دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٦ - ٤/ ١٨ ملا على طهرانى
ملّا على از جلو و من از عقب ايشان روان شديم تا درب صحن مقدّس رسيديم و آن زمان، مثل حاليه نبود. ممكن بود درِ صحن را از طرف بيرون باز كرد. پس در را باز نموديم و وارد صحن شديم تا رسيديم به پلّههايى كه بايد از آن پايين رفت و در سرداب مقدّس وارد شد. همين كه به ابتداى پلّهها رسيديم، يكمرتبه در آن شب ظلمانى، ديديم در ته پلّهها متّصل به درگاه سرداب، به قدر يك قامت انسان يك پارچه نور ايستاده است و ديگر شمايل مبارك در وسط نور، نمايان نيست و نور، مانع از ديدن آن گرديده است.
مرحوم حاج ملّا على- كه جلو بود- رو به من كرد و گفت: «تَشُوف؟»، يعنى مىبينى؟ گفتم: بلى. پس به همان حال باقى مانديم و از جاى خود حركت ننموديم و آن نور مقدّس نيز در محلّ خود باقى بود و ما ناظر به آن، تا مقدار ده دقيقه تقريباً گذشت. پس منتقل شد به جوف سرداب. پس ما هم از پلّهها پايين رفتيم. وقتى وارد سرداب شديم، ديگر به چشم من چيزى نيامد؛ امّا به چشم جناب حاجى آخوند، مرئى بود يا نه؟ العلم عند اللَّه تعالى.
دوم: باز ايشان نقل كرد از همان آقا- سلّمهما اللَّه إن شاءاللَّه- كه: در زمانى كه پدرم مرحوم آقا سيّد هادى به رحمت ايزدى پيوست، امر نمودم كسى برود بالاى گلدسته به جهت اعلام به فوت آن مرحوم. حاضرين گفتند: تمام مردم باخبرند و دكان و بازارها را بر چيدهاند، احتياج به بالاى گلدسته رفتن نيست.
فرمود: من چون در اخبار برخورده بودم به چيزى كه مضمونش اين بود كه: هر گاه مؤمنى از دنيا برود، پس منادى به فوت او اعلام كند، اوّل كسى كه حاضر در تشييع جنازه آن مؤمن خواهند شد، امام آن عصر است. لهذا دوست داشتم كه در [تشييع] جنازه پدرم اين سعادت عظما حاصل گردد. امر نمودم كه با وجود اطّلاع مردم من ميل دارم به اين مطلب.
بالجمله، منادى رفت. همين كه رفت و صدايش بلند شد، من در قلب خود بدون