دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٣٨ - حریری
حریری
نویسنده (ها) :
عنایت الله فاتحی نژاد
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٥ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَریری، ابومحمد قاسم بن علی بن محمد بن عثمان حریری بصری، ادیب، نویسنده و مقامهنویس مشهور (٤٤٦- ٥١٦ ق / ١٠٥٤-١١٢٢ م).
اصل خاندان وی از قصبۀ مَشان، در نزدیکی بصره است و ظاهراً وی در همانجا به دنیا آمده است (نک : ابنخلکان، ٤ / ٦٧؛ ذهبی، ١٩ / ٤٦١؛ یاقوت، ادبا، ١٦ / ٢٦١؛ ابن تغری بردی، ٥ / ٢٢٥). گروهی نیز محل پرورش وی را محلۀ بنیحرام بصره میدانند (ابنخلکان، همانجا؛ سبط ابن جوزی، ٨ / ١٠٩). بنی حرام از قبایل عربی بصرهاند که چون حریری در میان آنان پرورش یافته، گاه به او نسبت حرامی نیز دادهاند (نک : ذهبی، همانجا؛ صفدی، ٢٤ / ١٣١؛ ابنشاکر، ١٢ / ١٣٣). از نسبت حریری چنین برمیآید که پدران وی به حریربافی یا حریرفروشی اشتغال داشتهاند (سمعانی، ٤ / ١٣٧- ١٣٨؛ ابنخلکان، همانجا؛ عبود، ٣٤٦؛ کردعلی، ٢٨٢). از میان منابع کهن تنها یاقوت حموی وی را ابنحریری خوانده است (همانجا؛ نیز نک : ابنشاکر، ١٢ / ١٣٥). گفتهاند که او ژندهپوش، زشتروی، کوتاه قد و خسیس بوده است و دراینباره حکایات و اشعاری برایش ساختهاند (نک : ابنانباری، ٣٢٨- ٣٢٩؛ ابنخلکان، ٤ / ٦٦-٦٧؛ صفدی، ٢٤ / ١٣٢). بااینحال، منابعْ وی را در زمرۀ ثروتمندان بهشمار آوردهاند و گفتهاند در مشان ٠٠٠‘١٨ درخت نخل داشته است (قفطی، ٣ / ٢٥؛ ابنخلکان، ٤ / ٦٧؛ صفدی، همانجا). حریری خود را از قبیلۀ ربیعة الفَرَس میدانسته است و یکی از شاعران نیز در بیت شعری به آن اشاره دارد (ابنخلکان، ٤ / ٦٥-٦٦؛ مصطفى، ١٤).
وی را دو فرزند بوده، یکی نجمالدین عبدالله که شاگرد و راوی پدرش بود و در دربار خلافت، کار دیوانی داشت و دیگری ضیاءالاسلام عبیدالله که در بصره عهدهدار منصب قضا بوده است (ذهبی، ١٩ / ٤٦٥؛ صفدی، همانجا؛ ابنعماد، ٤ / ٥٠).
به گفتۀ فرزندش عبدالله، وی در ٥١٦ ق در بصره (ابنانباری، ٣٢٩؛ نیز نک : سبط ابن جوزی، همانجا)، و به روایتی دیگر در مَذار از توابع میسان وفات یافته است (نک : یاقوت، بلدان، ٤/ ٤٦٨). برخی نیز وفات وی را در ٥١٥ ق دانستهاند (یمانی، ٢٦٤؛ ابناثیر، الکامل، ٩/٢١٢، اللباب، ١/٢٩٥؛ نیز نک : ابنخلکان، ٤/٦٧).
حریری دوران کودکی و نوجوانی را در زادگاهش گذراند. سپس در بصره به تحصیل علم پرداخت و در آنجا از ابوتمام محمد بن حسن بن موسى حدیث شنید و نزد ابوالقاسم فضل بن محمد قَصَبانی (د ٤٦٤ ق / ١٠٧٢ م)به فراگیری علم نحو پرداخت (حریری، شرح ... ، ٥٣، درة ... ، ٣١؛ نیز نک : ابنانباری، ٣٢٧؛ فارس، ١٣؛ قس: EI٢)؛ سپس از بصره به بغداد رفت و از علی بن فضال مجاشعی معروف به فرزدقی (د ٤٧٩ ق / ١٠٨٦ م) نحو و ادب آموخت و نزد ابواسحاق ابراهیم بن علی بن یوسف فیروزآبادی شیرازی (د ٤٧٦ ق / ١٠٨٣ م) و ابونصر عبدالسید بن محمد بن عبدالواحد بغدادی معروف به ابنصباغ (د ٤٤٧ ق)، که هر دو از استادان مدرسۀ نظامیۀ بغداد بودند، فقه شافعی را فراگرفت (یمانی، ٢٦٣؛ صفدی، همانجا؛ سبکی، ٧ / ٢٦٧؛ ابنعماد، همانجا؛ فارس، ١٤-١٥). برخی حسین بن احمد باقلانی را نیز از استادان وی دانستهاند (سبکی، ٧ / ٢٦٦). همچنین گفتهاند که وی از شاگردان ابوالحکم جبری (یا خَبْری) و ابوالفضل همدانی بوده و نزد آن دو حساب و فرائض آموخته است (یمانی، همانجا؛ ذهبی، ١٩ / ٤٦١؛ فارس، ١٥).
