دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٤ - ٥/ ٦ تشرف سيد حسن درافشان
سيستانى[١] ديده بگويد و مطالب ايشان را ضبط كن. حيف است.
در آن شب، خودم و يكى دو نفر ديگر از رفقا در جلسه شركت كرديم. به ايشان گفتم: تقاضا دارم شما امشب تفسير نگوييد و اين داستانها را بگوييد. چهار- پنج داستان شنيدنى بود.
آقاى حسين پور گفت: حاج آقاى درافشان، خودشان هم داستانى دارند. گفتم:
خوب، بفرماييد.
گفت: آقاى در افشان با اشاره به سفرى كه حدود شصت سال قبل به مكه داشت فرمود:
شخصى ششصد تومان به من و رفيقم داد كه مكه برويم. ما راه افتاديم. به جدّه كه رسيديم، رفيقمان مريض شد. سيصد تومانِ آن، خرج شد. من در فكر بودم كه سيصد تومان باقى مانده براى هزينههايى كه در پيش داريم، كم است. ناراحت بودم كه با سيصد تومان چه كار كنيم!
رفيقم از اتاق بيرون رفته بود. آقايى در زى خيلى گيرا وارد اتاق شد و پهلوى من نشست و گفت: سلام عليكم.
گفتم: عليكم السلام.
به زبان عربى گفت: «ثَلاثُمِئة تَكفيك (سيصد تومان براى شما بس است)»
گفتم: براى عمّه ات بس است!
وى تبسّمى كرد و به زبان فارسى گفت: «سيصد تومان، بس است! هر كس هر چه خواست، به او بده».
اين جمله را گفت و بلند شد و رفت.
جمله دوم، مرا تكان داد. بلند شدم و دنبال او رفتم كه ببينم كيست؛ ولى او را
[١]. آية اللَّه سيّد على بن محمّدرضا سيستانى( م ١٣٤٠ ق)، جدّ آية اللَّه سيّد على حسينى سيستانى كه هم اكنون مرجع تقليد و ساكن نجف است( ر. ك: نقباء البشر: ج ٤ ص ١٤٣٤).