دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٣ - ابو اسحاق البیری
ابو اسحاق البیری
نویسنده (ها) :
بخش ادبیات عرب
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبواِسْحاقِ اِلْبیری، ابراهیم بن مسعود بن سعید تُجیبی (د ٤٥٩ یا ٤٦٠ ق / ١٠٦٧ یبا ١٠٦٨ م)، شاعر و فقیه مالکی اواخر عصر امویان و دورۀ ملوک الطوایف در اندلس. شهرت او ناشی از اشعار زاهدانه و حکمتآمیز وی از یک سو و نقش او در کشتار یهودیان غرناطه در ٤٥٩ ق از سوی دیگر است. تاریخ تولد او دانسته نیست، اما از آنجا که وی شاگرد ابوعبداللـه ابن ابی زَمَنین (د ٣٩٩ ق) بوده (ابنعطیه، ١٢٣-١٢٤؛ قاضی عیاض، ٤ / ٨٢٨؛ ابن ابار، ١ / ١٣٦)، میتوان حدس زد که در اواسط نیمۀ دوم سدۀ ٤ ق / ١٠ م به دنیا آمده است (دایه. ٨). در محل تولد او نیز اختلاف است: ابنابار او را اهل غرناطه دانسته (همانجا)، اما ابنسعد زادگاه او را حصن عُقاب، از توابع البیره، نوشته است (٢ / ١٣٢). نسبت البیری نیز حکایت از تولد وی در البیره دارد. با اینهمه، شاید بتوان باتوجه به نزدیکی این سه شهر به یکدیگر، تلفیقی را که دایه از این روایتها به دست داده، پذیرفت و گفت که ابواسحاق در حصن عقاب زاده شده و سپس به البیره رفته و دیر زمانی در آن شهر اقامت گزیده و عاقبت هنگامی که البیره در آغاز سدۀ ٥ ق / ١١ م در اثر مهاجرت دسته جمعی مردم رو به ویرانی نهاد (ص ١١٥-١١٦)، رهسپار غرناطه شده و در آن شهر رحل اقامت افکنده است (همو، ٧؛ قس: بستانی).
مشهورترین استاد وی در البیره ــ چنانکه گفته شد ــ ابوعبداللـه ابن ابی زمنین بود که ابواسحاق تمامی آثارش را روایت کرده است (ابنعطیه، قاضی عیاض، همانجاها). وی سپس در فقه، حدیث و قرائات به مقام استادی رسید و فقیهانی چون ابومحمد عبدالواحد بن عیسی همدانی و ابوحفص عمر بن خلف همدانی از مجالس او بهره بردند و در زمرۀ شاگردان و راویان وی درآمدند (ابنعطیه، قاضی عیاض، ابنابار، همانجاها؛ ابنجابر، ١٨٣؛ دایه، ٨). او مدتی نیز نزد ابوالحسن علی بن تَوبه که در زمان حکومت بادیس بن حَبّوس (٤٣٠-٤٦٦ ق) قاضی غرناطه بود، به کنایت اشتغال داشت (ابنزبیر، ٧٨؛ ابنخطیب، الاحاطة، ٤ / ٨٢؛ دایه، ٩).
سالهای اقامت ابواسحاق در غرناطه مصادف با دورۀ حکومت بنیزیری (ﻫ م) در آن شهر بود. امیران این سلسله که از بربرهای صنهاجه بودند. برای ادارۀ جامعۀ عرب غرناطه خاندانی از یهودیان به نم بنی نَغْریله (یا نَغْرالَه) را بر کشیده و زمام امور را به دست آنان سپرده بودند (دوزی، III / ١٩؛ لوی پرووانسال، ٢٤٤-٢٤٥؛ مونرو، ٢٧). دو تن از این خاندان به وزارت امیران زیری رسیدند: نخست اسماعیل ابن نغریله (د ٤٤٨ ق) وزیر با نفوذِ آن سلسله و سپس پسر وی یوسف. اما یوسف که مردی جاهطلب بود، رفتهرفته کوشید بر همۀ امور دولت چیره گردد و حتی با ایجاد شبکهای از عوامل خود، توانست بر امیر بادیس و درباریان وی تسلط یابد (ابنعذاری، ٣ / ٢٦٤-٢٦٥؛ ابنخطیب، همان، ١ / ٤٣٩-٤٤٠، اعمال، ٢٣٠)، چنانکه گویند با حیلهای سیفالدوله بُلُقّین، پسر و ولیعهد بادیس را که با وی دشمنی میورزید، زهر داد و کشت (عبداللـه، ٢٦٥؛ ابنعذاری، ٣ / ٢٦٥؛ ابنخطیب، الاحاطة، ١ / ٤٤٢، اعمال، ٢٣٠- ٢٣١؛ عنان، ٢ / ١٣٤-١٣٥).