حریری پس از آنکه تحصیلاتش را در بغداد به پایان رساند، به بصره بازگشت و به تألیف و تدریس روی آورد. گفتهاند که وی در بصره شغل دیوانی برگزید و مدتی «صاحب خبر» شد که وظیفهاش ارسال اخبار و گزارش وقایع به دیوان خلافت بود و این شغل پس از وی به فرزندانش رسید (نک : یاقوت، ادبا، ١٦ / ٢٦٢؛ مقدسی، ٣٨٧). حریری ظاهراً در همین روزگار مقامات و درة الغواص را تألیف و در مجالس درس خود آنها را تدریس و یا املا میکرد (نک : ذهبی، ١٩ / ٤٦٢).
تألیف مقامات به زودی نام وی را بر سر زبانها انداخت. وی در ٥٠٠ ق / ١١٠٧ م راهی بغداد شد و در آنجا مجالس درسی تشکیل داد که با استقبال فراوان روبهرو شد و افراد بسیاری برای فراگیری مقامات از نقاط مختلف نزد وی شتافتند (نک : قفطی، ٣ / ٢٦؛ ذهبی، ١٩ / ٤٦١-٤٦٢؛ ابراهیم، ٣). ابومنصور جوالیقی (د ٥٣٩ یا ٥٤٠ ق / ١١٤٤ یا ١١٤٥ م)، مؤلف المعرّب، شرفالدین علی بن طرّاد، ابوالقاسم علی بن صدقه، از وزیران المسترشد و المقتفی، ابوالعباس احمد بن بختیار بن محمد مندایی (در برخی منابع: ماندایی) (د ٥٥٢ ق / ١١٥٧ م)، ابوعلی ابن المتوکل، منوچهر بن ترکانشاه، ابوالفضل عبدالوهاب بن هبةالله بغدادی، ابوالفتح هبةالله بن فضل بن صاعد، ابوعلی حسن بن علی انصاری بطلیوسی و ابوبکر عبدالله بن محمد بن احمد بن نقور بزاز از شاگردان و راویان وی به شمار میروند که مقامات را نزد وی آموختهاند (ابنانباری، ٣٢٨؛ قفطی، ٣ / ٢٤، ٢٦-٢٧؛ مقری، ٢ / ٥٠٩؛ ذهبی، ١٩ / ٤٦٢؛ یاقوت، همان، ١٦ / ٢٨٣). اقبال دانشپژوهان از مقامات به حدی بود که به گفتۀ خود حریری تا ٥١٤ ق، ٧٠٠ نسخه از آن را شاگردانش بر او قرائت کرده و اجازۀ روایت گرفته بودند (یاقوت، همان، ١٦ / ٢٦٦-٢٦٧؛ سیوطی، ٢ / ٢٥٨؛ کردعلی، ٢٨٤؛ ضیف، عصر ... ، ٤٧٤).
حریری با هبةالله بن فضل بن صاعد ــ که به درخواست وی مُلحة الاعراب را نگـاشته ــ و ابواسماعیل طغرایی (د ٥١٥ ق / ١١٢١ م)، شاعر معروف و گروهی از مشاهیر آن روزگار مکاتباتی داشته که یاقوت حموی نمونههایی از آن مکاتبات را آورده است (نک : همان، ١٦ / ٢٨٣-٢٩٣). منابع کهن از وی به عنوان پیشوای ادیبان و لغویان روزگار خود یاد کردهاند و مقام علمی و ادبی و فصـاحت و بـلاغتش را مورد ستـایش بسیـار قـرار دادهانـد (نک : ابنانباری، ٣٢٧؛ قفطی، ٣ / ٢٣؛ ابن قاضی شهبه، ١ / ٣٢١؛ یمانی، ابنعماد، همانجاها؛ ابنخلکان، ٤ / ٦٣) و گاه با القابی چون فخرالدوله، او را ستودهاند (ابنکثیر، ٦(١١) / ٢٠٥).
یاقوت حموی ضمن ستایش فراوان از نثر حریری، مقامات را تألیفی در حد اعجاز دانسته، و بر آن است که کسی نمیتواند نظیرش و یا حتى نثری نزدیک به آن را بنگارد (همان، ١٦ / ٢٦٧). زمخشری نیز ضمن تمجید از مقامات، در ابیاتی میگوید که این اثر گرانبها شایستۀ آن است که با آب طلا نگاشته شود (نک : سیوطی، همانجا).
به روایت قفطی چون حریری مقامات را نوشت، مورد توجه خلیفه المستظهر قرار گرفت و خواست او را به عنوان کاتب دیوان انشا برگزیند؛ پس او را به دربار فراخواند و برای آزمودن وی از او خواست نامهای به والی خراسان بنویسد، اما چون وی اصطلاحات و قواعد نگارش نامههای دیوانی را نمیدانست، از عهدۀ آن بر نیامد. این امر لطمۀ شدیدی به شخصیت علمی ـ ادبی وی وارد آورد، چندان که متهم به سرقت ادبی شد و گروهی باورشان نیامد که مقامات تألیف او باشد و این سخن بر سر زبانها افتاد که مؤلف واقعی مقامات، شخصی از اهالی مغرب و از علمای بلاغت ساکن بصره بوده که حریری پس از مرگ وی نوشتههـایش را یـافته و به نام خود کرده است (٣ / ٢٦؛ نیز نک : ابنخلکان، ٤ / ٦٥؛ یمانی، ٢٦٤).
