دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٧٠ - حکم بن عبدل اسدی غاضری
حکم بن عبدل اسدی غاضری
نویسنده (ها) :
بابک فرزانه
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٥ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَکَمِ بْنِ عَبْدَلِ اَسَدیِ غاضِری، شاعر هجا گوی اوایل عصر اموی. نسب او به قبیلۀ بنیاسد میرسد و از همین رو اسدی خوانده شده است.
حکم گوژپشت و لنگ بود. روایتها و اشعار گوناگونی که از وی برجای مانده، بر تلخ زبانی، چالاکی در گفتار، هوشمندی، روحیۀ لطیف، بذلهگویی، حیلهگری و نیز باریکبینی وی دلالت دارد که گفتهاند از ویژگیهای قبیلۀ بنو غاضره است که وی از آنان نسب میبرد (حاجری، ٤٢٤؛ ابوالفرج، ٢/ ٤٢١؛ EI٢).
تاریخ تولد و وفات او روشن نیست. با توجه به روایت صاحب اغانی از ماجرای دیدار او و عمر بن هبیره (نک : دنبالۀ مقاله) ــ والی بصره در ١٠٢ ق/ ٧٢١ م ــ و اینکه حکم بن عبدل پیش از مرگ مدتی بستری و زمینگیر بوده، احتمال دادهاند تاریخ وفات او ١٠٦ ق/ ٧٢٤ م باشد (فروخ، ١/ ٦١٤).
میدانیم که حکم در کوفه متولد شد و همانجا زندگی کرد؛ اما پس از چیرگی عبدالله بن زبیر بر عراق و اخراج کارگزاران بنی امیه (٦٤ ق/ ٦٨٤ م) به دمشق رفت و نزد عبدالملک بن مروان (خلافت: ٦٥-٨٦ ق/ ٦٨٥-٧٠٥ م) از منزلتی والا برخوردار، و همنشین و ملازم او گردید (ابوالفرج، ٢/ ٤٢٠؛ آمدی، ٢٤٢؛ یاقوت، ١٠/ ٢٢٨؛ ابن عساکر، ٤/ ٣٩٦-٣٩٧؛ نالینو، ٢٥٣؛ فروخ، ١/ ٦١٣). زمانی که عبدالملک، بِشر بن مروان بن حَکَم (ه م) را به حکومت کوفه گمارد، حکم بن عبدل نیز که با وی الفتی داشت، به کوفه بازگشت و به دربارش که جایگاه شاعرانی چون جریر، فرزدق و اخطل بود، آمد و شد کرد و در ستایش او شعر سرود (ابوالفرج، ٢/ ٤١٩). در دوران حکمرانی کوتاهِ بشر بر بصره (٧٤ ق) نیز، دوستی و مصاحبت حکم با او ادامه یافت و چون بشر درگذشت، حکم سخت اندوهگین شد و با ابیاتی او را رثا گفت (همو، ٢/ ٤١٩-٤٢٠).
براساس گزارشهایی که از دیدار او با فرزند بشر، عبدالملک، در منابع آمده، میتوان گفت که رابطۀ خوبی با وی داشته و از او صله و پـاداش دریـافت میکرده است (مثلاً نک : همو، ٢/ ٤٠٧؛ حاجری، همانجا). اما دیگر والیان و حکمرانان چون یزید بن هُبَیره (٨٧-١٣٢ ق/ ٧٠٦-٧٥٠ م)، محمد بن حسّان بن سعدتمیمی (متولی خراج کوفه) و عمر بن یزید اسدی از هجو گزندۀ او در امان نبودند. همین امر سبب شده بود که مردم از زبان او پیوسته در هراس باشند (نک : ابوالفرج، ٢/ ٤٠٨-٤١٥؛ حاجری، همانجا؛ GAS, II/ ٣٣١).
حکم پیوسته عصا در دست داشت و درخواست خود را بر روی آن مینوشت و توسط فرستادهای نزد صاحبان قدرت و حکمرانان میفرستاد و هیچگاه درخواستهای او رد نمیشد و بیدرنگ به آنچه میخواست، دست مییافت تا آنجا که برخی عصای او را شگفتانگیزتر از عصای موسى وصف کردهاند (جاحظ، البیان، ٣/ ٧٤، الحیوان، ٦/ ٤٨٥؛ ابوالفرج، ٢/ ٤٠٤؛ آمدی، همانجا).
