دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٧ - ٤/ ٨ وحيد بهبهانى
سپس قدحى كه در دست داشتند، به من مرحمت نموده، از آن نوشيدم و در همان حال، خوب شدم و مرضم به كلّى بهبود يافت. برخاستم و نشستم. بستگانم از اين حال در شگفت شدند؛ ولى من تا چند روز، جريانى را كه ديده بودم، براى آنها نقل نكردم.[١]
٤/ ٨: وحيد بهبهانى
٨٧١. عالم بزرگوار وحيد بهبهانى[٢] فرموده است: در اوان ورودم به كربلا، مردم را موعظه مىكردم. روزى بر بالاى منبر در اثناى سخن، حديث شيرينى كه در خرائج راوندى است، بر زبانم جارى شد كه مضمون آن، اين است كه: زياد نگوييد كه چرا قائم عليه السلام ظهور نمىكند؛ چون طاقت و توانايىِ سلوك با او را نداريد؛ زيرا لباس او زبر و خوراك او نان جو است. بعد گفتم كه: از الطاف الهى، غيبت صاحب الزمان است؛ زيرا قوّت اطاعت از ايشان در ما نيست.
در اين هنگام، اهل مجلس به يكديگر نگاه كردند و با هم شروع به نجوا نمودند.
از جمله مىگفتند: اين مرد، راضى نيست امام زمان ظهور كند كه مبادا رياست از وى زايل شود!
به حدّى زمزمه در آنها بالا گرفت كه ترس در دلم افتاد. با سرعت از منبر فرود آمدم و به خانه رفتم و در را به روى مردم بستم. پس از ساعتى، كسى در زد. پشت در آمدم و گفتم: كيستى؟
گفت: فلانىام كه سجّاده تو را به مسجد مىبردم.
[١]. إثبات الهداة: ج ٧ ص ٣٧٨ باب ٣٣ فصل ١٧.
[٢]. وحيد بهبهانى( ١١١٧- ١٢٠٥ ق)؛ وى صاحب تأليفات فراوانى در فقه و اصول و از بزرگترين و نامورترين فقيهان است كه اخبارىگرى را برانداخت.