در روایت دیگری که با این روایت اندکی تفاوت دارد، آمده است که حریری ٤٠ مقامه نوشت و از بصره به بغداد آمد و آن را بر گروهی از ادیبان عرضه کرد، اما آنان ادعای او را مبنی بر تألیف مقامات انکار کردند و آن را از ادیبی مغربی دانستند؛ تا اینکه وزیر او را به دیوان فراخواند تا وی را در این باره بیازماید. پس موضوعی برگزید و از او خواست تا در آن باره نامهای بنگارد. حریری قلم و کاغذ برگرفت و در گوشهای از دیوان مدتی طولانی وقت خویش صرف کرد، اما هیچ به ذهنش نرسید و از این آزمون جز سرافکندگی نصیبی نبرد (ابنخلکان، همانجا؛ نیز نک : ذهبی، ١٩ / ٤٦٤؛ قس: یاقوت، همان، ١٦ / ٢٦٥؛ سیوطی، همانجا). این ماجرا بهانهای برای طعن و سرزنش وی از سوی رقیبانش شد و به اشعار شاعران نیز راه یافت. یکی از شاعران (ابوالقاسم علی بن افلح یا احتمالاً ابو محمد ابن جکینا حریمی) با اشاره به این ماجرا، دو بیت در هجو وی سروده است (همو، نیز قفطی، یمانی، همانجاها؛ یاقوت، همان، ١٦ / ٢٦٦؛ ابنشاکر، ١٢ / ١٣٥-١٣٦). حریری پس از این واقعه به زادگاه خویش بازگشت و برای اثبات توانمندی خود ١٠ مقامۀ دیگر تألیف کرد و بدین سان شمار مقامات را به عدد ٥٠ رسانید (قفطی، ٣ / ٢٧؛ ابنخلکان، ٤ / ٦٦؛ اسنوی، ١ / ٢٠٦-٢٠٧). این روایت هر چند در بیشتر منابع و گاه با تفصیل بیشتر و یا اندکی تغییر آمده است، گروهی از محققان معاصر آن را قصهای بیش نمیدانند (نک : ضیف، همانجا).
حریری نام ولی نعمت خود و کسی که مقامات را به او تقدیم داشته، ذکر نکرده است، ازهمینرو نویسندگان کهن در این باره میان خلیفه المستظهر باللٰه و دو تن دیگر یعنی انوشیروان بن خالد و عمیدالدوله علی بن صدقه، از وزیران المسترشد باللٰه اختلاف نظر دارند. قفطی بر آن است که نسخهای از ٤٠ مقامۀ نخست را که مؤلف به انوشیروان بن خالد (د ٥٣٢ ق / ١١٣٨ م) وزیر المسترشد تقدیم کرده، خود دیده است. به گفتۀ وی این نسخه را امیرارسلان ابن شارتکین معروف به ابنمجد برای سیفالدوله صدقة بن منصور کتابت کرده بوده است (٣ / ٢٦-٢٧؛ نیز نک : ابنوردی، ٢ / ٤٧).
در روایت دیگری از قول ابوالقاسم عبدالله، فرزند حریری آمده است که چون حریری نخستین مقامۀ خود را با عنوان مقامۀ «حرامیه» نوشت، مورد توجه همگان قرار گرفت و به زودی در میان مردم شهرت یافت و همینکه انوشیروان بن خالد کاشانی وزیر المسترشد باللٰه به نسخهای از آن دست یافت، شیفتۀ آن شد و از حریری خواست تا بر آن منوال مقامات دیگری بنگارد. بدینسان وی به توصیۀ انوشیروان بن خالد، ٤٩ مقامۀ دیگر نوشت و شمار مقامات خود را به عدد ٥٠ رسانید (نک : ابنخلکان، ٤ / ٦٣-٦٤؛ نیز ذهبی، ١٩ / ٤٦٣؛ قس: یاقوت، ادبا، ١٦ / ٢٦٤-٢٦٥).
ابنخلکان از قول عبدالله، پسر حریری میگوید که حریری مقامات را به اشارۀ انوشیروان بن خالد نگاشته است، اما ابنخلکان خود به استناد نسخهای از مقامات که آن را در ٦٥٦ ق در قاهره و به خط مؤلف یافته، اطمینان دارد که حریری کتاب خود را به عمیدالدوله علی بن صدقه (د ٥٢٢ ق / ١١٢٨ م) وزیر المسترشد تقدیم داشته است (٤ / ٦٣-٦٤؛ نیز نک : ذهبی، ١٩ / ٤٦٣-٤٦٤؛ ابنکثیر، ٦(١١) / ٢٠٦).
شریشی از معروفترین شارحان مقامات میگوید که حریری مقامات را به اشارۀ خلیفه المستظهر باللٰه نگاشته است (١ / ١٠-١١). روایت شریشی از چند جهت صحیحتر به نظر میرسد: اولاً، چنان که از مقدمۀ مقامات برمیآید، حریری این اثر را به اشارۀ شخصیتی با نفوذ نوشته است. به گفتۀ وی در یکی از مجالس ادب سخن از بدیعالزمان همدانی و مقامات او به میان آمد و شخصی که به گفتۀ حریری «اشارهاش حُکم و طاعتش غُنم (= غنیمت و منفعت) است» از او خواست تا مقاماتی به شیوۀ بدیعالزمان بنگارد و او دعوتش را لبیک گفت و ٥٠ مقامه را نگاشت (نک : مقامات، ١١).
