در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٣٢٩ - رابطه فطرى انسان با خدا
صورت دارد. بعضى گفتهاند: وجه به معناى ذات نيز آمده است.[١] وجه الشئ يعنى ذات الشئ و «يبقى وجه ربك»، يعنى ذات پروردگارت باقى است. آقاى طباطبايى نيز ميفرمايد: منظور از وجه الله، اسماء و صفات الهى است. ما وقتى به خدا توجه ميكنيم با اسماء و صفات او مرتبطيم نه با ذات خدا.[٢]
ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ
يعنى خداوند داراى جلالت و كرامت است. جلالت به معناى رفعت است. الله اكبر، جلالت و رفعت و بلند مرتبگى خداوند را ميرساند. ذوالجلال، اشاره به صفات جلال است؛ يعنى صفاتى كه خداوند أجّلّ و برتر از آن است، مانند جسميت و جهالت (صفات سلبيه) و اكرام، به صفاتى اشاره ميكند. كه انتساب آنها به خداوند نيكو است و براى خداوند كرامت و جمال محسوب ميشوند. به اين صفات، صفات ثبوتيه نيز ميگويند، مانند علم و قدرت و حيات.
شيخ احمد مصطفى مراغى در تفسيرش، ذوالجلال و الإكرام را به ذوالعظمة و الكبرياء معنا كرده است؛ جلال را به عظمت و إكرام را به معناى كبرياء گرفته است.[٣]
آيات بيست و نه و سى
يسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ* فَبِأَي آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ
[١]. مراغى، تفسير المراغى، ج ٩، جزء ٢٧، ص ١١٤.
[٢]. طباطبائى، الميزان، ج ١٩، ص ١٠١.
[٣]. مراغى، تفسير المراغى، ج ٩، جزء ٢٧، ص ١١٤.