از دیدار حکم با عبدالحمید بن عبدالرحمان بن زید خَطّاب، امیر کوفه نیز گزارشی در دست است (نک : جاحظ، البیان، ٣/ ٧٦-٧٧، البرصان ... ، ٢١٠-٢١١). همچنین میدانیم که عمر بن هُبَیره و نیز حجاج او را بهسبب معلولیت از جنگ معاف کردند (ابوالفرج، ٢/ ٤١٧- ٤١٨). او به دربار حجاج بن یوسف (٤١-٩٥ ق/ ٦٦١- ٧١٤ م) نیز آمد و شد داشته است. روایت شده است که شاعران نزد حجاج سرودههای او را سست و پست وصف کردند و گفتند که این شاعر دربارۀ موش و نظایر آن شعر میسراید؛ اما حکم در آن مجلس قصیدهای خواند که در آن خویش را دوستدار شرافت و کرم و بزرگواری معرفی کرد و سبب شد حجاج او را بر دیگران برتر بداند و ٠٠٠‘١ درهم بدو صله دهد (قالی، ١/ ٢٦٠-٢٦١؛ ابوالفرج، ٢/ ٤٢٦؛ نالینو، ٢٥٤).
ارتزاق با شعر حرفۀ او بود، با این همه، از مدح بزرگان دوری میکرد و تنها با سرودن ابیاتی کوتاه و هوشمندانه برای کسانی که به او نیکی میکردند، اکتفا میکرد، کرمشان را میستود و آنان را از هجو خود میترسانید، تا آنجا که از موقعیت خود مطمئن شود (همو، ٢٥٣؛ EI٢).
بیشتر اشعار حکم بن عبدل در باب هجا بود، اما هجای او از واژههای تند و خشن و ناشایست تهی است. اشعار عاشقانۀ حکم نیز به تعبیر پلّا خام و ناپخته است (نک : همانجا). نالینو او را در زمرۀ شاعرانی از کوفه قرار داده است که شراب و بذلهگویی بر سرودههایشان غلبه دارد (نک : ص ٢٥٠ بب ). گفتنی است که همین شوخطبعیها و بذلهگوییها فصل تازهای در هنر شعری آن روزگار گشود که در شعر شاعران کوفی و بصری پس از وی البته تأثیرگذار بود (حاجری، ٤٢٥). پلا وجود ابیاتی را با نام او (نک : EI٢) دربارۀ بدیهای موش و فواید گربه (نک : جاحظ، الحیوان، ٥/ ٢٩٧-٣٠٠) شگفت دانسته است.
دیوان ابن عبدل که بغدادی (٩/ ٣٦١) بدان اشاره کرده است، اینک موجود نیست، اما اندک سرودههایی را که از وی بر جای مانده است، میتوان در الاغانی ابوالفرج اصفهانی (٢/ ٤٠٤-٤٢٦) و بیشتر الحیوان جاحظ (نک : ٧/ ٣٩٤، فهرست) یافت. ابوتمام در حماسه (نک : مرزوقی، ٣/ ١١٦٣، ١٢٠٤، ١٥٤٥، ٤/ ١٧٨٣-١٧٨٤) ابیاتی از او را نقل کرده است. قطعهای را نیز یاقوت آورده و گفته که نَضْر بن شُمَیِّل آن را برای مأمون خوانده است (١٠/ ٢٣٧- ٢٣٩؛ نیز نک : سیوطی، ٣١٨). مجموعهای از اشعار او در کتابخانۀ میرزا همدانی شهر کاظمین وجود دارد (GAS، همانجا).
مآخذ
ابن عساکر، علی، التاریخ الکبیر، دمشق، ١٣٣٢ ق؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، ١٩٩٢ م؛
آمدی، حسن، المؤتلف و المختلف، به کوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٣٨١ ق/ ١٩٦١ م؛
بغدادی، عبدالقادر، خزانة الادب، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
جاحظ، عمرو، البخلاء، به کوشش طه حاجری، قاهره، ١٩٨١ م؛
همو، البرصان و العرجان، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، بغداد، ١٩٨٢ م؛
همو، البیان و التبیین، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٦٨ ق/ ١٩٤٩ م؛
همو، الحیوان، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٨ ق/ ١٩٦٩ م؛
حاجری، طه، شرح و تعلیق بر البخلاء (نک : هم ، جاحظ)؛
سیوطی، تاریخ الخلفاء، به کوشش محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره، ١٣٨٣ ق/ ١٩٦٤ م؛
فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، ١٩٨٤ م؛
قالی، اسماعیل، الامالی، بیروت، دارالکتب العلمیه؛
مرزوقی، احمد، شرح دیوان الحماسة، به کوشش احمد امین و عبدالسلام هارون، بیروت، ١٤١١ ق/ ١٩٩١ م؛
نالینو، ک. آ.، تاریخ الآداب العربیة، به کوشش مریم نالینو، قاهره، ١٩٥٤ م؛
یاقوت، ادبا؛
نیز:
EI٢;
GAS.
بابک فرزانه