دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣١ - ابن اهتم
ابن اهتم
نویسنده (ها) :
ابو محمد وکیلی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ اَهْتَم، خالد بن صفوان بن عبدالله بن اهتم مِنْقَری تميمی (د ١٣٥ ق/ ٧٥٣ م)، خطيب و سخنور بنام عرب در دورۀ تابعين. ابن خلكان (٣/ ١٢) خالد را از ذريۀ عمروبناهتم كه از اصحاب پيامبر (ص) بوده، برشمرده است، زيرا او و برخی ديگر از مآخذ (ياقوت، ١١/ ٢٤) در سلسله نسب او نام عمرو را بين نام عبدالله و اهتم نهادهاند، حال آنكه مآخذ قديمتر (ابن قتيبه، المعارف، ٤٠٣؛ نهشلی، ٢٣-٢٤) عمرو را نه پدر كه برادر عبدالله دانستهاند. ابن اهتم از قبيلۀ مِنْقر است كه يكی از شاخههای بزرگ بنوتميم بود و بسياری از صحابۀ پيامبر (ص) و مشاهير ديگر، از آن برخاستهاند (ابن خلكان، ٦/ ١٨٢). خاندان اهتم همه از خطبا و بلغای معروف عرب بودهاند (نهشلی، ٢٤): نيای وی عبدالله، خطيبی صاحب رياست بود (جاحظ، البيان، ١/ ٢٧٨) و خود و خاندان خويش را وارثان دانش میدانست (نهشلی، همانجا). پدرش صفوان نيز خطيب بود و چندی رياست بنی تميم را داشت (ابن قتيبه، المعارف، همانجا). عمّ پدرش عمروبن اهتم نيز شريفی از صحابۀ پيامبر (ص) و شاعر و خطيبی بليغ به شمار میآمد (ابن هشام، ٤/ ٢٠٦- ٢١٣؛ ابن حجر، ٢/ ٥٢٤) و دو قصيدۀ وی را ضبّی (١٢٥-١٢٧، ٤٠٩-٤١٢) نقل كرده است. پسر عمش شَبِيب بن شَيْبه هم به فصاحت شهرت داشت و سخنوری همانند خالد بود (حصری، ٤/ ٩٥٣). جاحظ گروهی ديگر از افراد اين خاندان را در شمار خطيبان آورده است ( البيان، ١/ ٢٧٨- ٢٧٩).
از شرح حال ابن اهتم اخبار اندكی به جای مانده و مجموعاً حاكی از آن است كه وی اهل بصره بود و احتمالاً تا آخر عمر نيز در همانجا زندگی كرده است (ذهبی، ٦/ ٢٢٦؛ ابن منقذ، ٣٤١؛ قس: صفدی، ١٤٨- ١٤٩). برخلاف نظر زركلی (٢/ ٣٣٨)، وی زنان بسياری را به همسری گرفت و بسياری را نيز طلاق گفت (ابنقتيبه، المعارف، ٤٠٤). وی فرزندانی نيز داشته است (همانجا؛ مرزبانی، نورالقبس، ٥٣). ابن اهتم قامتی كوتاه و چهرهای ظاهراً گندمگون داشت و از زيبايی بیبهره نبود (جاحظ، البيان، ١/ ٢٦٩). در اواخر عمر از بينايی محروم شد (مبرد، ١/ ٢٦٢).
