دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢١ - ٤/ ١٠ ملا محمود عراقى
اراده موافقت كرده، با كفش و لباسى كه مناسب هواى بروجرد بود، پياده بيرون آمديم و تا پايه گردنگاه- كه تقريباً در يك فرسخى شهر واقع است- آمده، در ميان گردنگاه برف ديده شد. نظر به آن كه برف در كوهستان تا ايّام تابستان هم مىماند، اعتنايى نكرديم. چون از گردنه، بالا رفتيم، صحرا را پُر از برف ديديم؛ لكن چون جادّه كوبيده بود و آفتاب هم تابيده بود و مسافت هم تا به مقصود زياده بر شش فرسخ نمانده بود، به ملاحظه اين كه دو فرسخ ديگر را هم در آن روز مىرويم و شب را هم كه شب چهارشنبه بود، در بعض دهات واقعه در اثناى راه مىخوابيم، باز هم اعتنايى نكرده، روانه شديم، مگر يك نفر از همراهان كه از آن جا برگرديد.
پس ما رفتيم تا آن كه وقت عصر به قريه رسيده، در آن جا توقّف كرده، شب را خوابيدم. چون صبح برخاستيم، ديديم كه برفى تازه افتاده و راه را بسته و جادّه را مستور كرده؛ لكن با وجود آن، چون نماز را ادا كرديم و آفتاب هم طلوع كرد، آماده رفتن شديم. صاحب منزل، مطّلع شده، ممانعت نمود و گفت: جادّهاى نيست و اين برف تازه همه راهها را پر كرده. گفتيم: باكى نيست؛ زيرا هوا خوب است و دهات هم به يكديگر اتّصال دارد و راه را مىتوان يافت. لهذا اعتنايى نكرده، روانه شديم.
آن روز هم با مشقّت تمام رفته تا آن كه عصر را وارد قريه شديم كه از آن جا تا به مقصود، تقريباً كمتر از دو فرسخ مسافت بود و شب را آن جا در خانه شخصى از اخيار، حاج مراد نام، خوابيديم. چون صبح برخاستيم، هوا را ديديم به غايت برودت، و برف ديگر هم زياده بر برف شب گذشته، باريده بود؛ لكن هوا ديگر ابر نداشت. چون نماز را ادا كرديم و هوا را هم صاف ديديم و مقصود هم نزديك بود و شب آينده هم شب جمعه بود و مناسب با زيارت و عبادت و در وقت خروج هم مقصود، درك زيارت اين شب بود و به علاوه قريه ديگر فاصله بود ميان اين قريه و آن محلّ مقصود كه آن قريه تعلّق به بعض ارحام حقير داشت و با عدم تمكّن از وصول به مقصود، توقّف در آن قريه از براى صله ارحام هم ممكن بود.