تسلط یوسف و نزدیکان و همکیشانش بر دستگاه دولت از یک سو و ثروت هنگفت و رفتار نخوتآمیز وی از سوی دیگر، دشمنیهای بسیار برانگیخت و سبب شد که ابواسحاق، فقیهی که ظاهراً از دیرباز، از تسلط خاندان ابننغریله بر جامعۀ مسلمانان ناخرسند بود (ابواسحاق، ٩١، بیت ٥ و بعد؛ بستانی)، به مخالفت آشکار با وی برخیزد (EI٢). با اینهمه، گویا ابواسحاق در این زمینه، از همراهی همۀ فقیهان برخوردار نشد و حتی برخی از آنان از این جهت به وی خرده گرفتند. احتمالاً به همین سبب بود که ابواسحاق بعداً در شعری به فقیهان غرناطه تاخت و حتی همنشینی با گرگ را به همنشینی با آنان ترجیح داد (بستانی؛ قس: پرس، ٤٤٤-٤٤٥).
به هر روی ستیزهجویی علنی وی سبب شد که ابنتغریله امیر را به تبعید وی به حصن عقاب وادارد (ابنسعید، ٢ / ١٣٢-١٣٣؛ بستانی؛ نیز نک : ابواسحاق، ٦٢). در اینجا بود که ابواسحاق قصیدۀ مشهور خود را در هجو یوسف و یهودیان غرناطه سرود و در آن بادیس را به سبب آنکه گروهی یهودی را بر مسلمانان ریاست و برتری داده، سرزنش کرد (ابنسعید، همانجا). این قصیده (نک : ابواسحاق، ٨٩-٩٢) که از لحاظ ساختمان و واژگان ساده و محکم و از لحاظ وزن و آهنگ برانگیزاننده است، درواقع متناسب با فهم و قریحۀ عامۀ مردم غرناطه و بربرهایی سروده شده بود که بیش از آنکه دلبسته و یا حتی قادر به درک ظرایف شعری و صنایع بغرنج ادبی باشند، در بند علایق و تعصبهای دینی و قبیلهای خود بودند (نک : دوزی، III / ٧٣؛ پرس، ٢٧٢-٢٧٣؛ مونرو، همانجا). در همین زمان (١٠ صفر ٤٥٩ ق / ٣١ دسامبر ١٠٦٦ م) آشوبی در غرناطه برخاست که علت آن، به روایت منابع کهن، برملا شدن توطئهای بود که یوسف ضد امیر چیده بود. این آشوب به کشتاری سهمگین انجامید و طی آن یوسف بن نغریله و ٣ تا ٤ هزار یهودی دیگر به دست بربرهای صنهاجه قتل عام شدند (عبداللـه، ٢٧٠-٢٧٣؛ ابن بسام، ١(٢) / ٢٧٠-٢٧٢؛ ابنعذاری، ٣ / ٢٦٥-٢٦٦؛ عنان، ٢ / ١٣٥- ١٣٩؛ قس: جودائیکا، IX / ١٣٢٥). بسیاری از منابع، قصیدۀ ابواسحاق را مستقیماً به این ماجرا پیوند داده و آن را عامل اصلی برافتادن ابن نغریله و کشتار یهودیان غرناطه دانستهاند (نک : ابنسعید، ٢ / ١٣٣؛ ابنخطیب، همان، ٢٣١-٢٣٣؛ مقری، ٦ / ١٠٠؛ دوزی، پرس، همانجاها). با اینهمه به روشنی نمیتوان چگونگی و دامنۀ تأثیر این قصیده را در وقایع غرناطه آشکار ساخت، بهویژه که کهنترین منابع تاریخی ما در بحث از این حوادث، اشارهای به ابواسحاق و اشعارش نکردهاند (نک : عبداللـه، ابنبسام، ابنعذاری، همانجاها)، اما به هر روی شک نیست که سرودههای ابواسحاق که حاکی از ناخشنودی دستکم بخشی از جامعۀ عرب غرناطه از سیاستهای فرمانروایان بربر نژاد زیری است، با برانگیختن مردم (ابنخطیب، الاحاطة، ١ / ٤٤٠)، زمینه را برای طغیان آماده ساخته بود (بستانی؛ جودائیکا، همانجا). خود ابواسحاق نیز چند ماه پس از این ماجرا درگذشت (ابنابار، ١ / ١٣٧؛ بستانی).