ابن اهتم نظر به اعتباری كه هم از جهت خاندان و هم از جهت بلاغت و فصاحت داشت، در اواسط عمر به دربار عمر بن عبدالعزيز (٩٩-١٠١ ق/ ٧١٨-٧٢٠ م) در دمشق راه يافت، زيرا چنانكه ابن جوزی روايت كرده، خليفه از او خواسته بود كه موعظهاش كند، و همو دو نمونه از اين موعظهها را ضبط كرده است (٢/ ٨٩ - ٩٠). پس از چندين سال، ردپای او را در بصره میيابيم. در آنجا او را با خالد بن عبدالله قَسْری، والی بصره و كوفه (١٠٥-١٢٠ ق/ ٧٢٤- ٧٢٨ م) ارتباط و مجالست بوده است (ياقوت، ١١/ ٢٤)، اما ظاهراً اين دوستی چندان استوار نبود، زيرا زمانی كه بلال بن ابی برده از جانب خالد امارت و قضای بصره را به عهده داشت، در محاكمهای به زيان ابن اهتم حكم كرد (ابن قتيبه، عيون، ١/ ٨٠) و چون وی قاضی را به سخن كوتاهی هجو گفت، قاضی او را تازيانه زد و به زندان افكند (صابی، ٣١٩؛ مبرد، همانجا؛ صفدی، ١٤٨) و در هيچ حال، خالد بن عبدالله به دفاع از ابن اهتم برنخاست. به عكس روابط او با يوسف بن عمر ثقفی كه به جای خالد نشست (١٢١- ١٢٦ ق/ ٧٣٩-٧٤٤ م)، بسيار دوستانه بود، و اوست كه بلال بن ابی برده را به زندان انداخت (همانجا) و ابن اهتم را با هيأتی از عراق روانۀ دربار هشام بن عبدالملك كرد (ابوالفرج، ٢/ ٣٥-٣٦؛ ياقوت، ١١/ ٢٨). در خلال همين سفر بود كه همراه خليفه به باديه رفت و او را به سخنانی سخت مؤثر، موعظه گفت و بیگمان در همين دوره بود كه باز در مجلس هشام شاعران عرب را به شيوۀ دلنشينی وصف كرد و موجب اعجاب حاضران شد (نک : دنبالۀ مقاله. دربارۀ ديگر مجالس او با هشام، نک : ابن نباته، ١٠٧؛ ابن قتيبه، عيون، ١/ ٢٤؛ بكری، ١/ ٢٩٤؛ ياقوت، ١١/ ٢٥). پس از ساليان دراز، دوباره او را در عراق، و در خدمت نخستين خليفۀ عباسی، سفاح (١٣٢-١٣٤ ق/ ٧٥٠-٧٥٣ م) باز میيابيم. خليفه را با وی عنايتی بود (جاحظ، البيان، ١/ ٢٧٨) و سخنان وی در مجلس سفاح و گفتوگوی نسبتاً مفصلش با خليفه، از جملۀ روايات دلنشين و خواندنی است (نک : صابی، ١٠١- ١٠٥). علاوه بر خلفا، وی را با ديگر مشاهير آن روزگار نيز روابطی بوده است، چنانكه خود میگويد، در بصره، همسايۀ حسن بصری (د ١٢١ ق/ ٧٢٨ م) بود و در جلسات او شركت میكرد (بسوی، ٢/ ٥١ -٥٢). با پسر عمش شبيب بن شيبه كه مانند او از مشاهير خطبا بود، معارضه داشت (ابن قتيبه، عيون، ٣/ ١١٩؛ ابن عبدربه، ٢/ ٢٥١)، و روزی به او گفت تسلط تو بر سخن هشداری است بر مرگ من، چه خاندان ما چنان است كه چون خطيبی در آن ظهور كند، خطيب پيشين در میگذرد (همانجا؛ ابن خلكان، ٦/ ٢٤). همين ابن شيبه، و نيز محمد بن ذكوان و ابراهيم بن سعد از او روايت كردهاند (جاحظ، البيان، ١/ ٢٣٧؛ بسوی، ٢/ ٥١؛ ابوالفرج، ٢/ ٣٥).
در فصاحت و بلاغت و حاضر جوابی او همگان سخن گفتهاند. جاحظ خود، و نيز از قول مكی بن سوادۀ شاعر، در وصف حاضر جوابی و حضور ذهن او گويد: در پايان كلام، بر آنچه در آغاز گفته بود، استحضار داشت و در هر محفل، برنخبگان، حتی بر دغفل و سحبان، غالب میآمد، و آنگاه كه بالبداهه سخن میگفت، ديگر سخنوران در مقابلش بسيار ضعيف به شمار میآمدند. همو دربارۀ سخن خالد در مجلس سفاح كه در قبال مفاخرۀ منسوبان خليفه ايراد كرد، میگويد كه اگر اين گفتار را از پيش تدارك ديده باشد، سخنوری است سخت قوی حافظه، و اگر آن را بالبداهه ساخته باشد، در جهان مانند ندارد ( البيان، ١/ ٢٦٨- ٢٦٩). ابن قتيبه ( المعارف، ٤٠٤؛ نيز قس: ياقوت، ١١/ ٢٤) و ابن معتز (ص ٦٣) نيز او را در شمار مشهورترين سخنوران عرب ياد كردهاند و حصری (٤/ ٩٥٤) او را حافظ اخبار دورۀ اسلامی و سرگذشت خلفا و داستانهای نادر، و خلاصه همۀ معلومات لازم ادبی میداند. دو روايتی كه پيش از ابن بدانها اشاره رفت نيز بر سخندانی او دلالت تمام دارند: هنگامی كه عمر بن عبدالعزيز را موعظه كرد، خليفه چنان متأثر شد و چندان گريست كه از هوش رفت (ابن جوزی، ٢/ ٨٩- ٩٠)؛ نيز هنگامی كه همراه موكب هشام به قصد تفريح به باديه رفت، بیاعتباری دنيا را به سخنانی چنان مؤثر نزد خليفه باز نمود كه وی گريست و سفر تفريحی خود را ناتمام گذاشت و فرمان بازگشت داد (نک : ابوالفرج، ٢/ ٣٥-٣٦؛ ياقوت، ١١/ ٢٨-٣٤). همچنين زمانی كه در مجلس هشام در باب شاعران بزرگ دورۀ اموی با حضور خود آنان اظهارنظر كرد، مسلمة بن عبدالملك او را در توصيف، از همۀ گذشتگان و معاصران برتر انگاشت و هشام اظهار داشت كه مانند آن را نديده است (همو، ١١/ ٢٥-٢٦).
