دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٨٦ - بسطام بن قیس
بسطام بن قیس
نویسنده (ها) :
آذرتاش آذرنوش
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِسْطام بْن قِیس، رئیس قبیلۀ بنی شیبان، قهرمان نیمافسانهای و شاعر جاهلی (د ح ٦١٥م). درباره بسطام، آنچه بیش از هرچیز نظر پژوهشگر ایرانشناس را جلب میكند، اینكه وی در مقام «سید» (رئیس) قبیله، با نامی ایرانی خوانده شده است.
نام بسطام به صورتهای گوناگون آمده است (نك : یوستی، ٣٧١؛ نولدكه، ١٨٧). همۀ دانشمندان مسلمان، از معرب بودن این واژه آگاهی داشتند (ابن درید، ٣ / ٣١٠، ٥٠٢؛ نیز نك : جوالیقی، ٥٦-٥٧؛ خفاجی، ٣٥). جوالیقی میافزاید كه قیس فرزند خود را به نام پادشاهی ایرانی، بسطام خواند و این لفظ خود از «اوستام» مشتق است (همانجا). كلبی موضوع را به گونهای عامیانهتر بیان كرده، میگوید: قیس كه در زندان كسری بود، خبر تولد فرزندش را شنید. چون همان هنگام كسی، با «اِسطام» (كاردك) آهنین، آتش را تیز میكرد، فرزند را بسطام نامید (ص ٥٠٦؛ نیز نكـ: جوالیقی، ٥٧).
كلبی (ص ٤٦٨) تأكید میكند كه او نخستین عربی است كه بدین نام خوانده شده، اما شخص بسطام، در داشتن نامی فارسی، یگانه نبوده است. در این روزگار، نام قابوس (كاووس) بسیار مشهور بود، نام مُزَرَّد، احتمالاً از ریشۀ فارسی «زراده» (زره) اخذ شده است و دختر لقیط ابن زُراره نیز دَختَنوس (دختنوش) نام داشت (نكـ: آذرنوش، ١٦١- ١٦٢).
بسطام را كه كنیهاش ابوصهباء، و لقبش مُتَقَمَّر بود (كسی كه در شب مهتابی به شكار میرود و نه «برنده در قمار» كه برخی پنداشتهاند)، بیهوده به نام بزرگان ایرانی، نامگذاری نكرده بودند؛ پدرش قیس یكی از رؤسای قبایل شیبانی بود كه اینان در نواحی جنوبی عراق (حدود بصرۀ كنونی) مسكن داشتند و از یاریهای پادشاه ساسانی برخوردار بودند و در برابر، مانند شهریاران حیره با قبایل سركش عرب میجنگیدند و مانع تجاوز آنان به مرزهای ایران میشدند. قیس سرانجام به خیانت متهم شد و در زندان كسری درگذشت (نك : ابوالفرج، ٢٤ / ٥٤ -٦٠، ٨١؛ آذرنوش، ١٦١). به رغم این ماجرا، بسطام در خدمت ساسانیان باقی ماند.
جنگهای بسطام را كه وی در آنها دلاوری و جوانمردی كرده، و در مقام یكی از قهرمانان عرب در عصر جاهلی در آمده است، ضمن «ایامالعرب» (هـ م) باید یافت؛ نیز در خلال همین «ایام» است كه اشعار بسطام و اشعاری كه دربارۀ او گفتهاند، نقل شده است.
به گفتۀ ابوعبید بكری، بسطام را ٤ «یوم» (وقعه) بود (٣ / ١٠٧٥): یومالصحراء كه در آن اسیر شد، یوم قُشاوه كه در آن پیروز شد، یومالعظالی كه در آن گریخت، و یوم نقا كه در آن كشته شد (دربارۀ جنگهای او، نك : ²EI،كه در ترتیب جنگهای او اشتباهی به چشم میخورد). «ایام» بسطام در كتابهای النقائض، انساب الاشراف، العقدالفرید، الكامل و ... پراكنده است (نك : علی، ٥ / ٣٦٧، جمـ ؛ جادالمولی، ١٩١ بب ) و تقریباً همۀ این روایات از قول ابوعبیده معمربن مثنی نقل شده است، و اساس این جنگها را كشاكش میان شیبان (از بكربن وائل) با بنی یربوع (از تمیم) تشكیل میدهد؛ ترتیب زمانی این «ایام» همیشه روشن نیست.
