دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٠ - الغاز و احاجی
الغاز و احاجی
نویسنده (ها) :
بابک فرزانه
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَلْغازْ وَ اَحاجی، دو واژۀ تقریباً مترادف كه معادل چیستان و معما (ه م) است:
الغاز، جمع لُغَز (یا لُغْز، لَغْز، لَغَز و لُغُز) مایۀ معنایی آن، پیچیدن و تابیدن (لازم و متعددی) است (نک : لین، VII/ ٢٦٦٤) و در اصطلاح سخنی موزون و مشتمل بر صفات و ویژگیهایی است كه مجموعاً و به گونهای استعاری و ایهامی بر یك ذات دلالت كند و مخاطب با درایت خود و با استفاده از آن صفات و ویژگیها بتواند بدان پی ببرد. این عبارت باید دلنشین و مطبوع باشد و با حشو زاید به اطناب كشیده نشود و از تشبیهات كاذب و استعارههای بعید به دور باشد تا مورد پسند اهل بلاغت قرار گیرد (ابن حجه، ٣٩٣؛ نک : تهانوی، ٢/ ١٢٩٥؛ طاش كوپریزاده، ١/ ٢٤٩- ٢٥٩؛ جرجانی، ٢٠٢؛ شمس قیس، ٤٢٦؛ در خصوص جایگاه لغز در علم بلاغت، نک : طاش كوپریزاده، ١/ ٢٥١-٢٥٢؛ شیخ، ٦٩-٧٢)، مثلاً در مورد قلم:
و ذی خضوعٍ راكع ساجد و دمعه من جفنه جاری
مواظـب الخمس لاوقاتهـا منقطع فـی خدمـة البـاری
لغز یا در نثر است و یا در نظم، و به طور كلی به دو دسته تقسیم میگردد:
١. الغاز معنوی، كه با ذكر صفات ذات، به موصوف اشاره میشود. این نوع از لغز را ساده یا وصفی نیز نامیدهاند. الغازی كه در علوم مختلف چون نحو، حساب و فقه گفته شده، از ملحقات الغاز معنوی است كه الغاز فنی نیز خوانده شدهاند (نک : همو، ٥٠-٥٣).
٢. الغاز لفظی، كه با آوردن واژگانی كه متضمن نام موصوف یا برخی از حروف آن است، به موصوف اشاره شود. این كار ممكن است با تصحیف، قلب، حذف یا تبدیل صورت پذیرد (نک : ابن اثیر، ٣/ ٨٦؛ شیخ، همانجا).
احاجی، جمع اُحْجیَة در لغت برگرفته از حِجا (یا حِجی) به معنای عقل، خرد، هوش، درك، قوۀ استنباط، ادراك و شعور (نک : لین، II/ ٥٢٣) و در اصطلاح نوعی بازی فكری مبتنی بر حدس و گمان است كه در میان مردم رایج بوده است و به هر حال نوعی معمای نزدیك به لغز به شمار میرود (جوهری، ذیل حجو؛ بغدادی، عبدالقادر، ٣/ ١١٣؛ EI٢, V/ ٨٠٦-٨٠٧).
برخی، تفاوتهای اندكی میان الغاز، احاجی و معماها قائل شدهاند (مثلاً نک : تهانوی، ٢/ ١٠٨٢-١٠٨٤؛ طاش كوپریزاده، ١/ ٢٥١؛ بغدادی، عبدالقادر، همانجا؛ رشید وطواط، ٧٠؛ ابوزید، ٢٨٨)؛ اما از لحاظ ماهیت میان آنها تفاوت عمدهای وجود ندارد (نک : ابناثیر، ٣/ ٨٤، ٨٥) و همه تنها نوعی سرگرمی علمی، زبانی و گاه بازی با كلمات بوده است. حاجی خلیفه احاجی را از فروع علم لغت و صرف و نحو دانسته، میگوید: احاجی علمی است كه در آن از واژگانی كه ظاهراً با قوانین زبان عربی مخالفند و نیز تطبیق آنها با قواعد زبان عربی بحث میشود (١/ ١٣). همچنین گفته شده احاجی یعنی اینکه پرسش كننده لفظی مركب بیاورد و مشابه آن را كه لفظی بسیط و مستقل است و معنایی متفاوت دارد، از مخاطب بخواهد. در زبان عربی عنوانهای دیگری نیز وجود دارد كه از نظر معنا به لغز، احجیه و معما بسیار نزدیكند و با وجود تفاوتهایی كه میان آنها ذكر شده است، به جای یكدیگر به كار رفتهاند (ابن اثیر، همانجا؛ صفدی، ٣٤٧)، ازجمله: مُعایاة، عَویص، رمز، ملاحن، مرموس، تأویل، كنایه، تعریض و ... (نویری، ٣/ ١٦٢؛ حسینی، ١/ ٣١٢، ٣١٣).
