دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٥٦ - ابن برهان، ابوالقاسم
ابن برهان، ابوالقاسم
نویسنده (ها) :
علی اکبر ضیائی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ بَرْهان، ابوالقاسم، عبدالواحد بن علی عُكْبَری (ح ٣٧٥- ٤٥٦ ق/ ح ٩٨٥-١٠٦٤)، فقيه، نحوی، لغوی، نسابه، متكلم و محدث. باخرزی (٣/ ١٥١٢) نام پدر وی را حسين ذكر كرده است. ولی تاريخنگاران قبل و بعد از او در اينكه نام پدر وی علی بوده است اتفاق نظر دارند (خطيب بغدادی، ١١/ ١٧؛ ابن ماكولا، ١/ ٢٤٦). برهان نيز نام يكی از نياكان اوست. وی اندكی بيش از ٨٠ سال داشت كه وفات يافت (ابنجوزی، ٨/ ٢٣٤، ٢٣٧). برخی تاريخ درگذشت وی را٤٥٠ ق/ ١٠٥٨ م (ابن انباری، ٢٤٣-٢٤٤) و يا ٤٤٢ ق/ ١٠٥٠ م (ابن ابی الوفا، ٣٣٤) دانستهاند، ولی هيچ يك از اين دو گفته درست نيست، زيرا باخرزی (همانجا) او را در ٤٥٥ ق در بغداد ديده است.
از آنجا كه همگان وی را به شهرك عكبرا در نزديكی بغداد نسبت دادهاند (مثلاً خطيب بغدادی، همانجا؛ ابن انباری، ٢٤٣)، شايد بتوان پنداشت كه در آن شهرك زاده شده است. از دوران كودكی و جوانی او اطلاعی در دست نيست، همين قدر میدانيم كه در بغداد، در مجلس درس بسياری از علما حاضر میشد و ادب، فقه و كلام را نزد آنان میآموخت (ابن ماكولا، ١/ ٢٤٦-٢٤٧؛ قس: ابن انباری، ٢٤٣-٢٤٤؛ ابن ابی الوفاء، ٣٣٣؛ يافعی، ٣/ ٧٨). خوی شگفت و عادات غريب او موجب شده است كه بسياری از نويسندگان به خصايص اخلاقی او اشاره كنند. مثلاً نوشتهاند او مردی تندخوی بود (ابن جوزی، ٨/ ٢٣٦) و يا آوردهاند كه اگر با شاگردان خود خوشرفتاری میكرد، حتماً از او آثاری مكتوب باقی میماند، زيرا وی از دانش، توشهای فراوان اندوخته بود (قفطی، ٢/ ٢١٥، به نقل از ابنهلال). همچنين نوشتهاند كه وی آداب و رسوم اجتماع را پاس نمیداشت، زيرا هرگز شلوار نمیپوشيد و نيز همواره با سر برهنه بيرون میرفت (ابن جوزی، ٨/ ٢٣٧؛ قس: ابن اثير، ١٠/ ٤٣؛ قفطی، همانجا؛ ابوالفدا، ١/ ١٨٥) و اگر مردم از مقام علمی و پارسايی او آگاه نمیبودند، هر آينه او را به سبب آن هيأت ناهنجار سنگباران میكردند (سيوطی، ٣١٧). از كسی هديه نمیپذيرفت (ابن جوزی، ابن اثير، قفطی، همانجاها)، چنانكه وقتی عميدالملك كندریِ وزير به بغداد وارد شد و او را به خدمت خويش فراخواند و كلام ابن برهان موجب اعجاب او گرديد، مالی به وی بخشيد اما ابن برهان از قبول آن خودداری كرد. وزير در عوض آن، مصحفی و عصايی زيبا برای او فرستاد. ابن برهان نخست آنها را پذيرفت، ولی چون ابوعلی بن وليد متكلم او را ــ با داشتن قرآن در سينه و عصايی در دست ــ از پذيرفتن هديۀ وزير ملامت كرد، ابن برهان آنها را نيز توسط ابوعبدالله بن دامغانی قاضی القضاة نزد وزير پس فرستاد (كتبی، ٢/ ٤١٥؛ سيوطی، همانجا).