ابواسحاق از نمایندگان برجستۀ شعر زهد در ادب اندلس بهشمار میرود. او را سلف شاعر زاهد ابومحمد ابنعسّال طلیطلی (د ٤٨٧ ق) شمردهاند (ابنابار، ١ / ١٣٦؛ عباس، ١٣٥). مجموع اشعاری که از وی بر جای مانده، به ٨٠٠ بیت نمیرسد. در میان این سرودهها از قطعههای کوتاه ٣ و ٤ بیتی تا قصایدی بلند شامل ٥٠ تا ٦٠ و حتی بیش از ١١٠ بیت دیده میشود. موضوع غالب این اشعار زهد و نکوهش دنیاپرستی است. دو مرثیۀ درخور توجه و نیز قصایدی در مدح و هجا در میان اشعار وی به چشم میخورد. مهمترین سرودۀ وی، جز شعر سیاسی یاد شده، قصیدهای است بلند در ١١٣ بیت که یکسره در ستایش علم و تقوی و اندرزهای زاهدانه است و خطاب به ابوبکر نامی، ظاهراً خواهرزاده یا برادرزادۀ شاعر (گنون، ٢٥-٢٦)، سروده شده است (نک : ابواسحاق، ٢٥-٣٣).
ویژگی بارز اشعار ابواسحاق سادگی و روانی آنهاست. معانی و تعابیر ساده و ملموس در قالب الفاظ متداول و عامه فهم، اشعار او را اغلب به صورت نثر یا اندرزهای منظوم در آورده است (دایه، ١٢-١٣؛ نیز نک : بستانی). این خصوصیت با گرایشهای دینی و اجتماعی ابواسحاق نیز هماهنگی دارد. وی زاهدی عزلتطلب و مردم گریز نبود و مشارکت در امور اجتماعی و سیاسی را حق خود میدانست (دایه، ١٢) و در این راه البته سخن گفتن به زبان تودۀ مردم و بهرهبرداری از علایق و حساسیتهای آنان، همواره ابزاری سودمند بوده است. قصیدۀ سیاسی مشهور ابواسحاق نمونهای از این سازگاری با شیوۀ بیان و روحیات تودۀ مردم است. این عوامل روی هم رفته، چه از لحاظ زبان و چه از لحاظ بینش، از ابواسحاق شاعری عامهپسند ساخته است (قس: همو، ١٣). با اینهمه بهرغم محدودیت فکری و هنری ابواسحاق و ذوق و قریحۀ متوسط او (EI٢)، برخی جنبههای بدیع و اصیل شعر او را، خواه در بیان پارهای حالات و انفعالات انسانی و خواه در برخی تصویرسازیها و قیافهپردازیها، نباید از نظر دور داشت (نک : عباس، ١٣٦- ١٣٩).
