دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٥ - ٢/ ١٨ محمد بن اسماعيل
نمىگفته جز آن كه او را باز مىداشته است تا آن كه پيرمردى از بنى هاشم به نام يحيى بن محمّد عريضى را مىبيند كه به او مىگويد: آن كه در طلبش هستى، در صريا [محلّهاى نزديك مدينه] است. به صريا رفتم و به دهليزى آبپاشى شده وارد شدم و خود را روى سكّويى انداختم. غلامى سياه [از خانه] به سوى من بيرون آمد و مرا از ماندن منع كرد و راند و گفت: از اين جا برخيز و برو. من گفتم: چنين نمىكنم. او به درون خانه رفت و سپس به سوى من بيرون آمد و گفت: داخل شو.
داخل شدم. مولايم را ديدم كه ميان خانه نشسته است. هنگامى كه مرا ديد، با نامى صدايم زد كه جز خانوادهام در كابل، آن را نمىدانستند و چيزهايى را برايم مقرّر كرد [كه به من داده شود]. به ايشان گفتم: خرجىام از ميان رفته است. بفرماييد چيزى به من بدهند. به من فرمود: «هان كه آن حتماً به خاطر دروغت مىرود!» و به من خرجىاى عطا كرد و خرجىِ همراه خودم [كه به دروغ گفته بودم از ميان رفته است]، گم شد و آنچه به من عطا فرموده بود، سالم ماند؛ امّا سال دوم كه باز گشتم، كسى را در آن خانه نديدم.[١]
ر. ك: ص ٣٣ (ابو سعيد).
٢/ ١٨: محمّد بن اسماعيل
٨٠١. محمّد بن اسماعيل[٢]، فرزند امام كاظم عليه السلام- كه كهنسالترين شخص از نسل پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در عراق بود-، نقل نموده است كه: من او (امام زمان عليه السلام) را هنگامى كه نوجوان بود، ميان دو مسجد [مكّه و مدينه يا كوفه و سهله] ديدهام.[٣]
[١]. كمال الدين: ص ٤٩٧، الخرائج و الجرائح: ج ٢ ص ٩٦٢.
[٢]. ر. ك: ص ٩٦ ح ٨١١.
[٣]. الكافى: ج ١ ص ٣٣٠ ح ٢، الإرشاد: ج ٢ ص ٣٥١، الغيبة، طوسى: ص ٢٦٨ ح ٢٣٠، إعلام الورى: ج ٢ ص ٢١٨، كشف الغمّة: ج ٣ ص ٢٣٩، الصراط المستقيم: ج ٢ ص ٢٤٠، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ١٣ ح ٨.