برخی كوشيدهاند ابن برهان را به غلامبارگی متهم كنند، مثلاً ابن جوزی كه با وی به سبب تمايلش به آيين مرجئۀ معتزله نظر خوشی نداشت، محبت او را نسبت به كودكان و نوجوانان خالی از شائبه نمیديد (٨/ ٢٣٧)، اما او مردی پارسا بود و علاقهاش به كودكان رنگ گناه نداشت. او نوجوانان را در محضر پدرانشان میبوسيد (كتبی، همانجا؛ قس: ابنحجر، ٤/ ٨٢؛ ابنجوزی، همانجا)، اما چون پدرانشان از ديانت و وارستگی وی به خوبی آگاه بودند، بر اين عمل اعتراض نمیكردند (كتبی، همانجا؛ دلجی، ١٥٣؛ سيوطی، همانجا). نسبت به شاگردان غريب نيز محبت میورزيد و به پيشوازشان میرفت يا در رفع مشكلاتشان میكوشيد، در عوض با بزرگ زادگان متكبرانه رفتار میكرد.
در فقه نخست تابع مذهب حنبلی بود، اما پس از مدتی به مذهب حنفی گرويد و سخت در آن مذهب تعصب ورزيد (ابن انباری، ٢٤٤؛ كتبی، ٢/ ٤١٤- ٤١٥؛ دلجی، سيوطی، همانجاها).
در كلام پيرو مذهب مرجئۀ معتزله بود و به همين سبب خلود كفار را در جهنم انكار میكرد (ابنجوزی، ٨/ ٢٣٧؛ ابن اثير، ١٠/ ٤٣؛ ابوالفدا، ١/ ١٨٥؛ ذهبی، ميزان الاعتدال، ٢/ ٦٧٥). وی در آغاز چندی به علم نجوم پرداخت، ولی عاقبت در سلك نحويان بغداد درآمد (ابن انباری، ٢٤٤). ابن خلكان (٣/ ٤٤٣-٤٤٤) گويد: ابوالقاسم عمر بن ثابت ثمانينی نحوی (د ٤٤٢ ق/ ١٠٥٠ م) با ابوالقاسم بن برهان در تعليم مردم در كرخ بغداد رقابت میكرد، به گونهای كه خواص نزد ابنبرهان و عوام نزد ثمانينی به تعلم نحو میپرداختند. ظاهراً در كار نحو شهرت و اعتبار فراوانی كسب كرده بود، آنچنانكه ابن ماكولا (همانجا) گويد: با فوت ابن برهان علم عربيت از بغداد رخت بربست. وی در علم كلام و فقه نيز صاحب نظر بود (ابن ماكولا، همانجا؛ ابن اثير، ١٠/ ٤٢) و از علومی چون لغت، ايام عرب، اخبار و تواريخ و معانی قرآن بیبهره نبود و با وجود اينكه به حديث علاقۀ فراوانی داشت، از نقل آن خودداری میكرد (خطيب بغدادی، ١١/ ١٧؛ ابنماكولا، همانجا؛ قفطی، ٢/ ٢١٣). همچنين علومی چون كيميا، سحر و نجوم را مذمت مینمود (كتبی، ٢/ ٤١٥-٤١٦). وی غالباً از ابوعبدالله ابنبطه استماع حديث كرده و با وی مصاحبت داشته، ولی از وی نيز حديثی نقل نكرده است (خطيب بغدادی، همانجا). نزد وی شاگردانی چون ابوالكرم مبارك بن فاخر نحوی تربيت يافتند (ابن انباری، ٢٤٤). ابوالفرج غُندِجانی سه بيت شعر نيز به او نسبت داده است (باخرزی، ٣/ ٥١٣-١٥١٤). آثار او عبارتند از: ١. اصول اللغة (حاجی خليفه، ١/ ١١٤؛ بغدادی، ١/ ٦٣٤)؛ ٢. الاختيار فی الفقه (بغدادی، همانجا)، ابن اثير (١٠/ ٤٢) و تاريخ نگاران بعد از او در ضمن شرح حال ابن برهان عبارت «له اختيار فی الفقه» را آوردهاند (ذهبی، العبر، ٢/ ٣٠٥؛ ابن