روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٧ - ترجمه
مسروق گفت:ما عبد اللّه مسعود را پرسيديم از اين آيت،گفت:خداى تعالى ارواح شهيدان احد [١]در أجواف [٢]مرغانى [٣]سبز كرد،چنان كه در خبر اوّل برفت.
آنگه اطّلاع كرد بر ايشان و گفت:چه آرزوست شما را؟گفتند:بار خدايا!از بالاى اين چه آرزو و تمنّا باشد كه ما از ميوههاى [٤]بهشت مىخوريم،و از جويهاى بهشت آب مىخوريم و در زير عرش مجيد مسكن و منزل داريم!حقتعالى دگرباره اطّلاع كرد و گفت:هيچ آرزو هست شما را؟گفتند:آرزوى ما آن است كه ما تا [٥]با دنيا شويم و در پيش رسول تو جهاد كنيم و شهيد شويم تا ما را به نزديك تو [٦]منزلت بيفزايد.حقتعالى [٧]گويد:من حكم كردهام كه آن را كه به آنجا رسانيدم با دنيا كه سراى محنت و تكليف است نبرم.گفتند:بار خدايا!چون حكم تو چنين است، آرزوى ما آن است كه سلام ما به رسول خود برسانى و او را [٨]احوال ما معلوم كنى و بفرمايى كه تو از ما[راضى شدى و ما را از خود] [٩]راضى كردى،حقتعالى گفت:
امّا هذا فنعم، اين بكنم براى شما و اين آيت فرستاد.
جابر عبد اللّه أنصارى گفت:پدر مرا-عبد اللّه را-به احد شهيد كردند،و او جماعتى اطفال را به من رها كرد.يك روز رسول-عليه السّلام-مرا گفت:يا جابر! بشارت دهم تو را؟گفتم،بلى،يا رسول اللّه!گفت:پدرت را چون به احد شهيد كردند [١٠]،خداى تعالى او را زنده كرد و بىواسطه با او سخن گفت،و گفت:يا عبد اللّه!چه آرزوست تو را؟گفت:بار خدايا!آنكه مرا زنده كنى تا در پيش رسول تو دگرباره شهيد شوم.حقتعالى گفت:در حكمت نيست كه آن را كه اين جا رسانيدم با دنيا برم.گفت:بار خدايا!آرزوى ديگر مرا آن است كه قوم من بدانند كه من در چه كرامت و منزلتم [١١].حقتعالى گفت:من اين اعلام بكنم،و اين آيت فرستاد.
[١] .دب،آج،لب،فق،مر+را.
[٢] .دب،لب،فق:اجوافى.
[٣] .مر:مرغان.
[٤] .اساس:ميوهاى/ميوههاى.
[٥] .مر:كه ديگرباره.
[٦] .دب:به نزديك خداوند.
[٧] .دب+جواب.
[٨] .دب،مر+از.
[٩] .اساس:ندارد،با توجّه به وز افزوده شد.
[١٠] .اساس+و او جماعتى اطفال را،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد.
[١١] .دب:بدانند كه درجه و منزلت و كرامت من نزد خداوند چيست.