از سوی دیگر برخی روایات بیانگر آن است که مقامات در ٤٩٥ ق تألیف شده بوده است (نک : یاقوت، همان، ١٦ / ٢٨٣) و در این روزگار هنوز نه ابنصدقه بر مسند وزارت بوده و نه انوشیروان بن خالد (نک : ه د، ١٠ / ٤٠٧؛ ضیف، عصر، ٤٧٥؛ ابراهیمی، ٧٨)، و هیچکدام هنوز از چندان نفوذی برخوردار نبودهاند که اشارۀ ایشان بهمنزلۀ حُکم و فرمان باشد؛ چه، میدانیم ابنصدقه شاگرد حریری بود و پس از وفات المستظهر در ٥١٢ ق / ١١١٨ م، به وزارت المسترشد رسید و انوشیروان بن خالد نیز سالها بعد یعنی در ٥٢٦ ق به وزارت گماشته شده و پیش از آن در ری و اصفهان از صاحبمنصبان سلجوقی بوده است (نک : ه د، همانجا). افزون بر این، بنا به برخی روایات ــ چنانکه پیشتر نیز گفته شد ــ حریری پس از تألیف مقامات از بصره به بغداد آمد و خلیفه المستظهر به سبب بلاغت و شیوایی نثر وی بر آن شد تا او را در دیوان انشا به خدمت گمارد (نک : قفطی، ٣ / ٢٦؛ یمانی، همانجا). بنابراین میتوان چنین پنداشت که حریری پس از نگارش مقامۀ «حرامیه» به اشارۀ خلیفه المستظهر باللٰه که به گفتۀ مورخان سخت حامی ادیبان و دانشمندان بوده، مقامات دیگری بر همان منوال تألیف کرده است و خلیفه چون توانمندی وی را در نگارش مقامات دیده، از وی خواسته است تا در دیوان انشا به خدمت او درآید و چه بسا حریری پس از درگذشت المستظهر به خدمت ابنصدقه درآمده و نسخهای از مقامات را به او تقدیم داشته است (قس: ابراهیمی، همانجا).
مقامات نوعی خاص از داستانهای کوتاه است که بیشتر به نمایشی فکاهی و طنزآمیز شباهت دارد. این نوع ادبی که غالباً جنبۀ تعلیمی داشته، نخستینبار به ابتکار بدیعالزمان همدانی در ادبیات عربی پدید آمده است (قلقشندی، ١٤ / ١٢٤؛ ضیف، الفن ... ، ٢٤٦-٢٤٧) و سپس حریری چنانکه خود اشاره دارد، مقامات را به تقلید از بدیعالزمان نوشته است (ص ١٤؛ نیز نک : ابنخلکان، همانجا؛ ابن تغری بردی، ٥ / ٢٢٥؛ «دائرةالمعارف ... »، I / ٢٧٢). همانگونه که بدیعالزمان همدانی مقامات خود را از قول عیسی ابن هشام روایت میکند و ابوالفتح اسکندری نیز قهرمان داستانها ست، مقامات حریری نیز دارای دو شخصیت اصلی است: یکی حارث بن همّام، راوی مقامات که حریری هر مقامه را با عبارت «حَدّثنی الحارث بن همام» نقل میکند و دیگری ابوزید سروجی، قهرمان داستان که با زیرکی و حیلهگریْ خود را با هر وضعیتی منطبق میسازد؛ وی نقشهای متعدد بازی میکند و پیوسته از شهری به شهر دیگر میرود و با حضور در اجتماعات و انجمنها با نیرنگ و چرب زبانی جیب گروهی را خالی میکند (برای اطلاع بیشتر، نک : حریری، همان، مقدمه؛ ضیف، المقامة، ٢٤-٢٥).
نخستین مقامه، صنعائیه است که در آن حارث بن همام در شهر صنعا، ابوزید سروجی را در لباس واعظان میبیند که با نهایت فصاحت و شیوایی با الفاظی مسجع و دلنشین مشغول موعظۀ مردم است و آنان را به اطاعت از خداوند و ترس از آخرت فرامیخواند. حارث پس از ختم آن مجلس به تعقیب وی میپردازد و سرانجام در جایی خارج از شهر و در حالی که وی در خلوت خود به شراب و کباب نشسته و سرگرم عیش و نوش است، با او دیدار میکند و چون سبب این دورویی را از او جویا میشود، وی در ابیاتی گناه خویش را به گردن روزگار میاندازد که در حقش جفا کرده و قدرش را نادیده گرفته و به دور از انصاف، حکومت را به نااهلان و نالایقان سپرده است. پس در چنین شرایطی بهرهجویی از دین را بهترین وسیله برای رسیدن به اهداف خویش میبیند و با شگردهای گوناگون برای مردم دام میگستراند و با نیرنگ داراییهایشان را میرباید.
