دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٢ - ٥/ ١٣ امداد غيبى در راه جحفه
در گذشته معمولًا، چهار پنج نفرى به جدّه مىآمديم و چون كاروانى وجود نداشت، صبر مىكرديم كه تعدادمان به سى چهل نفر برسد تا كاميونى را اجاره كنيم و به جُحفه برويم.
در سفرى بين سالهاى ١٣٣٥ تا ١٣٤٠ شمسى، با گروهى حركت كرديم. شب هنگام به «رابغ» رسيديم و از آنجا به طرف جحفه حركت كرديم. راننده ادعا مىكرد كه راه را بلد است. جادهها خاكى بود، احساس كرديم كه به طور غير متعارف جلو مىرود، پس از قدرى كه رفت، يك مرتبه ايستاد و با رنگ پريده گفت: راه را گم كرده ايم!
تعدادى از مسافران، خواب و تعدادى هم بيدار بودند. چارهاى جز اين كه به حضرت ولى عصر (عج) متوسل شويم، نداشتيم. هيچ چراغ و نشانى جز ستارهها پيدا نبود. وقتى همگى سه مرتبه تكرار كرديم «يا صاحب الزمان أدرِكنى»، جوان عربى را ديديم كه از ركاب ماشين، بالا آمد و گفت: «أنا دليلُكم» و ماشين حركت كرد. پس از چند دقيقه كه تپهها را دور زد، ما را به مقصد رساند و به مجرّد رسيدن، از ماشين پياده و غايب شد.
حجة الاسلام آقاى محمّد حسين مؤمن پور[١] نيز داستانى نقل كرد شبيه به آنچه ذكر شد. وى گفت:
در سالى كه مدير كاروان بودم به همراه دو كاروان ديگر- كه مدير يكى از آنها آقاى كاشانى بود- از قم براى زيارت خانه خدا، راهى ديار وحى شديم. چون ابتدا به مكه مىرفتيم، لذا بايد در جحفه مُحْرم مىشديم.
[١]. ايشان پدر شهيد، و در دورانى كه اينجانب سرپرستى حجاج را برعهده داشتم از روحانيون موفق حج بود واين ماجرا و ماجراى بعد را شخصاً براى نگارنده نقل كرد.