دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦١٣ - ابوشادی
ابوشادی
نویسنده (ها) :
پروانه فرداد
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوشادی، احمد زكی بن محمد بن مصطفی (رجب ١٣٠٩ ـ رمضان ١٣٧٤ / فوریۀ ١٨٩٢ ـ آوریل ١٩٥٥)، پزشك، شاعر، نویسنده و روزنامهنگار مصری. ابوشادی كنیۀ جدّ وی، مصطفی بوده است (نك : بستانی،٤ / ٣٧٣). پدرش محمد ابوشادی، اندلسی تبار و رئیس كانون وكلای دادگستری (نعقیب المُحامین) و خطیب زبانآوری بود. وی كه تحصیلات خویش را در الازهر به پایان رسانیده بود، در حركتهای استقلالطلبانۀ مصر مشاركت داشت و در كنار مبارزانی همچون سعد زغلول و مصطفی كامل بود. مادر چركسی نژادش نیز در خاندانی اهل ادب پرورش یافته بود (ضیف، ١٤٥؛ خفاجی، قصة الادب المعاصر، ٣ / ٥٥، ٥٩، قصة الادب المهجری، ٤٠٠، ٤٠٩، ٤١٣، ٤٢٣، دراسات، ١٧؛ جندی، ٢٨٥، ٢٩١).
احمد زكی در قاهره متولد شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همانجا گذرانید (قبش، ٢٣٦). در نوجوانی، ذوق ادبی در وی شکوفا شد و از ١٣ سالگی در تحریر مجلۀ الظاهر كه توسط پدرش انتشار مییافت، مشاركت جست (خفاجی، قصة الادب المهجری، ٤٠٠). در ١٦ سالگی نخستین مجموعۀ نظم و نثر خویش را با نام قطرة من یراع فی الادب و الاجتماع (ضیف، همانجا) و پس از آن دیوان انداء الفجر را در ١٩١٢ م منتشر ساخت (خفاجی، همانجا).
ابوشادی تحصیلات دانشگاهی خویش را در مصر و در دانشكدۀ پزشكی آغاز كرد، اما پس از یك سال برای تكمیل تحصیلات راهی انگلستان شد و در آنجا در رشتۀ میكروبیولوژی موفق به اخذ تخصص گردید (همانجا؛ EI٢, S)، اما سرشت ناآرام و تنوع طلب وی مانع از آن شد كه به تحصیلات كلاسیك خویش اكتفا كند. از این رو به سرگرمیهایی چون، پرورش زنبور عسل و عكاسی روی آورد (بستانی، همانجا؛ ضیف، ١٤٦). ابوشادی به مطالعۀ ادبیات غربی نیز راغب شد و از آنجا كه به انگلیسی تسلط كامل داشت، توانست به آن زبان شعر بسراید. افزون بر این، «جمعیة آداب اللغة الغربیة» را بنیاد نهاد (همانجا) و در تأسیس انجمن «النادی المصری» شركت كرد و به عنوان دبیر در آنجا به كار پرداخت (قبش، همانجا). وی هموطنان جوان خویش را به انجمن جلب میكرد و با آنان به مسائلی دربارۀ اوضاع سیاسی ـ اقتصادی مصر میپرداخت. به همین جهت پلیس انگلستان بر او سخت گرفت، چندانكه وی ناگزیر با همسر انگلیسی خود در دسامبر ١٩٢٢ م به وطن بازگشت (ضیف، همانجا).
ابوشادی در مصر به فعالیتهای گستردهای در زمینههایی بسیار متفاوت كه با شخصیت تنوعطلب وی سازگاری تمام داشت، دست یازید. همچنین در زمینۀ تحصیلات تخصصی خود، در آزمایشگاههای دولتی قاهره، اسكندریه، سوئز و پورت سعید مشغول به كار شد، اما در همان احوال به كارهایی نظیر مرغداری و پرورش زنبور عسل نیز میپرداخت. ابوشادی از هر فرصتی برای تشكیل جمعیت یا انجمنی متناسب با فعالیتهای متنوع خویش بهره میجست، چنانكه دبیری جمعیتهایی چون «رابطـة مملكة النحل»، «الاتحاد المصری لتربیة الدجاج»، جمعیة الصناعات الزراعیة» و «الجمعیة البكتریولوجیة المصریة» (بستانی، همانجا؛ خفاجی، همان، ٤١٢؛ ضیف، همانجا؛ EI٢, S) را برعهده داشت و همگام با فعالیت این جمعیتها، مجلاتی متناسب با اهداف هر یك از آنها منتشر میكرد كه مملكة النحل (در ١٩٣٠ م)، الدجاج (در ١٩٣٢ م)، الصناعات الزراعیة (در ١٩٣٢ م)، از آن جملهاند (بستانی، ضیف، همانجاها؛ جندی، ٢٨٧؛ EI٢, S).