بدینسان حریری در نخستین مقامه، ضمن معرفی قهرمان داستانهای مقامات، زبان به انتقاد از اوضاع سیاسی جامعه و کارگزاران فاسد آن گشوده است. در مقامههای بعدی نیز ابوزید نقشهای متعددی بازی میکند؛ گاه قاضی است و گاه والی، زمانی در هیئت ادیبان ظاهر میگردد و زمانی در لباس واعظان و حتى گاه در لباس زنانه. وی در هر انجمنی حاضر میشود و با هزار نیرنگ و زبانبازی مردم را چنان تحتتأثیر قرار میدهد که بیدریغ هرچه را با خود دارند، به او میبخشند و چون از خالیکردن جیب مردم فراغت مییابد، درصدد گریز برمیآید و در همین هنگام حارث بن همام او را با آنکه تغییر شکل و قیافۀ بسیار داده، بازمیشناسد. در مقامۀ ٤٩ که نامش را «ساسانیه» نهاده، ابوزید سروجی که دیگر دوران جوانیاش سرآمده و پیرمردی فرتوت گشته، پسرش را فرامیخواند و در محضر حارث بن همام، راوی داستان، او را رسماً به جانشینی خود و ریاست گدایان معروف به آل ساسان برمیگزیند (نک : ه د، بنیساسان)؛ سپس به وی سفارش میکند که هرگز در پی زراعت، صناعت، امارت و تجارت برنیاید که دردسر فراوان دارد و هیچ حرفهای سودمندتر و بیرنج و زحمتتر و بهتر از گدایی نیست و سرانجام در مقامۀ ٥٠، در جامع بصره حاضر میشود و در حضور همگان در ابیاتی زبان به توبه و استغفار میگشاید و ضمن اظهار ندامت و پشیمانی از کردار خویش، طلب آمرزش میکند. آنگاه به زادگاهش سروج باز میگردد، خانهنشینی اختیار میکند و روزگار را به زهد و عبادت و شبزندهداری میگذارند و این چنین آخرین مقامه به پایان میرسد.
حریری در مقامات، اوضاع سیاسی و اجتماعی روزگار خود را با هنرمندی بینظیر و الفاظ زیبا و آهنگین و لفظپردازیهای دلانگیز و ظرافتهای ادبی به باد انتقاد میگیرد و بسیاری از کاستیها و ناهنجاریهای جامعه از قبیل دورویی و نفاق، بهرهجویی از دین و سوء استفاده از اعتقادات مذهبی مردم، ظلم و ستم حاکمان و قاضیان و محتسبان، و بسیاری از دیگر مفاسد اجتماعی را در قالب طنز به تصویر میکشد.
هر دو شخصیت اصلی مقامات، یعنی حارث بن همام و ابوزید سروجی ساختۀ ذهن خلاق و خیالپرداز حریریاند. به گفتۀ ابنخلکان، حارث بن همام کسی جز خود حریری نیست و مؤلف به استناد حدیث نبوی «کلکم حارث و کلکم هَمّام» خود را حارث بن همام نامیده است (٤ / ٦٥؛ نیز نک : ذهبی، ١٩ / ٤٦٣؛ سبکی، ٧ / ٢٦٨). دربارۀ ابوزید سروجی نیز خود حریری گفته است که وی پیری حیلهگر و گداپیشه و سخندان بود که به هر انجمنی سرمیزد و با چربزبانی و سخنان شیوا و جذاب، مردم را میفریفت و کیسۀ گدایی خود را پر میکرد؛ حریری به گفتۀ خود، مقامات را با الهام از شخصیت وی نگاشته است (نک : ذهبی، ١٩ / ٤٦٢-٤٦٣؛ سبکی، ٧ / ٢٦٧). همچنین ابوالقاسم عبداللٰه، فرزند حریری بر آن است که پدرش در مسجد بنیحرام با شخصی ژولیده و آشفتهحال به نام ابوزید و از اهالی سروج ملاقات کرد و تحت تأثیر فصاحت و شیوایی کلام او قرار گرفت و شامگاهان که با برخی دوستان خود ماجرای ابوزید را بازگفت، جملگی وی را میشناختند و هر یک حکایتی از حیلهگریهای وی برایش نقل کردند و او با الهام از آن حکایات و نیز وضع ظاهری و رفتار و کردار ابوزید، نخست مقامۀ «حرامیه» (مقامۀ ٤٨) را نوشت و سپس مقامههای دیگری بر آن بیفزود (ابنخلکان، ٤ / ٦٣-٦٤).
بااینحال، برخی ابوزید سروجی را شخصیتی واقعی و از نحویان و لغویان بصره میدانند و به باور ایشان نام اصلی وی ابوزید مطهر بن سلّار (در برخی منابع: سلّام) سروجی (د ٥٤٠ ق / ١١٤٥ م) است. به گفتهای، وی از شاگردان حریری بوده و رفتار و کردار و وضع ظاهری ژولیده و آشفتۀ وی الهامبخش حریری در تألیف مقامات بوده است (همو، ٤ / ٦٤-٦٥؛ سبکی، همانجا؛ ابنکثیر، ٦(١١) / ٢٠٥؛ صفدی، ٢٤ / ١٣٦؛ دلجی، ١٥٤)؛ برخی از محققان معاصر این گفته را نمیپذیرند و برآناند که قطعاً ابوزید سروجی نیز مانند ابوالفتح اسکندری در مقامات بدیعالزمان، شخصیتی خیالی است (نک : ضیف، عصر، ٤٧٥؛ رواقی، ١٥-١٦؛ EI٢؛ ویت، ١٧٧). مقامات حریری به مقامات ابوزید السروجی نیز شهرت داشته است (ابنصلاح، ٢ / ٦٦٢).
