دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٦٢ - اقیبل قینی
اقیبل قینی
نویسنده (ها) :
ایران ناز کاشیان
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ١٢ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اُقَیْبِلِ قَیْنی، اقیبل بن شهاب كلبی (بلاذری، ٥/ ٣٥٨) یا اقیبل ابن نَبهان بن خُنُف (آمدی، ٢٥)، از شخصیتهای مبهم عصر اموی (د اواخر سدۀ ١ ق). وی را بدین سبب كه به بنوقَین بن جَسر منسوب بود، قَینی میخواندند (بلاذری، همانجا). به خصوص یك قطعه ــ خواه جعلی خواه واقعی ــ كه در اثنای حملۀ حجاج به مكه سروده شده، و سرانجامِ سرگذشت اقیبل را به افسانۀ متلمس (ه م) شبیه كرده، موجب شهرت او در ادبیات عرب شده است. بدیهی است كه این روایات اگر سراپا افسانه نباشد، باری به افسانه در آمیخته است، به خصوص كه دو روایت موجود دربارۀ او تا حدی متناقضند، چندان كه میتوان گفت دو شخصیت درهم خلط شدهاند.
در روایت نخست (نك : جاحظ، ٧/١٠٢-١٠٣؛ بلاذری، ٥/ ٣٥٨- ٣٥٩؛ آمدی، ٢٥-٢٦) میخوانیم كه چون عبدالملك بن مروان در ٧٢ ق حجاج بن یوسف را به سركوبی عبدالله بن زبیر كه داعیۀ خلافت داشت، روانۀ حجاز كرد (بلاذری، ٥/٣٥٧)، اقیبل یكی از سپاهیان حجاج بود. چون حجاج منجنیقها به كوه ابوقبیس نهاد تا خانۀ خدا را به سنگ بكوبد، اقیبل دلنگران شد و سرانجام شهامت آن را یافت كه قصیدهای در انتقاد از حجاج بسراید. از این قصیده كه به قول آمدی (ص ٢٥) مفصل بوده، بیش از ٦ بیت در دست نیست. در این ابیات اشاره شده است كه سپاه، روز سهشنبه از منى به جانب مكه حركت كرده است؛ سپاهیان، خاموشند و گویی حیرت زده به سوی حجی شگفت رهسپارند. سرانجام شاعر آرزو میكند كه از شر بنی ثقیف (قبیلۀ حجاج) رهایی یابد (نك : بلاذری، ٥/ ٣٥٨؛ آمدی، همانجا).
به هر حال، هنگامی كه حجاج از مضمون اشعار آگاهی یافت، برآشفت و قصد جانش كرد. اقیبل سراسیمه به جانب دمشق گریخت. در این اثنا، حجاج در نامهای، عبدالملك را آگاه كرد كه اقیبل اهل شام را از یاری او بازداشته است (همانجا). اقیبل از بیم جان به گور مروان ابن حكم پناه برد. خلیفه وی را به بارگاه خود فراخواند و در قبال مدیحهای (بلاذری، همانجا)، به ظاهر او را بخشید، اما در نامهای به حجاج نوشت كه او در كار اقیبل مختار است. سپس نامه را مهر كرد و به اقیبل سپرد و چنان وانمود كه امان نامۀ اوست. اقیبل به سوی حجاج رهسپار شد، اما در كار خویش تأمل كرد و به یاد «صحیفۀ متلمس» افتاد. پس نامه را گشود و چون از محتوای آن آگاهی یافت، اشعاری بدین مضمون سرود: «حجاج عذر مرا نخواهد پذیرفت و امان نامه جز زیانی عظیم نخواهد بخشید»؛ سپس نامه را به سویی افكند و گریخت (همو، ٥/ ٣٥٨- ٣٥٩؛ آمدی، همانجا). آمدی معتقد است كه قبیلۀ اقیبل به او چنین هشداری داده بودند (همانجا).
اما در روایت دوم (ابن عساكر، ٣/٩١) اقیبل قینی شاعری سیاه پوست و معاصر یزید بن معاویه بود. ظاهراً وی را به اتهام قتل به حضور یزید آوردند. یزید پس از محاورهای شاعرانه از خطای وی درگذشت، اما پس از چندی او به جنایتی دیگر دست زد. حجاج به زندانش افكند، اما از زندان گریخت و به آرامگاه مروان پناه برد. اشعاری كه ابن عساكر (همانجا) در این باب نقل كرده (بجز ٣ بیت پایانی)، غیر از ابیاتی است كه در منابع گذشته آمده است (دو بیت در وصف خمر و دو بیت در حریت و آزادگی).
تاریخ مرگ وی را زركلی حدود ٨٥ ق/٧٠٤ م حدس زده است (٢/٦). بلاذری گوید: وی نزد قبیلۀ خویش رفت و تا پایان عمر همانجا بود (٥/٣٥٩)؛ اما آمدی پس از نقل شرح احوال وی، مرگ او را بر اثر سقوط از پشت شتر دانسته است (ص ٢٦).
اشعاری كه از وی بر جای مانده، در منابع پراكنده است. ابوتمام ٥ بیت در مدح عبدالعزیز (ظاهراً عبدالعزیز بن مروان) به وی نسبت داده است كه بیتردید از آنِ نصیب بن رماح است (نك : ص ٢٦٠؛ میمنی، ٢٦٠). جاحظ در الحیوان، دوبار به اقیبل اشاره كرده، یك بار ضمن شرح احوال وی، اشعار او در باب امان نامه و تشبیه آن به «مارهای سهمگین» را آورده است (٤/٢٥٣-٢٥٤؛ نیز نك : ابن عبدالبر، ١(٢)/٤٩٠) و بار دیگر در فصلی كه به «فیل» اختصاص داده، اشعار اقیبل در باب سپاه حجاج را ذكر كرده است (نك : ٧/١٠٢). ابوعبید بكری ٤ بیت در «نصایح» به وی نسبت داده (٢/٩٠٤)، كه دو بیت از آنها در المؤتلف آمدی نیز آمده است (ص ٢٥).
مآخذ
آمدی، حسن، المؤتلف و المختلف، به كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٣٨١ ق/١٩٦١ م؛
ابن عبدالبر، یوسف، بهجةالمجالس، به كوشش محمد مرسی خولی، بیروت، ١٩٨١ م؛
ابن عساكر، علی، التاریخ الكبیر، دمشق، ١٣٣١ ق؛
ابوتمام، حبیب، الوحشیات، به كوشش عبدالعزیز میمنی و محمود محمد شاكر، قاهره، ١٩٨٧ م؛
ابوعبید بكری، عبدالله، سمط اللآلی، به كوشش عبدالعزیز میمنی، قاهره، ١٣٥٤ ق/١٩٣٦ م؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، بغداد، مكتبة المثنى؛
جاحظ، عمرو، الحیوان، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، بیروت، ١٣٨٨ ق/ ١٩٦٩م؛
زركلی، اعلام؛
میمنی، عبدالعزیز، حاشیه بر الوحشیات (نك : هم ، ابوتمام).
ایرانناز كاشیان