١. در نبرد «یوم قشاوه» یا «یوم نعف قشاوه» بسطام بر یربوع پیروز شد و گروهی از جمله عماره، پسر دشمن سرسختش عُتَیبه را كشت. متمم بن نویره قطعهای در این باب سروده، و در آن به ضعف قوم خویش و جوانمردی بسطام اشاره كرده است (ابن اثیر، ١ / ٥٩٦- ٥٩٨).
٢. یكی از مشهورترین چهرههای بنی تمیم، به نام اَقرَع به همراه برادرش فراس (آن دو را اقرعان میخواندند)، به قبایل بكر حمله آورد. بسطام با یارانش آنها را شكست دادند. چهرۀ قهرمانی بسطام در این جنگ، آنجا جلوه میكند كه اسیری از بنی یربوع، شعری در باب بخشندگی وی سرود (٤ بیت) و بیدرنگ آزادشد. بیشتر شاعران آن زمان، همچون عنزی (٣ بیت) و شاعر معروف اوس بن حَجَر (٤ بیت) در باب پیروزی و دلاوری او ابیاتی سرودند (همو، ١ / ٦٠٠-٦٠٢).
٣. مشهورترین نبرد بسطام، دریوم الغبیط رخ داد كه به یومالثعالب (به سبب همكاری چند قبیله به نام ثعلبه)، یوم فلج و نیز صحرا فلج معروف است. در آغاز جنگ بسطام پیروز بود و غنایم بسیاری به چنگ آورد، اما هنگامی كه به قبایل بنیمالك هجوم آورد، ناگهان گروههای متعددی با هم متحد شدند (كه نام مالك بن نویره شاعر نیز در میان سرشناسان عرب یاد شده است) و در غَبیط المَدَره برابر بسطام ایستادند. سرانجام، عتیبة بن حارث وی را «كهنصرانیبود»،اسیر كرد.
بسطام پس از مدتی اسارت، آزادی خود را به بهای گران (به قول ابوعمرو بن علاء، به ٤٠٠ شتر و ٣٠ اسب و حتی هودج = فَودج مادرش) بازخرید. فدیه او یكی از دو مورد گرانترین جان خریدی بود كه در عرب پرداخت شده بود، چندان كه بعدها در میان امثال عرب رواج یافت (نك : میدانی، ٢ / ٦٦؛ زمخشری، ١ / ٢٦٣). بجز این تاوان، بنا به رسم بدویان، كاكل او را نیز بریدند و از او قول گرفتند كه هرگز با قبیله بنی شهاب (از بكر) نجنگد.
دربارۀ این جنگ چند قطعۀ كوتاه سروده شده است، از جمله عتیبه به پیروزی خود بر بسطام مینازد (٢ بیت) و مالك بن نویره (یا كس دیگر: ٣ بیت) از اینكه او را زنده میگذارند، تعجب میكند (ابو عبیده، ١ / ٣١٣-٣١٧؛ ابن عبدربه، ٦ / ٥٥ -٥٦؛ ابن اثیر، ١ / ٥٩٨ -٦٠٠).