وجه مشترک مقامات حریری و بدیعالزمان، افزونبر موضوع، سبک نگارش است که هر دو دارای نثری مسجع، آهنگین و آکنده از صنایع بدیعی، آرایههای لفظی، و واژگان مترادف و نامأنوس است و بیشتر جنبۀ آموزشی و تعلیمی داشته است. سجعگرایی و به خدمت گرفتن واژگان دشوار و بازی با کلمات، عموماً فهم مقامات را بر خواننده دشوار میسازد و ازهمینرو، بسیاری از شارحان به شرح و تبیین آن پرداختهاند (نک : ادامۀ مقاله).
در مقامات حریری بازی با کلمات که نوعی تفنن و هنرنمایی به شمار میرود، بیشتر از مقامات بدیعالزمان به چشم میخورد چنانکه در مقامۀ ششم با نام «مراغیه» (ص ٥٧-٦٧)، حریری رسالهای دارد که واژگان آن به ترتیب یکی نقطهدار و دیگری بدون نقطه است. همچنین در مقامۀ شانزدهم با نام «المغربیه» (ص ١٥٧-١٦٦) از باب تفنن، نمونههایی از صنعت طرد و عکس را در قالب نظم و نثر آورده است که هر بیت و یا عبارت را حرف به حرف از آخر به اول نیز میتوان خواند (برای موارد دیگر، نک : ضیف، عصر، ٤٧٦؛ ابراهیمی، ٩٢-٩٥). نثر حریری علاوه بر مقامات در دیگر آثار وی نیز آکنده از صنایع بدیعی و آرایههای لفظی است.
مقامات از لحاظ کثرت واژگان مترادف، استعمال انواع آرایههای بدیعی از قبیل جناس، مطابقه و استعاره، امثال و حکم، کنایات و نکات و لطایف ادبی و ظرایف نحوی و لغوی حائز اهمیت است (بغدادی، ٣ / ١١٧؛ زیدان، ٣ / ٣٨؛ کردعلی، ٢٨٤). ازهمینرو، همیشه به عنوان کتاب درسی در مدارس و مجامع علمی مورد توجه فراوان بوده است و از آنجا که داستانهای طنزآمیز به مذاق همگان خوش میآید، افزونبر دانشپژوهان در میان عامۀ مردم نیز هواداران بسیار داشته است (صفدی، ٢٤ / ١٣٦-١٣٧؛ کردعلی، همانجا). حریری گویا از آغاز به جنبۀ تعلیمی و آموزشی مقامات توجه داشته است و ازهمینرو، به گفتۀ خود در آن، سخنان جدی را با هزل و شوخی درآمیخته، و حکایات را با آیات قرآن کریم و انواع کنایت و امثال عربی و لطایف و نوادر ادبی و نکات لغوی و نحوی و مجموعهای از پند و اندرزها آراسته است (نک : ص ١٧).
پس از حریری بسیاری از ادیبان و نویسندگان به تقلید از وی مقاماتی نوشتهاند که از معروفترین آنان زمخشری (د ٥٣٨ ق / ١١٤٣ م)، ابوطاهر محمد تمیمی سرقسطی (د ٥٣٨ ق)، ابنجوزی، احمد بن ابی بکر رازی، ابن صیقل جزری، ابن وردی و سیوطی (د ٩١١ ق / ١٥٠٥ م) در خور ذکرند (نک : عوض، ١٤٢-١٤٣؛ ابراهیم، ٨- ٩). حمیدالدین ابوبکر بن عمر بن محمود بلخی (د ٥٥٩ ق / ١١٦٤ م) نیز مقامات حمیدی را به فارسی و به تقلید از حریری و بدیعالزمان نگاشته است (بهار، ٢ / ٣٣٤). ناصیف یازجی از علمای لبنان در سدۀ ١٩ م از مقامهنویسان معاصر به شمار میرود که ٦٠ مقامه در نظم و نثر تألیف کرده و آن را مجمع البحرین نامیده است (نک : ابراهیم، ٩).
مقامات از همان آغاز مورد توجه شارحان قرار گرفته و گروه بسیاری به شرح آن پرداختهاند که ابنانباری، ابوالعباس شریشی (د ٦١٩ ق / ١٢٢٢ م)، ابوالفتح مطرّزی (د ٦١٠ ق / ١٢١٣ م) و ابوالبقاء عکبری (د ٦١٦ ق / ١٢١٩ م) در زمرۀ معروفترین آنان به شمار میروند (نک : صفدی، ٢٤ / ١٣٣؛ ابنشاکر، ١٢ / ١٣٤؛ حاجیخلیفه، ٢ / ١٧٨٩-١٧٩٠؛ فارس، ١٨؛ GAL, S, I / ٤٨٧).
این کتاب به زبانهای مختلف ازجمله فارسی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، ترکی و عبری ترجمه شده است (برای ترجمههای کهن فارسی، نک : رواقی، ٢٠-٢١). اصل عربی مقامات در پاریس (١٨٢٢ م) با شرح آن به فرانسوی، و در لندن (١٨٩٦ م) با شرح انگلیسی به چاپ رسیده است.
ابومحمد عبدالله ابن خشاب در نقد مقامات، تألیفی داشته است که کسانی چون عبدالله بن بری (در برخی منابع با تصحیف: ابنمری) (د ٥٨٢ ق / ١١٨٧ م) و ابوعبدالله محمد بن عبدالرحمان مسعودی هر کدام در دفاع از حریری ردیهای بر آن نوشتهاند (صفدی، ابنشاکر، همانجاها؛ ضیف، عصر، ٤٧٨؛ ابراهیم، ١٠-١١).