لغز در فرهنگ سامی ریشهای بس كهن دارد. نمونههایی از این فن در تورات وجود دارد، مانند لغزی كه از شمشون در «سفر داوران» آمده است (نک : عهد عتیق، داوران، ٩:١٤-١٢؛ شیخ، ٦٢).
در ادبیات عرب، شاید بتوان لغز را به برخی تفاخرهای زبانی پیوند داد، زیرا شاعران با بهرهگیری از اسلوبها و سبكهای پیچیدۀ گوناگون میكوشیدند تا هوش و ذكاوت مخاطب را مورد آزمایش قرار دهند (نک : شیخ، ٢٩، ٣٣). نقش كاهنان و ساحران را نیز در این زمینه نمیتوان از نظر دور داشت (همو، ٦٣). یكی از شواهد كهن این فن در ادبیات عرب پرسشی است كه مردی، بر زنی هِنْد نام و مشهور به زبان دانی و فصاحت طرح میكند تا ذكاوت وی را بیازماید (ابن قتیبه، ٢/ ٢٣٣؛ كحاله، ٥/ ٢٣٢). نیز اشعاری را كه امرؤالقیس و عَبید بن اَبْرَص رد و بدل كردهاند، از شواهد این فن در عصر جاهلی به شمار آوردهاند. شایان ذكر است كه در این گفتوگو عبید به جای «الغاز» واژۀ «اَوابد» را به كار برده است (ابن ظافر، ١٣-١٥؛ جندی، ١/ ٢٢).
از سدۀ ٣ تا ٤ق علاوه بر نمونههای پراكندهای كه از نویسندگان و شاعران از جمله ابونواس در این زمینه به چشم میخورد (مثلاً نک : جاحظ، ٣/ ٥٣٧؛ حمزه، ١٨٨-١٩٤)، كتابهایی نیز با نام المعمى و نامهای مشابه دیگر تألیف شد كه برخی از آنها عبارتند از: المعمى، منسوب به خلیل بن احمد فراهیدی (ابن نباته، ٢٦٨)؛ العویص، اثر محمد بن خالد ابن عبدالرحمان برقی (د ١٩٠ ق) (بغدادی، هدیه، ٢/ ٨)؛ كتاب المعانی الكبیر، تألیف ابن قتیبه (حیدرآباد دكن، ١٣٦٨ ق)؛ المعاریض، اثر یحیی ابن ابی منصور موصلی (د ٢٩٢ ق) (همان، ٢/ ٥١٧)؛ المسكت فی الالغاز، نوشتۀ زبیر بن احمد زبیری (د ٣١٧ق) (همان، ١/ ٣٧٣)؛ اللغز، از محمد بن احمد بن عبدالله، مشهور به مفجع (د ٣٢٠ق) (همان، ٢/ ٣١)؛ الملاحن، اثر ابن درید (د ٣٢١ ق) (قاهره، ١٣٤٧ ق)؛ فی معرفة المعمى من الشعر، اثر محمد بن احمد بن محمد بن طباطبا (د ٣٢٢ ق) (همان، ٢/ ٣٣)؛ الالغاز، از عبدالعزیز بن یحیی بن احمد جلودی (د ٣٣٢ق) (همان، ١/ ٥٧٦) و همچنین فتیا (یا فتاوی) فقیه العرب، اثر ابن فارس (د ٣٩٥ق) (به كوشش حسین علی محفوظ، دمشق، ١٩٨٥م). گفتنی است كه فتیا فقیه العرب نوعی از الغاز به شمار میرود (نک : سیوطی، ١/ ٦٢٢).
