دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨١ - ابوسعید رستمی
ابوسعید رستمی
نویسنده (ها) :
محمدعلی لسانی فشارکی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوسَعیدِ رُستَمی، محمد بن محمد رستمی اصفهانی، شاعر عربیسرای دستگاه صاحب بن عباد (٣٢٦-٣٨٥ ق). وی از معاصران ابومنصور ثعالبی است و اشعار و اخبار مربوط به این شاعر تقریباً یه صفحاتی چند از كتاب یتیمة الدهر محدود است (ثعالبی، ٣ / ٢٠٥-٢٠٧، ٢٢١-٢٢٢، ٢٨٠، ٣٠٠- ٣١٩). وجود برخی اشعار ابوسعید رستمی، یا اخبار مربوط به او، در منابعی دیگر (نك : مافروخی، ٥٧، ٧٣؛ ابن سعید، ٤٣)، گویای آن است كه اخبار و اشعار شاعر بسی بیش از آن بوده كه در گزیدۀ ثعالبی فراهم آمده است، اما چنانكه از بررسی منابع مفصل همچون معجمالادباء یاقوت و وفیات الاعیان ابن خلكان برمیآید، ظاهراً خیلی زود نام و یاد وی تحتالشعاع شهرت و نفوذ دیگر شاعران زمان قرار گرفته است.
ابوسعید را بدان سبب كه ششمین نیای وی رستم نام داشته، رستمی نامیدهاند. او از سوی پدر تبار ایرانی داشت و از جانب مادر به «آل جنید»، كه عربنژاد بودند، میپیوست (نك : ثعالبی، ٣ / ٣٠٠، ٣٠١، ٣٠٦؛ بهمنیار، ١٠٤). ابوسعید در اصفهان دیده به جهان گشود و در همان شهر كه در آن دوران كانون شعر و ادب بود، نشو و نما یافت. در اوان جوانی در سلك ندیمان و ملازمان صاحب بن عبّاد درآمد، چنانكه بعدها به سبب همین سابقۀ مصاحبت، به خود بسیار میبالید (ثعالبی، ٣ / ٢٩٥-٢٩٦، ٣٠٠، ٣٠٧؛ بهمنیار، ١٤٣). تنها اطلاعی كه از وضع ظاهر و خلق و خوی شاعر داریم، همان است كه صاحب بن عبار ذكر كرده است (نك : ثعالبی، ٣ / ٣٠١). ابوسعید نه رفتار و كرداری خوشایند داشت و نه چهره و اندامی دلپسند، اما در پرتو نكتهسنجی و ظرافت شاعرانه و دوستی و رفاقت صادقانه، همگان را مجذوب خود میساخت. از زندگانی خصوصی و اجتماعی شاعر نیز همین اندازه میدانیم كه در اصفهان زن و فرزند و نواده داشته (نك : همانجا) و با املاك فراوانی كه در پرتو گشادهدستی صاحب بن عباد به دست آورده و غالباً از پرداخت مالیات آنها نیز معاف بوده (نك : همو، ٣ / ٣٠١، ٣٠٤)، در رفاه كامل به سر میبرده است.
ابوسعید خود را مولا وخدمتگزار صاحب بن عباد میخواند. صاحب نیز او را بر بیشتر خاصان و ندیمان خویش مقدم میداشت (همو، ٣ / ٣٠١، ٣٠٧؛ بهمنیار، ١٦٦). او هم تمام شعر خود را به صاحب اختصاص داده بود (یاقوت، ٦ / ١٦٩) و صریحاً میگفت كه جز او امیر دیگری را مدح نمیگوید (ثعالبی، ٣ / ٣٠٦)، چنانكه در قصاید بر جای مانده از او در مدح دیگران به ندرت شعری میتوان یافت (نك : همو، ٣ / ٣٠٢-٣٠٣، ٣١٩). صاحب نیز گاه او را بهترین شاعر اصفهان و گاه بهترین شاعر زمان میخواند (همو، ٣ / ٣٠١؛ بهمنیار، همانجا)، چنانكه گویند از میان ٠٠٠‘١٠٠ قصیدۀ عربی و فارسی كه شاعران در ستایش وی سروده بودند، تنها شیفتۀ دو بیت شعر ابوسعید گردیده بود (یـاقوت، ٦ / ٢٦٣؛ نیز نك : ثعالبی، ٣ / ٣٠٧). این دو بیت شعر را همۀ منابعی كه به شرح حال صاحب بن عباد پرداختهاند، آوردهاند (ابن خلكان، ١ / ٢٢٨- ٢٢٩؛ قوبائی، ٣٥؛ آل یاسین، ١٦، ١٧؛ امینی، ٤ / ٤٧- ٤٨).
