دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٥٣ - حویزی
حویزی
نویسنده (ها) :
فرامرز حاج منوچهری
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٧ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حُوِیْزی، عبدعلی بن جمعۀ عروسی (د ١١١٢ ق/ ١٧٠٠ م)، فقیه، محدث و مفسر شهیر خوزستانی و مؤلف تفسیر نور الثقلین. وی در حویزه، از شهرهای خوزستان، متولد شد و سپس به همراه خانواده به شیراز منتقل، و در آن دیار ساکن گشت (امین، ٨/ ٢٩)؛ سید نعمتاللٰه جزایری از خانۀ وی در نزدیکی جامع اعظم شیراز یاد کرده است (جزایری، لوامع ... ، گ ٣٥). به رغم شهرت فراوان او، از مشایخ و شاگردانش آگاهی چندانی در دست نیست. از مشایخ شناختۀ او قاضی القضات عزالدین مولى علی نقی بن محمدهاشم کمرهای است (قمی، ٢/ ٣٣١)، که روایت او از شیخ بهایی را نیز با واسطۀ همو در اختیار داریم. شاگرد پراشتهار او، سید نعمتاللٰه جزایری در آثار خود از حویزی بسیار یاد کرده، و بیان داشته که فقه و اصول را از کسانی از جمله وی آموخته است (جزایری، الانوار ... ، ٤/ ٣٠٨). دیگر شاگرد وی، محمد بن محمدتقی معروف به رضیالدین حسینی، در ١١٠٧ ق از او اجازۀ روایت دریافت کرده است؛ و منابع از شاگردی حسین دهدشتی نزد او نیز سخن به میان آوردهاند (آقابزرگ، ٢٤/ ٣٦٢؛ نوری، ٢/ ١٥٨؛ حسینی، ١/ ١٦٥). برخی کسان زمان وفات وی را مبتنی بر دستهای از اطلاعات، حدفاصل میان سالهای ١٠٧٣ تا ١٠٩١ق دانستهاند (میبدی، ٥٦).
مبتنی بر یادکردهای منابع، وی افزون بر فقه و اصول و دانش حدیث، در علوم ادبی نیز توانمند بوده است. آقابزرگ تهرانی از دیوان شعر وی یاد کرده، و شرح لامیة العجم را نیز بدو منسوب دانسته است (٩(٣)/ ٦٩٠)، اگرچه افندی، صاحب ریاض العلما، این اثر را از آنِ عبدعلی بن ناصر بن رحمت حویزی بصری دانسته است (٣/ ١٤٧- ١٤٨). از دیگر آثار منسوب به وی شرح شواهد المغنی و نیز رسالة تابین کل من لقب بأمیر المؤمنین است (خویی، ١١/ ٥٦؛ خوانساری، ٤/ ٢١٠؛ آقابزرگ، ١١/ ١٣٤). در میان آثار وی بیشک، نور الثقلین، از نظر تاریخ تفاسیر روایی شیعی دارای جایگاه ارزشمندی است.
تفسیر نور الثقلین در شمار تفاسیر روایی محض، و حاوی افزون بر ١٣هزار روایتِ گردآوریشده است. حویزی این اثر را در ١٠٦٦ ق به پایان برده و در مقدمه بیان داشته که بر آن بوده است تا تفسیری از آیات قرآن کریم را مبتنی بر روایات اهل بیت (ع) مهیا نماید (١/ ٢). در واقع با ابتنا بر حدیث ثقلین (ه م)، حویزی بهرهگیری از روایات ثقل اصغر را در تفسیر ثقل اکبر به کار برده است؛ و میتوان اندیشید که به همین دلیل نیز اثر خود را نور الثقلین نامیده است. در یک بررسی کلی باید گفت که عصر حویزی، دورۀ رویکرد و رجوعی دوباره و نوین به روایات اهل بیت (ع) به شمار میرود. بهعنوان جنبشی قابل تأمل، این رویکرد در طیف وسیعی از زمینههای مختلف روی نمود که تدوین آثاری چون بحار الانوار مجلسی، وسایل الشیعۀ محسن امین و الوافی فیض کاشانی را موجب گشت. در این راستا، نور الثقلین تفسیری شاخص از این جنبش به شمار میرود. در واقع قابل درک است حویزی که دارای گرایش اخباری بود، حل هر گونه اختلافات اعتقادی درونمذهبی را در بازگشت به تفسیر روایی میدانست (نک : بحرانی، هاشم، ١/ ٢-٣). با التفات به فزونی تقابلهای اعتقادی میان شیعیان و اهل تسنن در عصر صفوی، تفاسیر نور الثقلین، البرهان و الصافی، در دفاع از معتقدات شیعی و نفی اعتقادات مقابل، تدوین شد. لذا انتخاب روایات تفسیری همچون برخی مباحث تاریخی مانند رخداد فدک، و روایاتی چون شفاعت و غیره در همین راستا صورت گرفته است (مهدوی، ٣٧). دور از ذهن نیست که به همین دلیل، اثر وی همۀ آیات قرآن را در بر ندارد و حتى به نوعی، نسبت به دیگر آثار تفسیری تفاوت دارد. در اصل، وی غالباً نص آیات را هم نیاورده، بلکه در ضمن نقل روایات که بر اساس آیهها و سورههای قرآن منظم شده، برای تبیین مبحث، نام سوره را هم یاد کرده است (سراسر اثر).