میان سدههای ٥-٦ق الغاز همچون گذشته در میان مردم رواج داشت و به خصوص اشراف و بزرگان و دانشمندان توجه بیشتری بدان نشان میدادند و در این زمینه با یكدیگر به رقابت میپرداختند. در این زمان این فن در مغرب و اندلس نیز مورد توجه ادیبان و شاعران بود و از فنون شعری به شمار میرفت (عبدالسودانی، ٨٥؛ فریح، ٤٧). برخی از آثار مستقلی كه در این دوران در زمینۀ الغاز به نگارش درآمد، اینهاست: دیوان الالغاز، اثر ابوالعلاء معری (د ٤٤٩ ق) (شیخ، ٧٤-٧٥)؛ الالغاز، از ابن اسد فاروقی (د ٤٨٧ق) (بغدادی، هدیه، ١/ ٢٧٧)؛ الاعجاز فی الاحاجی و الالغاز، اثر ابوالمعالی سعد بن علی وراق خطیری (د ٥٦٨ ق). نسخۀ خطی این اثر كه توسط عبدالقادر بغدادی مورد ستایش قرار گرفته (بغدادی، عبدالقادر، ٣/ ١١٥)، در كتابخانۀ آستان قدس (شم ٤٢٩٧) موجود است (نک : آستان ... ، ٥٩)؛ حلیة الطراز فی حل الالغاز، اثر عبدالرحمان بن ابی البركات انباری (د ٥٧٧ ق) (بغدادی، هدیه، ١/ ٥١٩).
مقامات حریری به سبب اشتمال بر الغاز نحوی، فقهی و غیره در این زمان سخت مورد توجه و ستایش بوده است (عبدالسودانی، ٨٦). از این پس، این فن گسترش فراوانتری یافت، به گونهای كه تقریباً شاعری در عصر ممالیك یافت نمیشد كه در سرودههایش لغز دیده نشود. ابن عنین (ه م) از جمله شاعرانی است كه در این فن بسیار توانا بوده است و بخش عظیمی از دیوانش را لغز تشكیل میدهد (نک : ص ١٤٩- ١٧٨؛ ابن خلكان، ٥/ ١٧؛ موسى باشا، ٥٩٧). گروهی از شاعران عصر ممالیك چون ابن ساعاتی را كه قصاید ویژهای در این باب سرودهاند، «ذوات الالغاز» نامیدهاند (همو، ٥٩٨).
سیوطی نخستین كسی است كه برای الغاز یك تقسیمبندی تاریخی ارائه میكند. وی میگوید الغاز دارای انواعی است: ١. الغازی كه عربها خود ساختهاند؛ ٢. الغازی كه بزرگان لغتشناس ساختهاند؛ ٣. الغازی كه به قصد لغز ساخته نشدهاند، اما برحسب تصادف لغز شدهاند. همو میافزاید: لغز در اصل به دو نوع تقسیم میشود: ١. آنهایی كه ساخت معناییشان لغز است. این نوع را «ابیات المعانی» نیز خواندهاند؛ ٢. الغازی كه بر پایۀ لفظ، تركیب و اعراب استوار شدهاند. وی سپس برای هریك نمونههایی ذكر میكند (١/ ٥٧٨).
از سدۀ ٧ق به بعد شمار تألیفات در زمینۀ الغاز و احاجی افزون گردید، از آن جمله است: حلل مطرز در فن معما و لغز، اثر علی بن محمد یزدی (د ٨٥٠ ق) (حاجی خلیفه، ١/ ٦٨٨)؛ كنز الاسماء فی فن المعمى، اثر محمد بن احمد قطبالدین مكی نهروالی (د ٩٨٨ ق) (نک : GAL, II/ ٥٠١)؛ جلاء الدیاجی فی المعمیات و الاحاجی، اثر ابراهیم بن عیسى حورانی (د ١٣٣٤ق)؛ و نیز تسهیل المجاز الى فن المعمى و الالغاز، اثر طاهر بن صالح جزایری (د ١٣٣٨ ق) (سوریه، ١٣٠٣ ق).