٤. یومالعظالی كه به نامهای اعشاش، افافه، ایاد و ملیحه نیز شناخته شده است. بسطام به سركردگی ٣٠٠ سوار، به فرمان كارگزار خسروپرویز و با تجهیزات ساسانی، به بنی یربوع حمله برد، اما شكست خورد و به مدد مادیانش «ذاتالنسوع» از معركه گریخت. جنگ و گریز او در این نبرد، جزو مشهورترین روایات است؛ اگرچه چهره قهرمانی او را اندكی مخدوش میكند و عوام، در اشعاری كه به همین مناسبت سروده شده، به سرافكندگی شكست، گریز ناجوانمردانه و سلاح افكندن او اشاره دارند (ابن عبدربه، ٦ / ٥١-٥٥، شامل ١٠ بیت؛ ابن اثیر، ١ / ٦١٣، شامل ٣ بیت). از آنجا كه مفروق پیشتر در جنگ الغبیط همراه بسطام بود (نك : همو، ١ / ٥٩٨) و در این جنگ كشته شد (نك : ابن عبدربه، ٦ / ٥٣) ما آن را اینجا قرار دادهایم (قس : ²EI ).
٥. بسطام كه از تعهد ٤٠٠ شتر پشیمان شده بود، به رغم وعده خود، در فَیحان بر قبایل بنییربوع هجوم آورد و در پی كشتن ربیع پسر عُتَیبه برآمد، اما كاری از پیش نبرد (نك : ابن عبدربه، ٦ / ٦٧).
٦. در «یوم مُخَطط»، بسطام با رئیسی دیگر به نام حوفزان بر بكربن وائل حمله آورد؛ در فردوس به بنی یربوع رسیدند و در مخطط جنگ درگرفت. در این نبرد، سپاه بسطام و حوفزان درهم شكست و هر دو امیر گریختند. چون خبر به مالك بن نویره رسید، قطعهای (١٠ بیت) در آنباره سرود (نك : همو، ٦ / ٥٦-٥٧).
٧. «یوم نقاالحسن» روز مرگ بسطام بود. وی به گروهی از بنیضَبّه حمله آورد و هزار شتر از مالكبن مُنْتَفَق ربود. مالك گریخت و با سپاهی از بدویان برای مقابله با بسطام آماده شد. در اثنای جنگ، عاصم ابن خلیفه كه تا آن روز این سید مشهور را نمیشناخت، به زخم نیزه او را از پا درانداخت (همو، ٦ / ٦٠-٦٢؛ ابن اثیر، ١ / ٦١٣- ٦١٥؛ قس: ابن سلام، ١ / ١٨٤، كه ثعلبة بن سعد را قاتل او خوانده است). تاریخ این حادثه را ٦١٥م پنداشتهاند (نك : بلاشر، «تاریخ...»،.(II / ٢٥٤ ابن عَنَمه ضبی كه اتفاقاً میان بنی شیبان پناه جسته بود، ١٠ بیت در رثای او سرود. شمعله ٣ بیت، و محرز ضبی نیز ٣ بیت درباره این جنگ سرودهاند (ابن عبدربه، ٦ / ٦١-٦٢؛ جاحظ، الحیوان، ١ / ٣٣٠؛ ابن اثیر، ١ / ٦١٥ - ٦١٦). ابن اثیر قطعهای را كه مادر بسطام در سوگ فرزند سروده (١١ بیت) نقل كرده است (١ / ٦١٦-٦١٧). یك بیت نیز از سرودههای عیاض اسد در البیان و التبیین جاحظ (٣ / ١٥) در رثای او آمده است. گویند بعدها، عنتره بر گور او گذر كرد و قطعهای (٧ بیت) اندوهبار در رثای یار دیرین خود سرود (نكـ: شیخو، ١ / ٢٦١-٢٦٢).
در هر حال، بسطام نیز مانند عنتره، از جمله دلاورانی است كه در اسطورههای عرب جای گرفت؛ اما چنانكه جاحظ اشاره میكند (همان، ١ / ٣٤)، نام این قهرمان، از سدۀ ٣ق، از خاطرهها محو شد، هرچند كه ضربالمثل «اَفرَس من بسطام» و «اَغلی فداءً من بسطام» (نك : زمخشری، ١ / ٢٦٣، ٢٦٨)، همچنان در كتابهای ادب باقی بود. علاوه بر این، نوادگان او در سدۀ ١ق زنده بودند و پای یكی از ایشان به كشمكشهای جریر و فرزدق نیز كشیده شد (نك : ابن سلام، ١ / ٣٩٦-٣٩٧؛ شاكر، ١ / ٣٩٦-٣٩٧). این گمنامی، نظر بلاشر را جلب كرده است («سه شاعر...»،.(٢٣٣-٢٣٤ وی میكوشد كه برای این امر علتی (از جمله نابود شدن اشعار او) بیابد.