وی برای تدوین این اثر انبوهی از منابع تفسیری، حدیثی، تاریخی، رجالی و جز آن را مورد استفاده قرار داده، و برای حفظ امانت، در صدر هر حدیث و روایت، منبع خود را ذکر کرده است. روایاتی که جمعآوری و استفاده کرده، گاه تفسیر و گاه مبتنی بر استشهاد است. به هر روی نور الثقلین را باید تفسیری دانست روایی بر سبک و سیاق تفسیر البرهان سیدهاشم بحرانی و به ترتیب سور قرآنی، که البته تنها در بردارندۀ بخشی از قرآن است (ایازی، ٢٨٧-٢٨٨).
با توجه به گرایش اخباری، حویزی تلاش کرده است که حتیالامکان از هر گونه ورود به تأویل و بررسی و روشهای اجتهادی دربارۀ نقد روایات و بررسی روایات متعارض بپرهیزد. او خود بر این امر تصریح کرده که نقل برخی روایات به معنای تأیید نیست، بلکه برآن است تا خوانندۀ نکتهسنج، خود به بررسی آنها بپردازد (همانجا). در گذاری بر روایات او باید گفت که حویزی اگرچه مانند دیگر مفسران به شیوۀ روایی، از اجتهاد در تفسیر خودداری کرده، اما در بیان روایات، گزینش و انتخابی آشکار دخیل بوده است که برخی از پژوهشگران معاصر به مبانی و مصادیق گزینشهای او التفات نمودهاند (مهدوی، ٢٢-٤٤).
شیوۀ عملکرد حویزی در نور الثقلین چنین است که نخست هر سوره را با بیان روایات فضیلت، خواص، آثار و ثواب قرائت آن آغاز میکند و سپس با بیان شأن نزول آیات، به تفسیر و توضیح آیه بر اساس روایات میپردازد. در نور الثقلین، حذف اسانید روایات به صورت گسترده در دستور کار حویزی بوده که میتوان تصور کرد علت این عمل وی، تلاش برای اختصار و کم شدن حجم اثر بوده است. نور الثقلین به عنوان اثری تفسیری با انبوهی اطلاعات قابل بهرهبردای، از دیرباز مورد استفادۀ عالمان بعد از او بوده است (مجلسی، ١٠٢/ ١٠٠؛ بحرانی، یوسف، ١٨/ ٤٤). محدث نوری، کنز الدقایقِ مشهدی قمی را با تفسیر الصافی فیض کاشانی و نور الثقلین حویزی قابل مقایسه دانسته است (مجلسی، همانجا). تفسیر حویزی به کوشش سیدهاشم رسولی محلاتی و با مقدمۀ کوتاهی از علامه طباطبایی در ٥ مجلد در قم (١٣٨٣ ق) به چاپ رسیده است.
مآخذ
آقابزرگ، الذریعة؛
افندی، عبداللٰه، ریاض العلماء، به کوشش احمد حسینی، قم، ١٤٠١ ق؛
امین، محسن، اعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات؛
ایازی، محمدعلی، شناختنامۀ تفاسیر، رشت، ١٣٧٨ ش؛
بحرانی، هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، دارالکتب العلمیة؛
بحرانی، یوسف، الحدائقالناضرة، قم، ١٣٦٣ ش؛
جزایری، نعمتالله، لوامع الانوار، نسخۀ عکسی کتابخانۀ آیة اللٰه مرعشی، شم ٢١٦؛
همو، الانوار النعمانیة، به کوشش محمدعلی قاضی طباطبایی، بیروت، ١٤٠٤ ق/ ١٩٨٤ م؛
حسینی اشکوری، احمد، تراجم الرجال، قم، ١٤١٤ ق؛
حویزی، عبدعلی، تفسیر نور الثقلین، قم، ١٤١٥ ق؛
خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، بیروت، ١٤١١ ق/ ١٩٩١ م؛
خویی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، قم، ١٤٠٣ ق؛
قمی، عباس، الکنى و الالقاب، تهران، ١٣٩٧ ق؛
مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
مهدوی راد، محمدعلی و دیگران، «اجتهاد در تفسیر روایی نور الثقلین»، دوفصلنامۀ حدیث پژوهی، ١٣٨٨ ش، س ١، شم ١؛
میبدی، محمد فاکر، «اطلالة علی التفاسیر الروائیة الشیعة فی القرن الحادی العشر»، تراثنا، ١٤٢٧ ق، س ٢٢، شم ٣-٤؛
نوری، حسین، خاتمة المستدرک، به کوشش مؤسسۀ آل البیت (ع)، قم، ١٤١٥ ق.
فرامرز حاجمنوچهری