در روایات عرب، واضع معما را برخی خلیل بن احمد فراهیدی و برخی نیز علی بن ابی طالب (ع) دانستهاند (ابن نباته، ٢٦٧؛ طاش كوپریزاده، ١/ ٢٥٣؛ نیز نک : EI٢, V/ ٨٠٦). اما دربارۀ احجیه گفتهاند نخستین كسی كه آن را وضع كرد و نام احجیه را برای آن برگزید، حریری (د ٥١٥ ق) است. او در مقالۀ «الملطیه» ٢٠ احجیه را به نظم كشیده است (بغدادی، عبدالقادر، ٣/ ١١٣). یكی از آثار مهمی كه در زمینۀ احاجی نگاشته شده كتاب الاحاجی النحویة (یا المحاجاة بالمسائل النحویة) اثر جارالله زمخشری (د ٥٣٨ ق) است كه در ١٩٦٩ م چاپ شد و علی بن محمد سخاوی (د ٦٤٣ ق) بر آن شرحی با عنوان تنویر الدیاجی فی تفسیر الاحاجی نگاشته كه نسخۀ خطی آن در كتابخانۀ مركزی دانشگاه تهران (شم ١٥٤) موجود است (مركزی، ٢/ ٣٥٥-٣٥٧).
مآخذ
آستان قدس ف، فهرست؛
ابن اثیر، نصرالله، المثل السائر، به كوشش احمد حوفی و بدوی طبانه، قاهره، ١٣٨١ ق/ ١٩٦٢ م؛
ابن حجۀ حموی، ابوبكر، خزانة الادب، بیروت، ١٣٠٤ ق؛
ابن خلكان، وفیات؛
ابن ظافر، علی، بدائع البدائه، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٧٠ م؛
ابنعنین، محمد، دیوان، به كوشش خلیل مردم بك، دمشق، ١٣٦٥ ق/ ١٩٤٦ م؛
ابن قتیبه، عبدالله، عیون الاخبار، به كوشش یوسف علی طویل، بیروت، ١٩٨٥ م؛
ابن نباته، محمد، سرح العیون، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٣ ق/ ١٩٦٤ م؛
ابوزید، علی، البدیعیات فی الادب العربی، بیروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
بغدادی، هدیه؛
بغدادی، عبدالقادر، خزانة الادب، بیروت، دارصادر؛
تهانوی، محمد اعلى، كشاف اصطلاحات الفنون، به كوشش اشپرنگر، كلكته، ١٨٦٢م؛
جاحظ، عمرو، الحیوان، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، بیروت، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٩م؛
جرجانی، علی، التعریفات، بیروت، ١٩٨٥م؛
جندی، علی، اطوار الثقافة و الفكر فی ظلال العروبة و الاسلام، به كوشش محمد صالح سمك و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٥٩م؛
جوهری، اسماعیل، الصحاح، به كوشش احمد عبدالغفور عطار، تهران، ١٣٦٨ ش؛
حاجی خلیفه، كشف؛
حسینی كاشانی، عباس، حدائق الانس، قم، ١٤٠٠ ق؛
حمزۀ اصفهانی، التنبیه علی حدوث التصحیف، به كوشش محمد اسعد طلس، دمشق، ١٣٨٨ ق/ ١٩٦٨ م؛
رشید وطواط، محمد، حدائق السحر فی دقائق الشعر، به كوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٠٨ ش؛
سیوطی، المزهر فی علوم اللغة و انواعها، به كوشش محمد احمد جادالمولى و دیگران، بیروت، ١٩٨٦ م؛
شمس قیس رازی، محمد، المعجم، به كوشش محمد قزوینی و مدرس رضوی، تهران، ١٣٣٨ش؛
شیخ، احمد محمد، كتب الالغاز و الاحاجی اللغویة، طرابلس، ١٩٨٨ م؛
صفدی، خلیل، نصرة الثائر علی المثل السائر، به کوشش محمدعلی سلطانی، دمشق، ١٣٩١ ق/ ١٩٧١ م؛
طاش کوپریزاده، احمد، مفتاح السعادة، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥ م؛
عبدالسودانی، مزهر، الشعر العراقی فی القرن السادس الهجری، بغداد، ١٩٨٠م؛
عهد عتیق؛
فریح، سهام، مقدمه بر دیوان ابن قلاقس، کویت، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
کحاله، عمر رضا، اعلام النساء، بیروت، ١٤٠٤ ق/ ١٩٨٤ م؛
مرکزی، خطی؛
موسى باشا، عمر، الادب فی بلاد الشام، بیروت، ١٤٠٩ ق/ ١٩٨٩ م؛
نویری، احمد، نهایة الارب، قاهره، ١٩٧٥ م؛
نیز:
EI٢;
GAL;
Lane, E. W., Arabic English Lexicon, Beirut, ١٩٨٠.
بابک فرزانه