روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٦ - ترجمه
ميراث او گيرد، مِمّٰا تَرَكَ ،أى ممّن ترك،أى ممّن خلّفهم.و«ما»به معنى«من» بود.آنگه بيان كرد وارثان را گفت: اَلْوٰالِدٰانِ وَ الْأَقْرَبُونَ ،على تقدير و هم الوالدان و الأقربون،وارثان پدر و مادر و خويشانند كه نزديكتر باشند،و بر اين قول مادر و پدر و أقربون وارثان باشند.
آنگه ابتدا كرد و گفت: وَ الَّذِينَ عَقَدَتْ ،محلّ او رفع است بر ابتدا،و خبر او في قوله: فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ .و كوفيان خواندند:«عقدت»بىالف،و باقى قرّاء خواندند:«عاقدت»،بالألف.اوّل از عقد باشد،دوم از معاقده،و آن معاهده بود [١].
و ابو علىّ الفارسىّ گفت:اين اولىتر است براى آنكه عهد و سوگند ميان دو كس باشد،و مفاعله بناى فعلى باشد كه از ميان دو كس بود و العهد و العقد و الميثاق و الوثيقة و اليمين نظاير،و در شاذّ سعد بن الرّبيع خواند:«عقدت»على تكثير الفعل، و عرب براى آن سوگند را«يمين»خوانند كه در وقت سوگند دست راست او به دست راست خود بگيرند،و تقدير آن است كه:و الّذي عقدت أيمانكم حلفهم أو [٢]عاقدتهم أيمانكم،على القراءتين.و در ظاهر اسناد فعل با يمين است كه سوگند باشد و در معنى با مرد سوگند خوار.
و در معنى آيت چند قول گفتند،قتاده گفت:در جاهليّت مخالفت كردندى و با يكديگر عهد و سوگند خوردندى،و محالف معاهدش را گفتى:دمي دمك،و هدمي هدمك،و ثاري ثارك.و حربي حربك،و سلمي سلمك،و ترثني و ارثك، و تطلب بى و اطلب بك،و تعقل عنّي و أعقل عنك،گفتى:خون من خون تو است و بيرانى [٣]سراى من بيرانى [٤]سراى تو است،و كينۀ من كينۀ تو است،جنگ من جنگ تو است،و صلح من صلح تو است،و تو از من ميراث گيرى و من از تو ميراث گيرم،و تو طلب خون من كنى و من طلب خون تو كنم،و تو از من ديت دهى و من از تو ديت دهم.چون اين گفته [٥]بودندى ميان ايشان موارثت ثابت شدى،و نصيب حليف از ميراث دانگى بودى.خداى تعالى گفت:نصيب ايشان بدهيد از ميراث، آنگه آن را منسوخ كرد به آيت اولو الأرحام.
[١] .آج،لب:باشد.
[٢] .آج،لب،فق:أى.
[٤] [٣] .مر:ويرانى.
[٥] .آج،لب،فق،مر:و همچنين گفته.