اشعار ابواسحاق ظاهراً طالبان فراوان در اندلس داشته و بسیاری آنها را از بر میکردهاند (ابنخیر، ٤١٨؛ ابوالحجاج، ١ / ١٣؛ ابنسعید، همانجا؛ بستانی). نسخهای از دیوان او که از سدۀ ٧ ق / ١٣ م بر جای مانده، نخستینبار در ١٩٤٤ م به کوشش گارثیاگومث با مقدمه و توضیحات و تعلیقات در مادرید و غرناطه به چاپ رسیده و سپس بار دیگر در ١٣٩٦ ق / ١٩٧٦ م به کوشش محمد رضوان دایه با مقدمه و حواشی و تعلیقات در بیروت منتشر شده است.
مآخذ
ابن ابار، محمد بن عبداللـه، التکلمة لکتاب الصلة، به کوشش عزت عطار حسینی، قاهره، ١٣٧٥ ق / ١٩٥٥ م؛
ابنبسام، علی، الذخیرة فی محاسن اهل الجزیرة، قاهره، ١٣٦١ ق / ١٩٤٣ م؛
ابن جابر وادی آشی، محمد، برنامج، به کوشش محمد محفوظ، بیروت، ١٩٨٢ م؛
ابنخطیب، محمد بن عبداللـه، الاحاطة، به کوشش محمد عبداللـه عنان، قاهره، ١٣٩٧ ق / ١٩٧٧ م؛
همو، اعمال الاعلام، به کوشش لوی پرووانسال، بیروت، ١٩٥٦ م؛
ابن خیر اشبیلی، محمد، فهرسة، به کوشش فرانسیسکو کودرا، بغداد، ١٣٨٢ ق / ١٩٦٣ م؛
ابن زبیر، احمد، صلة الصلة (القسم الاخیر)، به کوشش لوی پرووانسال، رباط، ١٩٣٧ م؛
ابن سعید، علی بن موسی، المغرب فی حلی المغرب، به کوشش شوقی ضیف، قاهره، ١٩٥٥ م؛
ابن عذاری، احمد بن محمد، البیان المغرب، به کوشش لوی پرووانسال و کولن، بیروت، دارالثقافة؛
ابنعطیه، عبدالحق، فهرس، به کوشش محمد ابوالاجفان و محمد زاهی، بیروت، ١٩٨٣ م؛
ابواسحاق البیری، ابراهیم بن مسعود، دیوان، به کوشش محمد رضوان دایه، دمشق، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
ابوالحجاج بلوی، یوسف محمد، الف باء، به کوشش مصطفی وهبی، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
بستانی؛
دایه، محمد رضوان، مقدمه و تعلیق بر دیوان (نک : هم ، ابواسحاق البیری)؛
عباس، احسان، تاریخ الادب الاندلسی (عصر الطوائف و المرابطین)، بیروت، ١٩٧١ م؛
عبداللـه زیری، [خاطرات] (نک : مل ، لوی پرووانسال)؛
عنان، محمد عبداللـه، تاریخ دولت اسلامی در اندلس، ترجمۀ عبدالمحمد آیتی، تهران، ١٣٦٧ ش؛
قاضی عیاض، ترتیب المدارک، به کوشش احمد بکیر محمد، بیروت / طرابلس، ١٣٨٧ ق / ١٩٦٧ م؛
گنون، عبداللـه، «تائیة أبی اسحاق الالبیری»، مجلة مجمع اللغة العربیة، دمشق، ١٣٩٣ ق / ١٩٧٤ م، شم ٤٩؛
مقری تلمسانی، احمد بن محمد، نفح الطیب، به کوشش یوسف محمد بقاعی، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
نیز:
Dozy, R., Histoire des Musulmans d’Éspagne, Leiden, ١٩٣٢;
EI٢;
Judaica;
Lévi-Provençal, E., introd, «Les, Mémoires, de῾Abd Allāh, dernier roizīride de Grenade», Al-Andalus, Madrid / Granada, ١٩٣٥, vol. III;
Monroe, James, Hispano-Arabic Poetry, Berkeley, ١٩٧٤;
Pérès, Henri, La Poésie andalouse en arabe classique, Paris, ١٩٥٣.
بخش ادبیات عرب