به رغم اين روايات و آنچه ما از ذكرش خودداری كردهايم، باز ابن اهتم از بلای «لحن» در امان نماند. جاحظ (البيان، ٢/ ١٧٤) او را در صف بليغانی كه سخن نادرست و اعراب غلط در كلامشان راه داشت، آورده است. نيز در مجلس بلال بن ابی برده، به حدی لحن در كلامش فزونی يافت كه او سخت برآشفت و نخواست ديگر اخبار خلفا را با خطاهايی چنين فاحش بشنود. به همين سبب بود كه ابن اهتم از آن پس به مسجد بصره میرفت و نحو میآموخت (مبرد، ١/ ٢٦٢).
يكی از خصوصيات شگفت ابن اهتم، همانا بخل اوست كه در اكثر منابع عمده به آن اشاره شده است (همو، ١/ ٢٦٣؛ ابن قتيبه، المعارف، ٤٠٤). مرزبانی (نورالقبس، ١٤٦) و ياقوت (١١/ ٣٤) او را يكی از چهار شاعر بخيل عرب دانستهاند. به سبب همين ويژگی است كه ابن اهتم، يكی از قهرمانان كتاب البخلای جاحظ گرديده است (٢/ ٨١، ٨٦، ٨٧).
از خلال برخی از مآخذ برمیآيد كه ابن اهتم، شاعر نيز بوده است. ابن نديم (ص ١٥١) در زمره كتابهايی كه مدائنی در اخبار شاعران تأليف كرده است، از كتابی به نام كتاب خالد بن صفوان، نام میبرد. دو گزارش مرزبانی (نورالقبس، ١٤٦؛ الموشح، ٢١١) كه در هر يك بيتی از او نقل شده است، همين معنی را تأييد میكند، اما مبرد (١/ ٢٦٣) تصريح میكند كه خالد شعری نگفته است. در زمرۀ مخطوطات كتابخانه امام يحيی در يمن قصيدهای به نام «عروس» از خالد بن صفوان باقی است (مغربی، ٢٨/ ١٣٠-١٣٢)، ولی بعيد است كه اين قصيده از ابن اهتم باشد، زيرا زركلی در شرح حال خالد بن صفوان القنّاص، به استناد مآخذی كه در اختيار داشته، قصيدهای با قافيۀ نون با نام عروس به وی نسبت داده است (٢/ ٢٩٦)، از اين رو محتمل است كه قصيدۀ محفوظ در كتابخانۀ امام يحيی همين قصيده و از القناص باشد. كتابی مستقل مشتمل بر گفتههای او نيز وجود داشته كه به گفتۀ جاحظ (البيان، ١/ ٢٦٩) بين وراقان دست به دست میگشته است. به نقل ابن نديم (ص ١٦٧) عبدالعزيزيحيیجلودی (د بعد از ٣٣٠ ق/ ٩٤٢ م) همشهری خالد، كتابی به نام اخبار خالد بن صفوان، تأليف كرده كه ممكن است همين كتاب باشد كه جاحظ از آن نام برده است.
موضوع سخنان و نكتههايی كه از ابن اهتم نقل كردهاند، غالباً مضامين اخلاقی پندآميز است كه نمونههايی از آنها در كتب بزرگ ادب و تراجم آمده است (نک : مثلاً ابن قتيبه، عيون، ١/ ٩٧، ٢/ ٣٣، ٣/ ١٧، ٤/ ٤؛ جاحظ، البيان، ١/ ١٥١، ٢/ ٧٣؛ ابن معتز، ٦٢؛ وشاء، ٥٣؛ ابن عبدربه، ١/ ١١، ٢٤١، ٢/ ١٣٦؛ ابوالفرج، ٢/ ٣٥-٣٦؛ قالی، ٢/ ١٠٨؛ ابن عبدالبر، ١(١)/ ٥٥، جم ؛ علم الهدی، ١/ ٢٩٥؛ ماوردی، ٧٩).