ابوشادی كه از آغاز نوجوانی به سرودن شعر پرداخته بود، همواره در جلسات هفتگی شعر و ادب كه در منزل پدرش برقرار بود و بزرگان شهر و ادب در آن گرد میآمدند، شركت میجست. در همین جلسات بود كه با خلیل مطران ــ كه به اعتقاد وی سرآمد ادیبان و شاعران عصر بود ــ آشنا شد (خفاجی، دراسات، ٤١؛ جندی، ٢٩١). تعالیم بنیادین خلیل مطران چنان بر وی اثر گذاشت كه ابوشادی همواره خویش را مدیون او میدانست، هر چند از دیگر بزرگان شعر و ادب مصر همچون احمد شوقی نیز با احترام یاد میكند (خفاجی، قصة الادب المهجری، ٤٠٩، دراسات، ٢٢؛ ضیف، ١٤٥).
ابوشادی در میان شاعران غربی، خویشتن را بیشتر متأثر از وردزورث، شلی، كیتس و هاینه، و در میان نویسندگان متأثر از دیكنز، ولز و بنت میدانست (خفاجی، قصة الادب المهجری، ٤١٤، دراسات، همانجا).
ابوشادی سالهای ١٩٢٣ تا ١٩٤٦ م را در قاهره سپری كرد و آنگاه به عنوان استاد باكتریولوژی به دانشگاه اسكندریه دعوت شد (ضیف، همانجا). او افزون بر تدریس در دانشگاه و مدیریت آزمایشگاهی دولتی، به فعالیتهای ادبی خویش ادامه داد، ولی در آنجا نیز آرام نیافت و در ١٩٤٦ م، پس از مرگ همسرش، به اتفاق تنها دخترش به آمریكا مهاجرت كرد (همانجا؛ خفاجی، قصة الادب المهجری، ٢٨١، دراسات، ٢٠).
برخی انگیزۀ هجرت وی را ناخشنودی از اوضاع سیاسی مصر در آن زمان و حركتهای خصمانهای كه بر ضد وی انجام گرفت، میدانند (بستانی، خفاجی، همانجاها؛ عطاءالله، ٢ / ٤١٩؛ قس: جندی، ٢٩٤). این دشمنیها، گاه به گونهای حاد و از جانب مشاهیر آن زمان نیز جلوهگر میشد، مثلاً عقاد و طه حسین او را به این متهم كردند كه در عهد اسماعیل صدیقی مدرسهای ادبی تأسیس كرد تا به وسیلۀ آن احزاب دیگر را بكوبد. همچنین او را به خروج از دین متهم ساختند و بعید نیست كه سخنرانیهای او در زمینۀ اسلام و تصوف كه بعدها در قاهره چاپ و منتشر شد، پاسخی به این اتهامات بوده باشد (همو، ٢٩٥). ابوشادی با برخی از احزاب پیوندهایی استوار برقرار كرده بود و با مقامات عالیرتبۀ كشور روابطی نیكو داشت و بیگمان از جانب آنان حمایت میشد. او ملك فؤاد و ملك فاروق و نیز گروهی از بزرگان را مدح گفته بود (همو، ٢٩٤).
