دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٧ - ٢/ ١٩ محمد بن جعفر حميرى و چند تن از قميان
مىفرمود: «مجموع مال، اين قدر است و اين مقدار دينار، از آنِ فلانى و اين مقدار، از آنِ ديگرى است» و همين گونه همه نامها را مىگفت و حتّى نقش هر مُهرى را بيان مىفرمود.
جعفر گفت: دروغ مىگوييد! به برادرم چيزى مىبنديد كه آن را نمىكرد. اين علم غيب است و جز خداوند، آن را نمىداند. هنگامى كه آن گروه، سخن جعفر را شنيدند، به يكديگر نگريستند و جعفر به آنها گفت: اين مال را براى من بياوريد. آنها گفتند: ما گروهى اجير و وكيل صاحبان اين اموال هستيم و آن را جز با نشانههايى كه از سَرورمان امام عسكرى عليه السلام مىشناسيم، به كسى نمىدهيم. اگر تو امام هستى، برايمان برهان بياور، وگر نه آنها را به صاحبانشان باز مىگردانيم تا خود، هر چه مىخواهند، بكنند.
جعفر، بر خليفه عبّاسى- كه در سامرّا بود-، وارد شد و اقامه دعوا و شكايت كرد. هنگامى كه آن نمايندگان را احضار كردند، خليفه گفت: اين مال را براى جعفر بياوريد. گفتند: خداوند، امير مؤمنان را به صلاح آورد! ما گروهى اجير و وكيل صاحبان اين اموال هستيم و امانتِ سپرده شده، از آنِ گروهى از مردم است كه به ما دستور دادهاند آنها را جز به نشان و دليلى كه رسم و عادت ميان ما و امام عسكرى بوده است، به كسى تحويل ندهيم. خليفه گفت: نشانى كه با حسن عسكرى بوده است، چيست؟
نمايندگان گفتند: براى ما مقدار و چگونگىِ دينارها و نيز صاحبان آنها و اموال را بيان مىكرد و چون چنين مىنمود، ما اموال را به او مىسپرديم و بارها بر او وارد شديم و اين، نشان ميان ما و او و دليل ما بود. حال كه درگذشته است، اگر اين مرد، صاحب اين امر است، بايد همان دليلى را كه برادرش براى ما اقامه مىكرد، براى ما اقامه كند، وگر نه آنها را به صاحبانشان باز مىگردانيم.
جعفر گفت: اى امير مؤمنان! اينها گروهى دروغگويند و بر برادرم دروغ