دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٠ - ٤/ ٥ مقدس اردبيلى
كتاب را گرفت و به خانه بُرد كه در آن شب، به قدر امكان از آن نقل نمايد و چون به كتابت آن اشتغال يافت و نيمى از شب گذشت و خواب بر او مستولى شد، صاحب الأمر عليه السلام پيدا شد و به شيخ فرمود كه: «كتاب را به من واگذار كن و تو بخواب».[١]
چون شيخ از خواب بيدار شد، ديد كه آن نسخه به كرامت صاحب الأمر عليه السلام، تمام شده است.[٢]
٤/ ٥: مقدّس اردبيلى
٨٦٧. علّامه مجلسى آورده است: سيّد فاضل، امير علّام تفرشى- كه شاگرد مقدّس اردبيلى و مردى پارسا و با فضل بوده- نقل مىكند: شبى در صحن روضه مقدّسه امير مؤمنان عليه السلام بودم. بيشتر شب، گذشته بود و اين سو و آن سو مىرفتم كه ديدم مردى به طرف روضه مقدّسه مىآيد. به سويش رفتم. نزديك كه شدم، او را شناختم. استاد فاضل، عالم، هوشمند و باتقوايمان، مولا احمد اردبيلى[٣]- كه خداوند، روحش را پاك بدارد- بود. خودم را از او پنهان داشتم تا آن كه نزديك در رسيد. در، بسته بود؛ امّا چون او به آن رسيد، باز شد و داخل روضه شد. شنيدم كه با كسى نجوا مىكند.
سپس خارج شد و در را بست و من هم پشت سرش رفتم تا از روضه و نجف خارج شد و به سمت مسجد كوفه رفت. من پشت سر او، به گونهاى كه مرا نبيند،
[١]. محدّث نورى مىگويد: ظاهر عبارت، موهم اين است كه ديدار و گفتگو در بيدارى بوده، كه بعيد است وظاهراً در خواب بوده است. و اللَّه العالم( جنة المأوى).
[٢]. مجالس المؤمنين: ص ٥٧٣، جنّة المأوى( چاپ شده در بحار الأنوار: ج ٥٣: ص ٢٥٢ ح ٢٢، نجم الثاقب: ص ٢٩٤ ح ١٥. در نجم الثاقب مىگويد: على بن ابراهيم مازندرانى، معاصر علّامه مجلسى، در كشكول به نحو ديگرى آورده است.
[٣]. شخصيت بزرگوار والا، احمد بن محمّد اردبيلى، عالم فاضل، دقيق، عابد، ثقه، پارسا، عالىقدر وعالىمقدار، كتابهايى دارد كه از جمله آنها حديقة الشيعة است. او در سال ٩٩٣ ق از دنيا رفت( أمل الآمل: ج ٢ ص ٢٣ ش ٥٧).