ابوشادی در نیویورك مدتی به تجارت پرداخت و در عین حال در چندین شاخۀ سازمان ملل نیز مشغول به كار شد. پس از آن به تدریس زبان و ادبیات عربی در انجمن آسیایی پرداخت. افزون بر اینها، با شركت در انجمنهای ادبی، مشاركت در تحریر روزنامهها و مجلات عربی نظیر الاصلاح، السائح، نهضة العرب و الهدی و نیز ایراد سخنرانیها و تهیۀ درسهای ادبی از صدای آمریكا، فعالیتهای ادبی خویش را ادامه داد و جمعیت مینروا را با همان آرمانهایی كـه در انجمن آپولو (نك : دنبالۀ مقاله) پی میگرفت، تشیكل داد (ضیف، همانجا؛ خفاجی، همان، ٢٠-٢١).
ابوشادی در سپتامبر ١٩٥٤ به واشنگتن سفر كرد. وی در آنجا جدیتر از گذشته به نگارش پرداخت و در اندك مدتی چندین اثر در باب شعر وادب و نقد ادبی از خود به یادگار گذاشت و سرانجام در ٦٣ سالگی درگذشت (ضیف، همانجا؛ خفاجی، همانجا، قصة الادب المهجری، ٤٠٠-٤٠٢، ٤٢٩، ٤٣٢-٤٣٥، ٤٩٦؛ زركلی، ١ / ١٢٧؛ EI٢, S).
ابوشادی در عرصۀ شعر و ادب سخت تنوعطلب بود. وی در بیشتر گونههای شعر و نثر دست داشت، ولی شهرت ادبی وی در حقیقت بیشتر مدیون شعر و نوآوریهای او در این زمینه است. ابوشادی نظریاتی نوگرایانه در باب مضمون و قالب شعر ارائه كرد و به همین منظور، انجمن ادبی آپولو، را در ١٩٣٢ م تأسیس كرد (ضیف، ١٤٦-١٤٧) و دبیری آن را تحت ریاست احمد شوقی و سپس خلیل مطران برعهده گرفت (خفاجی، قصة الادب المعاصر، ٣ / ٤٩؛ امین، ٢٣٨؛ EI٢, S)، و به انتشار مجلهای همنام انجمن دست یازید. نشر این مجله كه نخستین نشریۀ تخصصی شعر در جهان عرب محسوب میشد، تا ١٩٣٤ م ادامه داشت (جندی، ٢٨٦؛ امین همانجا؛ EI٢, S).
مجموعۀ آراء و نظریاتی كه از طرف اعضای انجمن ادبی آپولو در مجله اظهار شده، در تاریخ ادبیات معاصر به مكتب آپولو، اشتهار یافت. بنیانگذاران این مكتب، در واقع پس از شوقی و حافظ، پرچمداران شعر در مصر شده، راه نوآورانی چون شكری، احمد محرم و خلیل مطران را دنبال میكردند. میتوان گفت ابوشادی و ابراهیم ناجی (د ١٩٥٣ م) از دیگر شعرای این مكتب نامورتر بودند (خفاجی، همان، ٣ / ٤٧؛ قبش، ٢٣٩؛ جندی، ٢٩٥-٢٩٦).
انجمن ادبی آپولو و مجلۀ آن در ١٩٣٥ م تعطیل شد و ابوشادی پس از آن ٢ مجلۀ دیگر به نامهای الامام و ادبی تأسیس كرد، اما هیچ كدام مقبول نیفتادند (ضیف، ١٤٧). وی در همۀ این انجمنها و مجلات و انتشارات، پیوسته سر آن داشت كه قیود كهن را در هم شكند و در شعر و ادب نوآوری كند، همگان را به آزاداندیشی ادبی و هنری فراخواند، به شعر و اهل آن، خاصّه جوانان خدمت كند، روح تعاون و خوشبینی را در میان ادبا و هنرمندان برانگیزد، احساس و خیال و هنر شاعر را از چنگال وزن و قافیه و هر گونه تكلف و صنعتگرایی رها سازد و خلاصه، شعر و مضمون آن را به واقعیات زندگی معاصر نزدیك گرداند (خفاجی، دراسات، ١٧- ١٩، قصة الادب المعاصر، ٣ / ٤٨، قصة الادب المهجری، ٤٠١، ٤١١؛ قبش، ٢٣٨). از دیگر نوآوریهای وی، به كار گرفتن الفاظ نامأنوس در اشعار است كه آنها را در قالب وزنهای غیرمعهود در عروض عربی میریخت. برخی از شعرهای او از وزن و قافیه تهی است (شعر سپید) و برخی دیگر وزن و قافیۀ واحدی ندارد و یا چند بحر از بحور عربی در یكدیگر تلفیق شده است و او این نوع اخیر را «شعر آزاد» مینامید كه البته در محافل ادبی پذیرفته نبود (نازك الملائكة، ٢٧، ١٨٧- ١٨٩؛ قبش، ٢٣٥؛ قس: جبری، ٤٦٥-٤٦٦).