مآخذ
ابن جوزی، عبدالرحمن، المصباح المضیء، به كوشش ناجيه عبدالله ابراهيم، بغداد، ١٣٩٧ ق/ ١٩٧٧ م؛
ابنحجر، احمد بن علی، الاصابة فی تمييز الصحابة، قاهره، ١٣٢٨ ق؛
ابنخلكان، وفيات؛
ابن عبدالبر، يوسف بن عبدالله، بهجة المجالس و انس المجالس، به كوشش محمد مرسی الخولی، بيروت، ١٩٨١ م؛
ابن عبدربه، احمد، العقد الفريد، به كوشش احمد امين و ديگران، بيروت، ١٤٠٢ ق/ ١٩٨٢ م؛
ابن قتيبه، عبدالله ابن مسلم، عيون الاخبار، قاهره، ١٣٤٣ ق/ ١٩٢٥ م؛
همو، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠ م؛
ابن معتز، عبدالله، طبقات الشعراء، به كوشش عبدالستار احمد، فراج، قاهره، ١٣٧٥ ق/ ١٩٦٥ م؛
ابن منقذ، اسامه، لباب الآداب، به كوشش احمد محمد شاكر، قاهره، ١٣٥٤ ق/ ١٩٣٥ م؛
ابن نباته، محمد بن محمد، شرح العيون، به كوشش ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٦٤ م؛
ابن نديم، الفهرست؛
ابن هشام، السيرة النبوية، به كوشش مصطفی سقا و ديگران، بيروت، داراحياء التراث العربی؛
ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، اغانی، بيروت، ١٣٩٠ ق/ ١٩٧٠ م؛
يسوی، يعقوب بن سفیان، المعرفة و التاريخ، به كوشش اكرم ضياء العمری، بغداد، ١٩٧٥ م؛
بكری، عبدالله بن عبدالعزیز، معجم ما استعجم، به كوشش مصطفی السقا، قاهره، ١٣٦٤ ق/ ١٩٤٥ م؛
جاحظ، عمرو بن بحر، البخلاء، به كوشش احمد العوامری و علی الجارم، بيروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
همو، البيان و التبيين، به كوشش حسن السندوبی، قاهره، ١٣٥١ ق/ ١٩٣٢ م؛
حصری، ابراهيم بن علی، زهر الآداب و ثمر الباب، به كوشش زكی مبارك، بيروت، ١٩٧٢ م؛
ذهبی، محمد بن احمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و حسين الاسد، بيروت، ١٤٠٥ ق/ ١٩٨٥ م؛
زركلی، خیرالدین، الاعلام، قاهره، ١٩٦٩ م؛
صابی، محمد ابن هلال، الهفوات النادرة، به كوشش صالح الاشتر، ١٣٨٧ ق/ ١٩٦٧ م؛
صفدی، خليل بن ایبک، نكت الهميان، قاهره، ١٣٢٩ ق/ ١٩١١ م؛
ضبی، مفضل بن محمد، المفضليات، به كوشش احمد محمد شاكر و عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٣ ق/ ١٩٦٤ م؛
علم الهدی، علی بن حسین، امالی المرتضی، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧٣ ق/ ١٩٥٤ م؛
قالی، اسماعيل، الامالی، قاهره، ١٣٧٣ ق/ ١٩٥٤ م؛
ماوردی، علی، ادب الدنيا والدين، به كوشش محمد صباح، بيروت، ١٩٨٦ م؛
مبرد، محمد بن یزید، الكامل، قاهره، ١٣٤٧ ق/ ١٩٢٨ م؛
مرزبانی، محمد بن عمران، الموشح، به كوشش محبالدين الخطيب، قاهره، ١٣٨٥ ق؛
همو، نورالقبس المختصر من المقتبس، به كوشش رودلف زلهايم، ويسبادن، ١٣٨٤ ق/ ١٩٦٤ م؛
مغربی، عبدالقادر، «مخطوطات يمانية ... »، مجلة المجمع العلمی العربی، دمشق، ١٣٧٢ ق/ ١٩٥٣ م؛
نهشلی، عبدالكريم، الممتع فی صنعة الشعر، به كوشش عباس عبدالساتر، بيروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
وشاء، محمد بن احمد، الظرف و الظرفاء، به كوشش فهمی سعد، بيروت، ١٤٠٥ ق/ ١٩٨٥ م؛
ياقوت، ادبا.
ابومحمد وكيلی