حریری علاوه بر مقامات آثار دیگری نیز دارد که عبارتاند از:
١. درة الغواص فی اوهام الخواص. از سدۀ ٣ ق/ ٩ م به بعد با شیوع برخی اغلاط لغوی در آثار نویسندگان و شاعران، گروهی از لغویان و زبانشناسان همچون ثعلب در الفصیح، ابنقتیبه در ادب الکاتب، علی بن حمزۀ بصری در التنبیهات على اغالیط الرواة، و حمزۀ اصفهانی در التنبیه على حدوث التصحیف در اندیشۀ اصلاح این اشتباهات برآمدند. حریری نیز در ادامۀ کار آنان درة الغواص را تألیف کرد که کتابی است در لغت و تعابیر غلط که به زبان عربی راه یافته است. وی در این کتاب ضمن بررسی غلطها و لغزشهای لغوی رایج، به قصد زدودن زبان عربی از آفات لغوی به اصلاح آنها پرداخته و به گفتۀ شوقی ضیف (همان، ٤٧٣) گاه در این راه به افراط گراییده و برخی واژگان فصیح را نادرست دانسته است. حریری گاه در لابهلای کتاب، برخی روایات و حکایات ادبی و نکات بلاغی، لغوی و نحوی را نقلکردهاست که خالی از لطف نیست. جوالیقی (د ٥٣٩ ق/ ١١٤٤ م) ذیل و تکملهای بر آن نوشته است و شهابالدین خفاجی (د ١٠٦٩ ق/ ١٦٥٩ م) آن را شرح کرده که در ١٢٩٩ ق در استانبول به چاپ رسیده است. همچنین محمود آلوسی بر آن شرحی با نام کشف الطرّة عن الغرّة نوشته که در ١٣٠١ ق در دمشق منتشر شده است. ابنبری (د ٥٨٢ ق/١١٨٧ م) نیز بر آن حاشیه نوشته است (نک : فارس، ١٩). این کتاب بارها در کشورهای مختلف منتشر شده است که از کهنترین آنها چاپ لایپزیگ (١٨٧١ م) به کوشش هاینریش توربکه، نیز قاهره (١٢٧٣ ق) و آستانه (١٢٩٩ ق) را میتوان نام برد. گزیدهای از این کتاب را دوساسی با ترجمۀ فرانسوی آن در پاریس (١٩٢٨ م) منتشر کرده است..
٢. الرسالة السینیة و الرسالة الشینیة، دو رسالۀ کوتاه است که در رسالۀ نخست تنها از کلماتی استفاده شده که دارای حرف سیناند و در رسالۀ دوم همۀ واژهها حرف شین دارند. نثر این دو رساله نمونۀ بارزی از نثر متکلف روزگار او ست. این اثر در قاهره (١٣٢٦ ق) در پایان مقامات و نیز در اروپا منتشر شده است.
٣. الفرق بین الضاد و الظاء، که نسخهای از آن در برلین وجود دارد (زیدان، ٣ / ٤٠؛ فارس، همانجا).
٤. ملحة الاعراب و شرحها، ارجوزهای است در نحو عربی که به درخواست شاگردش هبةالله بن صاعد آن را به نظم درآورده (نک : یاقوت، ادبا، ١٦/٢٨٤-٢٨٥) و سپس خود آن را شرح کرده است. همچنین محمد بن محمد حضرمی شرحی بر آن نوشته که در ١٣٠٦ ق در قاهره به چاپ رسیده است. ابنوردی (د ٧٤٩ ق/ ١٣٤٨ م) حدود ٧٠ بیت از آن را تضمین کرده و آن را تحفة الاحباب من ملحة الاعراب نامیده است (نک : ٢/٤٧). وی ٣٨ بیت از تحفة الاحباب را در تتمة المختصر آورده است (نک : ٢ / ٤٧). وی ٣٨ بیت از تحفة الاحباب را در تتمة المختصر آورده است (نک : ٢ / ٤٨- ٤٩). همچنین اصل کتاب به کوشش فائز فارس در اردن ١٤١٢ ق / ١٩٩١ م) و در ١٨٨٥ م به فرانسوی ترجمه و منتشر شده است.
حریری دیوان شعر و دیوان رسائل یا ترسل نیز داشته است (نک : ابنخلکان، ٤ / ٦٦؛ سبط ابن جوزی، ٨ / ١٠٩؛ قفطی، ٣ / ٢٥؛ سیوطی، ٢ / ٢٥٩) که به گفتۀ بروکلمان یک نسخۀ خطی از برخی قصـاید وی در کتـابخانۀ برلین نگهداری میشود (نک : GAL,S، همانجا؛ فارس، ٢٠). افزونبر اشعاری که در مقامات آمده، ابیاتی هم از برخی سرودههای وی به طور پراکنده در منابع ذکر شده است (قفطی، ابنخلکان، همانجاها؛ صفدی، ٢٤ / ١٣٦؛ یاقوت، ادبا، ١٦ / ٢٦٩-٢٧١، ٢٧٣-٢٧٦؛ ابنشاکر، ١٢ / ١٣٨- ١٣٩) و برخی از شاعران در قصاید خود به معارضه با اشعار وی پرداختهاند (نک : مقری، ٢ / ١٩٥، ٥ / ٦٩-٧٠). همچنین یاقوت حموی برخی از رسائل وی را در معجم الادباء گرد آورده است (نک : ١٦ / ٢٧٤-٢٩٣).