ابوشادی در شعر پیرو مكتبهای مختلف اعم از رمانتیسم، سمبولیسم و رئالیسم بود، اما رمانتیسم بر شعر وی غلبه دارد، چنانكه برخی وی را از پیشروان رمانتیسم در شعر عربی میدانند. رمانتیسم در شعر او در وصف طبیعت و تمجید عشق متجلی شده است (EI٢, S؛ شفیعی كدكنی، ٧٣؛ قبش، ٢٣٩؛ عطاءالله، همانجا). ابوشادی افزون بر گونههای متنوع شعری نظیر موعظه و اندرز، فلسفه، تصوف، غزل و وصف،همراه با گرایشهای انسانی، قومی، وطنی و اجتماعی (ضیف، ١٤٩؛ خفاجی، قصة الادب المهجری، ٤١٠)، شعر داستانی، نمایشی و اپرا نیز میسرود (قبش، همانجا). وی آثار متعددی در این زمینه سروده كه موضوعات آن را به طور كلی از تاریخ فراعنۀ مصر الهام گرفته است (بستانی، ٤ / ٣٧٤؛ EI٢, S؛ خفاجی، قصة الادب المعاصر، ٣ / ١١).
ابوشادی همواره منادی برادری و محبت و انسانیت بود، چنانكه شاعر اُردنی معاصرش، روكس العزیزی، او را شاعر انسانگرا نامیده است (همان، ٣ / ١٠، ٥٣-٥٤). با اینهمه، ابوشادی مخالفان خویش را به شدت مورد حمله قرار داده است (نك : جندی، همانجا).
افراط و تفریط در نوآوری و ابداع و نیز زیادهروی در نظم و نثر و اصراری كه وی در انتشار همۀ آثار ادبی خویش داشت (نك : همو، ٢٨٦، ٢٨٩؛ زركلی، همانجا)، سرانجامی جز مخدوش ساختن وجهۀ شاعری وی به همراه نداشت (جندی، ٢٨٩). همین
نقاط ضعف سبب خردهگیری برخی از معاصران (نك : ضیف، ١٤٨، ١٥٢؛ قبش، ٢٤٣) و انگیزۀ اساسی حملات برخی دیگر شد، نظیر عقاد كه وی را «طبیب متشاعر» میخواند (كریم، ١١٧).
ابوشادی در نثر نیز آثار متنوع و متعددی عرضه كرده، اما این آثار نیز همانند اشعارش مورد انتقاد قرار گرفته است، و این به سبب انبوهی و تنوع بسیار بود كه راه را بر عرضۀ مجموعهای هماهنگ و پربار ناهموار میساخت.
