاست. این اشعار خشم جریر را برانگیخت و او را به پرده دری واداشت. آنگاه كه بعیث در برابر رقیب قدرتمندش فروماند، از فرزدق یاری خواست كه پیشتر حرمت وی را نگه نداشته، و اشعار هجوآمیزی درباره او سروده بود. فرزدق نیز فرصت را مغتنم شمرد و در این جدال از هر دو رقیب دیرین خود انتقام گرفت (ابن سلام، ١ / ٣٨٦-٣٨٩، ٥٣٥؛ ابوالفرج، ٨ / ١٥-١٧؛ آمدی، همانجا).
ناكامی بعیث در مهاجات با جریر، سبب شد تا بنی مجاشع از او روی برتابند و بدینسان موجبات آوارگی شاعر فراهم گشت (بلاشر، همانجا). زبان تند و گزنده نیز مایه گرفتاری شاعر بود. او در اشعاری بنو صَحب را هجو گفت. ایشان شكایت به والی یمامه، ابراهیم بن عدی (عربی) بردند (در خلافت ولید بن عبدالملك)؛ او نیز فرمان داد وی را تازیانه زدند و در بازارها گرداندند (ابن عدیم، ٧ / ٣٢٢٤). اما شاعر در قصیدهای ابراهیم را نیز هجو گفت و او را به كلاغ بر بالای منبر تشبیه كرد (جاحظ، البیان، ٣ / ٢٥٣-٢٥٤؛ ابن عساكر، ١٦ / ٣٢٦). پس از این ماجرا بعیث به شام رفت و در بادیه، در جوار بنی قعقاع زیست و آنان را در اشعاری ستود (ابن عدیم، همانجا).
گویا بعیث بعدها به بصره بازگشت؛ چه، او سرانجام پس از عمری دراز در همین شهر وفات یافت (ایوبی، ٨٥). از میان منابع كهن تنها یاقوت (١١ / ٥٥) صریحاً مرگ وی را در ١٣٤ق و در زمان خلافت ولید بن عبدالملك دانسته است؛ اما از آنجا كه خلافت وی در ٩٦ق پایان میگیرد، این تاریخ فاقد اعتبار میگردد.
بعیث شاعری است بدوی كه اشعارش سراسر آكنده از موضوعات، مفاهیم و واژگان جاهلی است. با این همه، عیوب شعری او از چشم ناقدان مخفی نمانده است (نک : بطلیوسی، ٣ / ١٤٦). موضوع بیشتر اشعار بعیث را هجو تشكیل میدهد. او در هجویات خود رعایت عفاف را نمیكرد و از پرده دری فروگذار نبود. از اینرو، اشعار وی، به ویژه هجو جریر و بنی كلیب سخت گزنده بود (ابوعبیده، ١ / ٢٠٤؛ ابن عبدربه، ٥ / ٢٩٨). بعیث در وصف نیز توانا بود و برخی وصفهای او، حال و هوای زندهای دارند (همچون وصف مرغ سنگخوار، نک : جاحظ، الحیوان، ٥ / ٥٨٥ -٥٨٧؛ وصف شب: مجموعة... ، ٤٦٦؛ وصف خاكستر اجاق: جاحظ، همان، ٣ / ٢٤٠).
از بعیث دیوانی بر جای نمانده است و تنها حدود ١٠٠ بیت از اشعار او را در منابع ادبی میتوان یافتII / ٣٦٣-٣٦٤) .(GAS, در این منابع قطعاتی كوتاه به چشم میخورد كه احتمالاً مطلع قصایدی بوده است كه از دست رفتهاند.
مآخذ
آمدی، حسین، المؤتلف و المختلف، به كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٣٨١ق / ١٩٦١م؛
ابن حبیب، محمد، «اسماء المغتالین»، نوادر المخطوطات، به كوشش عبدالسلام هارون، قاهره، ١٩٥٤م، مجموعه ششم؛
ابن رشیق، حسن، العمدة، به كوشش محمد قرقزان، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
ابن سلام جمحی، محمد، طبقات فحول الشعراء، قاهره، ١٣٩٤ق / ١٩٧٤م؛
ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، به كوشش احمدامین و دیگران، بیروت، ١٤٠٢ق / ١٩٨٣م؛
ابن عدیم، عمر، بغیة الطلب، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٤٠٩ق / ١٩٨٨م؛
ابن عساكر، علی، تاریخ مدینة دمشق، به كوشش علی شیری، بیروت، ١٤١٥ق / ١٩٩٥م؛
ابن فضلالله عمری، احمد، مسالك الابصار، به كوشش فؤاد سزگین، فرانکـفورت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
ابن قتیبه، عبدالله، الشعر و الشعراء، لیدن، به كوشش دخویه، ١٩٠٢م؛
ابن ماكولا، علی، الاكمال، به كوشش عبدالرحمان معلمی، حیدرآباد دكن، ١٣٨٤ق / ١٩٦٥م؛
ابوعبید بكری، سمط اللالی، به كوشش عبدالعزیز میمنی، قاهره، ١٣٥٤ق / ١٩٣٦م؛
ابوعبیده، معمر، النقائض (نقائض جریر و فرزدق)، به كوشش محمدابراهیم حور و ولید محمود خالص، ١٩٩٤م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، ١٤٠٧ق / ١٩٨٦م؛
ایوبی، یاسین، معجم الشعراء فی لسان العرب، بیروت، ١٩٨٧م؛
بطلیوسی، عبدالله، الاقتضاب، قاهره، ١٩٨٢م؛
جاحظ، عمرو، البیان و التبیین، به كوشش عبدالسلام محمدهارون، قاهره، ١٣٦٨ق / ١٩٤٨م؛
همو، الحیوان، به كوشش عبدالسلام محمدهارون، بیروت، ١٣٨٨ق / ١٩٦٩م؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به كوشش محمد حجیری، بیروت، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛
قالی، اسماعیل، الامالی، بیروت، دارالكتب العلمیه؛
مجموعة المعانی، به كوشش عبدالمعین ملوحی، دمشق، ١٩٨٨م؛
مرزبانی، محمد، الموشح، به كوشش محبالدین خطیب، قاهره، ١٣٨٥ق؛
یاقوت، ادبا؛
نیز:
Blachere, R., Histoire de la litterature arabe,
EI² ;
GAS.
عزت ملاابراهیمی