دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٠ - ٢/ ١٦ على بن ابراهيم بن مهزيار
خميده، گونههايش نرم و هموار، و بر گونه راستش، يك خال بود.
هنگامى كه او را ديدم، از صفت و حُسن او، عقل از سرم پريد. پس به من فرمود:
«اى فرزند مهزيار! برادرانت را در عراق به چه حال گذاشتى؟».
گفتم: در زندگىاى سخت و ناگوار! شمشيرهاى بنى شيصبان، پى در پى بر آنها فرود آمده است.
فرمود: «خدا آنها را بكُشد! چگونه از حق، به جايى ديگر روى مىكنند؟! گويى آنها را مىبينم كه در خانههايشان كشته شده و فرمان [عذاب] الهى، شب و روز آنها را در بر گرفته است».
گفتم: اى فرزند پيامبر خدا! اين، كِى رخ مىدهد؟
فرمود: «هنگامى كه ميان شما و راه كعبه به وسيله گروههايى كه بهرهاى [از دين] ندارند و خدا و پيامبرش از آنان بيزارند، مانع ايجاد گردد و سرخى، سه بار در آسمان پديدار شود كه سه ستون نقرهفام در آن مىدرخشد. و سروسى از ارمنستان و آذربايجان خروج مىكند و به عزم كوه سياه در پشت رى- كه به كوه سرخ چسبيده و به كوههاى طالقان متّصل است-، مىآيد و ميان او و مروزى، جنگى خانمانسوز رخ مىدهد كه خردسال، در آن، پير و پير، فرتوت مىشود و كشتار ميان آنان بالا مىگيرد. آن هنگام، منتظر خروج او به سوى بغداد باشيد و در آن درنگ نمىكند تا به باهات و سپس به شهر واسط در عراق برسد. در آن جا يك سال يا كمتر مىماند و سپس به سوى كوفه بيرون مىرود و ميان آنها، جنگى از نجف تا حيره و غرى (مزار شريف امام على عليه السلام) در مىگيرد كه از شدّتش، عقلها از سرها مىروند و آن، هنگام نابودى هر دو گروه است و خداوند، باقى ماندگانش را درو مىكند».
سپس سخن خداى متعال را قرائت كرد: «به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
امر ما شب يا روز به آنها رسيد و ما آن را چنان درو كرديم كه گويى ديروز، وجود