دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٤ - ٢/ ١٧ كابلى
من وارد شدم. خانهاى بود كه نور از كنارههايش ساطع بود. بر امام به نامَش سلام دادم. به من فرمود: «اى ابو الحسن! ما [پيوسته] شبانهروز، منتظر ديدارت بوديم. چرا دير كردى؟».
گفتم: اى سَرور من! تا كنون كسى را نيافته بودم كه راهنمايىام كند.
به من فرمود: «هيچ كس را نيافتى كه راهنمايىات كند؟».
سپس با انگشتش بر زمين خطّى كشيد و آن گاه فرمود: «نه [اين گونه نيست]؛ امّا شما دارايىهايتان را فراوان كرديد و بر مؤمنان ناتوان، زورگويى كرديد يا زور گفتيد و پيوندهاى خويشاوندى ميان خودتان را گسستيد [كه از ديدار ما محروم شديد].
اكنون چه عذرى داريد؟».
گفتم: توبه، توبه! گذشت، گذشت! يا قبول عذر، قبول عذر!
سپس فرمود: «اى پسر مهزيار! اگر استغفار برخى از شما براى برخى ديگر نبود، هر كس بر زمين بود، هلاك شده بود، مگر خواصّ شيعه كه گفتارشان به كردارشان شبيه است».[١]
٢/ ١٧: كابلى
٨٠٠. محمّد بن شاذان گفته است كه: من كابلى[٢] را همراه ابو سعيد [غانم هندى] ديده بودم.
او از كابل به طلب دين حق بيرون آمده بود و درستىِ دين ما را در انجيل يافته و به اسلام راه يافته بود. بعدها به من خبر رسيد كه او به نيشابور رسيده است. منتظر و در پى او بودم تا آن كه او را ديدم و از ماجرايش پرسيدم. او گفت كه همواره در طلب [حقيقت و امام زمان عليه السلام] بوده و در مدينه اقامت كرده و مطلوبش را براى كسى
[١]. دلائل الإمامة: ص ٥٣٩ ح ٥٢٢، بحار الأنوار: ج ٥٣ ص ١٠٤ ح ١٣١. نيز، ر. ك: مختصر بصائر الدرجات: ص ١٧٧.
[٢]. كابلى، شناخته شده نيست.