اوج شاعری ابوسعید رستمی، سالهای ٣٤٧ تا ٣٦٦ ق (دوران قدرت و نفوذ صاحب بن عباد) در اصفهان بود. پس از عزیمت صاحب به گرگان، ابوسعید همچنان قصاید خود را از اصفهان برای وی میفرستاد، اما رفته رفته از این كار و حتی از مدح او نیز دست كشید. صاحب نامهای خطاب به ابوالعباس ضبی، شاعر معاصر ابوسعید رستمی به اصفهان نوشت و ضمن شكایت از بیوفایی شاعر، او را فرمان داد كه ابوسعید را به باز سرودن شعر تشویق كند (ثعالبی، ٣ / ٣٠١؛ بهمنیار، ١٦٧). از قرار معلوم، این گلهها مؤثر نیفتاد و احتمالاً تنها شعری كه ابوسعید از آن پس سرود، همان قصیدهای است كه در رثای صاحب بن عباد سروده است. ثعالبی (همانجا) این امر را یا نتیجۀ غرور شاعر یا اثر نزول قریحۀ شعری او در كهنسالی دانسته است. ابوسعید خود گوید كه پس از یك عمر مدیحهسرایی، شعر را كه در نظر او دیگر جز كالایی بیارزش نبود، به دیگر شاعران واگذاشت (همو، ٣ / ٣١٩؛ علی خان مدنی، ٢ / ٣٨٦).
ابوسعید در اشعار خود، فصاحت بدویان و حلاوت متجددان را جمع كرده بود (بهمنیار، ١٦٦) و بیشتر قصایدش نیز در مدح بوده است. اشعار بر جای مانده از ابوسعید یادآور قصاید جاهلی است، گرچه گاه نوآوریهایی نیز در آنها دیده میشود (ثعالبی، ٣ / ٣٠٢، ٣٠٥، ٣٠٧، ٣١٢، ٣١٤، ٣١٧) كه شاعر با اطلال و دمن به راز و نیاز میپردازد. ابوسعید در وصف چیره دست بود؛ ثعالبی، (٣ / ٢٠٦) شعر او را در وصف آب روان، بهترین سروده در این باب میشناسد. ابوسعید در بدیههسرایی نیز قدرتمند بود و در این باب بر بیشتر شاعران معاصرش برتری داشت، چنانكه به روایت ثعالبی (٣ / ٢٠٠) روزی به هنگام ورود به سرای صاحب بن عباد از مشاهدۀ خلعت بخشیهای وی بالبداهه قصیدۀ معروفی سرود (نیز نك : بهمنیار، ١٦٦-١٦٧).
