دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥ - ١/ ١٥ گروهى از پيروان اهل بيت
طولانى و مشهور، نقل كرده است كه همگى گفتند: در منزل ابو محمّد (امام عسكرى عليه السلام) گرد آمديم تا از وى حجّتِ پس از او را جويا شويم. چهل تن در مجلس بودند و عثمان بن سعيد بن عمرو عَمرى برخاست و گفت: اى فرزند پيامبر خدا! مىخواهم از تو در باره موضوعى سؤال كنم كه تو از من به آن داناترى.
امام عليه السلام به او فرمود: «اى عثمان! بنشين» و او با ناراحتى برخاست[١] كه برود. امام فرمود: «هيچ كس خارج نشود!» و كسى از ما بيرون نرفت. مدّتى كه گذشت، امام عليه السلام عثمان را صدا زد و او بر پا ايستاد.
امام فرمود: «بگويم براى چه آمدهايد؟».
گفتند: بفرماييد، اى فرزند پيامبر خدا!
فرمود: «آمدهايد تا از من حجّتِ پس از خودم را جويا شويد».
گفتند: آرى. ناگهان، پسرى چون پاره ماه بيرون آمد كه شبيهترينِ مردم به ابو محمّد (امام عسكرى عليه السلام) بود.
امام عسكرى عليه السلام فرمود: «اين، امام شما پس از من و جانشينم بر شماست. از او اطاعت كنيد و پس از من، متفرّق مشويد كه دينتان تباه مىشود. به هوش باشيد كه او را از اين پس نخواهيد ديد تا عمرش كامل شود. پس آنچه را عثمان [بن سعيد] مىگويد، قبول كنيد و فرمانش را گوش دهيد و سخنش را بپذيريد، كه او جانشين
[١]. ممكن است ناراحتى او از جهت سؤال نا به جايى بوده كه بى مقدّمه پرسيده است و امام از پاسخ بداناستنكاف كرده. و يا علّت ديگرى داشته كه خدا بِدان آگاهتر است. هر چه باشد، اين متن نمىتواند به شخصيت و وجاهت جناب عثمان بن سعيد، كوچكترين آسيبى برساند، چنان كه از ادامه متن مشاهده مىشود.