دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٩ - ٥/ ٢ تشرف آقاى عبد الرحيم بلورساز
اما من درصدد برآمدم آقاى بلورساز را پيدا كنم و بدون واسطه، اين موضوع را از خود ايشان بشنوم، تا اين كه در تاريخ هشتم فروردين ماه ١٣٩١ ش، در مشهد، با آية اللَّه سيّد جعفر سيدان ديدارى داشتم و سراغ آقاى بلورساز را گرفتم. ايشان تصوّر مىكرد آقاى بلورساز از دنيا رفته است؛ ولى داستان تشرف وى را كه از خودش شنيده بود، بازگو كرد كه با آنچه از آية اللَّه صافى شنيده بودم، اندكى تفاوت داشت.
بارى، پس از پى گيرىهاى زياد، از طريق آقاى حكيم باشى توانستيم شماره تلفن آقاى بلورساز را پيدا كنيم و حجة الاسلام و المسلمين جناب آقاى الهى خراسانى ملاقاتى را ترتيب داد كه در حرم مطهر رضوى، در شبستان شيخ بهايى، به همراه ايشان، ديدارى با جناب آقاى بلورساز داشته باشيم.
روز پنجشنبه دهم فروردين ماه ١٣٩١ ش، ساعت نُه و نيم صبح، پس از زيارت ثامن الحجج عليه السلام و دعا، وارد شبستان شيخ بهايى شدم. آقاى بلورساز به دليل اين كه توان راه رفتن نداشت،[١] روى صندلى چرخدار، در كنار پسرش منتظر ما بود كه به محض ورود به شبستان، مرا شناخت. پس از سلام و احوالپرسى، چشم هايش را بوسيدم. اندكى بعد، آقاى الهى خراسانى هم رسيد و پس از مشورت، براى گفتگو با آقاى بلورساز، راهى دفتر آقاى الهى در پژوهشگاه آستان قدس رضوى شديم. ما جلو رفتيم و آقاى بلورساز هم با كمك فرزندش به دنبال ما آمدند.
در دفتر آقاى الهى، قبل از اين كه ايشان ماجراى تشرّف خود را بيان كند، اين جانب به نقل اين ماجرا توسط آقايان صافى و سيدان اشاره كردم و اظهار تمايل كردم كه داستان را از زبان خود ايشان بشنويم.
ايشان پرسيد: چه قدر وقت براى صحبت كردن دارم؟ عرض كرديم: هر قدر طول بكشد، مانعى ندارد. سپس ايشان به تفصيل، ماجراى بيمارى و شفا يافتن خود
[١]. ظاهراً به علت كهولت سن و سكته، يك دست و يك پاى او از كار افتاده بود.