دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨ - ١/ ١١ سعد بن عبد الله قمى
دوستدارانت مُهر برگير».
او گفت: مولاى من! آيا جايز است كه دستى پاك را به سوى هديههايى ناپاك و اموالى پليد، دراز كنم كه حلال و حرامش درهم آميخته است؟!
مولايم (امام عسكرى عليه السلام) فرمود: «اى ابن اسحاق! آنچه را در انبان است، بيرون بياور تا او ميان حلال و حرامش تميز دهد» و وقتى احمد، نخستين كيسه را بيرون كشيد، پسر گفت: «اين، از آنِ فلانى پسر فلانى از فلان محلّه قم است و شصت و دو دينار در آن است كه چهل و پنج دينار آن، بهاى حجرهاى است كه ارث پدرىاش بوده و آن را فروخته است و چهارده دينارش، بهاى نُه لباس و سه دينارش هم اجاره دكانهايش بوده است».
مولايمان فرمود: «درست گفتى، پسر جان! به اين آقا (احمد) حرامهايش را نيز بگو».
سپس فرمود: «دنبال سكّه طلايى بگرد كه در رى ضرب شده و تاريخ فلان سال را دارد و نقش نيمى از يك روى آن، پاك شده است و نيز يك قطعه طلاى آملى به وزن يك چهارم دينار. علّت حرام بودنش آن است كه صاحب اين كيسه در فلان ماه از فلان سال، يك من و يك چهارمِ من نخ به بافندهاى در همسايگىاش داد تا آن را ببافد؛ ولى مدّتى بعد، دزدى، آن نخها را ربود و آن بافنده به صاحب نخها خبر داد؛ امّا او نپذيرفت و به جاى آن نخها، يك من و نيم نخ نازكتر از آن نخها، از بافنده گرفت و لباسى از آنها درست كرد كه اين سكّه و آن قطعه طلا، بهاى آن است».
هنگامى كه احمد سر كيسه را باز كرد، به برگهاى در ميان دينارها برخورد كه نام صاحب آن سكّه و طلا و مقدار آنها همان گونه كه ايشان خبر داده بود، در آن نوشته شده بود، و دينار و قطعه طلا را با همان نشان، بيرون آورد. سپس كيسهاى ديگر بيرون كشيد و آن پسر گفت: «اين از آنِ فلانى پسر فلانى، از فلان محلّه قم است و پنجاه دينار در آن است؛ امّا دست زدن به آن براى ما روا نيست».
گفت: براى چه؟