در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٦٣ - بحثى پيرامون حروف مقطعه
برداشت شخصى مفسران است.[١]
اما معناى اين حروف براى ما روشن نيست و تمام اين اقوال يا بدون سند است يا اگر رواياتى داشته باشيم چون قابل اعتماد نيستند و از حيث سند تصحيح نشدهاند حجت نيستند و نمىتوان به اينگونه روايات استناد كرد. اين حروف از متشابهات قرآن هستند و همانطور كه خداوند فرموده است، معناى متشابهات را نمىتوان درك كرد و كسى نمىداند مگر خداوند و راسخان در علم.[٢]
از طرف ديگر از اهل بيت (ع) روايت شده كه «نحن الراسخون فى العلم و نحن نعلم تأويله»[٣]؛ راسخان در علم ما هستيم و تأويل قرآن را ما مىدانيم. بنابراين بايد به آنها مراجعه كرده و معناى متشابهات قرآن از جمله حروف مقطعه را از آن بزرگان سؤال كنيم.
آيه دو
ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ؛ آن كتاب، كه شك در آن راه ندارد، مايه هدايت پرهيزكاران است.
(ذلك): با اين كه اين كلمه اسم اشاره به دور است، چرا از آن استفاده شده و از كلمه هذا كه اشاره به نزديك است استفاده نكرد و نفرمود (هذا الكتاب)؟
[١]. ر. ك: طبرى، جامع البيان، ج ١، ص ٢٠٥؛ طوسى، التبيان، ج ١، ص ٤٧؛ طباطبايى، الميزان، ج ١٨، ص ٥ و حكيم، علوم القرآن، ص ٤٣٧.
[٢]. سوره، آل عمران، آيه ٧.
[٣]. حر عاملى، وسائل الشيعه، ج ٢٧، ص ١٧٩؛ كلينى، اصول كافى، ج ١، ص ٢١٣.