در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٣٣٤ - معناى يوم
نميدهم و آن را قبول ميكنم. اول اينكه آن فرزندى كه ابراهيم ذبح كرد، اسماعيل بود يا اسحاق. گفتم در آيات قرآن، اسماعيل ذكر شده است و اگر قرآن را قبول ندارى در تورات نيز آمده است كه ابراهيم تنها پسرش را قربانى كرد. اسماعيل بزرگتر از اسحاق بوده است و بنابراين فقط اسماعيل است كه مدتى، تنها پسر ابراهيم بوده است.
بعد گفت: سؤال دومم اين است كه معناى آيه: «كل يوم هو فى شأن» چيست؟ خداوند مگر روز و شب دارد كه ميگويد: خداوند هر روز كارى انجام ميدهد؟ گفتم: منظور اين آيه، احاطه خداوند به همه اشياء است.
در پايان، كمى از آن حالت خشونت و پرخاشگرى اوليه دست برداشت و گفت: كتابت را قبول ميكنم ولى از آيين خودم دست برنميدارم.
آيات سى و يك و سى و دو
سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيهَا الثَّقَلَانِ* فَبِأَي آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ
اى جنيان و انسيان، به زودى نظام اين جهان را برمياندازيم و جهانى ديگر پديد ميآوريم و در آنجا به كار شما خواهيم پرداخت. پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار ميكنيد؟
«نَفْرُغُ» از ماده فراغ ميآيد. اين كلمه اگر با حرف جرّ «من» استعمال شود به معناى تمام شدن كار است. در فارسى وقتى ميگويند از نوشتن كتاب فارغ شدم يا از منبر فارغ شدم، همين معنا به ذهن ميآيد. اما وقتى با حرف جرّ «لَ» استعمال شود معناى ديگرى پيدا ميكند. «فَرَغَ له»، يعنى آهنگ كارى كردن. وقتى انسان كارهاى ديگرش را رها ميكند و