از مجموعۀ اشعار بسطام، ٣ قطعه بر جای مانده است: یكی در ٦ بیت، در ستایش عنتره (شیخو، ١ / ٢٦٢)؛ دوم مدحیهای در ١١ بیت كه برای عنتره خوانده (همو، ١ / ٢٦٢-٢٦٣)؛ و دیگری قطعهای در ٤ بیت، در فخر كه آمدی نقل كرده است (نك : ص ٨٤).
شیخو در پایان روایات خود تأكید میكند كه دو قطعه مذكور ساختگی است و نگارنده داستان عنتره آنها را جعل كرده است (١ / ٢٦٣؛ نیز نك : بلاشر، همان،.(٢٣٤
مآخذ
آذرنوش، آذرتاش، راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عربی، تهران، ١٣٧٤ش؛
آمدی، حسن، المؤتلف والمختلف به كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٣٨١ق / ١٩٦١م؛
ابن اثیر، الكامل؛
ابن درید، محمد، جمهرة اللغة، حیدرآباد دكن، ١٣٤٤-١٣٥١ق؛
ابن سلام جمحی، محمد، طبقات فحول الشعراء، به كوشش محمودمحمد شاكر، قاهره، ١٣٩٤ق / ١٩٧٤م؛
ابن عبدربه، احمد، العقدالفرید، به كوشش عبدالحمید ترحینی، بیروت، ١٤٠٤ق / ١٩٨٣م؛
ابوعبید بكری، عبدالله، معجم مااستعجم، به كوشش مصطفی سقا، قاهره، ١٩٤٥-١٩٥١م؛
ابوعبیده، معمر، النقائض، به كوشش بوان، لیدن، ١٩٠٨م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، به كوشش محمدابوالفضل ابراهیم و دیگران، قاهره، ١٩٦٣م؛
جاحظ، عمرو، البیان والتبیین، به كوشش حسن سندوبی، قاهره، ١٣٥١ق / ١٩٣٣م؛
همو، الحیوان، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٥-١٣٨٦ق؛
جادالمولی، محمداحمد و دیگران، ایام العرب فی الجاهلیة، بیروت، دارالجیل؛
جوالیقی، موهوب، المعرب، به كوشش احمدمحمد شاكر، قاهره، ١٣٨٩ق / ١٩٦٩م؛
خفاجی، احمد، شفاءالغلیل، به كوشش محمد بدرالدین نعسانی، قاهره، ١٣٢٥ق؛
زمخشری، محمود، المستقصی فی امثالالعرب، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٧م؛
شاكر، محمودمحمد، تعلیقات بر طبقات فحولالشعراء (نكـ: هم، ابنسلام جمحی)؛
شیخو، لویس، شعراءالنصرانیة، بیروت، ١٩٢٦م؛
علی، جواد، المفصل فی تاریخالعرب قبلالاسلام، بیروت، ١٩٥١- ١٩٥٥م؛
كلبی، هشام، جمهرةالنسب، به كوشش ناجی حسن، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٦م؛
میدانی، احمد، مجمعالامثال، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت، ١٣٧٤ق / ١٩٥٥م؛
نولدكه، تئودُر، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمۀ عباس زریاب، تهران، ١٣٥٨ش؛
نیز:
Blachere, R., Histoire de la litterature arbe,
id, «A Propos de trois poetes arabes d' epoque archaique» , Arabica,
EI² ;
Justi, F., Iranisches Namenbuch,
آذرتاش آذرنوش