دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٢ - ٥/ ٢ تشرف آقاى عبد الرحيم بلورساز
ساعت ٢ شد. برادرم آمد مرا ببرد. آقاى علوى هم حضور داشت. وى گفت:
آقاى بلورساز! من نمىگذارم ايشان تنها باشد. بايد حتماً بيايد منزل ما. منزل آقاى علوى در قلهك بود. بالأخره آقاى علوى ما را براى صرف نهار به منزل خود برد.
پاسخهاى من به سؤالهاى ايشان، همه كتبى بود.
پس از صرف ناهار، آقاى علوى به برادرم گفت: اگر شما مىخواهيد تشريف ببريد، برويد. ايشان امشب مهمان ماست. منتظر نباشيد. آدرس منزل و شماره تلفن خودش را هم به او داد.
من نوشتم: اجازه رفع زحمت بدهيد. ولى ايشان موافقت نكرد. شب منزل ايشان بودم. پس از تهجّد، به من فرمودند: من تا طلوع آفتاب، بيدار هستم و بعد از نماز صبح، به خواندن قرآن و اعمال مستحبّى مىپردازم. شما اگر مايل هستيد، استراحت كنيد.
نوشتم: خير! تا اوّل آفتاب، در خدمت شما هستم. پس از صرف صبحانه، ايشان فرمود: با قرآن استخاره كردم كه اگر خوب آمد، شما را براى درمان، راهنمايى كنم.
اين آيه آمد: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ».[١] سپس به مطلبى كه آقا شيخ عباس قمى در مفاتيح در مورد مسجد جمكران نقل كرده، اشاره كرد و به من گفت:
عهد كن چهل شب چهارشنبه به جمكران مشرّف شويد. «تو كه هر كجا رفتى، خوب نشدى. يك كارى من مىگويم، انجام بده. اگر نتيجه نداد كه ثواب مىبَرى و اگر نتيجه داد، خدا را شكر كن، و آن اين است كه چهل شب چهارشنبه برو مسجد جمكران و متوسل شو»[٢] اگر خداوند صلاح بداند، شفا عنايت مىفرمايد.
من راهنمايى ايشان را پذيرفتم و برنامه خود را طورى تنظيم كردم كه چهل هفته مرتب از مشهد به جمكران بروم. به همين جهت، هميشه بليط هواپيما و اتوبوس
[١]. اسرا: آيه ٨٢.
[٢]. قسمتى كه ميان گيومه است، از نقل آية اللَّه صافى- كه مورد تأييد آقاى بلورساز قرار گرفت- افزوده شد.