در مسابقات شعری كه صاحب بن عباد، به هر مناسبت برگذار میكرد، ابوسعید شركت فعال داشت. چنانكه در مجموعۀ «داریات» (نك : ثعالبی، ٣ / ٢٠٣، ٢٠٥؛ بهمنیار، ١٧٣) و نیز در مجموعۀ «بردونیات» (نك : ثعالبی، ٣ / ٢١٤، ٢٢١-٢٢٢؛ بهمنیار، ١٦٩-١٧٠) قصیدههای خود را به میدان رقابت با شعرای معاصر میآورد. مرثیهسرایی برای صاحب بن عباد نیز خود به صورت مسابقهای بزرگ درآمد كه همۀ شعرای زمان در آن شركت جستند و قصیدۀ ابوسعید رستمی در آن میان درخشید. ثعالبی از این قصیده تنها دو بیت آورده (٣ / ٢٨٠) كه در بیشتر منابع شرح حال صاحب، دیده میشود (ابنخلكان، ١ / ٢٣٢؛ بهمنیار، ٥٦؛ قوبائی، ٤٥؛ امینی، ٤ / ٧٦؛ براون ١ / ٥٤٧).
ابوسعید شاعری پرگوی بود و ثعالبی در گزینش بهترین سرودههای او در میماند (نك : ٣ / ٣٠٨، ٣١٢: تغییرات وی)، چنانكه او برخی قصاید وی را مجموعۀ محاسن و لطایف خوانده است (نك : ٣ / ٣١٤). ابوسعید گاه در ستایش ممدوح به افراط گراییده و مثلاً برخی اوصاف پیامبراكرم (ص) را به ممدوح خود نسبت داده است (همو، ٣ / ٣١١) و نیز پس از خدای یكتا تنها وی را شایستۀ بندگی و پرستش دانسته است (همو، ٣ / ٣٠٧). شاعر در نخستین شعر خویش نیز طریق اغراق پیموده و آشكارا گفته است كه در جهان جز من شاعری وجود ندارد (همو، ٣ / ٣٠٣).
از او دیوانی بر جای نمانده، تنها ثعالبی برخی اشعار وی را كه شمارشان به ٤٠٩ بیت میرسد، در یتیمةالدهر گرد آورده است (٣ / ٢٠٠، ٢٠٥-٢٠٧، ٢٢١-٢٢٢، ٢٨٠، ٣٠٠، ٣٠٢- ٣١٩) و مافروخی هم در كتاب محاسن اصفهان ١٢ بیت دیگر بر آن مجموعه افزوده است (نك : ص ٥٧، ٧٣).
اشعار ابوسعید در سدۀ اخیر مورد توجه برخی خاورشناسان قرار گرفته است. گلدسیهر آثار وی را منعكس كنندۀ فریاد ملی ایرانیان بر ضد تازیان دانسته است (براون، ٣٨٨)، اما بجز برخی فخرفروشیها به ایرانی بودن (برای نمونه، نك : ثعالبی، ٣ / ٣٠٦)، در اشعار موجود او مضامینی كه بتواند گفتۀ گلدسیهر را تأیید كند، یافت نمیشود.
مآخذ
آل یاسین، محمد حسن، الصاحب بن عباد، بغداد، ١٣٧٦ ق / ١٩٥٧ م؛
ابن خلكان، وفیات؛
ابن سعید مغربی، علی بن موسی، عنوان المرقصات و المطربات، بولاق، ١٢٨٦ ق؛
امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت، ١٣٨٧ ق / ١٩٦٧ م؛
براون، ادوارد، تاریخ ادبی ایران، ترجمه و تعلیق علی پاشا صالح، تهران، ١٣٣٥ ش؛
بهمنیار، احمد، صاحب بن عبّاد، به كوشش باستانی پاریزی، تهران، ١٣٣٤ ش؛
ثعالبی، عبدالملك بن محمد، یتیمة الدهر، قاهره، ١٣٥٤ ق؛
علی خان مدنی، انوار الربیع، به كوشش شاكر هادی شكر، كربلا، ١٣٨٨ق / ١٩٦٨ م؛
قوبائی اصفهانی، احمد بن محمد، رسالة الارشاد، تهران، ١٣١٢ ش / ١٩٣٣ م؛
مافروخی، مفضل بن سعد، كتاب محاسن اصفهان، به كوشش جلالالدین حسینی تهرانی، ١٣١٢ ش / ١٩٣٣ م؛
یاقوت، ادبا.
محمدعلی لسانی فشاركی