عماد، ٣/ ٢٩٧)، كه تنها بر اين دلالت دارد كه وی مجموعهای در فقه گردآورده بوده است؛ ٣. اللمع، اين كتاب در نحو نگاشته شده است و نسخهای از آن در كتابخانۀ خديويه وجود دارد (خديويه، ٤/ ٩١؛ قس: GAL, S, I/ ٤٩١)؛ ٤. شرح اللمع، اين كتاب شرحی بر اللمع فیالنحو تأليف ابنجنی (د ٣٩٢ ق/ ١٠٠٢ م) است (حاجی خليفه، ٢/ ١٥٦٢-١٥٦٣). البته برخی در انتساب اين شرح به ابن برهان ترديد كرده و آن را به ابوالبقا عبدالله بن حسين بن عبدالله عكبری (د ٦١٦ ق/ ١٢١٩ م) نسبت دادهاند (لوفگرن، I/ ٧٣)، ليكن شرح اللمع فقط به فرد مذكور اختصاص ندارد و افراد متعددی كتاب معروف اللمع را شرح كردهاند كه حاجی خليفه (٢/ ١٥٦٢-١٥٦٣) اسامی گروهی از آنان را آورده است. نسخهای از اين شرح در كتابخانه آمبروزيانا وجود دارد (لوفگرن، همانجا).
مآخذ
ابن ابی الوفاء، عبدالقادر بن محمد، الجواهر المضيئة فی طبقات الحنفية، حيدرآباد دكن، ١٣٣٢ ق؛
ابن اثير، الكامل، بيروت، ١٣٨٦ ق/ ١٩٦٦ م؛
ابن انباری، عبدالرحمن ابن محمد، نزهة الالباء فی طبقات الادباء، به كوشش ابراهيم سامرائی، بغداد، ١٩٥٩ م؛
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، حيدرآباد دكن، ١٣٥٩ ق/ ١٩٤٠ م؛
ابن حجر، عسقلانی، احمد بن علی، لسان الميزان، بيروت، ١٣٣٠ ق؛
ابن خلكان، وفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٧٠ م؛
ابن عماد حنبلی، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ ق؛
ابن كثير، البداية؛
ابن ماكولا، علی بن هبة الله، الاكمال، به كوشش عبدالرحمن بن يحيی ايمانی، حيدرآباد دكن، ١٣٨١ ق؛
ابوالفداء، المختصر فی اخبار البشر، بيروت، ١٣٧٥ ق؛
باخرزی، علی بن حسن، دمية القصر، به كوشش محمد التونجی، قاهره، ١٣٩١ ق؛
بغدادی، اسماعيل بن محمدامین، هدية العارفين، استانبول، ١٩٥١ م؛
حاجی خليفه، كشف الظنون، به كوشش محمد شرفالدين يالنقايا، استانبول، ١٣٦٠ ق؛
خديويه، فهرست؛
خطيب بغدادی، احمد بن علی، تاريخ بغداد، بيروت، دارالكتب العربی؛
دلجی، احمد بن علی، الفلاكة و المفلوكون، بغداد، ١٣٨٥ ق؛
ذهبی، محمد بن احمد، العبر، به كوشش ابوهاجر محمدالسعيد بن بسيونی زغلول، بيروت، ١٤٠٥ ق؛
همو، ميزان الاعتدال، به كوشش علی محمد بجاوی، بيروت، ١٣٨٢ ق؛
قفطی، علی بن یوسف، انباء الرواة، به كوشش محمدابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧١؛
كتبی، محمد بن شاکر، فوات الوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٧٤ م؛
يافعی، عبدالله بن اسعد، مراة الجنان، بيروت، ١٣٣٨ ق؛
نيز:
GAL, S;
Löfgren, O. and Traini, R., Catalogue of the Arabic Manuscripts in the Biblioteca Ambrosiana, Vicenza, ١٩٨١.
علیاكبر ضيائی