آثـار
الف ـ دیوانها
١. أشعة و ظلال، قاهره، ١٩٣١، ١٩٣٥ م؛ ٢. أطیاف الربیع، قاهره، ١٩٣٣ م. این دیوان مشتمل بر موضوعاتی چون عشق و طبیعت، وطندوستی و اسطورههای مصری و یونانی است و با مقدمهای به قلم خلیل مطران و تنی چند از ادیبان همراه است؛ ٣. أغانی أبی شادی، قاهره، ١٩٣٣ م؛ ٤. انداء الفجر، قاهره، ١٩١٠، ١٩٣٤ م، مجموعۀ اشعاری است كه ابوشادی در كودكی و نوجوانی سروده و گرایش وی به رمانتیسم تحت تأثیر خلیل مطران در آن به وضوح مشهود است. او حزن عمیق رمانتیك را در این اثر ترسیم كرده و در عین حال از طرح مشكلات وطن غفلت نورزیده است؛ ٥. انین و رنین أوصور من شعر الشباب. این مجموعه در ١٩٢٥ م به كوشش حسن صالح جداوی در قاهره به چاپ رسید و چنانكه از نام آن برمیآید، ابوشادی در این اثر حالات مختلف جوانی اعم از شادی و ناكامی و جدّ و هزل و نیز رؤیاها و تمایلات و وطنخواهی خود را تصویر كرده است؛ ٦. ذكری شكسبیر، قاهره، ١٩٢٦ م؛ ٧. رجع الصدی، قاهره، ١٩٢٥ م؛ ٨. الریف فی شعر ابی شادی، به كوشش محمد عبدالغفور، قاهره، ١٩٣٥ م؛ ٩. شعر الوجدان، به كوشش محمد صبحی، قاهره، ١٩٢٥ م؛ ١٠. الشعلة، قاهره، ١٩٣٣ م؛ ١١. الشفق الباكی، قاهره، ١٩٢٦ م، دیوانی است مفصل، مشتمل بر ١٣٣٦ صفحه كه شاعر در آن افكار خود را دربارۀ مسائل مختلفی از قبیل زندگی، شعر، عشق، صلح، انسانیت، مبارزه و جز آن عرضه كرده است؛ ١٢. عودة الراعی، اسكندیه، ١٩٤٢ م، كه در آن درصدد بیدار كردن ملت مصر جهت احقاق حقوق از دست رفته برآمده و كوششهایی در ارائۀ شعر سپید به عمل آورده است؛ ١٣. فوق العباب، قاهره، ١٩٣٥ م. در این دیوان، مسائلی دربارۀ عشق، طبیعت، زندگی و اسطورههای كهن آمده است؛ ١٤. الكائن الثانی، مشتمل بر ٢٥ قصیدۀ علمی و فلسفی، قاهره، ١٩٣٤ م؛ ١٥. مختارات وحی العامر، قاهره، ١٩٢٨ م؛ ١٦. مصریات كه وطنخواهی، ستایش سعد زغلول و طرح نظریات سیاسی و اجتماعی از مضامین این دیوان است، قاهره، ١٩٢٤ م؛ ١٧. من السماء، نیویورك، ١٩٤٩ م، كه مشتمل بر مجموعۀ اشعار وی میان سالهای ١٩٤٢- ١٩٤٩ م است؛ ١٨. وطن الفراعنة، دربارۀ شكوه و مجد مصر باستان، قاهره، ١٩٢٦ م؛ ١٩. الینبوع، قاهره، ١٩٣٤ م.
ب ـ آثار داستانی، نمایشی (منظوم) و اپراها
١. ابن زیدون فی سجنه؛ ٢. احتضار امرئ القیس؛ ٣. احسان (اپرا)، قاهره، ١٩٢٧ م؛ ٤. أختاتون، قاهره، ١٩٧٤ م (ایرانی تاریخی)؛ ٥. اردشیر و حیاة النفوس، مصر، ١٩٢٧ م. موضوع آن، ملهم از داستان هزار و یك شب است؛ ٦. الآلهة، قاهره، ١٩٢٧ م، اپرایی سمبلیك مشتمل بر ٥٤٠ بیت است كه عمدتاً از افسانههای یونانی مایه گرفته و در آن گفتوگویی میان شاعر فیلسوف و الهههای جمال، عشق، نیرو و شهوت صورت میگیرد؛ ٧. بیرون و تیریز (بایرون و ترز)؛ ٨. بنت الصحراء، قاهره، ١٩٢٧ م؛ ٩. الزباء ملكة تدمر، قاهره، ١٩٢٧ م (اپرایی تاریخی)؛ ١٠. زینب، نفحات من شعر الغناء، عشق و طبیعت دو مضمون اصلی این اثر است و در آن كوششهایی برای نوآوری در قالب شعری مشاهده میشود، (١٩٢٤ م)؛ ١١. عبده بك، قاهره، ١٩٢٦ م؛ ١٢. مفخرة رشید. در این اثر شجاعت نیروهای مصری در مقابل تجاوز انگلیسیها ترسیم شده است، مصر، ١٩٢٥ م؛ نكبة نافارین، قاهره، ١٩٢٤ م.
