دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٧ - ٣/ ١٨ سيد محمد آوهاى
امام عليه السلام به او مىفرمايد: «دعاى عَبَرات (اشكها) را بخوان».
او مىگويد: دعاى عبرات چيست؟
امام عليه السلام مىفرمايد: «آن در كتاب [مصباح] توست».
او مىگويد: اى مولاى من! چه چيزى در كتاب [مصباح] من است؟
مىفرمايد: «دقّت كن. آن را مىيابى».
او از خواب بيدار مىشود و نماز صبح را مىخواند و كتاب [مصباح] را مىگشايد و برگهاى مىبيند كه اين دعا در آن است و برگه، ميان برگههاى كتاب است. آن دعا را چهل بار مىخواند.
اين كارگزار، دو همسر داشته كه يكى عاقل و در كارهايش مدبّر بوده و كارگزار به او اعتماد فراوانى داشته است. او نزد وى كه مىآيد، زن به او مىگويد: آيا كسى از فرزندان امير مؤمنان عليه السلام را دستگير كردهاى؟ او به همسرش مىگويد: براى چه مىپرسى؟ زن مىگويد: كسى را ديدم كه گويى نور خورشيد از چهره او طلوع مىكند. گلويم را ميان دو انگشتش گرفت و سپس فرمود: «مىبينم كه شوهرت، فرزندم را دستگير كرده و در خوراك و نوشاب بر او سخت و تنگ گرفته است».
به او گفتم: سَرورم! تو كيستى؟
فرمود: «من على بن ابى طالب هستم. به او بگو: اگر او را رها نكند، خانهخرابش مىكنم».
اين خواب، شايع شد و به سلطان [جرماغون] رسيد و او گفت: من چيزى نمىدانم. و جانشينان و كارگزارانش را خواست و پرسيد: كسى را دستگير كردهايد؟
گفتند: شيخى علوى كه فرمان دستگيرىاش را داده بوديد. گفت: رهايش كنيد و اسبى به او بدهيد و راه را به وى نشان دهيد تا به خانهاش برود[١].[٢]
[١]. سيّد ابن طاووس در آخر مهج الدعوات( ص ٤٠٣) مىگويد:« و از اين جمله، حكايتى است كه در اين باره دوست و برادرم، محمّد بن محمّد قاضى آوهاى- كه خداوند جليل، سعادتش را دو چندان و عاقبت به خيرش كند-، برايم نقل كرد و سبب شگفتى براى آن بيان نمود و آن، اين كه حادثهاى برايش پيش مىآيد و اين دعا را در برگههايى مىيابد كه خود ميان كتابهايش ننهاده بوده است و از آن، نسخهبردارى مىكند و كارش كه به پايان مىرسد، نسخه اصلى را كه ميان كتابهايش يافته بوده، گم مىكند». ابن طاووس سپس متن دعا را نقل مىكند.
[٢]. جنّة المأوى( چاپ شده در: بحار الأنوار: ج ٥٣): ص ٢٢١ ح ٤، نجم الثاقب: ص ٣٠٠ ح ٢٢. ابن طاووس، ماجراى ديگرى هم از آوهاى نقل مىكند كه مربوط به سال ٦٤١ ق است( ر. ك: نجم الثاقب: ص ٢٨٥ ح ١١).