برخی منابع دو اثر دیگر یکی به نام مسحة الاعراب و سبحة الآداب و دیگری الوشاح المفصل فی خلق الشباب المحصل را در زمرۀ آثار وی آوردهاند که تاکنون به دست ما نیامده است (نک : ابنشاکر، ١٢/١٣٤).
مآخذ
ابراهیـم، محمـد ابوالفضـل، مقدمه بر شرح مقامـات الحریری (نک : هم ، شریشی)؛
ابراهیمی حریری، فارس، مقامهنویسی در ادبیات فارسی و تأثیر مقامات عربی در آن، تهران، ١٣٤٦ ش؛
ابناثیر، الکامل؛
همو، اللباب، قاهره، ١٣٥٧ ق؛
ابنانباری، عبدالرحمان، نزهة الالباء، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، ١٤٢٤ ق / ٢٠٠٣ م؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابنخلکان، وفیات؛
ابن شاکر کتبی، محمد، عیون التواریخ، به کوشش فیصل سامر و نبیله عبدالمنعم داوود، بغداد، ١٣٩٧ ق / ١٩٧٧ م؛
ابنصلاح، عثمان، طبقات الفقهاء الشافعیة، به کوشش محییالدین علی نجیب، بیروت، ١٤١٣ ق / ١٩٩٢ م؛
ابنعماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ ق؛
ابن قاضی شهبه، ابوبکر، طبقات الشافعیة، به کوشش حافظ عبدالعلیم، حیدرآباد دکن، ١٣٩٨ ق / ١٩٧٨ م؛
ابنکثیر، البدایة و النهایة، به کوشش احمد ابوملحم و دیگران، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
ابنوردی، عمر، تتمة المختصر فی اخبار البشر، به کوشش احمد رفعت بدراوی، بیروت، ١٣٨٩ ق / ١٩٧٠ م؛
اسنوی، عبدالرحیم، طبقات الشافعیة، به کوشش کمال یوسف حوت، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
بغدادی، عبدالقادر، خزانة الادب، بیروت، دارصادر؛
بهار، محمدتقی، سبکشناسی، تهران، ١٣٨١ ش؛
حاجیخلیفه، کشف؛
حریری، قاسم، درة الغواص، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٧٥ م؛
همو، شرح ملحة الاعراب، به کوشش فائز فارس، اردن، ١٤١٢ ق / ١٩٩١ م؛
همو، مقامات، بیروت، ١٤١٣ ق / ١٩٩٢ م؛
داغر، یوسف اسعد، مصادر الدراسة الادبیه، بیروت، ١٩٥٠ م؛
دلجی، احمد، الفلاکة و المفلوکون، بغداد، ١٣٨٥ ق / ١٩٦٥ م؛
ذهبی، سیر؛
رواقی، علی، مقدمه بر ترجمۀ فارسی مقامات حریری، تهران، ١٣٦٥ ش؛
زیدان، جرجی، تاریخ آداب اللغة العربیة، قاهره، ١٩١٣ م؛
سبط ابن جوزی، یوسف، مرآة الزمان، حیدرآبادکن، ١٣٧٠ ق / ١٩٥١ م؛
سبکی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیة الکبرى، به کوشش محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ١٣٨٣ ق / ١٩٦٤ م؛
سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالرحمان بن یحیى معلمی، حیدرآباد دکن، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٤ م؛
سیوطی، عبدالرحمان، بغیة الوعاة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٥ م؛
شریشی، احمد، شرح مقامات الحریری، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٩ ق / ١٩٦٩ م؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش محمد عدنان بخیت و مصطفى حیاری، ١٤١٣ ق / ١٩٩٣ م؛
ضیف، شوقی، عصر الدول و الامارات، قاهره، ١٩٨٠ م؛
همو، الفن و مذاهبه فی النثر العربی، قاهره، ١٩٧١ م؛
همو، المقامة، قاهره، ١٩٥٥ م؛
عبود، مارون، ادب العرب، بیروت، ١٩٦٠ م؛
عوض، یوسف نور، فن المقامات بین المشرق و المغرب، بیروت، ١٩٧٩ م؛
فارس، فائز، مقدمه بر شرح ملحة الاعراب (نک : هم ، حریری)؛
قفطی، علی، انباه الرواة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧٤ ق / ١٩٥٥ م؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، به کوشش محمد حسین شمسالدین، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
کردعلی، محمد، کنوز الاجداد، دمشق، ١٣٧٠ ق / ١٩٥٠ م؛
مصطفى، احمد امین، فن المقامة بین البدیع و الحریری و السیوطی، قاهره، ١٤١١ ق / ١٩٩١ م؛
مقدسی، انیس، تطور الاسالیب النثریة فی الادب العربی، بیروت، ١٩٨٢ م؛
مقری، احمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٨ م؛
یاقوت، ادبا؛
همو، بلدان؛
یمانی، عبدالباقی، اشارة التعیین، به کوشش عبدالمجید دیاب، ریاض، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
نیز:
EI٢;
Encyclopedia of Arabic Literature, eds. J. S. Meisami and P. Starkey, New York, ١٩٩٨;
GAL, S;
Wiet, G., Introduction á la littérature arabe, Paris, ١٩٦٦.
عنایت الله فاتحینژاد