ج ـ آثار منثور ادبی، اجتماعی و مذهبی
١. ابوشادی فی المهجر. این اثر به كوشش صفیه دختر ابوشادی و با مقدمۀ محمد عبدالمنعم خفاجی در قاهره (١٩٥٠، ١٩٧٢ م) به چاپ رسید؛ ٢. البنایة الحرة فی فضائل الماسونیة، قاهره، ١٩٢٦ م؛ ٣. ثورة الاسلام، بیروت، ١٩٣٤ م؛ ٤. دراسة ادبیة تاریخیة، قاهره، ١٩٣٣ م؛ ٥. دراسات اسلامیة، قاهره، ١٩٥٠ م؛ ٦. روح الماسونیة و آمال الانسانیة، قاهره، ١٩٢٦ م؛ ٧. سعد، قاهره، ١٩٢٧ م، مجموعهای كوچك در رثای سعد زغلول؛ ٨. شعراء العرب المعاصرون، قاهره، ١٩٥٨ م؛ ٩. الطبیعة فی شعر المتنبی (١٩٣٤ م)؛ ١٠. عقیدة الالوهیة، اسكندریه، ١٩٣٦ م؛ ١١. قضایا الشعر الجدید ( المعاصر)، قاهره، ١٩٥٩، ١٩٦٥ م؛ ١٢. قطرة من یراع فی الادب و الاجتماع، قاهره، ١٣٢٦، ١٣٢٧ ق؛ ١٣. لماذا أنا مؤمن، اسكندریه، ١٩٣٧ م.
د ـ آثار منثور علمی
١. انهاض تربیة النحل فی مصر، ١٩٢٦ م؛ ٢. اوّلیات النحالة، اسكندریه، ١٩٤٢ م؛ ٣. تربیة النحل، ١٩٣٠ م؛ ٤. الطبیب و المعمل، قاهره، ١٩٢٨ م؛ ٥. مملكة الدجاج، ١٩٣٢ م؛ ٦. مملكة العذاری، دربارۀ پرورش زنبور عسل، قاهره، ١٩٤٨ م.
ه ـ آثار ترجمه شده
١. رباعیات حافظ الشیرازی، قاهره، ١٩٣١ م (از انگلیسی به عربی، ترجمه به شعر)؛ ٢. رباعیات عمر الخیام (ترجمه به شعر)، قاهره، ١٩٣١، ١٩٥٢ م؛ ٣. العاصفة، قاهره، ١٩٢٩ م.
آثار خطی او شامل ٤ دیوان است: ١. اناشید الحیاة، ٢. الانسان الجدید، ٣. ایزیس، ٤. النیروز الحر.
مآخذ
امین، حسن، الموسوعة الاسلامیة، بیروت، ١٣٩٦ ق / ١٩٧٦ م؛
بستانی؛
جبری، شفیق، «عودة الراعی»، مجلة المجمع العلمی العربی، دمشق، ١٩٢١ م، ج ١٨ (١ و ٢)؛
جندی، انور، صفحات مجهولة فی الادب العربی المعاصر، قاهره، ١٩٧٩ م؛
خفاجی، محمد عبدالمنعم، دراسات فی الادب و النقد، قاهره، ١٩٥٦ م؛
همو، قصة الادب المعاصر، ١٩٥٦ م؛
همو، قصة الادب المهجری، بیروت، ١٩٨٦ م؛
زركلی، اعلام؛
شفیعی كدكنی، محمدرضا، شعر معاصر عرب، تهران، ١٣٥٩ ش؛
ضیف، شوقی، الادب العربی المعاصر فی مصر، قاهره، ١٩٧١ م؛
عطاءالله، رشید یوسف، تاریخ الآداب العربیة، به كوشش علی نجیب عطوی، بیورت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
قبش، احمد، تاریخ الشعرا العربی الحدیث، بیروت، داراجلیل؛
كریم، سامح، العقاد فی معاركه الادبیة، بیروت، ١٩٨٠ م؛
نازك الملائكة، الصومعة و الشرفة الحمراء، بیروت، ١٣٩٩ ق / ١٩٧٩ م؛
نیز:
EI٢, S
پروانه فرداد